|
خانواده كوچكترين واحد
اجتماعي، شامل يك زوج و فرزندان است كه در يك
خانه در كنار همديگر زندگي مي كنند، نخستين
پايگاه اجتماعي و بهريتن آموزشگاه براي رشد،
آموزش و پرورش، شكل گيري شخصيت و تكوين هويت
كودكان در آينده است. در تمامي كشور ها
خانواده را همان اصل اجتماعي ميدانند كودكان
در محيط خانواده ميتوانند بسياري از اعمال،
كردار، آداب و معاشرت خود را از طريق فاميل
فرا گيرنده بسياري از اشخاص، در مورد دانش
خانواده و مراحل تشكيل خانواده، به نحوه پيش
برد چگونگي اجراي كار ها، مسؤوليت پزيري،
تعليم و تربيه، كردن و نه كردن كار ها را در
چهار چوب نظام اسلامي نمي دانند، در صورتيكه
سلامت عاطفي و رواني را كه ريشه هاي عميق آن
در دين و مذهب جا دارد، بايد جزء كار ها و
وظايف خويش قرار دهند.
سلامت رواني كه جزئي از
زندگي اجتماعي و فردي هر كودك در محيط خانواده
مي باشد، بايد همواره رعايت گردد، زيرا سالم
بودن و صحتمند بودن از هر لحاظ زمينه ساز رشد
انديشه و شخصيت آنان در آينده است.
سالم بودن به معني داشتن
خوب جسمي و داشتن صحت خوب رواني است. بسياري
مردم خود مي دانند كه دچار تكليف اند، ولي طرز
بر خورد با اين مشكلات را نمي دانند.
افغانستان در طي چندين دهه جنگ و خشونت، در
تمامي عرصه هاي (سياست، فرهنگ، اخلاق، اجتماع
و تعليم و تربيه و ....) متضرر شده است كه
اثرات آن بالاي روان و شخصيت كودكان، نوجوانان
وجوانان بيشتر آشكاراست.
مشكلات صحت رواني كودكان
در افغانستان:
در افغانستان يك تعداد
بيماران رواني اند كه عامل جسماني سبب آن شده
است. افغانستان در طي چندين دهه جنگ و خشونت
ضربه محكمي خورد كه اين ضربه نه تنها بر
اقتصاد، سياست و روحيات اجتماعي مردم تأثير
ناگوار بر جا گذاشت، بلكه عملا مردم را به يك
بحران رواني مبتلا ساخت كه آثار و نتايج آنرا
در سيماي شهر وندان و رفتار روز مره آنان
ميتوان مشاهده كرد، در اين جا لازم است كه
مفهوم سلامتي رواني را واضح كنيم و بگويم يك
فرد سالم كيست؟
يك شخص سالم كسي است كه از
لحاظ رواني شاد، از لحاظ جسمي فعال، از لحاظ
سياسي اگاه و از لحاظ فرهنگي دانسته و رسيده
باشد. اگر ما ميزان سلامت رواني را بنا به
تعريف فوق در نظر گيريم، مي بينيم كه نه تنها
در كشورمان، بلكه در بسياري از ممالك ديگر نيز
نميتوان شخص را يافت كه كاملا سالم بوده ويژه
گي هاي تعريف فوق را داشته باشد. يكي از
معضلات پيچيده در سلامت رواني كودكان در
افغانستان مسأله بدرفتاري با كودكان است كه در
برخي موارد يا اكثريت موارد، اين بد رفتاري به
سؤ استفاده از طفل، كتك زدن محروم كردن حقوق
انساني، منع كردن كودك، از رفتن به مكتب، عدم
اهتمام در تغذيه مناسب كودك، زنداني كردن،
ممحروم كردن از بازي و سوق دادن به كار هاي
شاقه تعبير و تفسير ميشود. بعضي از عواملي كه
در بد رفتاري با كودكان نقش دارد، عبارت از
خصوصيات والدين بدفتار، خصوصيات كودك، وضعيت
كلي خانواده و اجتماع، عوامل موجود در محيط
زيست و عوامل فرهنگي مي باشد. بيماري رواني
چگونه نمايان ميگردد؟ بيماري رواني دارايي
انواع مختلف مي باشد كه ما چند مورد آن را ياد
آور مي شويم تا نقش بيماري رواني و سلامت
رواني دوران كودكي بيشتر آشكار شود.
بيماري رواني از نظر جسمي:
فردي كه مشكلات رواني دارد ممكن است تغيراتي
را در بدن خويش در يابد چنانچه درد را احساس
كند يا علايم جسمي و ناراحتي هاي را بگويد كه
در هنگام معاينه علت جسمي را برايش دريافت، يا
اينكه بيمار رواني در طرز خواب خويش تغييراتي
را ياد مي كند و يا نميتواند درست بخوابد يا
صبح هنگام بر خاستن احساس را حتي نمي كند.
بيمار رواني ممكن است اشتها نداشته باشد و از
خوردن غذا لذت نبرد و لا غر شود. ممكن بيمار
علايق خويش را از دست دهد و يا بر عكس امكان
دارد علايق جنسي وي آنقدر زياد گردد كه براي
شريك زندگي اش غير قابل تحمل شود.
از نظر رواني: از نظر
رواني افرادي كه دچار مشكلات رواني اند به
صورت ذيل ميتوان شناخت! هيجانات: احساس خوشي،
يا غم، اشفتگي، آرامش يا سكوت يا نا قراري همه
بخش هاي عادي و طبيعي زندگي روزمره انسان
هاست. گفتار و تفكر: بيمار ممكن است خيلي زايد
و بدون ضرورت حرف بزند يا بر عكس كمتر.
ادراك: وقتي شخصي، بيمار
رواني باشد احتمالاً صدا هاي را مي شنود يا
چيز هاي را مي بيند كه اصلاً وجود ندارد.
رفتار ياسلوك: هر گاه
رفتار و عادت شخص تغير يابد ممكن است علامتي
از بيماري رواني باشد وقتي شخص به حالت ظاهري
خويش غفلت نموده توجه نمي كند و در نظافت
كوتاهي مي كند، دريچه چركين و متفاوت از قبل
معلوم ميشود. حالت وي نشان دهنده موجوديت
بيماري رواني مي باشد.
اساس مشكلات عاطفي در
دوران كودكي: اغلب واكنش هاي افسردگي و مشكلات
عاطفي ديگر، در دوران كودكي نهفته است. در
ميان كودكان كوچكتر بد خلقي، تحمل كم محروميت،
اختلالات در خواب و فعاليت بيش از حد معمول
انعكاس افسردگي و نشانه هاي اين اختلالات در
كودكان بزرگ تر است. بايد در تأمين عاطفه كه
نمك زندگي است، در همه امور حد اعتدال را
رعايت كرد، اگردر خانواده فضاي كاملاً عاطفي
را براي كودكان آماده سازيم، ولي انضباط و
دوست وجود نداشته باشد، ملامتي عاطفي نه تنها
تأمين نشده، بلكه كودكان بيش از حد سوء
استفاده از آن وا دار ميشود.
نمونه هاي از اختلافات
رفتاري دوران كودكي
خود گرائي: در اين مورد
معمولاً كودك هنگام سخن گفتن سرش را به اين
طرف و آن طرف مي چرخاند، نمي تواند با ديگران
ارتباط بر قرار كند، از نگاه كردن به ديگران
اجتناب ميورزد اعمال حركاتي محدودي را انجام
ميدهد.
واكنش هاي پرخاش گرانه ضد
اجتماعي: بطور كلي پرخاشگري كودكان با مشخصاتي
چون دشمني هاي آشكار يا پنهان بروز مي كند. نا
فرماني، پرخاشگري هاي نا فرماني، پرخاشگري هاي
كلامي و بدني، نزاع طبيعي، خرابكاري دروغ
گفتن، گوشه نشيني، دزدي و تند مزاجي از ديگر
خصوصيات اين كودكان است، اين كودكان به مسايل
جنسي تمايل داشته و براي پر خاشگري جنسي نيز
مستعد هستند.
عوامل گوشه گيري و اضطراب:
حساسيت هاي غير معول مزاجي، ترس و عكس العمل
هاي فراوان.
كم شدن و از بين رفتن
احساس كفايت و امنيت كودكان به اثر بيماري،
تصادف يا از دست دادن آزامش. هنگاميكه محيط
كودك عوض ميشود، يا دوران بيماري را مي
گذراند، موقعيتي براي گوشه گيري او به وجود مي
آيد.
وقتي كه پدر و مادر در
مورد نگهداري فرزندان شان اضطراب دارند، در
مقابل خطر ها و تهديد هاي دنيا حساس ميشوند،
والدين كه از فرزندان شان بيش از حد حمايت مي
كنند، آنان را تحت تأثير رفتار قرار مي دهند و
به اين وسيله احساس عدم كفايت را در آنها
تقويه مي كند. شكست والدين و بي تفاوتي آنان
نسبت به رشد در خود كفائي و حس رهبري فرزندان
شان باعث ميشود كه كودك، احساس رهبري و خود
كفايي نكند هم چنين نميتواند نسبت به خود نظر
مثبتي داشته باشد. كودكي كه احساس خود كفايي
نمي كند، مهارت هاي ياد گيري در اوضعيف ميشود
و تكرار و ادامه اين امر باعث مي گردد كه حالت
اضطراب يا گوشه گيري در او زياد نمايان شود.
لكنت در كودكان: ممكن است
در بعضي از افراد وقتي كه ميخواهند جملهء را
بگويند، حرف او جمله را چند بار تكرار مي كند
در تماس دوران تاريخ لكنت زبان وجود داشته
است. لكنت نشانه تعارفات دروني است. لكنت
همراه با احساس حقارت و اضطراب است. خانواده
بايد به عنوان يك نهاد تعليمي و تربيتي از
همان آوان كودكي، متوجه لكنت كودكان شان بوده
و نگذازند كه آنان از طرف اجتماع، دوستان و
رفيقان شان تحقير و توهين شوند كه در چنين
حالت ساز گاري آنان را متزلزل ميبسازد.
روش هاي درمان به دو دسته
طبقه بندي ميشود:
1-
از بين
بردن مستقيم: فرد معاني را خوب بفهمد واين فهم
معني را در تمام موقيت هاي زندگي اش تعميم
دهد. يكي از روش ها همانا صحبت كردن كلمهء به
كلمه است.
2-
قبول
لكنت و سپس كوشش براي از بين بردن آن: عديي
معقتد اند كه لكنت نتيجه تعارض هاي اجتناب
گرايش است و بر اثر اين تعارض فشار هاي توليد
ميشود كه اين فشار ها بر روي فرد اثر مي
گذارند، البته موفقيت در درمان بستگي به شيوه
مناسب دارد كه در مانگر اتخاذ مي كند. استعمال
كلمات مناسب، فضاي عاطفي و اخلاقي، نقش اساسي
را در از بين بردن لكنت زبان كه اگر ناشي از
عوامي محيطي باشد، دارد.
راه هاي تأمين سلامت رواني: عده اي از
دانشمندان راه هاي تأمين سلامت رواني را اين
قسم بر شمرده اند: ساز گاري، روابط و مناسبات
سالم، فضاي عاطفي و اخلاقي مناسب، احترام به
شخصيت و كرامت انساني، داشتن برنامه
تلويزيوني، فضاي سالم براي تفريح، شرايط
تحصيلي و... كه در مجموع ميتوان سلامت رواني
افراد را چه در خانواده و چه در اجتماع تضمين
نمايد. بنا بر اين سلامت رواني يك اصل حقوقي
در جامعه امروزي شناخته شده و دولت مردان و
سياست گذاران جهان معاصر همواره بايد تأمين
سلامت رواني براي مردم را جزء وظايف خويش
دانسته و زمينه رشد شخصيت، انديشه و هويت
فرهنگي انسان معاصر را فراهم سازند. سلامت
رواني بايد در خانواده، كودكستان، اجتماع و
مكتب براي اطفال مساعد شود، تا اطفال در فضاي
عاطفي كاملاً مناسب رشد نمايند و در آينده
بتوانند در اجتماع ساز گاري نموده و جلوبحران
هاي رواني ، اخلاقي و اجتماعي را بگيرند. |