|
روابط بين الملل چيست؟
روابط بين الملل آن خش از
علم سياست است كه كشاكشها، و هماهنگي ها ميان
دولت ها، موقعيت هاي دولت ها در سازمان هاي
بين المللي و روابطي كه با آنها دارند و بطور
كلي مسايل سياسي، حقوقي و فرهنگي بين الملل را
بررسي مي كند و در نظر دارد كه به مثابه يك
رشته علمي دانشگاهي اصول و قواعد حاكم بر
روابط ميان بازيگران گوناگون بين المللي را در
يابد و كار برد آنها را نشان دهد، اما تا كنون
زياد خود را با اين اصول علمي مجهز نكرده است.
تا چند سال پيش بخش بزرگ
از روابط بين الملل با روابط ابر قدرت ها در
اميخته بود كه با سياست هاي شان در دوره
نخستين جنگ سرد، دوره همزيستي بعد تشنج زدايي،
بعد دومين جنگ سرد و سر انجام با آغاز
همكاريهاي ميان قدرت هاي بزرگ منتج شد.
اما رخداد هاي چند سال
گذشته، جنگ خليج فارس، فروپاشي اتحاد شوروي،
فرو افتادن موقعيت اقتصادي امريكا، تبديل شدن
جاپان به يك قدرت بزرگ اقتصادي، اتحاد المان،
وحدت اروپا، ظهور چين به عنوان قدرت رو به رشد
سريع اقتصادي و سياسي، اهميت يافتن كشور هاي
صنعتي اسياي شرقي و جنوب شرقي مسايل حل ناشده
جهان سوم سبب پيدايش قطب هاي جديد درعرصه
روابط بين الملل و تغيرات بزرگ در ساختار قدرت
در صحنه بين الملل شده است.
در چند دهه گذشته به ويژه
پس از 1945 اجتماع بين المللي دستخوش تغييرات
مهمي شده، اما ساختار اساسي اين اجتماع از
1948 بيشتر در بنيانهاي تيوريك باقي مانده،
امروزه شركت هاي چند مليتي غول اسا با حكومت
هاي خارجي روابط مستقيمي دارند و همانند
وزارتخانه هاي امور خارجه و سفيران عمل مي
كنند، شركت هاي
IBM
كهنترين و بزرگترين سازنده كامپيوتر، شركت هاي
غول اساي نفتي بين المللي از جمله
Royal dach chell – british
petroleum – unlever
سازندگان موتر به ويژه (جنرال موتورز، وفورد)
و شركت هاي جاپاني كه بطور كلي اين شركت ها
مستقل عمل مي كنند و خواهان حمايت هاي حكومتي
نيستند، مگر در صورت ملي شدن تاسيسات خارجي
انها كه بار ها اتفاق افتاده است.
بازيگران بين الملل:
مي تواند جنبش هاي رهاي
بخش، گروه ها، افراد و ... باشند مانند جنبش
مقاومت فلسطين كه در شكل اوليه يك گروه خرده
ملي با شاخه هاي در كشور هاي همسايه كه در دهه
1970 بصورت بازيگر مهم منطقه و حتي جهاني در
آمد، افرادي چون كوفي عنان و رييس جمهور
امريكا از بازي گران مهم اند، يا «فرتجوف
نانتس» مكتشف نروژي كه سازمان حمايت بين
المللي از او ارگان را بنيان گذاشت.
(ادروكارنگي) امريكاي كه موسسه يي را براي
تحقيقات در باره صلح وقف كرد، چه گو چه گوارا
انقلابي ارژانتيني، گلدوف اواز خوان موسيقي
پاپ كه به تنهايي، جنبش كمك گستردهء به
قربانيان قحطي اتيوپي را براه انداخت، يا گروه
حاميان محيط زيست جهت جلو گيري از الودگي
صنعتي، الودگي اب و هوا، حمايت از حيوانات در
معرض خطر.
موضع استراتژيك بين
المللي:
قدرت دولت نه تنها با
تركيب همه عناصر داخلي، بلكه با موضوع جهاني
معين مي شود، هيچ دولت حتي ابر قدرت ها كاملا
متكي بخود نيستند، همه بر متحدان نظامي،
ديپلماسي، بر دوستان، در تجارت به عرضه ها و
بازار ها وابستگي دارد چنين حمايت و ارتباطات
مطلوب و گاهي واجب است، اما ارزش و بهاي آن به
محاسبه دقيقي نياز دارد، اما انديشيدن در باره
حمايت بين المللي به مثابه نوع دستگاه تقويت
كننده مثبت يا منفي براي تواناي هاي داخلي
مفيد به نظر مي رسد، اما حمايت خارجي خيلي
قابل اعتماد نيست، ممكن گاهي در مواقع خاص كمك
اقتصادي، نظامي، مي شود.
امروز اگر چين و روسيه دو
رقيب نظامي امريكاست جاپان و اتحاديه اروپا دو
رقيب عمده اقتصادي امريكاست روند وحدت اروپاه
بار ديگر از سال 1985 يعني همزمان با دوره
تشنج جديد از سر گرفته شد. اروپاي متحد يك
بانك باز سازي و توسعه (BERD)
اماده سازي كشور هاي اروپاي خاوري بوجود اورد،
نهاد هاي چون (كنفرانس امنيت و همكاري اروپا)
را تقويه و در نشست نوامبر 1990 پاريس (منشور
پاريس براي اروپاي جديد) را تصويب و انرا به
سازمان تبديل كرد، و 53 عضو به شمول (امريكا،
روسيه، كانادا) دارند.
شوراي اروپا در 1949 نيز
فعال شد و به يك نهاد همكاري تبديل شد.
معاهده ماستريخت در 1992
اروپاي متحد را (اتحاديه اروپا) را تجهيز
نمود. كه داراي سه ستون اصلي 1_ ايجاد اروپاي
شهروند به جاي اروپاي حقوقدانان و سياستمداران
2_ وحدت پولي 3_ سياست خارجي و امنيتي مشترك.
در استانه قرن 21 حاصل
تلاش امريكا از يك سو، و مقاومت هاي قدرتهاي
ميانه از سوي ديگر اوضاع را در وضعيت نامعلوم
و بينابين قرار داده و تا كنون اوضاع به نفع
امريكا پيش رفته و اهدافش در جنگ خليج فارس
محقق شده، اما روند صلح خاور ميانه خصومت بين
اعراب و اسراييل را از بين نبرده ، چين برنامه
هاي اقتصادي اش را به پيش ميبرد و امريكا در
عمليات ناتو به يوگسلاوي به نفع خود بهره
برداري نمود.
جهاني شدن:
جهاني شدن عبارت از
«فرايند فشردگي فزاينده زمان و فضا كه بواسطه
آن مردم دنيا كم و بيش بصورت نسبتا آگاهانه در
جامعه جهاني واحد ادغام مي شود، و يا معطوف به
فرايندي است كه در جريان آن فرد و جامعه در
گستره جهاني با يكديگر پيوند مي خورد.
مصاديق جهاني شدن: 1_ كاهش
هزينه هاي كه مكان، زمان و فضا بر ارتباطات و
حمل و نقل تحميل مي كنند. 2_ فرسايش و فروريزي
مرزها و ديگر عوامل محدود كننده 3_ افزايش و
ابستگي متقابل انسانها در سطح جهان. 4_همساني
ساختاري و نهادي جوامع مختلف جهان. و به واسطه
شاخصه هاي زير اين مصداق ها را ميتوان سنجيد.
1-
افزايش
حجم انواع ارتباطات اجتماعي 2_ افزايش حجم حمل
و نقل 3_ افزايش گسترده تأثير پذيري و تأثير
گذاري 4-شكل گيري و افزايش نهاد هاي فرا ملي و
بين المللي 5_جهان گير شدن نهاد هاي محوري غرب
چون مسايل اقتصاد و سرمايه داري و مدرن و
عقلانيت عمل در شكل فن اوري مدرن.
البته اين فرايند حتي خود
فرهنگ و تمدن غرب را نيز سخت تحت فشار قرار
داده است، سالهاي پاياني سده بيستم و ماه هاي
آغازين هزاره سوم، با بحث هايي داغ و مناقشه
بر انگيز در باره جهاني شدن همراه بوده،
مقامات حكومتي مشكلات اقتصادي كشور ها را بر
فشار هاي ناشي از جهاني شدن نسبت مي دهند،
گردانندگان بنگاه هاي اقتصادي گوناگون كوچك تر
كردن شركت هاي خود را براي ادامه حيات در چهار
چوب اقتصادي جهاني ضروري مي دانند، جهاني شدن
از مفاهيم رايج در حوزه هاي علمي، شبه علمي،
وسياسي وجزو مهم ترين ميراث هاي باقي مانده
براي هزاره جديد است.
فشردگي جهان، وابسته تر
شدن بخش هاي مختلف جهان، افزايش وابستگي و در
هم تنيدگي جهان فرايند غربي كردن و همگون سازي
جهان، ادغام همه جنبه هاي اقتصادي در گستره
جهان، كاهش هزينه هاي تحميل شده توسط فضا و
زمان ميتوان از هم شناسايي و تاثيرات ژرفش را
بوضوع ديد.
برخي پست مدرنيست ها گام
فراتر نهاده اين مرحله از جهاني شدن را فرا
رسيدن عصر جديد سياسي در دهه هاي اخير چنان
ژرف، فرا گير و پر شتاب بوده كه بايد سخن از
مراحل عالي تجدد و فراتجدد را كنار گذاشت و
بايد امروز را «عصر جهاني (THE
GLOBALAGE) ناميد.
دور كيم، ماركس و ماكس و
بر نيز نظريات در اين زمينه دارند، «سن سيمون»
فرانسوي بر چيده شدن مرز هاي ملي را آرزو
ميكرد، و الريشتين ميگويد آنچه به يك نظام
اجتماعي شكل و ماهيت مي بخشد وجود يك تقسيم
كار در درون آن است، اين تقسيم كار هم تداوم
حيات نظام را تضمين ميكند و هم وابستگي متقابل
اجزاي تشكيل دهنده اتراسبب مي شود، وسه نوع
نظام اجتماعي را در زندگي بشر شناسايي مي كند.
1_ نظام هاي كوچك 2_ امپراطورهاي جهاني 3_
اقتصادهاي جهاني، كه توجه نظريه پردازان روابط
بين الملل و علوم سياسي را بخود جلب كرده است.
«گيپلين» فرايند جهاني شدن
را سياست نظامي ميداند به نظر او گر چه جهاني
شدن در حوزهء اقتصاد نمود پيدا مي كند، ولي
نيروي زيرين آن را سياست و قدرت تشكيل مي دهد،
يعني در اصل با يك جهاني شدن نه تنها عرصه
روابط اجتماعي را در سرتاسر كره زمين و حتي
فراتر از ان گسترش مي دهد، بلكه گستره تاثير
پزيري اجتماعي را هم به همان اندازه فراخ تر
مي كند، بنا بر اين امروزه نسبت به خطر جنگ
هسته يي بي تفاوت بماند، هر رويداد و تحول
محلي مي تواند باز تاب ها و تاثير هاي جهاني
داشته باشد.
مكانيسم فشردگي جهان نخست
به واسطه فن آوري هاي ارتباطي ممكن مي شود كه
به انتقال انسان، صدا، و تصوير اطلاعات را
ميسر، هر اندازه اين فنون و ابزار ها پيشرفته
تر و كار آمد تر شود فشردگي جهان نيز شتاب
بيشتري ميگيرد كه البته در اين راستا ماهيت
نظام سرمايه داري هم نقش دارد چون سرمايه داري
ذاتاً گسترش طلب است و هواي جهانگير شدن را در
سر دارد، ولي ويژگي اصلي و ممتاز جهاني شدن
آگاهي است.
جهاني شدن اقتصادي:
اشكار شدن و بر جسته ترين
نمود ها و نمود ها و مصداق هاي آن به حوزه
اقتصادي تعلق دارد كه امروز سرتاسر كره زمين
را در بر گرفته و محدوديت هاي محلي، ملي و
منطقه چندان ندارد، پس ميتوان از پايان عصر
اقتصاد ملي سخن گفت، از لحاظ تاريخي نيز برتري
اقتصادي جهاني شدن اولويت دارد كه به سده 16
بر مي گردد و در قرن 19 شتاب بيشتري مي گيرد،
چون سرمايه داري شكل ميگيرد، پيشرفت در حوزه
فن آوري و حجم بسيار زيادي از فعاليت هاي
اقتصادي روز افزون را به شبكه هاي اقتصادي
جهان پيوند زد.
سالهاي اغازين سده 20 زمان
شكوفايي يكي از جنبه هاي اصلي جهاني شدن
اقتصادي بود و حجم تجارت بين المللي گسترش
يافت، در دهه 1970 موج جديدي از فرايند جهاني
شدن اقتصادي شكل گرفت كه تحت تاثير ارتباطات
بود مثلاً هزينه كالا از طريق در يا 50% كاهش
از طريق هوايي 80% كاهش، از طريق مكالمات
تلفني 99% كاهش يافته است، به همين دليل شبكه
هاي ارتباطي بسيار وسيع و كار آمد و كم هزينه
در گستره جهاني شكل گرفته، پيشرفت در كامپيو
تر و مخابرات، ديجيتال و ماهواره نقش زياد
پيدا كرد كه قبلا بسيار كالا ها قابل تجارت
نبودند در مدار تجارت جهاني قرار گرفته است.
اطلاعات نيز قابل تجارت شده، مانند مشاوره هاي
مديريتي، سيستم هاي نرم افزاري، فيلم و كاست،
ديسكهاي فشرده، اخبار تلويزيوني و...
در سالهاي اخير گام هاي
بلند در راستاي گسترش و تقويت شبكه جهاني
تجارت بر داشته شده تجارت الكترونيك افراد را
قادر ساخته كه از هر نقطه جهان خواسته باشد
كالاي مورد نظر خود را بخرند. گذر از فن آوري
سخت افزاري به نرم افزاري نقطه عطفي درشكل
گيري بازار هاي مبتني بر نظامها و شبكه هاي
اطلاعاتي كامپيوتري شريك بازار جهاني است.
حوزه خدمات غير تجاري نيز
وارد شبكه جهاني مي شود، مانند: خدمات
انجنيري، حقوقي، حسابداري، پرستاري و... در
واقع به نظر مي رسد امروزه پيشرفته ترين بخش
هاي تجارت جهاني بخشهاي است كه عمدتا دست اندر
كار مبادله كالا هاي نمادين و غير مادي است،
از طرف انتقال سرمايه به كشور هاي ديگر و
سرمايه گذاري مستقيم كه جنبه مهم جهاني شدن
اقتصاد است از سال 1975_ 1995 سرمايه گذاري
خارجي مستقيم نسبت به توليد جهاني دو برابر
افزايش يعني از 4،5% به 10.5% رسيده و چهار
برابر بيشتر از تجارت بين المللي بوده، و
ميزان سرمايه گذاري خارجي در كشور هاي رو به
توسعه افزايش يافته، علاوه بر آن بخش ديگر از
عنصر جهاني شدن گردش جهاني سرمايه است، امروزه
اشكال گوناگون سرمايه در كوتاه ترين زمان بين
كار گزاران مختلف اقتصادي كه در فواصل دور از
هم رد و بدل مي شود.
امروزه شبكه هاي جهاني
پولي و مالي چنان در هم تنيده و ادغام شده اند
كه همه پول هاي ملي با يكديگر پيوند يافته و
حساسيت انها در برابر تحولات بين المللي چندين
برابر شده، بنا بر اين گريزي از هماهنگي ميان
اين پولها به ويژه پولهاي معتبر جهان وجود
ندارد.
وابستگي متقابل بازار هاي
مالي وپولي در جهان پولهاي ملي را بهم پيوند
ميزند (مثل پخش دلار در سراي شهزاده جهت حفظ
ارزش پولي كشور مان و يا هماهنگي ميان دلار
وين جاپان جهت حفظ ثبات پول شان.
پديده مهاجرت جهت كاريابي نيز افزون شده بر
اورد نشان مي دهد كه امروزه حدود صد مليون
انسان بيرون از كشور هاي مطبوع شان زندگي مي
كنند، حدود 50 مليون مهاجر در دنيا وجود دارد
كه شمار فزاينده جمعيت مهاجر در سطح جهان نشان
گر نفوذ پذير تر شدن مرز هاي سياسي اقتصاد هاي
ملي است، بر اورد شده كه در اواسط دهه 90 حدود
45000 شركت چند مليتي 280000 سازمان وابسته را
كنترول مي كردند كه 37000 به يكي از 14 كشور
پيشرفته جهان تعلق داشتند و در سال 96 هفت
تريليون دالر فروش داشتند، بررسيها نشان مي
دهد كه شركتهاي چند مليتي نقش اساسي در جهاني
شدن توليد و مبادلات پولي و مالي دارند چرا؟ |