|
كلمهء آزادي در زبان هاي مختلف به اشكال و
معاني
زيرين
آمده است :
1-
در زبان اوستايي « آزاته »
2-
در زبان پهلوي « آزاتيه »
3-
در زبان سرياني « حير »
4-
در زبان عبيري « حور »
5-
در زبان عربي « حر »
6-
در زبان انگليسي فريدم و ليبرتي
Freedom
وliberty
اين
كلمه در زبان فارسي به معني، حريت، اختيار،
قدرت بر عمل و ترك عمل، قدرت انتخاب، رهايي ،
خلاص، آزاد مردي، شادي، خرمي، خوشنودي و رضا
به كار رفته است .
در
زبان عربي ، اختيار، اراده و رها بودن را
گويند .
در
ادبيات سياسي ملل غرب از واژه
liberte
يعني آزادي استفاده وسيع صورت مي گيرد ، واژه
مذكور كه ريشه فرانسوي داشته از كلمه لاتيني
libertas
(ليبرتس ) مشتق شده است به معني عدم موجوديت
جبر و فاصله گرفتن از انقياد به كار مي رود.
تعريف آزادي
تعريف آزادي را به دو دسته ذيل تقسيم كرده
اند:
1-
تعريف غير سياسي
2-
تعريف سياسي
تعريف غير سياسي
1-
انجام يا عدم انجام هرامري كه مطابق آداب و
رسوم (عرف ) و قوانين مختلف هر جامعه اي،براي
مردم آن جرم محسوب نشود آزادي گفته مي شود .1
2-
هر فرد در برخورداري از امتياز هاي مربوط به
خود و خانواده خوددر هر جامعه تا آنجا مجاز
است كه امتياز ديگران (حقوق ديگران)را مورد
تجاوز قرار ندهد.2
3-
آزادي، وضع، حال و رفتاري است كه در آن شرايط
و روابط جبري و سنگيني قدرت محسوس نباشد و باز
دارنده حركت ذاتي و طبيعي آدمي نشود.3
تعريف سياسي
در
تعريف سياسي آزادي،موارد ذيل دخالت دارد :
1-
آزادي مردم در يك كشور چوكات پذير و مشروط است
و يا تابع هيچگونه قيد و بندي نميباشد .
2-
آزادي هايي را كه يك گروه كوچك و يا بزرگ غير
انتخابي حاكم در يك كشور، براي مردم آن ميدهد،
مي توان آزادي گفت ؟
3-
در صورت حاكم بودن دستگاه رهبري انتخابي در يك
كشور،آزادي هاي قانوني ايكه براي مردم آن
تجويز مي گردد آيا اين آزادي ها مي تواند براي
ايشان قناعت بخش باشد يا نه؟
به
اين اساس، عده يي از دانشمندان آزادي هاي
سياسي را بدو دسته تقسيم كرده اند .
1-
آزادي هايي كه از جانب حاكميت هاي انتخابي و
مردمي براي شهروندان يك كشور داده مي
شود،آزادي هاي مشروع و قانوني ناميده مي شود.
2-
آزادي هايي را كه يك اقليت حاكم براي مردم
ميدهد،بنا بر مصلحتي بودن شان، آزادي هاي بي
اعتبار مي باشند . چون اين نوع آزادي ها بخاطر
تداوم حاكميت اقتداري آن اقليت تجويز مي گردد
.
بنا
بر اين آزادي سياسي اينگونه تعريف مي شود:
«آزادي سياسي ،آزاديي را مي گويند كه فرد
شهروند بتواند در زندكي سياسي و اجتماعي كشور
خود،از راه انتخاب زمامداران و مقامات سياسي
شركت جويد و به تصدي مشاغل عمومي سياسي و
اجتماعي در مجامع، آزادانه ،عقايد و افكار خود
را به نحو مقتضي ابراز نمايد.»4
اين
آزادي عبارت است از :
1-
آزادي انتخاب و حق راي
2-
آزادي بيان (آزادي قلم و مطبوعات)
3-
آزادي تشكيل اجتماعات و احزاب
سوسيال ليبرالها، در مورد آزادي عقيده دارند
كه :
"...سلسله اعمالي كه ريشه در طبيعت بشر و ريشه
در علم دارند، بايد سر چشمه ،دليل و منشا
انواع آزادي ها، اعم از آزادي هاي سياسي و
اجتماعي افراد،درجوامع مختلف قرار گيرند."5
يا
به عبارت ديگر:
"آنچه طبيعت و علم حكم ميكند را نبايد ممنوع
كرد،بلكه بايد براي انتفاع بيشتر از حيات
اجتماعي، آنها را بنا بر مصلحت حقوق طبيعي فرد
و مصلحت سياسي جامعه،كنترول و طبقه بندي كرد.
فرقي نميكند كه اين آزادي ها را گروه كوچك
حاكم غير انتخابي و يا حاكميت هاي انتخابي
براي مردم يك كشور تجويز مي كنند."6
آزادي داراي سه مولفه اساسي است كه مفهوم آن
را تشكيل ميدهد :
1-
فاعل ؛آزادي چه كسي ؟
2-
مانع ؛از چه چيزي و يا چه كسي ؟
3-
هدف ؛ آزادي براي چه هدفي ؟
به
اين اساس تعريف آزادي چنين است :
«آزادي فرد يا افراد از قيد فرد يا افراد ديگر
براي انجام دادن كار و رفتار خاص »7
انواع آزادي
دانشمندان و فرهنگ نويسان آزادي را به انواع
ذيل تقسيم كرده اند
1-
آزادي فلسفي
2-
آزادي عرفاني
3-
آزادي اخلاقي
4-
آزادي حقوقي
5-
آزادي عمومي
6-
آزادي هاي اقتصادي اجتماعي و فرهنگي
الف -آزادي فلسفي
از
ابتدايي پيدايش اجتماعات انساني و شكل گيري
اديان ساخته ذهن بشر و اديان آسماني ،بحث هاي
فرواني پيرامون مفاهيم اختيار و جبر صورت
پذيرفته است،مفاهيمي كه موضوع مخير بودن و يا
نبودن انسان را در هر عملي كه انجام ميدهد
منعكس مي سازد.پيروان اديان آسماني و عده يي
از اديان ساخته بشر،از يكطرف حكم بر اين
داردند كه انسان بخاطر اجراي هر عملي آزاد است
. از جانب ديگر ميگويند كه هيچ عمل انساني
بدون اراده الهي و ايجابات انتظام و قانونمندي
ايكه بر طبيعت و اجتماع حاكم است،صورت نمي
پذيرد .
اين
حكم از ديدگاه پيروان اديان آسماني به اين
منطق استوار است:
هر
آنچه را كه هر انساني بايد در طول زندگي خويش
انجام دهد،در لوح ازل نوشته شده است .خارج از
آن حركتي را انجام داده نميتواند .
به
همين ترتيب،متفكرين مادي نيز معتقد به موجوديت
جبر طبيعي و اجتماعي استند. اينها مي گويند كه
در طبيعت و اجتماعات انساني همه چيز مولود
علتي است. اين علت اساسا ريشه مادي دارد
.عوامل مادي خواهي نخواهي بر اراده اسنان
حاكميت مي كند .
اين
دو مكتب ،همانگونه كه آزادي عمل انسان را
وابسته به جبر طبيعت و اراده الهي ميدانند،به
همين ترتيب ،عقيده داردند كه هر دو منبع آزادي
را به شكل قطع ذايل نساخته اند.
ب- آزادي عرفاني
از
ديدگاه عرفا،آزادي به مفهوم رهايي انسان
ازتعلقات جهاني ،و تسليم شدن آن به اراده الهي
بكار مي رود.انزوا پذيري و دوري جستن از
اجتماع، يكي از مشخصات زندگي اكثر پيروان مكتب
هاي عرفاني و يا تصوفي را تشكيل مي دهد . از
آنجايي كه مشخصه مذكور منجر به بي تفاوت ماندن
ايشان نسبت به اجتماع و بي علاقه ماندن شان به
امور اجتماعي مي گردد،منطق پذيرشي آن در جوامع
بشري ضيعف است.
ج- آزادي اخلاقي
آزادي اخلاقي،به رهايي انسان از قيد غرايز و
شهوت نفساني،زشتي ها و ناپاكي گفته مي شود
.معتقدين به اين آزادي ،تلاش مي ورزند تا
خواهشات نفساني خويش را سركوب و مهار
كنند.اينها مي گويند نفس انسان بزرگترين دشمن
آن است. هر آنكه بر اين دشمن غلبه كند،به
آزادي واقعي دست مي يابد.
د- آزادي حقوقي
مرزهاي اين آزادي را قانون مشخص مي سازد .اين
در حالي است كه قدما آزادي را به مفهوم رهايي
انسان از قيد بدي ها و خواهشات نفساني ايكه
اساس شهواني و غريزي مي داشت فهميده و منشا آن
را جهان دروني انسان مي دانستند .از ديدگاه
ايشان ،انسان آزاد به كسي گفته مي شد كه قدرت
عقلاني آن بر تمايلات شهواني اش غلبه مي داشت.
در
جهان امروزي ،آزادي به معني رهايي از
زور،استبداد،بي عدالتي و محروميتهاي اجتماعي
بكار مي رود.اين آزادي هنگامي ميسر مي شود كه
شرايط در خورشان و متناسب به منزلت انساني در
جامعه فراهم آيد.قانون اساسي كشور ها
اختياراتي رابراي مردم اعطا و دولت را موظف به
تضمين آن سازد كه زمينه رهايي ايشان از قيد
محروميتها در ابعاد مختلف مساعد گردد.و شرايط
رشد و شگوفايي استعداد هاي شان فراهم آيد.
ح- آزادي عمومي
اين
آزادي شامل آزادي تن (آزادي فردي ) وآزادي فكر
گرديده و به شرح ذيل تشريح مي شود:
آزادي تن
اين
آزادي كه بنام آزادي مطلق و آزادي شخص نيز ياد
مي شود. در برگيرنده حق زندگي،امنيت شخصي
،آزادي رفت و آمد ،مصونيت مسكن،مصونيت مراسلات
،مكالمات،اسرار شخصي ،مخابرات،حق دفاع يا
محاكمه عادلانه،حق ازدواج و غيره مي
باشد.آزادي مذكوردر جهان امروزي توسط قوانين
اساسي كشورها تضمين و توسط مراجع مجري قوانيني
رعايت مي گردد.
خ-آزادي فكر
آزادي هاي فكر عبارت از آزادي مي باشد كه با
فكر و انديشه انسانها سروكار دارد.اين آزادي
ها رامي توان به شرح ذيل بر شمرد:
1-
آزادي عقيده و بيان،آزادي وجدان وايمان،آزدي
اطلاعات،آزادي مطبوعات،آزادي اجتماعات،آزادي
آموزش و پرورش و آزادي سياسي.
س- آزادي هاي اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي
اين
آزادي ها در پيوند به وابستگي هاي اجتماعي و
مادي انسانها در جامعه ايكه زندگي مي كنند
مطالعه گرديده و در چوكات حقوق ذيل محاسبه مي
شود:
1-
حق انتخاب آزادانه كارو پيشه ،حق بر خورداري
از تامينات اجتماعي ،حق دسترسي به ملكيت ،حق
برخورداري از آزادي در پروسه كاري و اشتغال به
تجارت و صنعت و غيره.
آزادي هاي مذكور شامل اعلاميه جهاني حقوق بشر
گرديده،و تحت عناوين «كنوانسيون حقوق مدني
سياسي»و «كنوانسيون اقتصادي،اجتماعي و
فرهنگي»در 16دسامبر 1966از جانب مجمع عمومي
ملل متحد به تصويب رسيد،و به اين ترتيب اعتبار
جهاني يافت.
حقوقي مدني – سياسي و حقوق اقتصادي-اجتماعي و
فرهنگي از لحاظ برخورد دولت در برابر آنها ،از
يكديگر تفاوت دارند.به گونه مثال،حقوق مدني
سياسي مداخله دولت را تحمل نمي كند .ولي،حقوق
اقتصادي ،اجتماعي و فرهنگي در پيوند به مداخله
دولت از طريق حمايت دايمي آن تضمين گرديده و
توسعه مي يابد. به همين اساس است كه حقوق مدني
سياسي به صفت ابزار دفاع از فرد در برابر دولت
و حقوق اقتصادي ،اجتماعي و فرهنگي خواستار
مداخله آن مي باشد.و دانشمندان با استناد به
مشخصات اين دو دسته آزادي ها، حقوق مدني سياسي
را تحت عنوان آزادي هاي مقاومت و حقوق
اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي را تحت عنوان آزادي
هاي مشاركت نام گذاري كرده اند.
به همين ترتيب اشتراك كننده گان سيميناري كه
در سال 1967از جانب سازمان ملل در شهر ورشو بر
گذار شد،پس از بحث و گفتگوهاي زياد،هدف حقوق
مدني- سياسي را ايجاد هماهنگي بين آزادي هاي
فردي و تكاليف آن، و هدف حقوق اقتصادي اجتماعي
و فرهنگي را ايجاد تعهدات و تكاليفي تثبيت
كردند كه بايد دولتها آن را به عهده گيرندو
مبتني بر آن، تمام شهروندان يك كشور توانايي
استفاده از حقوق اساسي خويش را به اساس
احكام قانون اساسي دموكراتيك
شان ،دريابند.
|