مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> ادبیات >> شعر >> سوی بی سویی

  

 

 

 

پرتو نادری

سوی بی سویی

 

ای دو چشمانم ترا حيران شده

هستی آباد من ويران شده

جان من با جان تو آميخته

قطره يي گويي به توفان ريخته

از تو من يک لحظه بيرون نيستم

گرچه در چشم تو مجنون نيستم

حالتی دارم که بی گفتن  بود

کی توان گفتنش  در من  بود

کس نمی داند  زبان جان من

تا بداند  از غم پنهان من

شور دريا های  توفانی منم

بحر بی پايان که می  دانی منم

هرزمان  با خشم می پيچم دريغ

بی تو می دانم که من  هيچم دريغ

عمر ها شد  من به حيرت مانده ام

تا که  رازی  از نگاهت خوانده ام

ای نگاهايت  تمام زنده گی

ای شراب سبز جام زنده گی

 

رهروی لب تشنه ء دريای تو

تشنه مانده تشنه ء دريای تو

از توکی  سيراب گردد جان من

ای دريغ  از سينه ء  سوزان من

عرش جانم مقدم ناز تو باد

سرزمين پاگ اعجاز تو باد

ذره  را بر آفتابی می بری

تشنه جان را سوی آبی می بری

من کجا نالم که من ويران شدم

من از اين ويرانی آبادان شدم

با چنين  ويرانه گی ويران خوشم

بی خبر از خويش سرگردان خوشم

در روان من  خيالت چون چراغ

ذره های جان من گلهای باغ

از تو من هنگامه ء هنگامه ام

بر لب افسانه ها افسانه ام

عشق را نازم که رود آتش ا ست

ناخدای من در اين دريا خوش است

می برد  او سوی بی سويي مرا

من کجا و سوی بی سويي کجا

 

حمل  1368

شهرکابل

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!