|
نوع دموکراسي وابسته به هدف اصلي آن است.اين
که حکومت چگونه هدفي را دنبال مي کند، نوعيت
دموکراسي را مشخص مي سازد.
مثلابر حسب اين که آيا اساس دموکراسي حکومت
اکثريت است يا حکومت قانون، شکل دموکراسي فرق
مي کند.
همچنان بر اساس اين که مردم مستقيماً و ياهم
به گونهء غير مستقيم درحکومت و سياست مشارکت
دارند ، بحث دموکراسي هاي مستقيم و دموکراسي
هاي مبتني بر نماينده گي را به ميان مي آورد.
به همين گونه بر اساس اين که آيا دموکراسي به
برابري سياسي افراد تاکيد مي کند و يا به
برابري اقتصادي مردم ، دموکراسي ليبرال و
دموکراسي اجتماعي از هم متمايز مي گردند.
البته دموکراسي اجتماعي خود به انواع کوچکتري
مانند دموکراسي صنعتي و دموکراسي صنفي دسته
بندي مي شود.
غير از اين ترکيب ايديولوژي سوسياليسم يا
مسحيت با دموکراسي اشکال دموکراسي مسيحي و
سوسيال دموکراسي را به وجود مي آورد.
با اين پيش در آمد کوتاه مي پردازيم به انواع
دموکراسي.
1- دموکراسي مستقيم
دموکراسي مستقيم يعني حکومت مستقيم مردم . اين
دموکراسي در مقابل دموکراسي نماينده گان مردم
قرار دارد. برخي از دانشمندان دموکراسي مستقيم
را نه يک نوع دموکراسي ؛ بلکه جوهر دموکراسي
خوانده اند. به زبان ديگردموکراسي مستقيم را
دموکراسي به معناي حقيقي کلمه دانسته و
دموکراسي غير مستقيم يا دمومراسي نماينده گي
را دموکراسي ضعيف يا دموکراسي حد اقل مي
دانند.
بسياري از صاحب نظران معاصر دموکراسي مستقيم
را موجب مردم فريبي و حکومت افراد نا اهل مي
دانند. . چنين دانشمنداني باور دارند که اگر
مردم بيش از حد فعال و طالب مشارکت مستقيم در
سياست باشند، بار گراني بر دوش دموکراسي
گذاشته خواهد شد و آن را از پاي درخواهد آورد؛
اما هوا داران دموکراسي مستقيم استدلال مي
کنند که اين نوع دموکراسي صرفاً به واسطه ء
مشارکت حاصل نمي شود. بلکه نيازمند تربيت و
آموزش سياسي شهروندان به منظور ايجاد فضايل
مدني در ايشان است. .پس تنها با پرورش مدني و
اخلاقي شهروندان دموکراسي مستقيم امکان تحقق
مي يابد.
مهمترين فيلسوف سياسي مدرن که از دموکراسي
مستقيم دفاع کرده است. ژان ژاک روسو مي باشد.
به نظر او آن اقتداري مي تواند مشروع باشد
که شهروندان را همچنان آزادبگذارد و هيچ قيد و
بندي بر آنهاتحميل نکند.
در دموکراسي مستقيم شهروندان از قانوني اطاعت
مي کنند که خود در ايجاد آن مشارکت مستقيم
دارند. به مفهوم ديگر اطاعت از چنين قانوني
در حقيقت اطاعت از ارادهء خود شان است. آزادي
واقعي از نظر روسو اطاعت از قانوني است که ما
خود وضع کرده باشيم.
در همين حال بعضي از انديشمندان ديگر تنها
دموکراسي مستقيم را مانع ظهور حکومت جبارانه
و استبدادي مي دانند.
دموکراسي مستقيم به زماني بر مي گردد که
درسدهء پنجم پيش از ميلاد در آتن تمام
شهروندان هر هفت يا ده روز در مجلسي گرد مي
آمدند و در بارهء امور مختليف تصميم مي
گرفتند.
با اين حال در صورتي که دموکراسي مستقيم به
فاسد مي گراييد در آن صورت به حکومت لگام
گسيخته و بي سازماني بدل مي شدکه يا
حکومت
Ochlocracy
که آن را اوکلوکراسي اوباش مي خواندند .
البته در آتن تنها شهروندان يعني مردان آزاده
يي که تبار آتني داشتند ، مي توانستند در
جلسات اشتراک کنند. آنهايک پنجم کل جمعيت
شهررا تشکيل مي دادند. زنان و برده گان از
شمار شهروندان خارج بودند و نمي تواستند که در
جلسات اشتراک کنند.
اشکال اين نوع دموکراسي در سده هاي بعدي در
ايتاليا، آلمان،سويس و هالند نيز ديده شده است
.
کانت يکي از مخالفان جدي دموکراسي مستقيم است.
به نظر او تکيه بر اراده ء عمومي بدون پذيرش
تفکيک نيرو هاي سه گانه و تضمين آزادي
مخالفان دولت و اقليتها ، چيزي جز خودکامه گي
نيست. هر چند نام دموکراسي بر آن نهاده شود .
2- دموکراسي نماينده گي يا دموکراسي غير
مستقيم
دموکراسي نماينده گان را مي توان حکومت
نماينده گان مردم يا حکومت تعدادي از گروه
هاي برگزيده دانست. گاهي دموکراسي نماينده
گان را ، دموکراسي به معناي مجازي و استعاري
آن نيز تعريف کرده است.
در دموکراسي نماينده گان مردم ، حاکميت مردم
به نماينده گان منتخب واگذار مي گردد که عملاً
ادارهء امور جامعه را به دست مي گيرند و در
برابر مردم مسوول مي باشند.
در اين صورت مردم داراي حاکميت غير مستقيم
هستند و تنها برکار نماينده گان خود نظارت مي
کنند.
بسياري از انديشمندان سده ء هيجدهم بر آن اند
که دموکراسي مستقيم تنها در شهر هاي کم جمعيت
و کوچک مي تواند قابل تطبيق باشد نه در شهر
هاي بزرگ با جمعيت هاي بزرگ . براي آن که
امروزه ناممکن به نظر مي آيد که مليون ها
انسان دريک جاي گردهم آيند و در رابطه به
مسايل سياسي – اجتماعي شهر و يا کشور خويش
بحث کنند . از اين رو مردم درانتخابات
اشتراک مي کنند راي و اراده ء خود را به
نماينده ء خود مي دهند و او را بر مي گزينند
تا از طرف آنها نماينده گي نموده و اراده ء آن
ها را تمثيل کنند . بناً مي توان گفت که
پارلمانها در بهترين شکل آن ممثل اراده ء مردم
مي باشند نه خود مردم .
از همين رو با افزايش نفوس شهر ها آرام آرام
دموکراسي مستقيم يا مشارکتي جايش را به
دمومراسي نمايده گي يا غير مستقيم داده است.
بايد گفت که در د موکراسي نماينده گي احزاب
نقش عمده و حياتي دارند زيرا اداره مردم را
سازمان ميدهند و در ميان حکومت و مردم بصورت
پل ارتباطي عمل ميکنند.
کانت با طرح دموکراسي نماينده گي مرز هاي
واقعي دموکراسي را ازاستبداد تفکيک مي کند.
او مي گويد در حکومت دموکراسي نماينده
گي،مردم در مقام شهروند از طريق انتخابات
نماينده گان خويش در کار قانونگذاري مشارکت مي
کنند.دموکراسي نماينده گي بر پايهء تفکيک نيرو
هاي قانون گذاري ، اجرايي و قضايي شکل مي
گيرد. بنا بر اين نيروي قانونگذاري، قانون وضع
مي کند و خود را دراجراي قانون در گيز نمي
سازد.
کانت دموکراسي مستقيم را رد مي کند و آن را
جز استبدا چيزي ديگري نمي داند . او در مقابل
دموکراسي غير مستقيم يا نماينده گي را پيشنهاد
مي کند.
براي آن که مجمع نماينده گان برگزيده ء مي
تواند در پرتو گفتگو و مباحثهء خردمندانه،
پيرامون مسايل مردم ، دموکراسي واقعي را تحقق
بخشد.
کانت بر دموکراسي نماينده گي نام « نظام
جمهوري» مي گذارد. در نظام جمهوري بايد
نماينده گان مردم در کار قانون گذاري مفهوم
نماينده گي را به عينيت در آورند و در وظايف
نيروهاي اجرايي و قضايي دخالت نکنند.
3- دموکراسي مشارکتي
دموکراسي مشارکتي آن نوع دموکراسي است که
شهروندان در آن در مقايسه با دموکراسي هاي
معمولي نقش فعال تري در پروسه ها ي تصميم گيري
ايفا مي کنند. دموکراسي مشارکتي در واقع
ترکيبي از دموکراسي مبتني بر نماينده گي و
دموکراسي مستقيم به مفهوم قديمي آن است. از
اين رو در دموکراسي مشارکتي شمار انتخابات و
شمار مناصب انتخاباتي نيز بيشتر است.همچنان در
دموکراسي مشارکتي حضور فعال مردم در امور
مربوط به ادارهء امور محلي بيشتر اسنت.
در اين نوع دموکراسي از رفراندوم نيز بيشتر
استفاده مي شود و نيز امکان فسخ نماينده گي
نماينده گان مردم بيشتر است.
برخي از دانشمندان معاصر از ظهور دموکراسي
مشارکتي سخن مي گويند که عنصر دموکراسي مستقيم
درآن بيشتر است.
4- دموکراسي اجتماعي
دموکراسي اجتماعي آن نوع دموکراسي است که بر
تامين رفاه اجتماعي و ايجاد دولت رفاهي و
توزيع ثروت در چامعه تاکيد مي کند.
طرفداران دموکراسي اجتماعي بر آنند تا اصول
ليبراليسم وحکومت مبتني براصل نماينده گي و
حاکميت مردم را با اصلاحات اجتماعي و عدالت
توزيعي در آميزند.
به عبارت ديگر دموکراسي اجتماعي آن نوع
دموکراسي است که تا اندازه يي روح سوسياليسم
در آن وجود دارد. از اين رو دموکراسي اجتماعي
از لحاظ سياست هاي اجتماعي و اقتصادي در حد
متوسط ميان ليبراليسم و سوسياليسم قرار مي
گيرد.
دموکراسي اجتماعي بر مسووليت اجتماعي دولت
تاکيد دارد.
5- دموکراسي صنعتي
منظور از دموکراسي صنعتي اعمال دموکراسي
برشيوه کار و زنده گي طبقه کارگر است. از اين
ديدگاه دموکراسي تنها به زنده گي سياسي محدود
نمي شود؛ بلکه بر زنده گي اقتصادي نيز قابل
اعمال مي باشد که به ويژه بايد بر حيات
اجتماعي و اقتصادي کارگران که اکثريت مردم را
تشکيل مي دهند اعمال گردد.
از ديدگاه ديگر دموکراسي صنعتي به معني مشارکت
کاگران در مالکيت بخشي از سهام و سرمايهء شرکت
، به نحوي است که دست کم به اندازهءصاحبان
سهام کوچک بر مديريت نفوذ داشته باشد.
روي هم رفته همه مکاتب دموکراسي صنعتي، خواهان
نوعي اعمال کنترل از جانب کارگران
برکارگاهها و کارخانه ها مي باشند.
برخي از کارگران به جاي دموکراسي صنعتي،
اصطلاح دموکراسي اقتصادي، مديريت کارگري و
خودمختاري کارگران را به کار برده اند.
6- دموکراسي مسيحي
احزاب دموکرات مسيحي فلسفهء سياسي و مباني
اعتقادي خود به دموکراسي را ، از اصول مسيحيت
استخراج مي کنند.
جنبش دموکراسي مسيحي شامل احزاب، اتحاديه ها ،
سازمانها و گرو هاي سياسي مختلفي به ويژه در
کشور هاي کاتوليک مذهب اروپا بوده است.
احزاب دموکرات مسيحي روي هم رفته احزاب معتدل
و ميانه رويي هستند و با افراط گرايي هاي چپ و
راست مقابله مي کنند.
دموکراسي مسيحي و احزاب سياسي دموکرات مسيحي
در فرانسه آمان ، ايتاليا ، اتريش، بلژيک
،هلند و کشور هاي ديگر به منظور حمايت از
مواضع اجتماعي کليساي کاتوليک پيدا شدند و با
الهام از اصول مسيحيت به دفاع از دموکراسي،
حقوق بشر، رفاه اجتماعي اقتصادمختلط مبتني بر
سرمايه داري و وحدت اروپا پرداختند.
7- دموکراسي چند قومي
دموکراسي چند قومي نظام سياسي است که در آن
چند گروه قومي ، مذهبي و فرهنگي در قدرت سياسي
سهيم هستند و در تصميم گيريهاي سياسي مشارکت
دارند.
در ارتباط به دموکراسي چند قومي اين چهار ويژه
گي را ذکر کرده اند:
1- مشارکت گروههاي قومي عمده در پروسه تصميم
گيريها.
2- بر خورداري گروهها از ميزان بلند خود
مختاري داخلي.
3-توزيع قدرت به تناسب اهميت گروهها.
4- قدرت وتو براي گروههاي اقليت.
در اين نوع دموکراسي نماينده گان گروههاي
قومي در اداره ء حکومت و تصميم گيريهاي
اجرايي مشارکت دارند. اين مشارکت مي تواند
اشکال گوناگون سازماني داشته باشد.
يکي از رايج ترين اشکال آن تشکيل دولت ها
ايتلافي است. مثلاً در بلژيک. به همينگونه
تقسيم منابع قدرت شيوه ء ديگر است . مثلاً در
نظام رياستي لبنان ؛ رياست جمهوري براي
مسيحيان. نخست وزيري براي مسلمان سني مذهب و
رياست پارلمان براي مسلمان شيعي مذهب در نظر
گرفته شده است.
با اين حال توزيع قدرت ميان گروه هاي قومي در
نظام هاي پارلماني نسبت به نظامهاي رياستي
که در آن قوهء مجريه معمولاً در دست يک تن
يعني رييس جمهور است؛ آسان تر است به نظر مي
آيد.
8- دموکراسي صنفي
دموکراسي صنفي به آن نوع دموکراسي مي گويند
که در آن انجمن ها، اتحاديه هاي کارفرمايي،
حرفه يي، کارگري وغيره موقيعت مهمي در روند
سياستگذاري دولتي پيدا مي کنند. اين انجمن ها
و اتحاديه ها در امور مشورتي ، سياست گذاري و
اجراي سياست ها دخيل مي باشند. |