مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

       شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مجلهء جامعه مدنی >> سال پنجم شمارهء 12

  

 

 

 

پوهاند دکتور سید امیر شاه حسن یار

بحران آموزش عالی در افغانستان

 

مقدمه:

سابقه تحصيلات عالي در افغانستان به حدود 75 سال پيش مي رسد. بنياد آموزش عالي در واقع در دوران ‌نادرشاه و ظاهر شاه گذاشته شده است،‌ نادر شاه فاكولته طب را در سال 1311 خورشيدي پايه گذاشت و ظاهر شاه باني واقعي پوهنتون كابل در سال 1325 بود.

در حال حاضر بيش از 40 هزار محصل در نهادهاي آموزش عالي افغانستان مشغول آموزش هستند كه 26 درصد آنها را دختران تشكيل مي دهد.

با وجودي كه پنج سال اخير ثبت نام در موسسات تحصيلات عالي بسيار بالا رفته، اما اين رشد تا حد زيادي به بهاي پسرفت كيفي تمام شده است. اين در حالي است كه كيفيت (Quality) آفريني تنها راه موفقيت در دوران جهاني سازي و بازار آزاد است. چون نيروي عظيم جوانان مستعد بزرگترين پشتوانه براي رسيدن به قله هاي علمي است، ‌بنابر اين بايد اين نيرو مطابق شرايط زمان تربيه گردد.

هر چه آموزش با كيفيت بهتر ارايه شود، ‌توسعة پايدار، سريعتر صورت مي‌گيرد. در چنين شرايطي ارتباط تنگاتنگي ميان دانشگاه ها و بخش هاي مختلف اجتماعي و اقتصادي كشور برقرار خواهد گرديد كه به اين ترتيب الزام اجتماعي دانشگاه ها محقق خواهد شد.

برنامه هاي آموزشي بايد طور تدوين شود كه دانشگاه هاي سنتي را به دانشگاه هاي كارآفريني تبديل كرده و دانش آموختگان توانايي تفكر مستقل و حل مساله را داشته باشند و و توانايي تجزيه و تحليل و استنتاج را از داده ها (data) و فرضيه ها (Hypothesis) به دست آورند. در چنين شرايطي «گفتمان علمي» گفتمان مسلط در دانشگاه ها خواهد گرديد.

در زير گوشه يي از بحران آموزش عالي به حيث نمونه از آنچه تا به امروز وجود دارد و در آينده بحراني تر خواهد گرديد اشاره مي‌گردد:

بحران كميت:

جمعيت محصلان كل كشور از 4000 در سال 1381 به بيش از 45 هزار نفر در سال 1385 رسيد و در سال 1394 اين تعداد به 100 هزار نفر خواهد رسيد. (1، 6، 7، 9). همچنان ثبت نام دختران از صفر فيصد در سال 1380 به 26 فيصد در سال 1385 افزايش يافته است. (9، 10)

رسيدن كه اين رقم در تاريخ افغانستان بي سابقه بوده است. اما شگاف عميق ميان ميزان تقاضا براي راه يافتن به دانشگاه ها و موقعيت در دستيابي به اين امكان سال هاي پي در پي در افغانستان  رو به افزايش بوده و احتمال راه يافتن جوانان افغان به دانشگاه ها سال به سال كاهش يافته است.

 

جدول (1)

جريان ثبت نام در موسسات تحصيلات عالي و نيمه عالي (5، 6، 7)

سال

ثبت نام

تعداد شمول

فيصدي شمول

فيصدي ناشمول

1381

18500

18130

98

2

1382

25500

21500

75

25

1383

29000

12500

41

59

1384

39800

151347

39

61

1385

60000

(12000)

23000

(14180)

38

62

 

 

متأسفانه وقتي كه به جدول(1) نظراندازي مي‌شود عليرغم اينكه تعداد متقاضيان كانكور سال به سال رو به افزايش است؛ اما رقم پذيرش نظر به محدوديتي كه وجود دارد مسير نزولي دارد. گاهي ارقام واقعي پذيرفتهشدگان تحصيلات عالي در پشت ارقام نيمه عالي پنهان مي‌شود. به عنوان مثال، ارقام واقعي پذيرفته شدگان در موسسات تحصيلات عالي در سال 1384 دوازده هزار و در سال 1385 حدود هزار و سيصد و هشتاد نفر بوده است (1380). موسسات نيمه عالي مربوط وزارت هاي معارف عامه مي‌باشند.

اكنون در مكاتب افغانستان حدود 6 ميليون شاگرد درس مي خواند. بر اساس پيشبيني وزارت تحصيلات عالي افغانستان در ده سال ديگر، ‌تعداد داوطلبان تحصيلات عالي (كانكور) سالانه به يك ميليون نفر خواهد رسيد. در حالي كه نهادهاي تحصيلات عالي تنها توان جذب 155 هزار نفر را خواهد داشت، كه به اين حساب، مي توان گفت هر سال 65 هزار نفر از راه يافتن به پوهنتون ها و ديگر نهادهاي تحصيلات عالي محروم خواهد ماند. (5، 6، 7)

بسياري از جوانان با صلاحيت ممكن است گزينة جز انتخاب مشاغل غير ماهرانه و پيوستن به صف بيكاران را نداشته باشند. اين ضايعة بزرگي براي ملت و منبع بالقوه براي بحرانهاي اجتماعي در آينده است. از سوي ديگر،‌ جذب فارغان مكاتب در حال حاضر بر اساس انتخاب شاگرد و ظرفيت پذيرش فاكولته ها صورت مي گيرد نه بر اساس نيازهاي ملي برنامه ريزي شده. اين امر باعث مي شود كه در برخي رشته ها زياد توليد گردد و در بعض رشتهها بسيار كم. در نتيجه در برخي رشته ها مخصوصاً علوم اجتماعي بيكاري و در رشتههاي مسلكي كمبود ايجاد گردد.

هر گاه جمعيت جوان (18 تا 25) افغانستان را ده ميليون نفر تخمين نماييم. در افغانستان فقط 4/5 فيصد جوانان محصل هستند. اين در حالي است كه در ايران 25 فيصد جوانان محصل هستند. (14) در آخر پلان ده ساله، نفوس محصلان در حدود 155 هزار نفر خواهد رسيد. هر گاه جمعيت جوانان را باز هم  ثابت يعني ده ميليون تخمين نمايم. جمعيت محصلان در حدود يك فيصد كل جوانان كشور خواهد  بود.  اين رقم نيز پايين ترين رقم در جهان خواهد بود. پس بحران كميت بحران مضاعف است. يكي فيصدي پايين شمول در دانشگاه و ديگري، فيصدي پائين شمول جوانان را ارتباط كل كشور، انكشاف كافه هاي انترنيتي و تلويزيون هاي خصوصي در شهرها و كمبود شرايط زندگي مدرن در مناطق محروم باعث مي گردد تا فارغان پوهنتون ها از استخدام و كار در مناطق روستايي اباء ورزند. اين حالت باعث افزاييش بيكاران تحصيلكرده در شهرها و كمبود ليسانسه ها در مناطق محروم مي‌گردد.

ب : بحران كيفيت:

ما در عصر زندگي مي‌كنيم كه شمار از روشنفكران جهان سوم نامش را گذاشته اند «عصر تهاجم فرهنگي» اما دانشمندان غربي به آن مي‌گويند «عصر جهاني شدن و از بين رفتن مرزها»، در چنين شرايطي كيفيت آموزش عالي در بالاترين فوريت منافع ملي قرار مي گيرد تا فارغ التحصيلان دانشگاه‌ها بتوانند در بازار اقتصاد آزاد و رقابتي، موفقانه رقابت نمايند.

ماموريت اصلي دانشگاه ها توليد علم و كاربردي كردن آن براي جامعه است. اين ماموريت از طريق كيفيت بالاي آموزش و تحقيقات علمي برآورده شده  مي‌تواند. اما پوهنتون هاي افغانستان در اثر عوامل ناگوار دو دهه اخير كاملا به پوهنتونهاي تدريسي ( teaching unversities) تبديل شده‌اند، آن هم با كيفيت بسيار پايين. وظيفه دوم دانشگاه‌ها كه تحقيقات علمي (research) است ضريب نزديك به صفر دارد. اين در حالي است كه در شمار از كشورهاي همسايه،‌دانشگاه ها از توليد دانش به سوي كارآفريني در همه زمينه ها در حال تغيير هستند.

دلايل پايين بودن كيفيت تحصيلات عالي را مي توان به طور زير خلاصه كرد:‌

(1)                    كمبود استادان

از جمله 2000 استاد در 19 موسسه تحصيلات عالي حدود 60 فيصد آن درجة ليسانس، 34 فيصد ايشان درجه ماستري دارند و صرف 6 فيصد آنها دكتوراند. (1). علاوتاً در سال هاي جنگ كه رابطة پوهنتون ها با جهان قطع شده بود، استادان امكان ها فرصت تحقيق را نيافته و بيشتر استادان خود نيز از تازه هاي دانش و تغييراتي كه به وجود آمده بي خبر مانده اند. (4).

از سوي ديگر، معاش ناچيز استادان است كه خود باعث چند پيشگي آنها گرديده است،‌تا جايي كه تدريس اكنون براي شماري از استادان شغل دوم است. شماري در سازمان‌هاي امداد غير دولتي و شماري نيز در كورس هاي خصوصي كه در آمد بيشتري دارد به تدريس مي‌پردازند.

مواد درسي كهنه:‌

بسياري از يادداشتهايي كه هم اكنون به عنوان مطالب اصلي در نهادهاي تحصيلات عالي تدريس مي شود، دست كم، 20 سال پيش تهيه شده است.

هشتاد فيصد كتابهاي علوم تجربوي (ساينس و فنون) موجود نبوده و در ميان آن 20 فيصد دروس ساينسي كه كتاب وجود دارد، كمتر كتابي را مي توان سراغ نمود كه متون آن در طي يك دهه اخير تغيير كرده باشد. بنابر اين آموزش كنوني انتقال دانش كهنه در دنيا نو است؛ اما  در بعض موارد بنام «نو» همان متون كهنه تجديد تاريخ مي گردند آن هم با شيوه بسيار پيچيده و غير كاربردي.

(2)                    نصاب درسي كهنه:

نصاب درسي كهنه كه حدود 30 سال قبل ريخته شده،‌جوابگوي نيازهاي جامعه امروزي افغانستان نيست. از يك جهت شرايط جامعه هم از لحاظ نيازها و هم از لحاظ ديدگاهها متفاوت شده است. بنابر اين ايجاب مي كند كه نصاب درسي متناسب با پيشرفت علوم جديد و اقتصاد نوين كه جوابگوي  نيازهاي علمي، اقتصادي و فرهنگي با معيارهاي بين المللي باشد و يك  تسلسل منطقي هم ميان مضامين و هم نصاب درسي مكاتب وجود داشته،‌ توصيه گردد.

 

]قسمت دوم[

(3)                    ركورد  تحقيقات علمي:‌

آهنگ رشد تحقيقات علمي در طي دو دهة اخير تقريباً نزديك به صفر است. اين در حالي است كه امروز شاخص هاي عمده در جه بندي دانشگاه ها را ميزان اختراعات و مقالات علمي تشكيل مي دهد.

از سوي ديگر،‌مشكلي كه دامنگير تحقيقات علمي است اين است كه بيشتر استاداني كه در حال حاضر اين سمت را دارند كهنسال شده اند و تواني براي تحقيق و پژوهش را ندارند،  و متباقي هم افرادي هستند كه در سال هاي جنگ يا در اتحاد شوروي سابق و يا در دانشگاههاي افغانستان درس خوانده‌اند و با متودهاي نوين پژوهشي و زبان انگليسي آشنايي ندارند. علاوتا تحقيقات بودجه مستقل ندارد،‌اجراات اداري دست و پاگير است و تعداد آزمايشگاه بسيار محدود است.

(4)                    پوهنتون هاي خلق الساعه:

پائين آمدن كيفيت آموزش عالي در اثر افزايش پوهنتون هاي خلق الساعه بدون در نظر داشت معيارهاي اكادميك.

(5)                    متود كهنه تدريس:

نبود فضاي اكادميك كه سبب رقابت ميان محصلان شود از يك طرف و اتكا و تاكيد استادان تنها بر يادداشت هاي درون صنفي و نبود فرصت مناسب براي بحث و گفتگوي علمي از سوي ديگر،‌ انگيزه تلاش و تكاپو را در محصلان كمرنگ ساخته است (4)

محصلان آنچه را كه استاد مي‌گويد واژه به واژه مي‌نويسند و در امتحان نيز آن را يك نواخت ارايه مي‌كند و همين موضوع سبب شده كه امروز تحصيلات عالي افغانستان نمي‌تواند مختص به جامعه ارايه كنند.

ج: بحران ايديالوژيك شدن پوهنتون‌ها

دانشگاه‌ها زماني معنايي حقيقي خود را پيدا مي كند كه عرصه نقد و پرسش در آن وجود داشته باشد و فعاليت‌هاي سياسي با آگاهي انجام شود. دانشگاه‌ها محل تمرين نقادي،‌جامعه پذيري، افزايش بينش و دانش و مشاركت پذيري براي ورود به عرصة جامعه است. اما اگر فضاي نقادي در دانشگاه وجود نداشته باشد، آسيب‌ زيادي به محصلان و فضاي فعالان دانشجويي وارد مي‌شود.

فعاليت اجتماعي و صنفي دانشجويان در كنار تحصيل و فعاليت علمي از حقوق طبيعي آنان است كه موجب رشد شخصيت اجتماعي دانشجو و تعهد،‌ پويايي و زنده بودن دانشگاه‌ها و جامعه مي‌شود. اما رخنه كردن طرز تفكر جاري سياسي در دانشگاه‌ها به نوبة خود فضاي اكادميك را آسيب مي‌رساند. نگاه به دهة‌ باصطلاح دموكراسي تا جدار،، فرصت مناسب براي درس گرفتن و استفاده از تجارب گذشته است. در اين دهه جنبش دانشجويي به ايديالوژي سياسي تبديل شد كه به جاي تضارب افكار،‌تنازع گروه هاي افراطي چپ و راست شكل گرفت. به عنوان نمونه، آقاي عظيم دادفر نائب رياست اتحاديه محصلان در يك اجتماع محصلان گفته است: ما طرفدار طرح مسايل ايديالوجيك هستيم، چرا اتحاديه ما مشي سياسي نداشته باشد و در پرورش روح انقلابي توده‌ها نكوشد. امپرياليزم و طبقات حاكمه مي‌خواهند در اتحاديه تنها مبارزه صنفي شود. (هفته نامه روزگاه، شماره (18)، 2 دلو، 135 و 4)

بر خلاف كشورهاي غربي كه جنبش دانشجويي را محصلان رهبري مي كنند، اما در دهه دموكراسي محصلان ضعيف شكار ايديالوژي چپي مي‌شدند. چنانچه به خاطر پايين آوردن اوسط كاميابي از 55 فيصد به 50 فيصد و چانس سوم براي ناكامان روزها اعتصاب و مظاهره را به راه انداختند.

تنازع افكار ميان چپ و راست بسيار شديد بود. به عنوان نمونه،شوراي عالي اتحاديه محصلان اخراج جوانان مسلمان را از اتحاديه محصلان به تصويب رسانيد. (روزگار شماره (38) 7 سرطان 1351) و در واكنش با اين فيصله، جوانان مسلمان نوشت: از آنجايي كه شعله‌اي ها و هم پيمانان شان (پرچم، خلق و غيره...) در اين حوادث اخير كه نقش فعال اجيران استعمار و ارتجاع داخلي را بازي كرده و سراسر اهداف محصلان را قسمي كه ذكر شد پامال نموده‌اند‌ (روزگار شماره (39) 14 سرطان 1351)

اين رويدادها نشان داد كه فعاليت سياسي بدون نقد و پرسش به نوعي ترويج ايديالوژي از طريق تبليغات تبديل گرديد. زيرا در آن زمان نه ايديالوژي راست و نه ايديالوژي چپ حوصله نقد و پرسش را داشتند.

يكي از عرصه هاي مهم آموزش عالي كه «آزادي آكادميك» است تاكنون به طور عمده بنا به موقعيت حرفه اي استادان با اين امر برخورد نشده است. آزادي اكادميك (Academnic Freedom) عبارتست از آزادي پژوهش‌هاي علمي،‌ آزادي مباحثات علمي،‌اجتماعي و سياسي، حق آموزش دادن،‌ حق تشكيل اتحاديه هاي صنفي و آزادي همكاري فكري.

پس نبايد آزادي اكادميك را با سياسي شدن ( politicization) نهادهاي تحصيلات عالي به اشتباه گرفت.

در بين كشاكش خواسته هاي عمومي و معيارهاي علمي چه بايد كرد؟

وزارت تحصيلات عالي افغانستان براي نخستين بار يك «پلان استراتژي ده ساله» را در ماه حوت 1383 تهيه نمود كه آغاز آن سال 1384 و پايان آن سال 1394 بود (1و6و9و11).

در بخش ديدگاه (Vision) اين پلان چنين آمده است: «ديدگاه،‌عبارت از ايجاد يك نظام تحصيلات عالي در كشور است كه داراي كيفيت بين الملي بوده و در سطح ملي بيشترين پذيرش را داشته باشد،‌نيازهاي استراتژيك اين ملت را در يك دنياي جهاني سازي و اقتصاد بازار برآورده سازد و سرانجام مانند پوهنتون هاي جهان مولد دانش و تكنالوژي باشد نه مصرف كننده آنها (1)."

اين پلان روي دو عنصر عمده متمركز يافته است، يكي ايجاد ظرفيت و ديگري اعمار زير ساخت هاي تحصيلات عالي. ايجاد ظرفيت شامل تربية‌ استادان، ارتقا ظرفيت در سطح مديريت نهادي ( institutional management) و ارتقاي ظرفيت نظام اداري (system management) مي‌باشد. به عنوان مثال، دو هزار استاد موجود بايد بازآموزي گردد و سه هزار استاد جديد تا سال 1394 استخدام گردد. اعمار زير ساخت ها شامل اعمار اتاق هاي درسي، لابراتوارها، كتابخانه ها، آزمايشگاه ها و ليليه ها مي‌باشد. به عنوان نمونه تا پايان سال 1394 در حدود 3300 اتاق درسي جديد و 7000 اتاق ليليه اعمار مي‌گردد.

پلان استراتژي ده ساله تحصيلات عالي بازتاب وسيعي در مطبوعات داخلي و خارجي داشت. من در اينجا تنها  چند نمونه را از آنچه در مطبوعات خارجي به نشر رسيده است ذكر مي‌كنم:‌

بورتان بولاگ (Burtan Bollag) در مجلة معتبر تحصيلات عالي امريكا دربارة‌ پلان استراتژي نوشت: تحصيلات عالي افغانستان از مرحله امدادهاي عاجل به سوي مرحله دراز مدت انكشافي در حركت است. (11)

ادارة انكشاف ملل متحد (UNDP) زير عنوان «از كابل تا نيويارك» نوشت: ‌توسعة انساني در راس نصاب درسي جديد پوهنتونها قرار گرفته است (13)."

داگ ليدرمان (Doug Lederman) در مجلة معتبر امريكايي  موسم به «كرونيكال اف هاير ايچوكيشن شماره 28 جولاي 2005 نوشت:‌ يك پلان ده ساله سه مرحله‌ي به منظور ارتقاء كيفيت پوهنتون‌ها تهيه گرديده كه با تطبيق آن 34 كالج مسلكي در طي ده سال آينده در 34 ولايت افغانستان تاسيس خواهد شد. (11).

گفتني است كه تاسيس كالج هاي مسكلي دو ساله در رشته هاي زراعت و مكانيك ماشين آلات زراعتي و ضايع تبديل محصولات كشاورزي و فراورده هاي غذايي از يك سو در اقتصاد روستايي كمك خواهد كرد و از ديگر سو جوانان روستايي را از مهاجرت به شهرها ممانعت خواهد كرد.

اين مقاله را با مقاله ي كاترين زورف «دردها و پيشرفت ها در افغانستان» به پايان مي برم.

در بخشي از اين مقاله آمده است:‌ با وجود فقر، امدادهاي خارجي نامنظم و تقاضاي زياد براي تحصيلات عالي، ‌بازسازي پوهنتون هاي افغانستان بسيار چشمگير بوده است. (10).

پاورقي‌ها:‌

(1)    وزارت تحصيلات عالي، پلان استراتژي انكشاف تحصيلات عالي در افغانستان، ‌حوت 1383.

(2)    استراتژي آموزش جديد در سطح موسسات تحصيلات عالي ترويج مي‌گردد (انيس شماره (4)،‌حمل 1384)

(3)    داود ناجي، آموزش عالي در افغانستان (سايت فارسي بي بي سي، جولاي 2005)

(4)    داود ناجي،‌آموزش عالي در افغانستان پس از سه دهه بحران (سايت بي بي سي،‌اگست 2005)

(5)    داود ناجي،‌هزاران متقاضي از راهيابي به دانشگاه هاي افغانستان بازماندند (بي بي سي، حمل 1386)

(6)    تحصيلات عالي افغانستان در ده سال آينده (اصلاح شماره (690) حوت 1384).

(7)    پلان پيشبيني شده براي ده سال آينده. رياست طرح و پلان، تحصيلات عالي حوت 1384.

(8)    تعليمات علوم طبيعي در افغانستان، مجله جامعه مدني، ‌شماره (10) 1384 و شماره (1) 1385.

(9)        يكسال در وزارت تحصيلات عالي. ماهنامه انديشه نو، شماره (36) 1385 چاپ كانادا.

(10)                     The Chronicle of Higher Education, No.13, January 27, 2006, USA

(11)                     The Chronicle of Higher Education, July 28, 2005, USA

(12)                     The Chronicle of Higher Education. August 5, 2005 (Bollag)

(13)                     UNDP Afghanistan Newsletter: From Kabul to Newyourk November 16, 2005.

(14)               سايت انترنتي ايسنا،‌ 27 حمل 1386.

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!