مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

       شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مجلهء جامعه مدنی >> سال پنجم شمارهء 12

  

عزیزالله طهماسی محقق در رابطه به حقوق زن از دیدگاه اسلام

تشخص و منزلت زن در نظام اسلامی

 

مصمم هستيم تا در پرتو عنايات الهي و در روشنايي قوانين و احكام ديني به تبيين «تشخص و منزلت زن در نظام اسلامي» بپردازيم تا زواياي تاريك و نقاط مبهم ابعاد مختلف شخصيت حقيقي و حقوقي يك آيت از آيات خدايي كه تا هنوز به عاملي نا شناخته و يا بد شناخته شده است و در باور هاي مردم توجيه اعتقادي پيدا كرده است، ناشناخته هاي آن درست شناسايي شوند و بد شناخته شده هاي آن اصلاح شوند درين حق آن است كه از ديد اعتقاد ها و باور هاي مردم بيافتند.

شناخت است كه ارزش و اثر دارد و هر پديده اي بدون شناخت مي تواند فرضيه اي به پايه اوهام و نادرستي ها و سست انگاري ها باشد. و بديهي است كه اين شون ها تا چه اندازه بي تمكين هستند.

ما ادعا نداريم كه اين نوشتار به تمامي ابعاد مختلف شخصيت زن، رسيدگي اكمل و اتمم مي نمايد بل اندكي است از بسيار، اميد كه مقبول افتد.

مسأله تشخص و منزلت زن حيثيت قرار داد اجتماعي را ندارد كه زاينده فكر بشر باشد، ما به عنوان يك مسلمان معتقد به اين هستيم كه حقوق و قوانين اسلامي منبعث از فطرت است و همان قوانيني است كه اراده خالق هستي در آن دخيل مي باشد و ميدانيم كه قوانين طبيعت (سنت الهي) كهنه نمي شوند.

اما قرار داد اجتماعي كه زاينده تصور بشر است دوره اش تغيير مي كند، متحول ميشود، عوض مي شود، كهنه مي شود، منحط مي شود و انحطاطش انسان را بيچاره و از خود بيگانه مي سازد.

باور ما بر اين است كه هر گونه پژوهش مستقل و جدا در باره زن منهاي پرداختن به «انسان» نه اينكه پژوهشگر به منويات از پيش قصد شده نمي رساند كه بعضاً با خطاهاي زيان بار همراه مي گردد. لذا وقتي صحبت از زن است بايد صحبت از انسان به طور كل باشد.

از نظر اسلام، زن و مرد در نظام خلقت عضو يك پيكرند و داراي و حدت شخصيه (نفس واحده هستند) زن در اسلام يك ركن اساس اجتماع به شمار ميرود و هر گز نبايد با او معامله يك موجود فاقد اراده و وابسته و نياز مند به قيم صورت گيرد.

ما با عطف به ايمان ديني خود، باور مند به ايجاد «عدالت» بين زن و مرد هستيم نه «مساوات» بنا بر اين پايمال كردن حقوق زن (نبود عدالت) تعدي و ستم به خود خواهد بود.

از جانب ديگر در بينش و نگرش هاي ما، اختيار و ارادهء انسان وقتي مفهوم پيدا ميكند كه برداشت اسلام را از انسان در حوزه خصوصي و عمومي بپذيريم و بدان عمل كنيم.

به قول «الكسيس كارل» انسان موجودي ناشناخته اي است» پيچيده سرشتي او در درون تا هنوز نا شناخته مانده اند. بنظر مي ايد خالق هستي دو طبيعت خلق كرده است يكي طبيعت بزرگ، ديگري طبيعت كوچك (انسان) كه فشرده اي از طبيعت بزرگ مي باشد.

انسان اين طبيعت كوچك در بستر هستي يا طبيعت بزرگ آزاد افريده شده اما ميبيني كه در همه جا و در همه نسل ها به زنجير اسارت كشيده شده است وقتي در بارهء انسان بويژه زن بستر تحقيقات را باز ميكني هميشه بدلايل تازه تري مي رسي كه هنوز برايت نا شناخته و شگفت آور بوده اند.

تمامي مسايل مربوط به انسان و نقش تاريخي تبديل به او يك مسأله اي فلسفي، علمي و فكري شده است كه اديان فلسفي و مكاتب اجتماعي هنري، ادبي و سياسي تعاريف گونه گوني با عطف به ساختار فكري خود از زمانه هاي دور باينطرف تدوين و ارائه داشته اند.

ضروري دانسته مي شود تا پيش از همه يك بررسي تطبيقي در ارتباط با فلسفه افرينش و چگونگي خلقت انسان در فلسفه ها و اديان مختلف صورت دهيم تا نقش سازنده زن در اسلام زير پرتو اين نگرش تطبيقي آنگونه كه بايد «باشد» نه آنگونه كه اكنون ميبينيم نمايانده شود.

انسان شناسي غير از شناخت حقيقت و منزلت آدمي و كشف و بيان صفات بر خاسته از ذات او و حالات برخاسته از آن صفات به چيز ديگري نميتواند باشد.

كيفيت تعريف «انسان» بويژه «زن» از اصلي ترين عوامل و شاخص ترين تفاوت ميان اديان و مسالك، مكاتب فكري، نحله ها و نظريه هاي اجتماعي و سياسي است كه تا حالا به آن پرداخته شده است. انسان شناسي پايه تمامي علوم انساني و اجتماعي و همچنين از مناشي دين و مبادي خدا شناسي و نيز از اهم ترين اركان شناختار پژوهي و جهان بيني و جهان شناسي است.

بدون ارائه تعريفي روشن و بدور از ابهامات از انسان، هيچ دين و دين واره اي موجه نيست و هيچ مكتب و منظري نمي تواند مدلل واقع شود.

يكي از پيچيده ترين و پر راز ترين و انعطاف پذير ترين موجودات جهان آفرينش «انسان» است ساختمان وجودي او تا آن اندازه اسرار آينه است كه در مسير «شدن» تا مرز خدايي پيش مي رود و در هنگام «ماندن» از يك حيوان ساده هم پست تر و بي ارزش تر مي گردد و در تمامي ابعاد اين تفاوتها و فاصله هاي بي حد و حصر بچشم ميخورند.

از متون معارف اسلامي ما چنين بر مي آيد كه خداي هستي بخش سه گونه موجود حيات مند با ذات و طبيعت كاملاً متفاوت آفريده است.

·        حيوان موجود سراسر شهواني فاقد عقل

·        فرشته، موجود تمام عيار عقلاني فاقد شهوت.

·        انسان، موجود آميزه اي از عقل و شهوت.

پلنگ همه پلنگ اند با خوي و خصلت درندگي، فرشته همه فرشته اند با سرشت عقلايي، اما انسان غير از اين دو هست، انسان موجودي است هم عقلاني و هم شهواني يعني در فطرت او عقل و در طبيعت او شهوت نهاده شده است و اين خصوصيت مبناي هويت دو بعدي «لاهوتي و ناسوتي» او شده است يعني انسان تنها آفريده اي است كه در وجود آن دو گانگي و تناقض جمع يافته اند.

لذا هويت آدمي بر آيند مقتضيات فطرت و طبيعت اوست.

و به فرمايش پيامبر عظيم الشأن اسلام «آنگاه كه عقلش بر شهوتش غالب مي آيد از ملك برتر و زمانيكه شهوتش بر عقلش چيره ميشود از حيوان هم پست تر مي شود»

تا پيش از آفرينش انسان در عالم خلقت ملايك از والاترين مقام بر خور دار بودند، قدامت و پاكي در نهاد شان موج مي زد و در حوزهء هدايت تكويني قرار داشتند.

اما اراده اي خداي متعال بر آن تعلق گرفت تا موجودي بيا فريند كه در سير تكاملي اش بسوي شدن ورسيدن به «كمال مطلق» از بستر گرايش ها و گردونه اي استعداد هاي متضاد حركت نمايد و راه خود را آزادانه بر گزيند و در تلاش هميشگي خود به قلهء رفيع «كمال» اختياري و اكتسابي برسد. و بر كرسي «خلافت الهي» تكيه زند از همين رو انسان تنها موجودي است  كه شايستگي احراز اين خلافت را در زمين دارد و فلسفه آفرينش او در همين نكته نهفته است و به همين دليل او و الا ترين آفريدهء خدا در زمين است.

به لحاظ تبيين فلسفهء آفرينش و چگونگي خلقت انسان در ديگر فلسفه ها، مكاتب فكري و اديان بطور نمونه عطف به فلسفه مكتب ماركسيزم و دين مسحيت كه تماس و شناخت بيشتري داريم ضروري بنظر مي رسد، پس به طرز بينش و ديد اسلام در اين مهم مي پردازيم. توقع ميرود با تكيه به مستندات اين خواست بر آورده شود.

 

انسان از نظر ماركسيزم

تفسير ماركسيزم در بارهء تاريخ (ماترياليسم تاريخي) كه بر مبناي فرضيه هاي فلسفي مادي گرا بنا يافته است، از انسان تفسير مادي ارائه ميدهد و منزلت او را تا سر حد يك حيوان اقتصادي تنزل ميبخشد.

طبق نظريه ماركس، با تغييراوضاع اقتصادي معرفت و شناخت انسان و توده ها نيز تغيير مي كند، لاجرم با پيش آمدن اوضاع اقتصادي جديد، مفاهيم جديدي كه با مفاهيم قبلي فرق دارد. پديدار ميگردد. ماركس در بارهء نظريه خود چنين حسابي را معمول نمي دارد و اعتراف نميكند كه نظريه اش از ذهن يك انسان كه در وضعيت اجتماعي و اقتصادي معيني قرار داشته است تراوش كرده باشد.

مسلم است كه تفسير مادي از انسان، جهان و طبيعت از اعتبار علمي و تاريخي بر خوردار نيست و نمي تواند قاعده و مبنايي باشد براي تفسير و برداشت فطري انسان.

 

انسان از ديد گاه مسيحيت

ياسپرس مي گويد: «اروپا عبارت است از كتاب مقدس دوره عتيق يونان و روم» كتاب مقدس در درجه اول از تورات تشكيل شده است. تورات پس از كيفيت آفرينش آسمان وزمين كه توسط خداوند در طي هفت روز صورت گرفته به خلقت آدم و حوا اشاره ميكند.

مضمون آيات تورات كه مشتمل بر چگونگي آفرينش آدم و حوا مي باشد چنين است، خداوند آدم را از خاك زمين بوجود آورد و در بيني اش روح  زندگي دميد و آدم جاندار شد. (2)

 

تصور اسلامي از انسان

موضوع اصلي در قرآن كريم «انسان» است، چه اگر انسان وجود نمي داشت، جهان بيني و رسالت و معاد قابل طرح نبود بنا بر اين انسان شناسي از نظر مقصد و روش موضوع اصلي و محوري بايد باشد. بيان توصيف هستي كه منبع وظايف و تكاليف و چون و چرا ها و بايد و نبايد ها است در رابطه با انسان مفهوم پيدا مي كند و اين انسان است كه به تكاليف و بكن و نكن ها اعتبار ماهوي مي بخشد.

اسلام انسان را موجودي «ذاتمند» و «دو بعدي» «نيك سرشت» و «خوش آفرين» آفريده اي «ارجمند»، «گرانقدر» و ممتاز از ديگر پديده هاي خلقت، «عاقل» و «مختار» «صلاح انديش» و «خير خواه»، «كمال پرست» و «تكامل پذير»، «هدفمند» و «خوش فرجام» مي داند. براي او دنيا و عقب، پيوسته و جدايي ناپذير و ادامه يك عمر طبيعي و قهري يكديگرند.

از منظر ديانت محمدي (ص) چون انسان «عالم و عاقل» است، «مختار» است و چون مختار است «مكلف» است و چون مكلف است «مسئول» است. و حوزه مسووليت او از برابر خدا آغاز و پس از پرداختن به خود، جامعه، تاريخ و طبيعت به بي نهايت سير دارد.

مسأله انسان شناسي كه چيزي در حدود ربع آيات قرآن را به خود اختصاص داده است از جمله موضوعاتي است كه در اصلي ترين سند ديانت اسلامي (قرآن) اهتمام و اعتبار ويژه اي را كسب كرده است.

بخش عمده اي از اين آيات در باب تبيين ما هيت و توصيف صفات و تحليل حالات ناشي از طبيعت دو گانه او و همچنين ساز و كار و چگونگي تنظيم مناسبات اين صفات و اقشار هاي با همي در جهت تكامل انسان بحث مي كند.

در چشم قرآن آدمي در آغاز پيدايش خود نه بي ذات و لا اقتضا است و نه «تك گرايش» و يك «سويه رو» و نه «رها شده در بستر هستي» احكام قطعي و مسلم قرآن كه در بارهء انسان از منبع وحي صدور يافته اند، دليل «دين محوري» و «دين باوري» اوست.

آيات متعددي نيز صريحاً از ذات و ماهيت او كه بر بنياد فطرت خلق شده است سخن مي گويد.

 

نظر اين آيات:

«پس تو روي به جانب آئين پاك اسلام آور و پيوسته از طريق دين خدا كه فطرت خلق را بر آن آفريده است پيروي كن كه هيچ تغييري در خلقت خدا نبايد داد، اين است آئين استوار حق و ليكن اكثريت مردم از حقيقت آن آگاه نيستند». (3)

انسان داراي ذات دوپايه و وجود دو ساخته است. ماهيت بشر از دو جوهر «روح» و «جسم» تركيب يافته است و اين خصوصيت مبناي هويت دو بعدي او شده است.

شخصيت آحاد انساني مي تواند صورت تكامل يافتهء ماهيت آدمي باشد و يا ممكن است به صورت كاملاً‌متعارض با هويت خلقي او ظاهر شود.

آدمي با اين خصلت دو ساختهء خود در قرآن كريم هم مورد ستايش قرار گرفته است هم و با صفات خيلي سخيف نكوهش شده است سر تعابير دو گانه و پارا دو كس (تناقض نما) قرآن از منزلت و صفات و حالات آدمي همين دو پايگي ذات اوست.

گاه از او به عنوان خليفه و جانشين و گماشته خدا در زمين ستوده شده است:

مقام خلافت الهي انسان در زمين:

«به ياد آر آنگاه كه پروردگار تو به ملائكه فرمود من دز زمين خليفه بر گمارم ملايكه گفتند، پروردگارا مي خواهي كساني را بگماري كه فساد كنند در زمين و خون ها بريزند و حال آنكه ما خود تو را تسبيح و تقديس مي كنيم، خداوند فرمود من مي دانم چيزي (از اسرار خلقت بشر) كه شما نمي دانيد» (4)

و انسان به احسن تقويم آفريده شده است:

«كه ما انسان را در احسن صورت بيافريديم»  (5)

 

و همهء اسماء به انسان آموخته شده است:

«و خداي عالم همهء اسماء را به آدم تعليم فرمود، آنگاه حقايق آن اسماء را در نظر فرشتگان پديد آورد و فرمود خبر دهيد مرا به اسماء اينان، اگر راست مي گوييد» (6)

 

اسماء چيست؟

استعداد شناخت، قدرت كشف اسرار طبيعت، استعداد شناخت خود، خدا (ج)، جامعه تاريخ، و فلسفه تاريخ آموزش اسماء به آدم اين قدرت را بخشيده است تا ايثار و حقايق درون آن و راز هاي سربستهء هستي را كشف كند و آن را در مسير تكامل به سوي «كمال مطلق» در استخدام خود در آورد. چه «قادر مطلق» در هر يكي از پديده ها اثر و خاصيتي قرار داده كه در آن خير انسان منظور است.

انسان بر همهء آفريده ها برتري دارد:

«و ما فرزندان آدم را بسيار گرامي داشتيم و آنها را بر مركب خشكي و اب سوار كرديم و از هر غذاي لذيز و پاكيزه آنها را روزي داديم و بر بسياري از مخلوقات برتري و فضيلت بزرگ بخشيديم» (7)

 

انسان مسجود فرشتگان:

«و همانا شما آدميان را بيافريديم و آنگاه كه بدين صورت كامل آراستيم فرشتگان را به سجدهء آدم مامور كرديم همه سجده كردند جز شيطان كه از جمله سجده كنندگان نبود» (8)

از چشم اسلام آدميان داراي پيشينهء گنه آلود نيستند، و نه لزوماًٌ دچار سرنوشت گناهباري بايد بشوند و فطرت او در شقي بودن يا سعيد بودنش هيچگونه دخالت ندارد.

همه مستعد خير و صلاح و سعادت خلق شده اند. اما از اينكه انسان فاعل مختار آفريده شده است و دست تقدير او را موجودي بي اراده و فاقد اختيار نساخته است و در انتخاب آزاد است، هر يكي از مسير خير و شر را مي تواند بر گزيند و در مسير دلخواه خود حركت نمايد.

از همين جا است كه ملاك برتري انسانها، انتخاب آزادانهء آنها در اطاعت خداوندي است فرشتگان اجازه انتخاب آزاد را ندارند. آنها موجودات پاك سرشتي هستند كه در آنچه خداوند آنها را به آن ملزم ساخته و ما مور كرده است، نا فرماني نمي كنند و آنچه را او دستور داده است بدون چون و چرا انجام مي دهند. باين معني كه عبارت فرشتگان يك امر تعبدي بي پرسش است و عبادت انسان يك امر اختياري همراه با پرسش ها و چرا هاي چندي مي باشد. بنا بر اين انسان كه برتري يافت، فقط بديلي انتخاب آزادانهء او بود.

 

انسان و پرسش هاي اساسي:

«از سوي ديگر انسان مسئول معرفت و محاسبهء خويش است و در معرض پرسشهاي اساسي چون «چه بوده ام؟» ، «چه هستم؟»، «چه خواهم شد؟»، «از كجا آمده ام؟»، «در كجا هستم؟»، «به كجا باز خواهم رفت؟»، «چرا آمده ام؟»، «چرا بايد باز بروم؟»، چه كرده ام؟»، «و چه بايد بكنم؟» قرار دارد و اين هم در منش و روش حيات دنيوي و اجتماعي او كار ساز و اثر گذار است»(9)

نكات بسيار ديگري در آيات قرآن كريم در ارتباط با مبحث انسان شناسي وجود دارد كه به لحاظ پيش گيري از اطاله كلام از باز گويي آن پرهيز مي كنيم.

 

پا نويس ها:

1-  سفر آفرينش باب اول آيات 1 تا 31 باب دوم آيات 1 تا 2

2-  سفر افرينش- باب دوم آيه 7

3-  سوره روم آيه 30

4-  سوره بقره، آيه 30

5-  سوره علق، ايه 4

6-  سوره بقره، آيه 31

7-  سوره اسرا، آيه 70

8-  سوره اعراف، آيه 11

9-  كتاب گفتگو اكبر قنبري، اندر ياس بشته، امير اكرمي صفحه 104

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!