|
جامعهء مدنی ظاهراً از دوکلمه، بامفهوم
جداگانهء «جامعه» و «مدنی» ترکيب يافته که
جامعهء متحول بسوی مدنيت و شهرنشينی را تداعی
می کند.
اما تعابير و تفاسيری که فلاسفه، دانشمندان
و جامعه شناسان از آن تاکنون ارائه داشته اند،
گوناگون، کثيرو فراوان بوده است.
منظور از جامعهء مدنی، جامعه و توده يي را می
گويند که از حالت بدوی، صحرانشينی، زندگی
ابتدائی، طبيعی و احياناً زندگی جنگلی و وحشی
بدر آمده و بسوی مدنيت، شهروندی و زندگی
مصنوعی، غيرطبيعی و به اصطلاح معروف مدرنيته
پذيری در حرکت باشد.
البته تعاريفی که صاحب نظران از جامعهء مدنی
داشته اند، طبعاً هرکدام مطابق نيازها، ضرورت
ها، کمبودها و نواقصی که درجامعه احساس کرده
اند، به اين جامعه رنگ و بوي خاص داده و آنرا
طبق سلايق و علايق خودشان قرائت کرده و
خواستار پذيرش تلقی خويش از طرف ديگران شده
اند که تعاريف و برداشت های آنان از هم خيلی
تفاوت دارد.
ازباب مثال، بعضی از نظريه پردازان که به
نقش جامعهء مدنی بصورت افراطی دل بسته و به
اصطلاح بيش از گليم خود پای دراز نموده اند و
بدان صبغهء اعتقادی داده و آنرا عين ايديولوژی
جامعه تلقی کرده اند.
برخی ديگربصورت نيمه افراطی و باکمی احتياط
قدم گذاشته و جامعهء مدنی را عين اخلاق اجتماع
خوانده اند.
اما بسياری از دانشمندان آنرا به عنوان يک
راه و روش معقول و ميتود مؤثر برای ادارهء
جامعهء روبه انکشاف و مدنیت دانسته اند، تا
بشر بتواند با استفاده از اين ميتود، خويشتن
را به ترقی، تمدن، رفاه و رستگاری برساند.
تلقی های ديگری هم وجود دارد که همسان يا
نزديک به قرائت های سه گانهء فوق بوده که
فعلاً مطرح بحث ما نيستند.
قرائت اخير که جامعهء مدنی به عنوان يک
ميتود دراداره، نظم دهی و حرکت جامعه بسوی
مدنيت تعريف کرده اند، دانشمندان مسلمان در
راستای پيوند زدن جامعهء شان با کاروان تمدن
جهانی، آنرا پذيرفته اند.
حتی برخی از نظريه پردازان در استقبال از
طرح جامعهء مدنی، به آن قدامت تاريخی قايل شده
و گفته اند، حرکت وهجرت پيامبر بزرگوار اسلام
از جامعهء خشونتبار و مملو از توحش و بربريت
حاکم بر فضای مکهء معظمه به يثرب زمين که خودش
به عنوان بزرگترين تحول در زندگی بشر مبداء
تاريخ قرار گرفته و مدينهء فاضله يي رادرآنجا
بوجود آورد که امروز نه تنها مسلمانان که بخش
عظيمی از مستضعفان جهان نيز به آن تحول عظيم
به ديدهء قدر و افتخار نگاه می کنند.
پس جامعهء مدنی برای مسلمانان حرف تازه و
اصطلاح نا شناخته يي نيست و اين موضوع بحث
مفصلتری را می طلبد.
اما از اينکه امروز بشريت بسوی جهانی شدن،
پيش می رود و فرهنگ هانيز از حالت تقابل،
تعارض، تزاحم و تهاجم خشونت آميز بر يکديگر به
سوی تعادل، تامل، تحمل پذيری و زندگی مسالمت
آميز گام برميدارند، لازم می افتد تا اين
فرزندان به اصطلاح پريشان فکر حضرت آدم و
حوا(عليهم السلام) ، دست از مخاصمت با همديگر
بردارند و درکنار هم با صلح، صفا و آرامش
زندگی نمايند.
درعين حال از نظرات، تجارب نيک ومفيد يک
ديگر نيز حسن استفاده ببرند.
اگرچه عده يي از خصومت انديشان و تعصب
ورزان، استقبال متفکران جهان اسلام از طرح
«جامعهء مدنی» را شديداً مورد انتقاد
قرارداده، استدلال می کنند که «جامعهء مدنی»
برای اولين بار در جهان غرب مطرح شده و به
تکامل رسيده است، پس چرا مسلمانان آن را به
مدينهء فاضلهء پيامبر اسلام(ص) که جامعهء
مبتنی بر مذهب را در سرزمين يثرب بنيانگذاری
فرمود، ارتباط می دهند؟
در حالیکه «جامعهء مدنی» در غرب، مدرنيته
را باخود به همراه آورد و جو حاکم و تقيدات
سختگيرانهء مذهب کليسائی را موفقانه شکستاند،
آنگاه نقش تحول آفرينش را توانست که در جامعه
بازی کند.
اما مسلمانان، بی آنکه عين الگوی مذهب
زدائی و حصارشکنی غربی را درجامعهء اسلامی
بکار ببندند و بدون اينکه از ارزش های دينی
شان دست بکشند، آمده اند دم از جامعهء مدنی می
زنند!!
آنگاه متعصبانه خط کش می گذارند که درقدم
اول مسلمانان خصوصيات جامعهء غربی را سرا پا
پذيرفته، از ارزش های اصول اسلام دست بکشند،
بعد بيايند از جامعهء مدنی حرف بزنند و يا
ديگر بی موجب خود شان را به ارزش ها و مزايای
جامعهء مدنی مطرح شده در غرب نچسبانند.
در حاليکه برداشت های اين حضرات خيلی سطحی
و غيرواقع بينانه است.
اولاً: تلقی و برداشت از جامعهء مدنی،
همانگونه که فوقاً نيز اشاره رفت، حتی درغرب
هم يکسان و يک گونه نيست و هرکدام راه خودرا
می روند.
ثانياً: جو مذهبی و کليسائی ای که در غرب و
مخصوصاً در اروپا حاکم بود و به خاطر ارائهء
نظرات جديد متفاوت با نظرمتصديان کليساها، بر
پيشانی دانشمندان و نوابغ داغ ننگ و الحاد حک
می کردند، غير از شرايطی است که از دين مبين
اسلام به آن عنايت دارد.
اسلام برعکس نظام کليسائی، پيروانش را از
خرد ستيزی، جهل انديشی و تحجرگرائی منع می کند
و به نظرات و تجارب علمی و اختراعات و
اکتشافات تازه و جديد ارج می نهد.
ثالثاً: آيين مقدس اسلام، يک دين تحول
يافته، متکامل، انسان ساز و دربرگيرندهء کليه
ارزش های مادی و معنوی برای بشر است.
دينی است منبعث از وحی الهی(ج) و منطبق با
خواست و فطرت بشر.
اينکه دسته ها، گروه هاو فرقه های
گوناگونی، مطابق سليقه ها، علائق و برداشت های
خود شان از اين دين حنيف و مقدس، به افراط يا
تفريط انديشی افتاده و خطوط مختلفی را برای
اين دين آزادی بخش و منجی عالم بشريت رسامی
کرده و فضای شفاف و بامعنويت آن را ظالمانه
مکدر ساخته و از آن يک چهرهء خشن، خونريز و بی
عاطفه ارائه داده اند، بحث ديگری است که هيچ
ارتباطی به اصول اسلام نداشته و ندارد که
پرداختن به آن از حوصلهء اين مقاله خارج است.
قابل يادآوری است که آيين افتخار آفرين
اسلام، آيينی است مملو از عدل، انصاف، مروت،
صداقت، صلح، صفا، آرامش و مسالمت، نه اينکه
العياذبالله اين دين عزت بخش و پرافتخار، يک
دین قتل، خشم، ترور، غضب و خشونت باشد! |