|
بعد از سه دهه جنگ و نظام
توتاليتر طالبانف مردم افغانستان با اصطلاحات
واژه هاي دموكراسي آزادي بيان و جامعه مدني
آشنائي درست ندارند و با ذكر هر كدام از اين
واژه ها و اصطلاحات يك نوع بي بندباري و نهاد
سمبوليك در ذهن شان خطور ميكند. خصوصاً در
دوره خودكامه طالبان، مردم افغانستان در يك سر
درگمي و اختناق به سر ميبردند و تمام امتيازات
كه خداوند به بندهء گانش ارزاني نموده استف
نظام طالبان آن ارد خود هضم كرده بود و تنها
عقايد مستبدانه وظالمانه خويش را بالاي مردم
بي دفاع تطبيق مينمود و ملت مسلمان و شجاع
افغانستان از آن امتيازات محروم بودند.
با برچيده شدن نظام طالبان
توسط نيرو هاي داخلي و بين المللي صفحه جديد
در افغانستان باز شده و خوشبختانه با ايجاد
اداره موقت و انتقالي، مردم زجر كشيده
افغانستان صاحب قانون اساسي، رئيس جمهور و
پارلمان منتخب طبق اراده و آراي خويش شدند و
يك دولت انتخابي و مشروع را بوجود آوردند.
علي الرغم همه مشكلات، آنچه
قابل توجه بيشتر استف مساعد شدن زمينه ها براي
كثرت احزاب سياسي، تعدد و سايل ارتباط همگاني،
فعاليت نهاد هاي جامعه مدني و آزادي بيان و
انديشه كه در جويك نظام دموكراسي ميباشد، دولت
موجود توانسته فضاي آن را مهيا سازد و از آن
حمايت نمايد.
جنگ هاي سه دهه گذشته، مردم
افغانستان را از درس و تعليم، آگاهي از قانون،
حقوق مدني و دهها مورد معشيت زندگي دور ساخته
است. بخاطر توسعه فكري، بلند بردن سطح دانش،
آگاهي از قانون اساسي و حقوق مدني، رفع مشكلات
اجتماعي، شناخت از نظام دموكراسي و جامعه
مدني، آزادي بيان و انديشه علاوه از دولت
وظيفغه اساسي رسانه هاي جمعي، نهاد هاي جامعه
مدني، علما و دانشمندان ميباشد. زماني كه
تعداد زيادي مردم از واژه دموكراسي و آزادي يك
نوع بر داشت غلط دارند و نسبت به آن حساس
هستند و آنطوريكه طالبان به نام شريعت اسلام
يك نوع وحشت و دهشت را در شش سال گذشته و حال
در ساحات تحت تسلط شان بوجود آوردند و اكنون
كه شرايط خوبي براي مردم ما مهيا شده، باز هم
به شكل از اشكال دشمنان وطن ما آرام ننشسته
نظام دموكراسي كه طبق آراي مردم انتخاب شده مي
خواهند در اذهان جامعه تخدير نمايند، گويا
دموكراسي و آزادي يعني بي بندباري و بدون قيد
و شرط ميباشد كه مردم غيور و مسلمان ما در اين
مورد خيلي حساس هستند. همچنين به مردم تفهيم
ميكنند كه واژه دموكراسي واژه يوناني بوده و
بيشتر در كشور هايغربي مورد استعمال و كار برد
دارد. از اين رو ملت افغانستان به خصوص مردم
كه در ولايات، ولسوالي ها، و دهكده هاي دور از
پايتخت سكونت دارند و سطح سواد شان به مراتب
پايين است. از اين لحاظ، با اين واژه خيلي
حساس هستند، چون براي آنها سوء تفهيم شده،
بناً قابل پذيرش شان نيست. اگر واقعاًماهيت و
محتواي واژه دموكراسي و نظام دموكراسي براي
مردم تفهيم شود كه معني آن مشاركت و سهم مردم
در اداره امور سياسي و اجتماعي كشور ميباشد،
طبعاً مردم چنين آرزو را دارند تا در حكومت
سهم بگيرند.
آزادي: اين واژه معمولاً به
سادگي مفهوم واقع نمي شود، آزادي بيان و آزادي
قلم يعني چه؟! گفته ميشود كه مردم آزادند،
يعني آزاد است، اگر انسان بزند سر مردم را
بشكند؟! آزاد است، قانون شكني بكنند؟!
آزاداست، بر خلاف مسير ملت عمل بكنند؟! آزاد
است، توطئه بكند بر ضد ملت و نظام؟! آينها
آزادي نيست. در حدود قوانين در حدود كار هاي
عقلاني آزاد است. در هر مملكتي آزادي در حدود
قانون آن كشور است و به عباره ديگر زماني مي
توان آزادي را تعريف كرد كه ميتوانيم حدود
آنچه رات كه به طرقي ممنوع است، معلوم كنيم،
بنا بر ين تعريف ساده و غير سياسي از اين واژه
صورت ميگرد، انجام يا عدم انجام هر امري كه
مطابق آداب، رسوم و قوانين مختلف هر جامعه ايف
براي مردم آن اجتماع جرم محسوب نشودف آزادي
است.
نهاد هاي جامعه مدني: زماني كه
واژه و يا اصطلاح جامعه مدني سرزبان ها ميايد،
مردم به درستي آن را نمي دانند كه وظيفه جامعه
مدني چيست و منظور از ايجاد اين نهاد چيست؟
جامعه مدني را «انتونيوگرامشي» براي دقيق كردن
جامعه مدني كوشش هاي بسيار كرده چنين تعريف
مينمايد: قلمروي جامعه مدني در بر گيرنده
افكار عمومي است كه موافقت يا مخالفت با
تصميمهاي نهاد هاي سياسي را از طريق رسانه ها
يا ارتباط شفاهي متخجلي مي سازند. افكار عمومي
جنبش هاي اجتماعي همزاد و همراه يكديگر معنا
دهنده جامعه مدني است. نظر به اين تعريف مردم
بايد بدانند كه جامعه مدني ملت آن كشور است و
ميتوانند در امور سياسي و اجتماعي دولت انتقاد
و ابراز نظر نمايند. و خود را شريك حكومت
بدانند و شناخت اين موضوع خطير و بزرگ بدون
روشنفكرانف دانشمندان، مسوولان دلسوز نهاد هاي
اجتماعي و فرهنگي و اهل قلم است كه بخاطر
نهادينه نمودن جامعهء مدني و ارزش هاي آن كوشش
كنند تا مردم را در اين جهت سوق دهند.
توسعه فكري : امروز شاخص اساسي
توسعهف ميزان دانائي و دانش است كه در جامعه
توليد ميشودف از اين جهت جامعه نوين، جامعه
دانش لقب گرفته است. اهميت اطلاعات در روند
توسعه فكري و رشد آن ترديد ناپذير است. از اين
رو هر قدر مردم بطرف دانش سوق داده شود بالا
تر از آن در بهبود جامعه و اعتلاي فرهنگ و
كشور ممد واقع ميشوند و جامعه از هرج و مرج در
امان مي ماند.
قانون اساسي: زماني كه ما واژه
قانون و قواعد را به زبان مياوريم، آگاهانه و
نا آگاهانه يك نوع حدود و اخلاقا از بسا كار
هايغير مشروع و نا مطلوب احتراز مينمايم.
طوريكه همه ميدانند، عدم اگاهي از قانون جرم
پنداشته ميشود از اين لحاظ اگر ماده هاي مهم
قانون را براي مردم تلقين شود، براي مردم و
جامعه خيل مؤثر و مفيد واقع خواهد شد. از اين
رو، نهاد هاي حقوقي و مطبوعات مسووليت بزرگ
دارند تا در جهت آگاهي افكار عامه تلاش
نمايند.
حقوق عمومي: حقوق جمع كلمه حق
و به معناي «حق» است و عمومي مرادف عامه همه
اشخاص اعم از حقيق و حقوقي است. به اين ترتيب
واژه «حقوق عمومي» به معناي حقوق است كه عموم
مردم به حكم قانون از آن بر خور دار بوده و
بايد محترم دانسته شوند، براي مثال آبرو و
حيثيت افراد قابل تعرض نيست و افترا بستن به
كسي از آن جهت كه تعرض به حقوق اوست ممنوع
است، غير از اشخاص حقيق، اشخاص حقوقي (اعم از
اشخاص حقوقي، حقوقي عمومي و حقوق خصوصي) از
حقوق بر خور دارند كه نبايد مرود دستبرد واقع
شوند. براي نمونه دولت 0در جايگاه يك شخصيت
حقوقي) داراي اسراري است كه افشاي آن مطابق
قانون ممنوع است. افشاي اسرار دولتي، تعرض به
حقوق دولت، ممنوع است. در اين مورد به صراحت
گفته ميتوانيم كه علاوه از مردم عادي، نود
فيصد كارمندان دولت معلومات كافي ندارند كه در
اين راستا حقوقدانان و مسوولين ارگانهاي دولت
رسالت دارند تا كارمندان خويش را رهنمائي
نمايند.
مشكلات اجتماعي: طوريكه ديده
ميشود در شهر كابل وساير ولايات كشور كه رسانه
ها به طور نسبي دستري دارندف مشكلات خانواده
ها روز به وز افزايش ميباد و به طور متداوم از
خود كشي، سوختاندن، فرار از منزل، لت و شتم و
ساير موارد كه باعث هلاكت افراد جامعه ميشود
انعكاس ميدهند.
تمام اين موارد از اثر رسوم
ناپسند و نامطلوب فاميل ها ميباشد كه از ارزش
هاي اساسي اسلام و شهورندي دور مانده اند.
با توجه به نكات ذكر شده،
طليعه داران توسعهء فكري، نهادينه نمودن
جامعهء مدني، سوق دادن مردم به طرف قانون مند
شدن، بر طرف نمودن معضلات و مشكلات فاميل هاف
از بين بردن تعصبات زباني، مذهبي، و منطقوي،
جلو گيري از تهاجم فرهنگ بيگانه، تقويت و سچه
نمودن زبان هاي ملي و رسمي و ... رسانه ها،
نهاد هاي جامعه مدني، علما و دانشمندان و
آنهائي كه اهل قلم اند، آنهائي كه صالحند،
بايد در صدد اين باشند تا نكات ياد شده را در
جامعه تعميم نمايند و مردم را در راستاي
مختلفه سوق دهند و رسالت ايماني و وجداني خويش
را در شرايط بسيار اساس و مهم ايفا نمايند چون
مردم احتياج مبرم به رهنماي دارند.
|