مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

       شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مجلهء جامعه مدنی >> سال پنجم شمارهء پنجم

  

 

 

 

غلام دستگیر خاورین

رهبر کیست؟
و
رهبری چیست؟

 

دانشمندان علوم اجتماعي، موجوديت رهبر در جوامع انساني را يك امر ضروري و حياتي تلقي مي كنند.

ضرورت رهبر نه تنها در جوامع انساني، بل حتي در ميان جانوراني كه زنده گي دسته جمعي دارند نيز كاملا روشن است.

درين مقاله نقش رهبر در جوامع انساني به گونه فشرده و موجز بررسي شده و به اين دو پرسش كه رهبر كيست و رهبري چيست، پاسخ داده مي شود.

رهبر در حقيقت عضو فعال گروه يا جامعهء خود ميباشد، رهبر از لحاظ جسمي و خاصتاً از لحاظ ذهني بر ساير افراد جامعهء خود بر تري دارد و بر همين بر تري و قابليت است كه بر جامعهء خود اثر ميگذارد، در اذهان و قلوب شان براي خود جا باز ميكند، مشغوليتهاي شان را كنترول و آنها را براي در جهت اهداف مشترك آمادهء عمل ميسازد.

به نظر بورنگ: «منظور از رهبري تعلق فرد با گروه است كه به خاطر مقصد يا نصب العين خاص بر قرار ميشود.»

رهبران داراي قابليتهاي متفاوت رهبري ميباشند، بعضي از آنها ميتوانند يك گروه كوچك را رهبري كنند، مگر وقتي كه ساختار تشكيلاتي گروه / حزب به حد قابل ملاحظه يي توسعه و افزايش مي يابد از عهده اداره و كنترول آن بر نمي آيند. در عده يي از رهبران اين قابليت تا حد زياد به وديعه گذاشته شده است. چنان كه با رشد و انكشاف تشكيلات گروه، قابليت او نيز افزايش مي يابد، اما در هر حال، هيچ رهبر در تمام حالات و اوقات قابليت رهبري را ندارد و خواه مخواه در پاره يي از امور دچار مشكلات و موانع ميشود. اوضاع و احوال متفاوت به شخصيتهاي متفاوت ضرورت دارد اما رهبراني كه معمولاً داراي سطح ادعاي خودي بلند ميباشند هيچوقت بر ناتواني خود اعتراف نميكنند.

خواسته هاي جامعه از رهبر، روز به روز افزايش ميبابد، اگر به همان تناسب قابليت رهبر در بر آوردن اهداف و مقاصد او به بالاي جامعه افزايش نيابد بين رهبر و گروه مربوط او اصطكاك به وجود مي آيد.

رهبر چگونه تبارز ميكند؟

به نظر عامهء مردم، اشخاصي داراي موفقهاي بلند ميتوانند رهبر شوند،اما حقيقت چنين نيست. بلكه در هر طبقه يي از جامعه افرادي داراي قابليت و استعداد رهبري وجود دارد. در تاريخ مثالهاي زيادي وجود دارد كه از خانوادهء بسيار فقير رهبران بلند پايه تبارز كرده اند، البته استعداد ارثي به كار است تا بعداًٌ عوامل موثر محيطي آن را شگوفان بسازد، يعني داشتن استعداد ارثي و موجوديت عوامل محيطي هر دو در تبارز خصلت رهبري لازم و ملزوم اند.

نظريات روانشناسان كلاسيك در مورد تبارز قابليتهاي رهبري عمدتاً به دو بخش تقسيم مي شوند:

1- نظريهء مردان بزرگ/ شخصيتهاي تاريخ ساز

اين نظريه كه بنام نظريهء رهبري نيز ياد ميشود بار اول توسط كارل لايل مطرح شد. بر اساس اين نظريه رهبر در ساختن تاريخ و تحولات تاريخي نقش اساسي دارد. تا زماني كه در بين گروه رهبر وجود نداشته باشد. نه آن گروه به طور منظم با هم همكاري كرده ميتوانند و نه هم به هدف مشترك خود دسترسي پيدا ميتوانند. هدف گروه صرف، در تحت رهنمايي رهبر به دست آمده مي تواند. بنا بران، به اساس اين نظريه براي رهبر شخصيت تاريخ ساز داده ميشود. زيرا رهبر است كه افراد گروه خود را تنظيم، عملكرد آنها را نظارت و ايشان را به سوي هدف رهنمايي ميكند و هم اوست كه وسايل رسيدن به هدف را تهيه و تدارك ميكند.

 2- نظريهء زمان!

به اساس اين نظريه گفته مي شود كه رهبر وسيلهء اظهار ضروريات، احتياجات و علايق مشترك افراد گروه خود ميباشد.

پيروان اين نظريه ميگويند كه تغييرات فرهنگي در جوامع انساني تابع اصول و ضوابطي ميباشد، وقتيكه زمينهء تبدلات اساسي در جامعه مساعد شود، خواستها و علايق افراد نيز تغيير ميكند و شخصي كه مطابق به اين تغييرات عمل كند و نظر به ساير افراد گروه خود پيشقدم شود و ترجمان خواستهاي افراد گروه خود گردد، به مقام رهبري در گروه خود نايل ميشود.

براي تبارز رهبر شرايط خاص زماني و اجتماعي و اقتصادي ضرورت است كه تا آن شرايط مساعد نشود ظهور رهبر به وقوع نمي پيوندد چنان كه در طول تاريخ شخصيتهاي مختلف با صلاحيتهاي رهبري مختلف وجود داشته اند، چون وقت و زمان/ شرايط بر اي شگوفايي استعداد هاي شان مساعدت نبوده بناء نتوانستند كه به حيث رهبر عرض وجود كند بنا برين نظريه تاريخ تجربه ييست كه كسي بر آن كنترول ندارد. تجربه يا واقعهء تاريخ وقوع پذير است، شرايط و حالات شخص را انتخاب ميكند و او به سخنگوي مردم تبديل ميشود (نه دماغ مردم!)‌

 بادر نظر داشت دو نظر ياد شده ميتوان چنين استنباط كرد كه بدون از انبيا عليم السلام نه رهبر به تنهايي قادر به كنترول حالات است كه بتواند جريان تاريخ را مهار كند و نه وقت و زمان به تنهايي عامل به وجود آوردن رهبر ميباشد.

چنان كه پيشتر اشاره شد، استعداد رهبري در نهاد شخص به وديعه گذاشته ميشود كه در صورت ساز گاري شرايط و حالات اين استعداد متبارز و شگفان ميشود. اما اگر استعداد رهبري به گونهء فطري در ننهاد شخص وجود نداشته باشد و يا بعداً حالات موافقت نكند چنين شخص به موقف رهبري نايل شده نميتواند.

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!