|
بعد از سپري شدن دوره هاي
ركود و اختناق گذشته، فضاي نسبتاً باز و
مساعدي در جهت رشد و انكشاف عرصه هاي مختلف
زندگي اجتماعي مردم كشور، بويژه در زمينه علم
و فرهنگ و آزادي بيان فراهم گرديده است. دست
اندر كاران اين عرصه، مجال آنرا يافته اند تا
گفتني ها و ديدگاه هاي خود را پيرامون موضوعات
مربوط به سرنوشت جامعه ارائه و عرضه نمايند.
به همين ارتباط، نگارنده آرزو نموده ام تا شمه
اي از گفتني هاي خود را پيرامون يكي از
موضوعات مبرم حياتي يعني نقش روشنفكران در
پويائي جامعه و انكشاف نهاد هاي مدني مختصراً
ارائه نمايم.
اولتر از همه مناسب خواهد
بود تا به مثابه مدخل بدانيم كه روشنفكران
كيست و روشنفكري چيست؟
اساساً واژه روشنفكر در
مورد كساني اطلاق ميشود كه اكثراً به كار فكري
اشتغال داشته و از همين راه در امر رشد و
انكشاف عرصه هاي مختلف فرهنگ و پويايي جامعه
سعي و تلاش مينمايند. چنانچه گفته شده است:
«از نظر جامعه شناسي، روشنفكر به عنوان قشر
اجتماعي اي تلقي ميشوند كه در توسعه و پيشبرد
فرهنگ جامعه نقش دارند.»
هم چنان گفته اند كه :
«روشنفكر كسي است كه براي انديشه و فكر زندگي
مي كند.»
به تعبير ديگر روشنفكر به
افرادي گفته ميشود كه مراعات كننده عقلانيت در
حل و فصل مسايل داراي سنجش دقيق و فكر انتقادي
باشد و به مثابه پيشگام جامعه نقش در امور
مربوط به مصالح و منافع علياي جامعه ادا نموده
و به گونه اي از خود واكنش نشان دهد. شماري از
انديشمندان اجتماعي بدين باورند كه روشنفكر
هيچ انديشه اي را بصورت دگم و تقليد نه
پذيرفته، بلكه بعد از بررسي دقيق و ارزيابي
انتقادي، آنرا مي پذيرد. لازمهء روشنفكري،
قضاوت آزاد و روشنگرانه است. و اين امر زماني
تحقق مي يابد كه روشنفكر، نه از مجراي مواضع
فكري تنگ نظرانه و ضرفاً تعصبات ايديولوژيك
بلكه در پرتو ديد وسيع و همه جانبه به مسايل و
قضايا بنگرد. و در مورد خويش، محيط و مشخصات
زمانش آگاهي دقيق داشته و خود را مكلف بداند
كه به حيث عضو رسالت مند جامعه، جامعهء خود را
از آنچه هست بسوي آنچه كه بايد باشد يعني به
سوي ترقي و تعالي به حركت و جوشش و جنبش در
آورد.
روشنفكر بايد بيانگر
واقعيت ها، هوا خواه فرهنگ تحمل و گفتمان
اجتماعي باشد و روشنفكران همواره با استفاده
از سلاح علم و معرفت، در مقابله بابد انديشان،
خيانت كاران و مستبدان خود كامه قرار داشته و
تمام توان معنوي خود را در خدمت جامعه قرار مي
دهد، نه اينكه جامعه را فداي امتياز طلبي ها و
هوس بازي هاي سياسي خويش سازند. بعضي ها
روشنفكران را در بين جامعه به مثابه ماهيان در
بين آب مي پندارند، همانطوريكه زندگي ماهيان
بدون آب امكان ندارد، ادامه حيات مؤثر و بقاي
روشنفكران و نهضت هاي روشنفكري نيز بدون مردم
و جدا از پيكر جامعه امكان پذير نميباشد.
هر گاه روشنفكران شكل
افراطي و يكجانبه در گرداب حزبيت و قومگرائي و
قبيله گرائي و عصبيت هاي ناشي از آن گير
بمانند، به همان پيمانه از موضع اصلي خويش
فاصله گرفته و عرصه فعاليت هاي ترقيخواهانه و
روشنگرانه و مردمي را برروي خود تنگ و تنگ تر
خواهند نمود.
از مطالعه اظهارات و
ديگاههاي اكثر علما و انديشمندان عرصه علوم
اجتماعي و جامعه شناسان چنان بر مي آيد كه:
مهمترين و اساسي ترين اوصاف روشنفكران عبارت
اند از: طرح و ايجاد انديشه هاي نو و انتقاد
از ان انديشه ها و رسم و رواج هائيكه به درد
جامعه نميخورند، ترقيخواهي، ازاديخواهي، عدالت
پسندي، احترام به مصلحت هاي عمومي، انجام كار
فكري دوامدار، انتقاد از وضع ناهنجار سياسي و
اجتماعي، عدم وابستگي به تعلقات طبقاتي، تفكر
و رعايت عقلانيت در امور مربوط به جامعه،
سياست و فرهنگ، رهائي از منازعات و كشمكش هاي
سياسي براي كسب قدرت، سهم گيري در رشد و
انكشاف فرهنگ و انتقال آن به نسل هاي آينده،
شناخت و تشخيص مشكلات اجتماعي و ارايه نظريات
جهت حل آن، تشخيص اساسي ترين نياز مندي هاي
جامعه و توضيح آن براي افراد جامعه، آشنا
ساختن افراد جامعه با وسايل و راههاي بر آورده
شدن اين نياز منديها، پيشبيني مسير آينده حيات
اجتماعي و غيره.
نگارنده بدين باور است كه
روشنفكران بايست با درك دقيق از ماهيت و اوصاف
و روشنفكري و روشنگري، رسالت خويش را در امر
پيشرفت و تعالي جامعه، تنوير اذهان مردم و
توده ها و بصورت عمومي در تحقق آرمانيكه فوقاً
برشمرده شد به انجام رسانده و سعي و تلاش در
راه پويائي جامعه را دردستور كار و جزء برنامه
عمل و زندگي خويش قرار دهند. البته تحقق اين
امر در نظام هاي مطلقه و استبدادي ميسر نبوده
و مراجع قدرت براي تنوير اذهان جامعه اهميت
قايل نبوده و يا آنرا خلاف منافع خويش تلقي
نموده و حتي گاهي هم روشنگري را بدعت مي
نپندارند.
قابل ياد آوري است كه راجع
به نقش روشنفكران در جامعه و مسير تحولات
اجتماعي نظريات و ديدگاههاي متفاوت ارايه شده
است.
تعدادي به اين نظر اند كه
روشنفكران منحيث المجموع به مثابه افراد آگاه
و بيدار جامعه در چارچوب نهادهاي مدني و در
همكاري و اشتراك مساعي با اين نهاد ها
ميتوانند نقش خود را در انكشاف و پويائي جامعه
و تنوير اذهان ايفا نموده و در راه حل پرابلم
هاي اجتماعي، نه از موضع تعصبات ايديو لوژيك و
تنگ نظرانه، بلكه با طرز ديد مستقلانه و آزاد
و از موضع روشنفكرانه موقف اتخاذ نمايد. در
حاليكه عده اي ديگر چنين نظر دارند كه
روشنفكران نقش سياسي فعال و قابل ملاحظه اي در
روند تحولات سياسي و بسيج افراد جامعه جهت
شركت درروند اين تحولات ايفا نموده و فعاليت
هاي تبليغاتي و ايديولوژيك را براي تدارك راه
اندازي اين تحولات و دگرگونيها پيش ميبرند.
بهر حال نگارنده بدين باور
است كه نقش روشنفكران به مثابه افراد آگاه
وجدان بيدار جامعه، چه در چوكات نهاد هاي مدني
و سازمانهاي اجتماعي غير سياسي و چه در حالت
متعلق بودن به احزاب و تشكل هاي سياسي، بصورت
عمومي به مثابه افراد متعلق بيك قشر اجتماعي
به شكلي از اشكال بر سياست جامعه اثر گذار
بوده و در پويايي و بيداري شعور اجتماعي و
سياسي افراد نهايتاً در شكل گيري تفكر و
احساسي ملي نقش بزرگي دارد.
يقيناً همين روشنفكران اند
كه در راه اندازي و رهبري نهضت هاي فكري و
مدني معاصر نقش داشته و در امر دموكراتيزه
ساختن عرصه هاي مختلف زندگي جامعه فعاليت موثر
را انجام ميدهند و اگر قبول نمائيم كه: «جامعه
مدني در بهترين حالت خود، نوعي ابزار و روش و
عرصه تامين آزادي و دموكراسي و حقوق بنيادي
بشر است و در نهايت راههاي سياسي را براي بشر
هموار ميكند، عيني راههائيكه بشر رابه رهائي و
آزادي برساند.» چنان در ميايابيم كه روشنفكران
و نهادهاي روشنفكري و جامعه مدني تا حدود
زيادي دراستقامت هاي هم جهت، در راه بيداري و
پويائي شعور اجتماعي جامعه و تنظيم شيرازه
حيات اجتماعي عمل نموده و بر يكديگر تاثير
متقابل وارد مينمايند.
آنچه مربوط به نقش
روشنفكران كشور هاي در حال گذار، مانند
افغانستان ميشود، ميتوان ياد آور گرديد كه در
اينگونه كشور ها، وظيفه روشنفكران، بررسي
انتقادي ارزش هاي اجتماعي و فرهنگي كهنه و
قديمي جامعه، تدارك شرايط و زمينه ها براي
رسيدن به يك جامعه مدرن و مدني بوده و
روشنفكران اين كشور بشكل شديد آن سنت ستيز
نبوده، بلكه مي كوشند تاسنن قديمي جامعه را
باز سازي و توسعه داده و با شرايط جديد تطابق
داده و محتواي مفكوره و ارزش هاي نوين را در
قالب مفاهيم و پوشش هاي سنتي جامعه عرضه
نمايند.
در شرايط كنوني كشور فرصت هاي مناسبي پديد
آمده است، تا روشنفكران و هواخواهان جامعه
مدني نقش سازنده خود را در مورد رويدادها و
جريانات سياسي و اجتماعي و فرهنگي جاري كشور
فعالانه بازي نموده و در راه تحقق آرمانهاي
ديرينه و بر حق اقشار وسيع اجتماعي تلاشي
نمايند. |