|
شراب نمی نوشم !
شراب نمی نوشم !
غمهای من سخت تر از آن است
که در شراب حل شود
محلل های ساده ء روزگار
آن هایی را حل می کنند
که از آغاز هیچ بوده
اند
من در دامنهء کوهی بزرگ شده ام
که دهاتیان صادق ساده دل
امتداد روشنی را با آن اندازه می گرفتند
من در دامنهء کوهی بزرگ شده ام
و شب در آغوش ماه می خفتم
و جام جام ستاره می نوشیدم
و با پرواز عاشقانهء آفتاب
آسمان را کران
تا کران زیر پر می گرفتم
من روحم را عاشقوار به کوهستان هایی بخشیده ام
که شب ماه برجبین شان بوسه می زند
و
بامداد خورشید
توفان در یا ها
از کوهستان های سرزمین من سرچشمه می گیرند
کوهستان های سرزمین من
استوار تر از آنند
که توفان خاک آلود صحرایی
فراز قله های بلند آفتابی شان
خیمه بر
افرازد
کوهستان های سر زمین من
فاتحان همیشه گی تاریخ اند
کوهستان های سرزمین من
سپاهیان آماده ء آزادی اند
من سرزمین کوهستانی خود را
با انبوه گرسنه گان آن دوست دارم
سرزمین کوهستانی من
شرزه شیر زخم خورده ییست
که زخم های خونینش
دهان خون آلود آزادیست
بگذار!
بگذار!
دلقکان یاوه ء روزگار
سرود تسلیمی خود را
با زبان بیگانه تکرار کنند
ولی من همچنان
در کاخ بلند فردوسی
اتاقی دارم
که پشت دروازهء آن نوشته است
آ
زا
دی!
جولای
دوهزار و دو
شهر پشاور |