|
میدانی چه وقت دیوانه ات شدم؟
عاشقت شدم...در به درت شدم؟
وقتیکه شیرین ترین دروغ را از
لبانت شنیدم
داغ شدم...ذوب شدم...قطره قطره
چکیدم
دلخوش آن جمله ی تکراری بودم
«دوستت دارم»
گرچه با نگاهت بیگانه است
گرچه همنوا با طپش قلبت نیست
اما بار بار بگو!
من شیفته ی دروغ های توام... |