|
بخداسخت دلم
می گیرد
که درین
شهریکی همدم نیست
همگی آینه
دردست،سبوشان بردوش
آه درداکه یکی
محرم نیست
من به دنبال
کسی می گردم
که بمن، خواب
خوش پنجره تعبیرکند
وبه دنبال کسی
می گردم
که ززنگاردل
آینه تفسیرکند
...
توکه خودصاحب
آن " قطره ی نوری "
که به شب افشاندی
لانه ی
نورکجاست؟
شب تاریک مرا پایان نیست . |