|
بخش نخست
در نظامهاي دموكراتيك حكومت قدرتش را از مردم
مي گيرد. مردم يا به صورت مستقيم در انتخابات
شركت نموده و رييس حكومت شان را تعيين مي كنند
و بدينگونه در، وند مشروع سازي قدرت سهيم مي
شوند و هم چنان آن ها مي توانند از طريق
نمايندگان شان به قدرت زمامدار سبغهء قانوني
دهند.
هر چند كه زمامدار قدرتش را بر اساس رأي مردم
به دست آورده باشد، اما قدرت پديده يي است كه
استبداد مي زايد، به ويژه زماني عمل زمامدار
استبدادي مي شود كه نهاد هاي مستقل كه وظيفهء
نظارت بر كار كرد هاي حكومت را بر دوش مي
گيرند، قدرت آن را محدود مي سازند و از
استبدادي شدن قدرت جلو گيري مي كنند وجود
نداشته باشند و يا دست كم كار آيي كمتر داشته
باشند.
در دستگاه هاي حكومتي دموكراتيك، به ويژه با
توسعه و گسترش چنين نظام ها و سقوط رژيم هاي
استبدادي در كنار سه پايهء حكومت اجرايي،
قضايي و قانون گذاري نهاد چهارمي كه تأثير
گذاري ويژه يي را در جلو گيري از استبدادي شدن
قدرت بازي مي كند و به نام ركن چهارم دموكراسي
نيز شهرت يافته است همانا مطبوعات يا رسانه
هاي گروهي اند كه مستقل از دولت عمل مي كنند.
«مطبوعات و رسانه زادهء تمدن جديد اند و جوهر
اين تمدن آزادي است. آزادي و مطبوعات لازم و
ملزوم هم اند.» و از جانب ديگر «وجود مطبوعات
آزاد دليلي بر رشد سياسي و ارتقا سطح فكري در
يك جامعه است.»
پس از رويداد يازده سپتامبر و تغيير در سياست
بين المللي قدرت هاي بزرگ و به تبع آن بر
اندازي رژيم استبدادي طالباني كار هاي رسانه
هاي گروهي خارجي به ويژه غربي و داخلي شدت
بيشتري يافت و در سطح گسترده يي به پخش رويداد
هاي افغانستان پرداختند و افغانستان در صدر
اخبار رسانه هاي جهان قرار گرفت.
«كثرت مطبوعات و كار هاي رسانه اي در جامعه يي
كه از حصار استبداد رها شده و قصد حركت به سوي
دموكراسي را دارد بسيار طبيعي است و مطبوعات
آزاد در واقع موتور حركت به سوي پيشرفت و ترقي
است» اما پرسش اساسي اين است كه آيا رسانه هاي
گروهي – داخلي و خارجي نقش مؤثري را در ايجاد
فضاي باز و تغيير بنيادين داشته اند و مسؤوليت
شان را در قبال جامعهء افغانستان در فضاي به
وجود آمده انجام داده اند؟ از آنجا كه «تعدد
نشريات به معناي تعدد انديشه هاست.» آيا
نقشي را كه آنها در رشد و باروري انديشه ها
دارند به صورت درست ايعفا كرده اند؟ در گذشته
اگر حزب سازي و داشتن قدرت نظامي برتر نقش
تعيين كننده را در معادلات سياسي و گروهي
داشت، امروز جاي چنين امري را كار هاي فرهنگي
گرفته است كه از هميت ويژه يي برخوردار است،
اما آيا در واقعيت امر انسان هاي فرهنگي براي
رشد و بالندگي فرهنگ وجود دارد؟
اگر ديروز در هر كوچه و خيابان پايگاه هاي
نظامي قرار داشت تفنگ تفنگ سالار حرف نخست را
ميزد، امروز جايش را به مراكز آموزشي و دفتر
نشريه ها داده اند اما بدبختانه آدمهاي فرهنگي
خيلي كم در درون جامعه حضور دارند از اينجاست
كه كار هاي فرهنگي كار آيي لازم بر خوردار
نيست.
با توجه به واقعيت هاي كنوني كشور «رسانه هاي
خارجي در ساختن افكار عامه مردم افغانستان از
صلاحيتي زيادي بر خور دار اند.» اين صلاحيت ها
از جنبه هاي گوناگوني قابل بررسي است كه يكي
از آنها همانا امكاناتي است كه رسانه هاي
خارجي در اختيار دارند كه در مقايسه با آن،
رسانه هاي داخلي كمتر از آن بر خور دار اند.
در شرايط باز سياسي كنوني و فروكش نمودن حالت
اختناق و كم رنگ شدن حاكميت روز، فضاي آزادي
به وجود آمده است كه رسانه ها توانسته دامنه
فعاليت شان را گسترش دهند. رسانه ها حق دارند
و بايستي تمام واقعيت ها را باز تاب دهند، اما
مسووليتي را كه در قبال ساختن افغانستان دارند
فراموش نكنند، واقعيت ها را بازتاب دهند، اما
در تفسير و تعبير شان واقعيت ها را وارونه
جلوه ندهند.
با توجه به اينكه فرهنگ روزنامه خواني در ميان
مردم افغانستان جا باز نكرده است و از سويي
تعداد با سوادان كشور بخشي اندكي از
افرادجامعه را تشكيل مي دهند، بنا بر اين
رسانه هاي شنيداري – ديداري بيشترين نقش را در
سمت دهي افكار عامه مي توانند داشته باشند،
بناء اگر واقعيت ها بد تفسير شوند، جامعه بد
تحريك مي شوند، رسانه ها به جاي ساختن
افغانستان، تعميم بخشيدن صلح، رشد دادن و
نهادينه ساختن مفهوم هاي دموكراسي و آزادي و
معيار هاي جامعهء مدني، جامعه را به سوي
ويرانگري، خشونت، استبداد و جامعهء قبيلوي سوق
مي دهند.
رسانه هاي خارجي به ويژه بي بي سي و صداي
امريكا از دير باز، دست كم از زمان حاكميت حزب
دموكراتيك خلق به بعد در افغانستان داراي
شنوندگان زيادي بوده اند. مردم افغانستان از
امواج صداي امريكا و بي بي سي بويژه، از
رويداد هاي مهم جهان و كشور شان اطلاع به دست
مي آورند مقاومت مجاهدين و شكست ارتش شوروي در
افغانستان، جنگ ايران و عراق، مبارزه
فلسطينيان با اسراييل، سقوط رژيم آپارتايد در
افريقاي جنوبي، جنگ خليج فارسي، رويداد هاي
ادبي – فرهنگي جهان همه از وراي امواج اين
رسانه ها پخش مي شدند. « در ان زمان بي بي سي
معتبر ترين رسانه براي آگاهي هاي عامه از
واقعيت هاي سياسي و نظامي افغانستان به شمار
مي رفت، اما در دوران جنگ هاي داخلي به طور
اشكار به تبليغاتي گرايش يافت كه آتش فتنه هاي
قومي و گروهي را مشتعل تر ساخت.» البته راديو
صداي امريكا همگام با آن در حركت بود و نقشي
كمتر از آن در زمينه هاي مختلف نداشت.
اما چرا در بي بي سي پس از شكست رژيم كمونيستي
درافغانستان چرخشي روي داد كه چهره اش را
دگرگون ساخت؟ واقعيت امر اين است كه جهان غرب
پناه گاهي خوبي براي كساني اند كه از ترس رژيم
هاي حاكم، كشور شان راترك مي كنند، ظاهر طنين
و افراد همانند و همفكران او در اين مرحله كه
ديگر جاي برايشان در داخل كشور نبود به غرب
پناهنده شدند. تا پيش از سقوط رژيم كمونيستي
آقاي طنين بي بي سي را «دستگاه شايعه پراكني
امپرياليسم» لقب داده بود، اما با تحولي كه
پيش آمد وي يكباره به فردي تبديل شد كه خود در
آن دستگاه به شايعه پراكني آغاز كرد. او
همكارانش زمينهء خوبي براي عقده گشايي هايشان
يافتند. پس از آن تبليغات وسيعي را عليه
مجاهدين به راه انداختند، با تفسير هاي
جانبدارانه از واقعيتها شكاف هاي ميان قومي و
ميان گروهي را بيشتر ساختند. در زمانيكه در
كابل هزاران انسان زير گلوله جان مي باختند،
سياست هاي بي بي سي طوري بود كه از جناح هاي
خاصي پشتيباني مي كرد. قتل ميرويس جليل خبر
نگار آن رسانه هايي بود كه در برابر سياست هاي
خود در افغانستان پرداخت. «در دورهء حاكميت
طالبان بخش پشتو و فارسي دري بي بي سي به جناح
هاي قومي تبديل شدند» و كار شناسان آن هم
تعداد افراد خاص كه هميشه در پشت مايك بي بي
سي قرار مي گرفتند
«برنامه هاي موسيقي بي بي سي در رقابت با
راديو هاي محلي چون راديو آرمان، كليد، ...
بيانگر ديد مديران آن نسبت به مردم افغانستان
است كه در مقابل با جام جهان نماي آن قابل
مقايسه نيست.»
در جريان انتخابات رياست جمهوري افغانستان
جانبداري آن رسانهء جهاني باز هم از يك جناح
مشخص بود. پخش گزارش تحقيقاتي يك موسسه
امريكايي در رابطه به برتري تيم كرزي كه در
ماه مارچ انجام شده بود، از سوي اين رسانه در
ماه اگست در گرما گرم مبارزات انتخاباتي،
دليلي بر همين واقعيت است كه موقف آن را از يك
رسانه با اعتبار جهاني و بين المللي به يك
بازيگر سياست هاي داخلي يك كشور پايين آورد،
چون تيم كرزي وابسته به غرب و حامي منافع
اربابان بي بي سي در افغانستان بود تقلب ها و
تخلف ها را در جريان انتخابات آنقدر كوچك جلوه
دادند كه گويي هيچ تخلفي صورت نگرفته است، اما
در فاصلهء زماني خيلي كم از آن در جريان
انتخابات رياست جمهوري اوكراين موقف گيري
رسانه هاي غربي و بويژه بي بي سي باز هم آشكار
تر گرديد، در آنجا تقلب هاي انتخاباتي را
آنقدر بزرگ جلوه دادند كه حتا انتخابات به دور
دوم كشانده شد كه در اين ميان نمي توان نقش
رسانه ها را ناديده گرفت. پيش گرفتن اين گونه
سياست ها موقف آنها را در اذهان عمومي در
افغانستان به حدي كاهش داده است كه تنها «در
حدود 30 درسد از شنوندگان به آن گوش مي دهند.»
در چنين حالتي بر خورد رسانه هاي داخلي با
واقعيت ها و رويداد ها چگونه بوده است و از چه
جايگاهي در ميان جامعه بر خوردار اند؟ براي
آساني تحليل نحوهء جهت گيري رسانه هاي داخلي
«انها را دريك جمع بندي كلي مي توان به سه
دسته تقسيم بندي نمود، رسانه هاي دولتي، رسانه
هاي حزبي و رسانه هاي آزاد.»
رسانه هاي دولتي به پخش كارنامه ها و سياست
هاي دولت مي پردازند و يا سخنگوي دولت هستند،
به گفتهء ديگرمي توان آن را چشم و زبان دولت
گفت كه توجيه كنندهء برنامه ها و سياست گذاري
هاي دولت اند. ولي چنانچه ديده مي شود در
نشريه هاي دولتي هم واقعيت ها گاهي طوري تفسير
مي شود كه مردم خود را جدا از دولت مي بينند و
يك نوع حس بد بيني و بيگانگي نسبت به دولت به
آنها دست مي دهد اين امر يكي از نقاط ضعف
رسانه هاي دولتي به حساب مي آيد. گرچه در اين
اواخر راديو – تلويزيون در ظاهر از قلمرو دولت
خارج شده و توسط كميسون مستقل اداره مي شود و
به اصطلاح ملي نام نهاده شده است، اما تا كنون
هيچ گونه تغييري چشمگيري در پخش برنامه هاي آن
به وجود نيامده است و به صورت كليشه يي در
آغاز اخبارشان را از بالاترين مقام دولتي آغاز
مي كنند و به همان گونه ادامه مي دهند.
ادامه دارد |