مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

       شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مجلهء جامعه مدنی >> سال پنجم شماره دوم

  

 

 

 

ترجمهء علی سینا

لباس تازهء امپراتور

 

روزگاري امپراتوري بود که دوست داشت تا هرروزه لباس نوي بر تن کند . او  بامدادان وقتي  که با لباس نوي خود بر تخت مي نشست علاقه داشت تا تمام اهل دربار به نزد او بيايند و از لباس نوي او تعريف و تمجيد کنند.   به راستي که لباس هاي او همه گران قيمت و با شکوه بودند . درباريان  نيز همه روزه مي آمدند و از لباس هاي امپراتور  تمجيد مي کردند.

يکي از روز ها دو مرد بيگانه به قصر آمدند و به امپراتو گفتندکه آنها بافنده گاني اند که مي توانند قيمتي ترين و زيبا ترين  پارچه هاي نفيس  را ببافند  و از آن براي امپراتور چنان لباسي بدوزند که تنها خردمندان مي توانند آن را ببينند!

چشمان امپراتور از تصور داشتن چنين جامهء زيبايي شروع به درخشيدن کرد و با هيجان از آن دوتن بيگانه پرسيد که آنها در بدل اين کار از او تقاضاي چه چيزي را دارند ؟

مردان بيگانه گفتند يک خريطه  طلا مي خواهند!

امپراتور دستور داد تا اتاقي را در قصر براي آن ها آماده سازند تا آن دو به کار خود شروع کنند .

 سبدي پر از تار هاي رنگين به رنگ هاي سرخ ، سبز،آبي و زرد نيز براي آن دو  داده شد .

اما آنها به امپراتور گفتند : براي آن که بتوانند پارچه ء زيبا تري ببافند به يک  سبد تار طلايي نيز نياز دارند.

به دستور امپراتور يک سبد تار طلايي  نيز به آنها داده شد .

بعداً آن ها دستگاه بافنده گي بزرگي را در آن  تاق برپا داشتند ؛ در عقب دستگاه نشستند و چنين وانمود کردند که  گويا مي خواهند آن پارچهء قيمتي و نفيس را ببافند.

اصلاً آن دو بيگانه ، نه بافنده بودند و نه هم دوزنده ؛ بلکه دو انسان فريبکار بودند.

روز ديگر آن ها به نزد امپراتور رفتند و يکي از آن فريبکاران از امپراتور خواست تا از جاي بر خيزد تا آنها از او قد اندام بگيرند .

امپراتور از جاي بر خاست و انها  قد اندام او را گرفتند و به اتاق خود بر گشتند.

در اخر هفته امپراتور به اتاق اندو بافندهء دروغين

 رفت تا ببيندکه کار  به کجا رسيده است. امپراتور در اتاق چيزي را نديد ؛ اما نخواست چيزي بگويد که آن چارچهء قيمتي کجاست ، چون مي ترسيد اگر بگويد که او چيزي را نمي بيند ، در آن صورت مردم او را احمق خواهند گفت .

او به تخت خويش برگشت و به درباريان گفت که کار بافنده گي به گونهء با شکوهي به پيش مي رود!

اما او  در تشويش بود ، براي آن که چيزي را در کارگاه نديده بود!

چنين بود که او از دانشمند ترين و کهنسالترين وزير خود خواست تا به کارگاه بافنده گي برود و ببيند که چگونه پارچه يي  بافته مي شود.

وزير با خود مي انديشيد که او دانشمند ترين مرد دولت است حتماً آن پارچه ء با شکوه را خواهد ديد ؛ اما زماني که به کارگاه بافنده گي رسيد هيچ چيزي را نديد !

چون برگشت امپراتور از او پرسيد که او چگونه پارچه يي را در کارگاه ديده است !

وزير انديشيد که اگر بگويد که او چيزي را نديده است در آن صورت امپراتور او را مرد احمقي مي پندارد ؛ بناً گفت: بلي واقعاً پارچهء زيبا ، با شکوه و پر زرق و برقي است!

بعداً امپراتور زنان دربار را به کارگاه فرستاد تا آنها نيز ببينند که آن پارچه چگونه است! آنها  به کارگاه رفتند ؛ چيزي را نديدند ؛ اما از هراسي آن که مبادا ديگران آنها را ابله بگويند ، به امپراتور وانمود کردند که  در کارگاه چنان پارچه زيبا و تعجب آوري را ديدند که در گذشته هرگز پارچه يي را  به اين شکوه  و زيبايي نديده بودند .

امپراتور دوباره به کارگاه رفت و با ساده گي و ابله گي در حالي که وانمود مي کرد که آن پارچه را  مي بيند يک خريطه طلاي ديگر نيز  به آن دو مرد فريبکار داد.

يک ماه گذشت روزي آن بافنده گان دروغين به اتاق خواب امپراتور آمدند و گفتند که مي خواهند که لباس نوي امپراتور را بر او بپوشانند!

امپراتور با خوشحالي پذيرفت . آنها وانمود کردند که  جامه ء با شکوه رابر امپراتور پوشانيدند .  بعداً يگ گام به عقب ايستادند و شروع کردند به تحسين و تمجيد از لباس نوي امپراتور.

امپراتور در آيينه ء قدنمايي ، خود را تماشاکرد. چشمان او به او مي گفتند که بر تن تو جز همان زير لباسي  ديگر چيزي نيست.

اما  امپراتور جراءت نکرد بگويد که او جز همان زير لباسي ديگر چيزي را بر تن خود نمي بيند .

زماني که او به بيرون ازاتاق خواب خود قدم گذاشت ، همه درباريان با هيجان فرياد زدند که :

چه لباس با شکوهي ! چه لباس مجللي !چه لباس زيبايي! امپراتور  در اين لباس چقدر با عظمت و با شکوه معلوم مي شود!

امپراتور از ديگران خواست تا به گونهء دسته جمعي به شهر بروند تا همه شهريان لباس نوي او را ببينند و از لباس او تمجيد کنند!

در همين هنگام آن دو تن فريبکار خريطه هاي طلا را  بر داشته و  بر اسب هاي خود سوار شده و از شهر فرار کردند . چون آنها  مي ترسيدند که مبادا امپراتور به حقيقت پي ببرد و آن ها را  دستگير کند و به زندان بيفگند !

 

امپراتور در حالي که  کودکان پيشخدمت  او را همراهي مي کردند  و يکي از آنها چتري بزرگي  را روي سر او گرفته بود  به شهر بر آمد . همين که چشمان  مردم به امپراتور افتاد آن ها با شور و هلهله کف زدند و فرياد هاي هيجان انگيزي  بر کشيدند .

اما آنها جراءت آن را نداشتند تا حقيقت را به امپراتور بگويند ، که اوجز زيرلباسي   جامه ء ديگري بر تن ندارد .

در اين ميان يکي  از کودکان  در ميان مردم شروع به خندين کرد . او آستين مادر خود  را محکم کش کرده و فرياد زد : مادر نگاه کن  امپراتور ما جامه ء خود را نپوشيده است .

ناگهان امپراتور  موجي از خنده هاي بلندي  را از ميان جماعت مردم شنيد.

چيزي در ذهن امپراتور برق زد و او در يک لحظه متوچه شد که او را فريب داده اند .  با اين حال امپراتور تصميم گرفت  که بايد به قدم زدن همچنان ادامه بدهد. او با خود گفت  : مرا احمق شاختند ، اما حالا نبايد بترسم و از ميان جماعت فرار کنم .

بناً او به قدم زدن  ادامه داد و بعد به قصر برگشت  . کاري که  اجراي آن شجاعت مي خواست.

 

شهرک قرغه

حمل 1386

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!