|
درمیان افرادخانواده ی
سردارغلام محمدطرزی که درجنوری سال
1882ازقندهار به کویته و سپس به کراچی فراری
ساخته شدند، محمودطرزی فرزند شانزده ساله ی
سردارغلام محمدطرزی قرار داشت. محمودطرزی
دردوم سنبله 1244 خورشیدی برابر با 24آگست سال
1865میلادی درجوارمقبره ی سلطان محمود غزنوی
درشهرباستانی غزنی تولدیافت.
پروفیسورسیدسعدالدین هاشمی استاداسبق تاریخ
دردانشگاه کابل ومؤلف کتاب "جنبش مشروطه خواهی
درافغانستان"می گوید:«محمودطرزی که درجوار
مرقد سلطان کبیر، محمودغزنوی، درغزنه تولد
یافته بود بدین مناسبت اورا"محمود"نام
گذاشتند.»(1)
سردارغلام محمدخان
پدرمحمودطرزی ازسرداران بارکزایی وپسر رحم دل
خان یکی ازپسران سردارپاینده محمدخان محمدزایی
ودرمیان سردارن بارکزایی مردشاعرو عارف بود.
وی به بیدل علاقه وارادت داشت ودرسبک هندی
شعرمی سرود. واژه ی طرزی رابه عنوان تخلص شعری
اش برگزیدوسپس طرزی به نام خانوادگی
اولادواحفادوی تبدیل شد. دیوان شعرطرزی که سپس
پسرش محمود طرزی به چاپ رسانددرحدود
چهارهزاربیت دارد.
سردارغلام محمدخان طرزی
درمنازعه ی قدرت میان سردارمحمدایوب خان
وسردار عبدالرحمن خان ازطرفداران
سردارمحمدایوب فاتح میوند شمرده می شد. امیر
عبدالرحمن خان پس ازمکاتبه و توافق بانماینده
ی انگلیس لیبل گریفن ازآنسوی دریای آموبه کابل
آمد ودرسال 1880 به امارت رسید. امیردر اپریل
1881 میلادی پس ازیک جنگ خونین قندهار
راازسردارمحمدایوب تصرف کرد وایوب خان به
ایران متواری گردید. سردارغلام محمدطرزی ازسوی
امیرعبدالرحمن خان به هند تبعید شد.(2)
امیرعبدالرحمن زمانی اقدام به
تبعیدسردارغلام محمدخان به هندکرد که ازقول او
به امیراطلاع دادندکه سرداربایکتن ازهراتی ها
ازبازگشت سردارمحمدایوب خان ازایران سخن می
گویند. امیرپس ازاین اطلاع به مصادره ی اموال
سردارغلام محمد پرداخت و سپس اورا با 36تن
اعضای خانواده اش به هند تبعیدکرد. مجازات آن
فردهراتی همراه سردار سنگین ترو وحشتناکتر
ازآن بود. ماموران امیرعبدالرحمن خان آن
مردِهراتی رابه غل و زنجیربستند و درقفس آهنی
بگذاشتند وقفس رابرسردرختان سرودرسرحدات
غوریان هرات گذاشتند. چون امیرگفته بودکه او
درآن قفس ازفرازدرختان بلندسرو ببیند که چگونه
موکب سردار محمدایوب خان باز می گردد؟(3)
زندگی درتبعید:
محمودطرزی ازتطبیق فرمان تبعید
امیرخاطره ی دردناکی دارد:«به گفت خودش هنوز
دست راست وچپ خویش ازهم نمی شناخت که ناگهان
سربازان خشن، افسران وسپاهیان گونه گونه به
خانه وکاشانه اش ریختند. همه جاحتا بام هارا
اشغال نمودند. زنان وکودکان خانواده
باغریووفریاد ازاین اتاق به آن اتاق رانده می
شدند تاسپاهیان به سادگی بتوانند دست به
چوروچپاول بزنند.»(4)
محمود طرزی ازسال
1882تا1885میلادی تا بیست سالگی باپدرواعضای
خانواده اش درکراچی به سربرد. اودراین مدت
زبان اردو فراگرفت ودرشعر وادب ازخود ذوق
فراوان نشان داد. محمودطرزی به عنوان یک
شاعروادیب شاید قریحه ی شعری اش را ازپدر به
ارث گرفته بود، اما اودرمیدان علم وفرهنگ،
مبارزه وسیاست به زودی ازپدرش جلو رفت وپس
ازمرگ پدردرقله های بلند فرهنگ وسیاست وطنش
صعودکرد. او باپدر واعضای خانواده اش درمارچ
سال 1885ازکراچی راهسپار بغداد شد ویکسال بعد
در1886 به دمشق رفت. محمودطرزی دربغداد ودمشق
که قلمرو امپراتوری عثمانی های ترک بود، زبان
ترکی و عربی را آموخت وتا سال 1900میلادی به
زبان فرانسوی نیز آشنایی حاصل کرد. اودراین
سالها پیوسته به توانایی های خود درعرصه ی
فراگیری علوم مختلف اجتماعی وسیاسی افزودو به
زودی به عنوان یک نویسنده و سیاستمدار تبارز
کرد. اوآثارمتعددی رادربخش های مختلف علوم
اجتماعی وسیاسی نگاشت ویاترجمه کرد. داکترروان
فرهادی فهرست 31اثرمستقل چاپی وچاپ ناشده
رادرپایان مجموعه مقالات طرزی درسراج الاخبار
برشمرده است. مقالات طرزی درسراج الاخبار به
پیش ازپنجصد مقاله می رسید.(5)
درحالیکه امیرعبدالرحمن درجهت
استحکام پایه های حاکمیت وامارت خویش دراواخر
سالهای 1890میلادی غلام محمدطرزی وبسا سرداران
دیگر را به بازگشت فراخواند ولی وی ازبازگشت
خودداری کرد؛ هرچندکه برخی ازپسران او به وطن
برگشتند. ازمیان آنها محمودطرزی با پدر
درشامات باقی ماند.
منابع فکری وعملی:
محمودطرزی درسالهای اقامت
درقلمرو امپراتوری عثمانی به یک مرد دانشمند،
سیاستمدار، مبارز و آزادیخواه مبدل شد. او
دراین سالها بادانشمندان، متفکران و
سیاسمتدارانی بسیاری ازعرب وترک دراین
قلمروآشنا شد. اومی گوید:«بنابرعشق وعلاقه ی
مفرطی که به ادبیات وفنون داشتم، بسی
آثارحکماوادبای عثمانیه رابدست آورده وشب وروز
وقت خودرابه مطالعه وترجمه صرف کرده،
هرقدرمطالعات ومعلوماتم افزایش میافت،
همانقدرحساباتم درباره ی وطن ومسکنم، لمعه
نثارشوق ومحبت می گردید.»(6)
محمودطرزی درمؤسسات آموزشی
وتحصیلی دمشق وقسطنطنیه باتمدن ونهادهای
اروپایی تماس حاصل کرد. دردمشق باکار دراداره
ی شهرداری آن به اموراداری بلدشد.
یکی ازشخصیت های تأثیرگذاربروی اندیشه های
مبارزاتی وسیاسی محمودطرزی سیدجماالدین افغانی
بود. وقتی درسال 1896سیدجمال الدین ازاروپا به
استنابول آمد، پدرش محمودطرزی رابانامه ای نزد
اوفرستاد. عبدالحی حبیبی نویسنده ومؤرخ کشور
می نویسد:«محمودرفت واین جوان پرشورافغان
باپیشوای آزادیخوهان شرق چندین ماه دراستنابول
محشورشدوازدم مسیحایی آن مردگرانمایه، شور
وبیداری اوافزونترگردید. او (طرزی)می
نویسد:«علامه سیدجمال الدین یک معدن عرفان
بود. این هفت ماهه مصاحبت من بااوبه
قدرهفتادساله سیاحت دربردارد. .
مباحث علمیه،حکمیه، فلسفه،
سیاسیه، اجتماعیه وغیره که هرروزدرمحفل بزم
حضور آن علامه ی دهرجریان می یافت، هرجمله
وعبارت آن کتاب ها، رساله ها تحریر کار دارد.
. . »(7)
هرچندازقول عبدالهادی داوی
ازشاگردان طرزی گفته می شودکه سیدجمال الدین
زیاد موردتأیید طرزی نبود، امادرنوشته
هاوتحلیل های محمودطرزی نکات اساسی دیدگاه
وبرنامه های سیدافغانی همیشه انعکاس داشت. به
گفته ی محمدجوادبرهانی افکار وبرنامه های
سیدجمال الدین برمبنای این سه اصل استوار بود:
تبدیل حکومت ازاستبدادبه
مشروطه وبرقراری قانون به جای رسوم واوامر.
ازمیان بردن آثارتفرقه ی مذهبی
واحیای روح وحدت اسلامی.(پان اسلامیزم)
مبارزه ی علنی وبیرحمانه
بانفوذ استعماری انگلیس که به باورسید دشمن
شماره یک اسلام وقرآن شناخته می شد.
محمودطرزی درسیاست نظری و عملی
خویش پیوسته ازاهداف مشابه سخن می گوید ودر
مقالات و اشعارخود آن رابازتاب داده است.
رویهمرفته نکته ی قابل توجه در موردطرزی این
است که شخصیت علمی،فرهنگی و سیاسی او دربیرون
ازکشورشکل گرفت. برخی ازتحلیلگران ومحققین به
این باوراندکه اگرطرزی تبعیدنمی شد زمینه
درجهت رشدشخصیت وتبارزتوانایی هایش مساعدنمی
گردید. او هرگزدرسایه ی استبدادنظام سیاسی
کشور ودرحاکمیت فرهنگ عقب مانده ی قبیله یی
پیشگامی نهضت روشنگری ونوگرایی را در دهه های
دوم وسوم سده ی بیستم بدست نمی آورد وبه شخصیت
تأثیرگذار وماندگار درعرصه ی تجدد ونوگرایی
دراین سده مبدل نمی شد. هرچندشماری
ازپژوهشگران ازابهام وتاریکی زوایای مختلف
حیات طرزی در سالهای تبعیدسخن می گویند
واندیشه های او را باتناقض ارزیابی می کنند.
«آزادی وآگاهی»:
طرزی دردمشق کتاب"دبستان
معارف"را نوشت که درآن ازعقب ماندگی افغانستان
وترقی دنیاسخن گفت ومقوله ی"آزادی وآگاهی"را
دربیرون رفت ازپسمانیهای وطنش مطرح کرد. طرزی
چرا ازآزادی درپهلوی آگاهی سخن گفت؟ شایدعمده
ترین دلیل آن بودکه او درنخستین سالهای حیات
دروطنش شاهداستبداد وجهالت بود. استبدادو
جهالتی که درنقطه ی مقابل آزادی وآگاهی
قرارداشت. اوسپس آگاهی رادرتمام عرصه های حیات
سیاسی واجتماعی دردوران غربت وتبعیدکسب
کردوارزش آزادی راازمیان این آگاهی دریافت.
طرزی ازاستبدادوجهالت حاکم برسیاست
وسیاستمداری در افغانستان وازپسمانیهای فکری
واجتماعی جامعه ی خودکه درساختار سنتی وبدوی
قبیله یی اسیرمانده بودانگیزه ی نفی وتعارض
راگرفت. اوشاهد جنگ های خونین دو پسران کاکا
امیرعبدالرحمن وسردارمحمدایوب خان برسرکرسی
اقتداراست که سالها بعدخاطرات تلخ این جنگ روح
وروان او رامی آزارد واز آن باتأسف یادمی
کند:«جالب است که اردوی انگلیز درکندهاربه شدت
شکست خورده وتنهادرکوهستان بیش ازیکصد
هزارجنگجو، آماده ی امربرای نبردبودند. اگرهمه
غازیان "کابل"، "کندهار"،"کوهستان"و
"ترکستان"،دست هارابه هم می دادند، انگلیسان
مجبورمی شدند استقلال کشور را به رسمیت
بشناسند. اما افسوس وتأسف!! مسئله دشمنی و
خصومت میان پسران دو برادر(امیرعبدالرحمن
وسردارایوب)چنان ایشان را ازهم دور ساخت که
خودرا نزدیک تربه انگلیسان می دیدند»(8)
محمودطرزی شاهددربندکشیدن
وشنکنجه پدر وبرادرانش توسط کاکا زاداگان حاکم
خود است. او شاهدغارتگری وچپاول سپاهیان
امیران وسرداران مدعی کرسی امارت وحاکمیت است.
او پس ازتحقیر وتوهین باپدر وخانواده اش از
زادگاهشان رانده می شوند وبه ماموران انگلیسی
درکویته تحول می یابند. اوتصویرآن صحنه را
درخاطرات خودچنین ترسیم می کند:«به این گونه،
ماتوسط دست های مردم خودما، ازسرزمین خودمان
به خارجیان دریک کشوربیگانه سپرده شدیم.»
بخشی ازانگیزه ی آزادگی و
آزادیخواهی راطرزی ازپدرش به ارث برده بود.
زیراپدرش دربرابرسلطه ی استعمار انگلیس
هابرافغانستان حساسیت داشت. حتی او زندگی آزاد
رادرقلمرو هندبریتانوی درحالیکه ازحکومت
انگلیسی شبه قاره حقوق مستمری دریافت میکرد،
نپذیرفت وراهی سرزمین خلافت عثمانی شد.
محمودطرزی هم مانند پدر سلطه ی استعمار را نمی
پذیرفت و ازنخستین سالهای نوجوانی قلم وزبان
خود را تا پایان عمردرمبارزه علیه استعمار
خارجی ودر راه ترقی وتحول برای وطنش بکاربرد.
بازگشت به افغانستان:
محمودطرزی که پس ازمرگ
امیرعبدالرحمن خان هوای بازگشت به افغانستان
رادرسر می پروراند، درنوشته هایش نیزتبلور
یافت. او دراثری که بنام "روضه حکم"نوشت در
عنوان"وطن عزیزم افغانستان و برادران دینییم،
افغانیان راخطاب" آرزویش را درمورد وطن بازتاب
داد:
«ای وطن عزیزم! ای مسکن محبت
انگیز! ازهنگامیکه ازسوق مجبوریت، وذوق غربت
مراازخاک پاک دل چسپ صفا ناکت بیرون انداخته،
وبسیارقسمت، واظطرارمعذوریت ازدیدارفرحت آثار
آب وهوای دلاویزت محروم ساخته، خنجرفراقت جگرم
را پاره پاره نموده، ودردحرمانت وجودم راپامال
الم داشته. . . .
ولی هزارافسوس که ساکنانت
ازشور وشر، وانسانهایت همه گی ازحال واحوال
عالم بیخبراند. . . . قلع وقمع همدیگر دست
های شانراچنان بسته که به تربیت وترقیت نمی
کوشند وحرص طمع جان ومال همدیگر افکارشان
راچنان مشغول داشته که حریصان وطامعان خاک
پاکت راهیچ بخاطر نمی آورند وعدم مدنیت وعدالت
ووجود جفا واذیت دروجودوقوای شان آنقدرقوت
وقدرت نمانده که گلوگاه نازنینت رازیرفشار،
وتحت تضییق چنگ حریصان بیدینت می بینند، ولی
چاره تخلیصت رانمی اندیشند و نمی بینند.»
محمودطرزی درپایان این مقال
درواقع به اراده ی خود به بازگشت به وطن سخن
می گوید و این اراده رابا آرزوی خدمت به وطن
آشکارمی سازد:«پس ای اخوان دین، وای ابنای وطن
عزیز! من یکی ازاجزای فردیه شمایانم،
وبنابرسوق قسمت ومجبوریت حالا درشام جنت مشام
امرار اوقات حیاتم را می نمایم اینست که بنا
برحسب وطنیت، وشراکت ملیت بدینقرار تفصیلات
متقاضیانه شمارا تحریک وتشویق نمودم، وبه
اجرای وظیفه خدمت وطن – ولوکه عاجزانه باشد
خودرامفتخرومباهی ساختم»(9)
طرزی دردربارامیرحبیب الله:
محمودطرزی درسال 1902به وطن
برگشت وبدربارامیرحبیب الله خان راه یافت. قبل
ازاو دوبرادرش گل محمد طرزی و عبدالخالق طرزی
دردوره ی حیات امیرعبدالرحمن خان به کابل
برگشته بودند. درواقع حضوربرادران طرزی درکابل
ودرسلطنت حبیب الله خان زمینه را برای بازگشت
محمودطرزی مساعد ساخت. آنها پس ازمرگ
امیرعبدالرحمن درنامه ای ازبرادرشان خواستند
تابه وطن بازگردد:«به او (محمودطرزی)نوشتند که
بااستفاده ازفرصت برای ادای فاتحه
امیر"عبدالرحمان"و آشنایی باامیر"حبیب الله"،
شاه نو، به کشور بیاید. دراین راستا،"محمد
زمان طرزی"، برادردیگرش که رئیس کتابخانه شاهی
یا"خازن الکتب"بود، از"امیر"نو، اجازه آمدن
برای"محمودطرزی"، رابه کشورگرفت.»(10)
محمودطرزی که این باربه وطن
وبه دربارامیرافغانستان آمده بود دنیایی از
آرزوها وامیدهارابرای تحول درتمام عرصه های
حیات کشورش درسر داشت. اوبا پشتاره ی عظیمی
ازاندوخته ها وتجارب علمی درعرصه های ادبیات،
ژورنالیزم، حقوق و سیاست واردکشورشد.
محمودطرزی تلاش نمود تا توجه
امیرحبیب الله را به عوامل عقب ماندگی
افغانستان ونیاز به پیشرفت ونوسازی کشوردرعرصه
های مختلف جلب کند. طرزی پس ازبازگشت به حیث
رئیس دارالترجمه ی دربارسلطنتی مقررشد و وظیفه
ی عمده او مطلع ساختن امیر ازوقایع جهان اسلام
واروپا بود.(11)
روابط طرزی پس از ازدواج
دخترانش باپسران امیرحبیب الله با شاه و دربار
مستحکم شد. اما علی رغم آن، طرزی دردربار امیر
با تأنی واحتیاط گام میگذاشت. درحالیکه
بااستبدادواختناق داخلی و استعمار خارجی
بریتانیا به شدت مخالف بود وپیوسته با زبان
وقلم دربرابر آنها مبارزه میکرد، اما درسراج
الاخبار ازامیر حبیب الله وخانواده اش به
نیکویی یادمیکردوچشمش رابرخوشگزارانی های شاه
باحرم سرای عریض وطویلش ودوری اش ازمردم ورعیت
می بست و اورا شاه عادل و مترقی می خواند.
طرزی که در پایان دادن به
استبدادواختناق ورسیدن به آزادی و استقلال
وایجادتحول وپیشرفت درعرصه های حیات سیاسی
واجتماعی وطنش شورو بیقراری داشت درصدد آن
بودتا فردمقتدری درداخل خانواده ی سلطنتی علم
این تغیر را بلندکند و زعامت نهضت تجدد را
درکشور بدوش بگیرد. اونمی توانست مکنونات قلبی
اش رادراین موردبانخستین دامادش سردارعنایت
الله معین السلطنه پسر بزرگ امیردرمیان
بگذارد. زیرا معین السلطنه هم مانند پدربه
ایجادتحولات عمیق اجتماعی دلچسپی نداشت،
ازاستمرارسلطنت مطلقه حمایت میکرد ودربرابر
سلطه ی استعمار بریتانیاحساسیت نشان نمی داد.
سپس وقتی دوشیزه ثریا دختردومی طرزی با شهزاده
امان الله خان عین الدوله ازدواج کرد راه برای
تحقق آرزوهای طرزی دردرون دستگاه سلطنت
هموارشد.
طرزی وسراج الاخبار:
محمودطرزی بامدیریت نشریه ی
سراج الاخباردرسلطنت امیرحبیب الله فرصت مناسب
ومساعدی رادر روشنگری وتجددخواهی ودرمبارزه
علیه استبدادواستعماربدست آورد. اولین شماره ی
سراج الاخبارافغانستان درسال 1906تحت نظرمولوی
عبدالروف خاکی قندهاری سرمدرس مدرسه ی شاهی
درکابل نشرشده بود، اما پس ازیک شماره متوقف
شد. برخی توقف نشرسراج الاخبارافغانستان
راناشی ازفشارزمامداران هند برتانوی
برامیرحبیب الله وانمودکرده اند. سپس درسال
1911این جریده به مدیریت محمودطرزی بانام سراج
الاخبارافغانیه به نشرمجددآغازکردوتا پایان
سال 1918 دوام یافت. بسیاری از پژوهشگران
معتقد اند که درنشرسراج الاخبارافغانیه به
مدیریت محمودطرزی سردارعنایت الله خان
فرزندبزرگ امیرحبیب الله و نخستین داماد
محمودطرزی نقش مهم داشت. او علی رغم اندیشه
های محافظه کارانه اش اجازه ی انتشارسراج
الاخبار را از پدرش برای محمودطرزی بدست آورد.
سراج الاخباربه تبلور اندیشه
وتفکرات طرزی درجهت روشنگری ونوگرایی ودرمیدان
مبارزات اجتماعی ودرعرصه ی فرهنگ وادب
افغانستان تبدیل شد. به قول میرغلام محمدغبار
این نشریه مرکز علنی آزادی خواهان واصلاح
طلبان کشورگردید:«این جریده مکتب جدیدی درادب
اجتماعی کشورگشود وراه نشرات تازه ادبی وسیاسی
بادریچه اززندگی جهان نوین بررخ مطالعین
بازکرد. جریده ازاستقلال تام مملکت حرف زد
وبانفوذ استعماری دولت انگلیس مخالفت شدید
نمود. این تنها نبود جریده گاه ناگاه ازهرج
ومرج اداره داخلی نیز انتقادمیکرد، لهذا به
زودی مرکز علنی آزادیخواهان واصلاح طلبان
کشورگردید.»(12)
سراج الاخبارازنظرشکل ومحتوای
ظاهری ودرونی خود درسالهای نخست سده ی بیستم
یک نشریه ی پیشرفته وعالی شمرده می شد.
بشیرسخاورزنویسنده و پژوهشگرافغان ومؤلف
کتاب"طرزی وسراج الاخبار"می گوید که مطالب این
نشریه در صد سال پیش مشابه به نشریه ی
اکونومست(Economist)چاپ
لندن،سال2005 میلادی است. به باوراین
پژوهشگر:«سراج الاخبارباداشتن فهرست قراردادی
که شامل 9تا21مطلب مختلف می شود، به موضوعات
گوناگونی می پردازد که هیچگاه یک شماره با
شماره ی دیگرازنقطه ی نظرمحتوامشابه نیست
وبطورجدی ازتکرارمطلب پرهیزشده است.»(13)
یکی دیگر ازویژگیهای
ارزشمندنشریه ی سراج الاخبار به مشارکت وسیع
نویسندگان نهضت مشروطیت وجنبش استقلال وتجدد
درآن دوران بر می گشت که با مقالات ، اشعار،
طنز، سفرنامه، مناظره، دیالوگ، گفتگو های
مطبوعاتی وغیره وهمچنان ترجمه ازمنابع مختلف
خارجی سراج الاخبار رابه یک نشریه ی معتبر
درسطح منطقه تبدیل کرده بودند. همکاران قلمی
سراج الاخبار طیف وسیعی ازعناصر وحلقه های
روشنفکر وآزادیخواه رادرمی گرفت که برخی
ازآنها چون:مولوی عبدالروف، محمدحسین راقم،
مولوی عبدالرب، پروفیسورغلام محمدمیمنگی، غلام
محی الدین افغان شامل شخصیت های مبارزمشروطه
خواهان اول می شد. چهره های شاخص نهضت مشروطیت
دوم که با سراج الاخبار همکاری داشتند عبارت
بودنداز:عبدالهادی پریشان، عبدالرحمان لودین،
علی احمدخان اشیک آقاسی، ملاعبدالعلی مستغنی،
قاری عبدالله خان بعداً ملک الشعرای
افغانستان، میرغلام حضرت شایق، مولوی صالح
محمد قندهاری، عبدالغفورندیم، ملاطوطی کابلی
ومیرمحمدیوسف. شاعران ونویسندگان دیگر نیز به
سراج الاخبار شعر ومقاله میفرستادند که
عبدالعزیزبسمل، سلطان محمدکابلی، غلام
حیدرمذنب، میرحسین محویی، شیراحمدمخلص،
عبدالرسول محمدزایی، ملامحمدخان عرض بیگی
وغیره درمیان آنان بودند. افزون برنویسندگان
افغان، نویسندگان خارجی به خصوص از شبه قاره ی
هند و کشورترکیه نیز همکاران قلمی سراج
الاخبار راتشکیل می دادند. داکتر منیر بیک
ترکی سرطبیب شفاخانه ملکی واز هواداران نهضت
استقلال هند، مولوی برکت الله از شبه قاره هند
مدیر اخبار اخوت اسلامی درتوکیو، راجا
مهندراپرتاب عضو هیئات ترکوجرمن بعداً رئیس
حکومت مؤقت هند درکابل ومحمد فضلی استانبولی
از نویسندگان خارجی سراج الاخبار بودند(14)
یکی ازنکات درخورتوجه درجهت
افزایش کیفیت و اهمیت سراج الاخبار دسترسی
اداره این نشریه به ده هانشریه ی خارجی بودکه
به صورت منظم به دفتر سراج الاخبارمی رسید. به
قول عبدالهادی داوی درحدود هفتادنوع اخبار
ونشریه ی خارجی از کشور های هند، ایران،
بخارا، ترکیه وکشورهای عربی به دفترسراج
الاخبار درکابل می رسید. ازمطالب مختلف این
نشریه ها درسراج الاخباراستفاده می شد. مقالات
و مضامین عربی وترکی توسط محمودطرزی، مطالب
انگلیسی ازسوی دفتردارالترجمه که ریاست آنرا
آغاسی علی احمدخان بدوش داشت ومقالات ومضامین
اردو توسط عبدالهادی پریشان(داوی)وعبدالرحمن
لودین ترجمه می گردید.(15)
محمودطرزی با این همه ابتکار
وپشت کار درمدیریت خویش، سراج الاخبار رابه
منبر مبارزه وآزادیخواهی درمنطقه تبدیل کرد.
ازسراج الاخبار شبه قاره ی هند، سرزمین های
آسیای میانه و ایران که زیرچکمه های استبداد
داخلی و استعمار خارجی قرارداشتند متأثرشدند.
سراج الاخبار دراین جوامع درمیان عناصر وحلقه
های آزادیخواهان ومبارزان دست به دست می گشت
ومنبع الهام درمبارزات سیاسی و اجتماعی آنها
درجهت رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی می شد.
پروفیسور لودیک آدمک
Ludwig W. Adamecدرمورد
سراج الاخبار می نویسد:«با تأسیس سراج
الاخباردرسال1911درشهرکابل یک وسیله برای
تعلیم و تربیت مردم افغان وبرای تبلیغات اصول
تجدداسلامی وملیت افغانی ایجادگردید. سراج
الاخبار وسیله ی افاده سیاست پان اسلامیزم
گردیدو اهتمام می ورزید سیاست افغانستان
رابراساس همبستگی اسلامی رهنمایی کند. سراج
الاخباردروهله ی نخست با برتانیه خصومت نمی
ورزید، لیکن بانزدیک شدن جنگ اول جهانی بصورت
روزافزون نوشته های بالهجه انتقادی درباره ی
برتانیه منتشرمی شد. سراج الاخبار برای نخستین
بار در زمانیکه جنگ ترکیه و ایتالیه شروع شد
درباره ی مسایل بین المللی سخن گفت.»(16)
محمدصدیق فرهنگ مؤلف افغانستان
درپنج قرن اخیرانتشارسراج الاخبار رادرایجاد
افکارعامه وبیداری شعورسیاسی دربین جوانان
افغانستان بسیارمؤثر میداند. به باور اومضمون
اصلی جریده راپیروی ازسیاست ترکان جوان خصوصاً
حزب اتحادوترقی که محمودطرزی ازهواخواهان آن
بود، ناسیونالیسم آمیخته با پان اسلامیسم
ومجادله با استعمارتشکیل می داد. فرهنگ می
نویسد:«جریده ی مذکور درزیراداره ی منورو
ماهرانه ی محمودطرزی به پیمانه ی قابل اعتنا
ازآزادی انتقادبهره مند بود. درساحه ی سیاست
خارجی جریده صریحاً باانگلیس واستعمارآن مخالف
بود.»(17)
تأثیرسراج الاخباربروی جنبش
آزادیخواهی وضداستعماربریتانیا درشبه قاره ی
هند به حدی بودکه به قول لودویک آدمک:«درماه
سپتمبر(1916)دبلیو.ام.هیلیW.M.
Hailey
کمشنربزرگ دهلی به سرچارلس
کلیولیندSir
Charles Cleveland
رئیس جرایم، ازلحن خصومت
آمیزسراج الاخبارشکایت کرده وسفارش نمودتا
آنرادرهند قدغن نمایند.»(18)
البته برای امیرحبیب الله که
به خشنودی انگلیسها ازسیاست خوداهمیت جدی
میداد لحن ضدانگلیسی سراج الاخبار تاآنجای که
به ناراحتی آنها می انجامید قابل پذیرش نبود.
حافظ سیف الله نماینده ی برتانیه درکابل
درراپور 7نومبر1917 خودمی نویسد که امیرحبیب
الله برای محمودطرزی خشمگینانه نوشت:
«محمودطرزی، پسرغلام محمدطرزی، ادیتور، اخبار!
بایدبدانی که درآینده چنین
مطالب غیرمؤثق راعلیه برتانیه، نوشته نکنید،
چه آنها، دوست حکومت مامیباشند. اگردوباره
بدین طریق نوشته کردید بدون ملاحظه ازکشور
خارج ساخته خواهیدشد.»(19)
سراج الاخبار نه تنها مقامات
دولت هند برتانوی بلکه زمام داران روسیه ی
تزاری را نیزنگران ساخته بود. این نگرانی به
خوبی ازمتن تلگرام حکومت روسیه به "تومانوسکی"
Tomanovskyنماینده
ی سیاسی گورنرجنرال ترکستان دردهلی پیدا است
که به تاریخ18فبروری1918به نماینده ی
مذکورصادرمیگردد:«توجه شمارابه این حقیقت
معطوف میدارم که نظریات وافکارضدروسیه
وبریتانیه که ازنشرات جریده ی سراج
الاخبارنشأت می کند واین جریده درترکستانات
وبخارا خوانندگان زیاددارد وگورنرجنرال
"کوراپاتکین"Kuropt
Kin
آرزومنداست که آیاامکان آن میسرنخواهدشد که
ازطرف حکومت هندبرتانوی بالای امیرافغانستان
فشارواردگرددتاخط مشی مضرآن عوض شده
بتواند.»(20)
علی رغم آنکه طرزی درسراج
الاخبار امیرحبیب الله رامی ستود واورا
جانبداروحامی ترقی وتمدن معرفی می کرد، امالحن
ضداستعماری سراج الاخبار موجب خشم امیر برطرزی
می شد. انتشارمقاله ی حی علی الفلاح درشماره
دهم سال پنجم سراج الاخبار که ازبیداری
افغانها درجهت کسب حقوق واستقلال ازاستعمارسخن
می گوید غضب امیررا برانگیخت وبه اوگفت:«مرغی
که بدون وقت آزان دهدسرش ازبریدن است. امیر به
این هم اکتفا نکرده26هزارکابلی جریمه اش کرد.
این پول بصورت سری، توسط شهزاده امان الله خان
پرداخته شد.»(21)
سرانجام سراج
الاخباربافشارفزاینده ی
امیردر19دسمبر1980متوقف شد. اما تا این زمان
سراج الاخبار راه خودرا درایجاد یک کتله ی
بزرگ روشنفکران متجدد وآزادیخواه تا درون
دربار بازکرده بود. زمینه برای مرحله ی عملی
نهضت روشنگری وتجدد توسط جنبش مشروطیت دوم
وجوانان افغان درایجاد نظام شاهی مشروطه و کسب
استقلال ازاستعماربریتانیا وسایرتحولات درعرصه
تجدد وترقی مساعد گردیده بود.
نوگرایی ودگرگونی درژورنالیزم وادبیات:
محمودطرزی بامدیرت درسراج
الاخباردرواقع ژورنالیزم معاصرافغانستان را
بنیانگذاری کرد. او نه تنها پدرژورنالیزم
افغانستان بود، بلکه طراح وبانی نوگرایی
درژورنالیزم کشور شمرده می شد. سراج
الاخبارطرزی باواژه ها ومقولات ادبی، سیاسی و
اجتماعی دگرگونی وتحول ژرفی را با دیدگاه و
جهان بینی نو ومدرن درعرصه ی مبارزات سیاسی و
اجتماعی بازکرد. طرزی درسراج الاخبارنشان
دادکه ژورنالیزم یک رکن مهم ودگرگون سازدرحیات
سیاسی و اجتماعی یک جامعه وکشور و ابزارمؤثر
درمقابله با استبداد و سلطه ی استعمار است.
سراج الاخبار طرزی، طرزجدید
ومکتب نوی رادر زبان وادبیات فارسی دری گشود.
طرزی نخستین کسی بودکه ادبیات اروپایی را
ازطریق سراج الاخبارمعرفی کرد. درحالیکه او
پدرژورنالیزم افغانستان محسوب می شود، پایه
گزار ادبیات نوین این سرزمین درشعرونثر به
حساب می رود. به عقیده ی رهنوردزریاب طرزی در
نوشتار زبان فارسی دری:« ساده نویسی را مطرح
کرد ودراین باب مقاله نوشت. اونیازبه ترجمه ی
کتاب های علمی باخترزمین راروشن ساخت راه های
عملی این کار راپیشنهاد نمود. اودرباره ی
رومان نویسی سخن گفت وخود، برای بارنخست،
چندرومان نویسنده ی فرانسه یی"ژول
ورن"(1828-1905)ویک رمان نویسنده ی فرانسه
یی"گزاویه دومونته پن"(1823-1902)را به زبان
دری ترجمه کردوبه چاپ رسانید. اوبه زبان مردم
وبه زبان ها ولهجه های گونه گون کشورمان توجه
کردوشایدبرای نخستین بارلهجه ی هزارگی را ثبت
وضبط کرد. اودرسروده های خودش، محتوای شعررا
نیزدگرگون ساخت.»(22)
به گفته ی لطیف ناظمی
شاعرونویسنده ی کشور طرزی درادبیات راهی
راکوبیده است که تاآن روزگاردیگران نکوبیده
بود:«زمزمه های آزادیخواهی، میهن پرستی،
مبارزه باستم واستعمار واندیشه ی اتحادویکدلی
رامضمون شعرمیسازد وچون به شعرزمینی باوردارد
زبان گفتاری رادرشعرمی ریزد ودیگران را
نیزبدین ورطه می خواند. واژگان فن آوری
رادرشعر رخصت حضورمیدهد وبه بدایع وبدعتهایی
ازاین دست دل می بندد. . .
طرزی هم شعرگفت وهم نظراتی
راپیرامون شعر انتشارداد. درواقع اودرادبیات
معاصر ما باز هم ازپیشقراولانی است که به
نظریه پردازی شعردست یازیده است. . .»(23)
یکی دیگر ازنوآوری های طرزی
درعرصه ی زبان نوشتاری فارسی دری آن بود که وی
آغازنامه ی شماره اول سال چهارم (سنبله
1293)سراج الاخبار رابه واژگان فارسی دری ناب
نوشت. نام سراج الاخبار رانیز به"چراغ پیام
های افغانی" ترجمه کرد. طرزی دراین آغازنامه
می نویسد:«آغازبه نام ایزدبخشنده ی مهربان!
سپاس وستایش بیرون ازشمار،
مرآفریدگاری راسزاست که خامه دوزبان راتوانایی
گویایی بخشید. درودبرروان پاک پیمبربرگزیده یی
رواست که پیروان کیش خوب خودرا، آموزش دانش
بدمید. خاندان ویاران اورا، دوستی وفروتنی
بجاست، که کارهای پسندیده ی هرکدام شان، رهبر
بختیاری ونیکویی مایان گردیده، سراج الملة
والدین امیرحبیب الله خان را، خداوندزمین
وآسمان، تاسال های درازی براورنگ جهانبانی شان
پایدار وآرام داردتاگروهِ پرشکوهِ افغان وخاک
پاک افغانستان، به سایه ی دانش پروری ها و
دادگستری های شان، برتری ها و بختیاری های بی
اندازه را سزاوار گردد و مردمک دیده ی روی
زمین وزمینیان شود. . . .
ازدرگاهِ ایزدِ دانای بینای
توانا، امیدوار آمرزش وازخواننده گانِ فرهنگ
منش، آرزومند پوزش می باشیم.»
محمودطرزی انکشاف زبان پشتو را
نیزمورد توجه جدی قرارداد وبرای نخستین بار از
آموزش وتعمیم زبان پشتو و ارجحیت آن درتعلیم
وتحصیل سخن گفت. اونوشت:«مارا ملت افغان، وخاک
پاک وطن عزیزما راافغانستان می گویند. چنانچه
عادات، اطوار، اخلاق مخصوص داریم، زبان مخصوصی
رانیزمالک می باشیم که آن زبان را"زبان
افغانی"می گویند. این زبان رامانندحرزجان باید
محافظه کنیم، درترقی واصلاح آن جداًکوشش کنیم.
تنهامردمان افغانی زبان نی، بلکه همه ی
افراداقوام مختلفه ملت افغانستان راواجب است
که زبان افغانی وطنی ملتی خودرا یادبگیرد.
درمکتب های ما، اهمترین آموزشها، بایدتحصیل
زبان افغانی باشد. ازآموختن زبان انگلیزی،
ترکی حتی فارسی، تحصیل زبان افغانی را اهم
واقدم باید شمرد.»(24)
محمودطرزی رسمیت زبان فارسی را
درسلطنت احمدشاه درانی ازیادگارهای حکومت
سابقه ی ایران خواند ونوشت:«وقتی اعلیحضرت
احمدشاه بابای غازی، بتأسیس واستقلال سلطنت
افغانیه کامیاب شد، امورات دفترداری وکارهای
کتابت ومیرزایی، وجمله نوشت وخوان دولتی، که
اساس اموردولت برآن موقوفست، بزبان فارسی، و
بدست همان مردمان فارسی زبان ایرانی الاصلی
بود که از یادگارهای حکومت سابقه ایران باقی
مانده بودند.»(25)
طرزی ومدرنیته:
تحولات فرهنگی واجتماعی
مدرنیته زائیده ی عصر روشنگری دراروپا است،
اما بانی ومبتکر مدرنیته درافغانستان
محمودطرزی شمرده می شود. طرزی که زندگی پرمشقت
وعقب مانده رادرجامعه ی قبیله یی افغانستان
درفقرمشددمردم مشاهده کرده بود وسیاست را
آلوده با ریا وتزویر امیران وامیرزادگان تؤام
باجنگ خونین وپایان ناپذیر آنهابرسرسفره ی
سیاست و اقتداردیده بود درنخستین روزهای غربت
وتبعید چشمش به آثارمدرنیزم اروپا درشبه قاره
هند وسپس درخاورمیانه وسرزمین های اروپایی
وافریقایی آشنا شد و ازهمان زمان اندیشه ی
مدرنیته ومدرنیزم برای زادگاه ووطنش درذهنیت
اوشکل گرفت. سراج الاخبارطرزی بخشی ازاقدامات
او درجهت ایجادمدرنیته درافغانستان بود. وطرزی
درسراج الاخبار پیوسته حکایت ازروشنگری وتحول
داشت. مؤلف کتاب"ظهورافغانستان
معاصر"(1969)پروفیسوروارتان گریگورین
استادتاریخ دانشگاه تکزاس ایالات متحده امریکا
محمودطرزی وسراج الاخبار را بانی ناسیونالیزم
ومدرنیزم افغانی میداند:«سراج الاخبارنخستین
رسانه ای خبری مؤفق درتاریخ افغانستان معاصر
بود که درزمان حاکمیت حبیب الله جانشین
امیرعبدالرحمن به نشر رسید. این نشریه ی
دوهفته ای که
ازاکتوبر1911تاجنوری1919انتشاریافت نقش مهمی
درتکوین جنبش مدرنیستی افغانستان بازی کرد.
این نشریه به حیث محل تلقی درخدمت گروه کوچک
وروشن بین موسوم به جوانان افغان، قرارگرفت که
سنگ بنای توجبه اخلاقی و اصولی مرامی
ناسیونالیزم ومدرنیزم افغانی را گذاشتند.
رهبراین گروه محمودطرزی مدیروسرمحررنشریه
بود.(26)
طرزی ونهضت زنان:
اندیشه ی طرح وتأمین حقوق زنان
درتاریخ افغانستان معاصر بانام محمودطرزی
وخانواده ی او پیوند می یابد. طرزی به
طورمداوم درموردزن مقالات متعددی رادرسراج
الاخبارمی نگاشت ونقش زن رادرپیشرفت جامعه
وکشورش برجسته می ساخت.
طرزی بنیانگذار اندیشه ی نهضت
زنان بودکه برای نخستین بار برابری حقوق زنان
رادرجامعه مطرح کرد. اوبرخورداری دختران وزنان
را ازتعلیم و تحصیل درصدر این حقوق ودرفهرست
اولویت های نهضت زنان قرارداد. طرزی پس
ازاستقلال افغانستان ودوران سلطنت امان الله
خان که آغازمرحله ی عملی اندیشه های
تجددونوگرایی اوبود، گام اساسی را درراه تأمین
حقوق زنان برداشت. نکته ی مهم این بود که طرزی
تأمین حقوق زنان رادرجامعه نه تنهادرتعارض
وتضاد با اسلام ومعتقدات اسلامی مردم مطرح نمی
کرد، بلکه دسترسی زنان رابه این حقوق بخشی
ازتعالیم ومعارف اسلامی تلقی می نمود. اودراین
موردبه نقش ومشارکت زنان درحیات سیاسی و
اجتماعی دردوره های پیشین تاریخ اسلام اشاره
می کردومی گفت:«دردوره ی خلافت عباسیان زمانی
که تمام زنان ومردان اروپایی بی سوادوجاهل
بودند، زنان مسلمان موقف های مهم بحیث شاعرو
هنرمندداشتند وحتی درمقام های اداری کار
میکردند.»طرزی تأکیدمیکرد که:«تنها زنان تعلیم
یافته ومنورمی توانندخانم هاو مادران خوب
باشند وهمین زنان اند که فرزندان خوب بارمی
آورندکه آینده به آنها تعلق می گیرد» طرزی به
شدت از وجود حرم سراهای زیاددردوران شاهان
وامیران افغانستان که هرکدام زنان زیادی را در
بند نگهمیداشتند منزجر بودوفروپاشی امپراتوری
درانی وکشور پهناور خراسان را پس از سلطنت
تیمورشاه نتیجه ی این حرم سراهاوشمار زیادزنان
سلطان میدانست.»(27)
اسماء رسمیه خانم محمودطرزی
برای نخستین بار مجله ی ارشادالنسوان رامنتشر
کرد وبانو ثریا طرزی دخترموصوف که خانم شاه
امان الله خان بود انجمن حمایت نسوان را اساس
گذاشت ومحکمه ی بررسی شکایات زنان
رادربرابرمردانشان ایجادکرد. بدون تردیدنهضت
زنان درافغانستان که سپس درنیمه ی دوم قرن
بیستم باتاریخ پرفراز و نشیب تکامل کردونسل
نوی اززنان تعلیم یافته وروشنفکر رادرجامعه
تقدیم نموددراوایل این قرن بافکر وابتکارطرزی
وخانواده ی اواساس گذاشته شد.
طرزی وناسیونالیزم:
محمودطرزی رادرافغانستان می
توان بانی و مروج ناسیونالیزم و ملی گرایی
خواند. سراج الاخبار طرزی بازتاب افکار ملی
گرایانه وناسیونالیستی بودکه بسیاری ازمقالات
دراین موردازنگاشته های او بودند. محمودطرزی
درتاریخ افغانستان اولین کسی است که افکارملی
گرایی رابه گونه ی تلفیقی با پان اسلامیزم
واردعرصه ی مطبوعات کرد. نکته ی مهم درنوشته
ها و اندیشه های او دراین مورد به تلاش وتأکید
موصوف به این امر بر میگشت که میان وطندوستی و
ملت خواهی وتعالیم واعتقادات اسلامی تعارض
وجود ندارد. طرزی وطندوستی را مترداف دین
دوستی تلقی می کرد. عبدالحی حبیبی نویسنده
ومؤرخ کشورمی نویسد که اولین باراو مفاهم
وواژه های وطن، حب وطن، وطندوستی را ازسراج
الاخبار ومقالات محمود طرزی فراگرفت.
هرچند ازدیدگاه برخی
تحلیلگران اندیشه های طرزی درمورد تلفیق
ناسیونالیزم وپان اسلامیزم یک اندیشه ی متناقض
وغیر عملی است. از این نقطه ی نظر،
ناسیونالیزمی را که طرزی مطرح می کند و پیوسته
از آن سخن می گوید متأثر از اندیشه های
ناسیونالیزم اروپا و ترکان جوان است که مشخصه
ی آن تفکیک و جدایی از افکار دینی و اعتقادات
مذهبی است که پس از نهضت روشنگری در اروپا
ایجاد شد و به ایجاد دولت های سکولار و جدایی
کامل دین از سیاست و حکومت انجامید.
بلاتردید اندیشه های ملی گرایی
وپان اسلامیزم طرزی ملهم ازافکار ونظریات سید
جماالدین افغانی بود. بازتاب این اندیشه به
صورت مستمر ازقلم طرزی درمقالات سِراج
الاخبارباتوجه به ساختاراجتماعی وقومی جامعه ی
کثیر الاقوام افغانستان یک نیاز شمرده می شد.
طرزی تلفیق ناسیونالیزم وپان اسلامیزم را برای
اتحادجامعه و کشور چندقومی افغانستان ضروری می
پنداشت وآنرابخشی ازهویت وفرهنگ واحدتمام مردم
افغانستان ونقطه ی مشترک ومحور همسویی و اتحاد
مردم تلقی می کرد. ازسوی دیگر اتحاد اسلامی
موردطرح ونظرطرزی ناشی ازنیاز مبارزه علیه
استعماربریتانیا می شدکه طرزی این اتحادرا
درجهت پیروزی دراین مبارزه ضرورت مبرم می
پنداشت.
"گریگورین"درموردانگیزه واهداف
ناسیونالیزم محمودطرزی که پیوسته ومستمر
درسراج الاخبار منعکس می گردید،می
نویسد:«درجریان تلاش برای عقاید ناسیونالیزم
افغانی، طرزی وهمکارانش با وظایف بی شماری
روبروشدند. دریک کشوری که نصف جمعیت آن ازلحاظ
قومی غیرپشتون بود، آنان میبایست می کوشیدند
تاتعریف مجددی ازواژه ی "افغان"برمبنای یک
پایه ی جغرافیایی ودینی ارائه نمایند تا بدین
صورت ترس اقوام غیر پشتون راکه شاید ازمدرن
شدن کشوروتحکیم سلطه ی پشتونها اندیشمند
بودند، ازمیان بردارد. وظیفه مهم دیگرطرزی این
بود تا امیرحبیب الله را قانع نماید که تحولات
اقتصادی-اجتماعی افغانستان موجب مداخله ی
خارجی نگردیده،سلطنت یا موقف سلاله ی حاکم را
به مخاطره نمی اندازد، بلکه بالمقابل چنین
تحولی به اقتداروقدرت سلطان نیروی تازه
بخشیده، به ثبات کشورکمک نموده و تهدیدات
خارجی را دفع می نماید. فراتر ازاین جوانان
افغان با وظایف دشواری دیگری هم روبرو بودند
تا هم دستگاه دینی راترغیب نمایندکه اسلام،
مدرنیزاسیون و سکولاریزم(عرفی گردیدن دستگاه
دولت)با هم درتوافق اند، وهم مسلمانان شیعه را
متقاعد گرداند که مدرنیزم به معنی خاتمه
بخشیدن به امتیازات آنها و یاحاکمیت قوم پشتون
نیست.
افکارسیاسی-اجتماعی طرزی
وجوانان افغان با یک وسعت قابل ملاحظه ای ازیک
سلسله واقعات خارجی وجریانهای روشنفکری شکل می
گرفت. وقایع چون جنگ روس وجاپان، قرارداد روس
و انگلیس درسال 1907، جنبش مشروطیت درایران،
امپراتوری عثمانی، وقایع چین(1911-1906)،
گسترش پان اسلامیزم، جنگ ایتالیا و
ترکیه(1911)، جنگ های بالکان(1913-1912)، جنگ
جهانی اول، انقلاب روسیه و اعلامیه 14نکته ای
ویلسون تأثیرات به سزایی روی افکارطرزی
وهمکارانش داشت. آنها همچنان عمیقاً تحت
تأثیرامواج بزرگ اندیشه های مدرنیته واحیا
گرایی اسلامی قرار داشتند، که در آن سالها
درهند و خاورمیانه درجوشش بود .»(28)
طرزی ونهضت مشروطیت دوم:
محمودطرزی یکی ازبنیانگزاران
نهضت مشروطیت دوم بودکه پیرامون این نهضت
سازمان وجریان سیاسی وسری جوانان افغان شکل
گرفت. طرزی علی رغم سرکوبی خونین مشروطیت اول
توسط امیرحبیب الله خان، دراحیای نهضت مشروطیت
دوم نقش محوری ایفاکرد. مشروطیت دوم که برخی
ازمؤرخین ونویسندگان اصطلاح جوانان افغان را
درمورد آن بکاربرده اند درواقع بادومرحله ی
قبل از استقلال ویا قبل ازسلطنت امان الله خان
ومرحله ی پس ازاستقلال مشخص می شود. محمودطرزی
درهردو مرحله ی این جنبش نقش مؤثر واساسی
داشت. طرزی درمرحله نخست جنبش مشروطیت دوم،
سراج الاخباررا به پایگاه وکانون فکری و
مبارزاتی آن تبدیل کرد. ازعمده ترین کارطرزی
دراین دوره جذب شهزاده ی جوان شهزاده امان
الله خان به نهضت مشروطیت دوم وجریان سری
وانقلابی جوانان افغان بود.
محمودطرزی دردرون دربارنخستین
بارفکرتجدد ونوگرایی وایجادسلطنت مشروطه را از
طریق دخترش بانوثریا باعین الدوله شهزاده امان
الله خان درمیان گذاشت. بانوثریا
درسال1913باشهزاده امان الله خان عروسی کرد.
اوزن زیرک، روشنفکر وسخنران شمرده می شدکه به
زبانهای ترکی، فرانسه یی، عربی وفارسی دری
صحبت می نمود و همچوپدرش حامی و هوادارنهضت
نوگرایی وتجدددرافغانستان بود. امان الله خان
این اندیشه وپیام طرزی راپذیرفت ودرنخستین
ملاقات وگفتگو برسر این امردست تعهد بدست
اوگذاشت.شهزاده به طرزی اطمینان دادکه بدنبال
اندیشه های تحول طلبانه ی او میرود درراه ترقی
واستقلال کشورش با اوهمرزم وهم صدا می شود.
بااحرازسلطنت ازسوی شهزاده
امان الله خان درفبروری1919 که درنخستین
اقدام، درفش استقلال کشوررا درمقابل
استعماربریتانیا برافراشت مهم ترین بخش اندیشه
وآرمان آزادیخواهی طرزی جامه ی عمل پوشید.
آغازسلطنت شهزاده امان الله خان در واقع آغاز
اقتدار وحاکمیت نهضت نوگرایی وجنبش مشروطیت
دوم است که محمود طرزی درتمام سالهای پیشین
بذر آنراباپخش ونشراندیشه و دیدگاه
آزادیخواهانه و نوگرایانه ی خویش درسراج
الاخبارکاشته بود.
درحالیکه ازدیدگاه برخی
نویسندگان وتحلیلگران به ویژه عناصر وگروه های
چپِ طرفدار شوروی سابق، جنبش نوگرایی ومشروطیت
دوم واندیشه های محمود طرزی درسراج الاخبار
وسپس استقلال افغانستان ملهم ومتأثر ازافکار
بلشویک ها وانقلاب اکتوبر 1917درروسیه تلقی می
شود، امانفوذ واثرات افکاربلشویک های روسی
وانقلاب اکتوبر نه دراندیشه های طرزی قبل
ازاستقلال قابل مشاهده بود ونه درسیاست خارجی
او پس ازاستقلال به حیث وزیرخارجه ی افغانستان
منعکس گردید.
جنبش مشروطیت دوم ونهضت
تجددونوگرایی دراین دروه که با نقش محوری
محمود طرزی مشخص می شود، نه یک جنبش
آیدئولوژیک ومتأثرازآیدئولوژی انقلاب اکتوبر
1917روسیه، بلکه جنبش ملی ومنبعث ازتعالیم
وباورهای دینی وملهم ازاندیشه های
آزادیخواهانه وضداستبدادی وضداستعماری سیدجمال
الدین افغانی ونهضت های روشنگری
اروپاوافکارناسیونالیستی ترک های جوان بود.
ذهنیت تأثیرگذاری انقلاب
اکتوبر براستقلال افغانستان در سال 1919بیشتر
ازمعاهده "برست لیتوفسک"میان دولت شوروی ودولت
آلمان ناشی می شود که درآن از استقلال
افغانستان سخن می رفت. درفقره ی مربوط به این
موضوع درمعاهده ی مذکور نگاشته شده بود:«دولت
های ایران وافغانستان هردومستقل اند. ضمیمه ی
هیچ دولت دیگری نمی شوند. ودول امضاءکنندگان
صلح مؤظفند که استقلال سیاسی واقتصادی ایران
وافغانستان رامحترم شمارند.»(29)
هرچندسراج الاخبار ازین معاهده
که استقلال افغانستان ازسوی دولت شوروی، دولت
آلمان وکشورهای متحدش درجنگ به رسمیت شناخته
شده بود استقبال کرد اما این معاهده انگیزه ی
اصلی مبارزات استقلال طلبی درافغانستان وعامل
مهم واثرگذار در سلطنت امان الله خان واعلان
استقلال نبود. تذکر وتأکیدبه استقلال
افغانستان در معاهده ی دولت شوروی وآلمان به
اهداف حاکمان دولت نوتشکیل شوروی درآسیای
میانه برمیگشت تاافغانستانِ مستقل ازسلطه ی
بریتانیا منطقه ی حایل دربرابر رقابت های
بریتانیا علیه روسیه باشد و انگلیس ها نتوانند
ازطریق افغانستانِ تحت سلطه ی خودمانع جدی
دربرابر توسعه طلبی روس هادرآسیای میانه
ایجادکنند. آلمانها نیز استقلال افغانستان
رابه سود رقابت های خود درتوسعه جویی وسلطه
طلبی برشبه قاره ی هند می پنداشتند. احتمال
پیروزی آلمان درجنگ اول جهانی که دولت نوتشکیل
شوروی با امضای معاهده ی صلح میدان جنگ رابه
نفع آلمان هاترک کرده بودند، آلمان ها
رادرنفوذ به افغانستان امیدوارمی ساخت.
استقلال افغانستان ازبرتانوی ها، رویای حضور
آلمانها رادرافغانستان وعبورازاین طریق بسوی
نیم قاره ی هند تقویت می کرد.
عدم تأثیرانقلاب بلشویکی روسیه
و آیدئولوژی بلشویک ها برنهضت مشروطیت دوم و
استقلال افغانستان را می توان به خوبی از
لابلای نامه های امان الله خان ومحمود طرزی به
حیث وزیرخارجه افغانستان عنوانی لنین ودولت
نوتشکیل بلشویکی روسیه دریافت. درنامه های
امان الله خان ومحمود طرزی، لنین رهبر دولت
انقلابی بلشویک ها به نام اعلیحضرت رئیس
جمهوریت دولت معظمه روسیه خطاب می شود ودر آن
نامه هاهیچ اشاره ای به ماهیت حکومت مذکور به
عنوان حکومت کارگران ودهقانان صورت نمی گیرد؛
درحالیکه نامه های رهبری دولت روسیه ومقامات
حکومت بلشویکی به رهبران دولت افغانستان
ازحکومت کارگران وکشاورزان در روسیه سخن می
گوید. دریکی ازنامه های محمودطرزی که ازمسند
وزارت خارجه درهفتم اپریل1919به نظارت خارجیه
دولت علیه معظمه روسیه نگاشته شده است می
آید:«نامه پادشاه متبوع خودم
اعلیحضرت(امیرامان الله خان)، پادشاه ملت بزرگ
وآزاد افغانستان راکه بحضور جناب شوکت وجلالت
مآب اعلیحضرت اشرف(رئیس جمهوریت دولت معظمه
روسیه)مبنی براخبارکیفیت شهادت خاقان فردوس
مکان اعلیحضرت امیرحبیب الله خان علیه الرحمه
والغفران ومراسم جلوس پادشاهانه امیرجوان
تدبیرمعظم(امیرامان الله خان)، اطال الله عمره
بوده میباشد، بنا برمقصدخیرمرصد نخستین مقدمه
تمهیدات ودادیه وپیدانمودن مناسبات توحیدیه
لفا ارسال سوی دولت پناهی کسب فخر وشرق
میورزم، ازآن دولت مآب والاجناب امید میکنم که
نامه اعلیحضرت پادشاه دولت متبوعم را دراسعد
اوقات ازپیشگاه انظارمطالعه اعلیحضرت اشرف
رئیس موصوف گذرانیده، در تأیید وتشیید مناسبات
دوستانه ی دولتین علیتین روسیه وافغانستان
اقدامات خیر خواهانه ودادیه را دریغ
نفرمایند.»(30)
طرزی ورهبری سیاست خارجی
افغانستان:
محمودطرزی درنخستین کابینه ی
امان الله خان به حیث وزیرخارجه منصوب شد
ورهبری سیاست خارجی افغانستان رادرمرحله ی
اقتدارجنبش تجددومشروطیت بدست گرفت. طرزی
دراین دوره به انتشارسراج الاخبار نپرداخت.
جای سراج الاخبار را نشریه "امان افغان"به
رهبری عبدالهادی داوی ازشاگردان طرزی گرفته
بودکه همچون سراج الاخبارناشرافکار وآرمان
نهضت مشروطیت ونوگرایی بود.
محمودطرزی درمقام وزارت خارجه
ی افغانستان بادشواری های زیادی مواجه بود.
این دشواری ها ازیکسو به مشکلات رهبری سیاست
خارجی درموجودیت رقابت های منطقوی وبین المللی
دول استعمارگروتوسعه طلب اروپایی برمی گشت که
هرکدام درصدد اِعمال نفوذ وسلطه برافغانستان
بودند؛ ازسوی دیگرطرزی ملزم به رعایت مصلحت
های دولتداری درمسنداقتداردولتی بودکه باخاست
ها وآرمانگرایی های او به ویژه درموردمبارزه
علیه استعمار وحمایت ازنهضت های آزادیخواهی
قبل ازاین مرحله سازگاری نداشت. این دشواری
هاعرصه ی مانور وعمل رادرسیاست خارجی برمبنای
اندیشه های مبارزاتی برای طرزی تنگ می ساخت.
شایدنوعی ازسکوت وبی میلی وی هنگام مذاکرات با
انگلیس ها
درمنصوری(اپریل1920)درموردآزادیخواهان هندی
وحکومت مؤقت هنددرکابل به این محدودیت
هاومصلحت هابرمیگشت. مسلم بودکه برای طرزی
درمذکرات باانگلیس ها، استقلال ومنافع
افغانستان دراولویت قرارداشت. امابرخی
آزادیخواهان هندی درکابل ازموقف محمودطرزی
درموردنهضت آزادیخواهی هندوستان درمذاکره
باانگلیس ها ابرازناخشنودی کردند. یکی ازاعضای
نهضت استقلال طلبی شبه قاره ی هندمی
نویسد:«ماامیدواربودیم که شایدهیأت دربدست
آوردن اختیاراتی برای هندوستان ویابرپاداشتن
یک حکومت خودگردان درآن دیارکمکی نماید و به
این ترتیب پاداش همکاری هندوستان را ادانماید.
زیرا انگلیس هاازبیم رونما نشدن بدامنی
درهندوستان باهمه نیروبرافغانستان یورش نبرده
وهمه نیروهای خودرادرجنگ باافغانهابکارنبرند
وبه توقف در"دکه"مجبورشدندوبه پیشروی سوی جلال
آباد جرأت ننمودند. با وجوداینکه ازطرف هیأت
افغانی برای برپایی یک حکومت خودگردان در
هندوستان مددی نرسید، بلکه برعلاوه دردوران
اقامت هیأت درهندوستان یعنی درآغاز
سال1921میلادی بازداشت رهبران مسلمان
هنددرهردوطرف آغازشد.»(31)
نخستین هیئات افغانستان پس
ازآتش بس باقوای انگلیسی بریاست علی احمدخان
والی ننگرهاربا هیئات انگلیسی بریاست گرانت
Sir Hamilton Grantمعاهده
ی صلح را در 8آگست 1919امضاء کردند وبه کابل
برگشتند، محمودطرزی یکی ازمنتقدین این معاهده
بودکه دردربارسلطنتی به علی احمدبرادرزاده ی
شاه گفت:«شما این حق را نداشتیدکه خاک
افغانستان رابدهیدکه برتانوی هاسرحدات رانشانی
کنندوخودت توسط یک کلمه ی آزادی همه چیزرا
ازدست دادی.»(32)
اشاره ی طرزی حکایت ازچهارمین
مطلب عهده نامه داشت که درآن، خط دیورند مورد
تأییدهیئات افغانستان قرارگرفته بودوبه تعیین
خط سرحدتورخم به میل انگلیس ها توافق شده بود.
اماوقتی محمودطرزی دراپریل سال1920به حیث
وزیرخارجه ی افغانستان با انگلیس ها
واردمذاکره شد وسپس تداوم این مذاکرات درکابل
به امضای عهدنامه 22نوامبر1921میان طرفین
انجامید، خط دیورند دراین معاهده موردشناسایی
وتأیید حکومت افغانستان قرارگرفت. محمودطرزی
درپای این معاهده ی 14ماده ای به عنوان
وزیرخارجه ی افغانستان امضاء گذاشت که دردومین
ماده ی معاهده گفته می شد:«دولتین علیتین
عاقدین بالمقابل سرحدهندوستان وافغانستان را
بطوریکه دولت علیه افغانستان به موجب ماده
پنجم عهدنامه ی که بتاریخ 8آگست 1919عیسوی
مطابق11ذیقعده الحرام1337هجری درراولپندی
انعقادیافته است، قبول کرده بود، قبول می
نمایند. . . . »(33)
علی رغم نتیجه ی مذاکرات
باهیئات انگلیسی وامضای عهدنامه میان طرفین،
محمودطرزی درتمام دوره های دشوارمذاکرات نشان
دادکه باسرسختی وجدیت در جهت کسب منافع
بیشتربرای کشورش است.
محمودطرزی دررهبری ومسئولیت
وزارت خارجه به همان حدیکه تلاش کرد
تادرمذاکرات وتوفقات باانگلیس هااستقلال
افغانستان راتثبیت کندومنافع بیشتری را برای
کشور ودولت افغانستان بدست بیاورد، به همان
حدمساعی به خرچ داد تااستقلال، حاکمیت ملی
ومنافع افغانستان رادرایجاد روابط گسترده ی
خارجی باکشورهای مختلف دنیا تثبیت وتضمین
نماید. درنخستین ماه های مدیریت ورهبری
او(جون1919)برسیاست خارجی افغانستان، هیئاتی
بریاست محمدولی خان دروازی بسوی اروپا وایالات
متحده امریکا اعزام گردید. این هیئات دریک
دوره ی زمانی دوساله ازطریق تاشکند تامسکو
وکشورهای اروپایی و تا واشنگتن سفرکردند و
بایک دیپلوماسی فعال، افغانستان رابه حیث یک
کشورمستقل معرفی نمودندوبه دست آوردبسیارمهم
خروج افغانستان از انزوای منطقوی وبین المللی
نایل گردیدند.
محمدولی خان دروازی وکیل سلطنت
امان الله خان یکی ازمبارزان تأثیرگذاردر
مشروطیت دوم ونهضت تجددونوگرایی افغانستان
بودکه درمرحله ی اقتدارمشروطیت وجنبش تجددنقش
مهمی رادرسیاست خارجی افغانستان ایفاکرد.
پوهاندعبدالحی حبیبی درموردوی می
نویسد:«محمدولی خان دروازی بدربارحبیب الله
خان قرب خاصی داشت ووابسته به گروه شهزاده
امان الله خان ومادرش بود. اودروقایع جلوس
امانی فعالیت شایانی به اثبات رسانید وبه رتبه
ی برید جنرالی ونشان حسن خدمت نایل گردید.
بعدازآن بحیث سفیرفوق العاده ی سیارافغانستان
دررأس هیئاتی به دولت شوروی ودیگر ممالک
اروپایی ازراه تاشکندفرستاده شد وبامؤسس دولت
شوروی لنین وسران انقلابیون اکتوبر1917ملاقات
هانمود وروابط سیاسی افغانستان را باآن دولت
قایم نمودومعاهده ی نخستین دولتین
را(باچچرین)وقره خان در12ماده امضاء نمود. این
هیئات سیاربریاست شاه محمدولی خان
بعدازسفرازاروپا ومعرفی افغانستان مستقل
بدنیاومذاکرات سیاسی باوزارت های خارجه ممالک
اروپابتاریخ11جوزای1303شمسی (12می1922)بکابل
برگشت. درحالیکه شخص امان الله خان ازخدمات
محمد ولی خان قدردانی نمود و او را بجای
محمودطرزی بحیث وزیرخارجه مقررداشت»(34)
نکته ی قابل تذکروبررسی
دشواریهای محمودطرزی دررهبری سیاست خارجی
افغانستان درشرایط رقابت میان دوامپراتوری
بریتانیا ودولت شوروی جانشین امپراتوری
تزاربود. طرزی دردوره ی قبل ازاستقلال وپیش
ازمسئولیت اجرایی خود دردولت، از دیدگاه ها
وادعاهای رهبران شوروی درموردحمایت ازجنبش های
آزادیخواهی مشرق زمین دربرابراستعمار بریتانیا
وسلطه جویی های امپریالیزم استقبال کرد. وی
درسراج الاخبار بارها این ادعا ها واهداف
انقلابیون بلشویک ودولت شورا ها را انعکاس
داد. اومی پنداشت که انقلاب اکتوبر زمینه را
برای آزادی مسلمانان وملت های مختلف درآسیای
مرکزی وماورای قفقازمساعدکرده است. دریکی
ازمقالات سراج الاخبارتحت عنوان"درملک روس چها
نمی شود؟"نگاشته شد:«. . . . نشه ی استقلال
وآزادی، همه اقوام زنجیربند روس را، سرمست
داشته است. جراید قفازهم، آزادانه قلم
میرانند. . . . »(35)
حتی نشرمقالات وگزارشات سراج
الاخبار درمورد انقلاب اکتوبر روسیه موجب
استنتاج برخی تحلیلگران دراثرگذاری تحولات
روسیه برنهضت تجددواستقلال خواهی افغانستان
وسلطنت امان الله خان گردیده است؛ درحالیکه
طرزی واندیشه های ناسیونالیستی وتجدد طلبانه ی
او هیچ پیوندفکری وآیدئولوژیک با افکار
واندیشه های انقلابیون روسی نداشت. محمودطرزی
دررهبر ی سیاست خارجی افغانستان پس ازاستقلال
امیدوار بودکه دولت انقلابی وضدامپریالیستی
شوروی به رهبری ولادیمیرلنین به آن همه ادعاها
ووعده هادرمورداستقلال وآزادی ملت های
دربندمشرق زمین چه ازبنداسارت بریتانیا وچه
ازبند اسارت روسیه ی تزاری پابندی نشان
دهندوبه حیث جانشین حاکمیت تزاری به اشغال
سرزمین های دوران تزار ها نقطه ی پایان
بگذارند. اما دولت نوتشکیل شوروی
دربهار1920خیوه را اشغال کرد وسیدعبدالله
پادشاه خیوه به تاشکند فرارنمود. پنجده نیزکه
بخشی ازخاک افغانستان بودبه تصرف کامل
آنهادرآمد. بخارا نیزازسوی بلشویک ها اشغال
شدوپادشاه بخارا درمی 1921 به کابل پناه آورد.
علی رغم آن محمودطرزی تلاش کردتا از طریق
دیپلوماسی فعال و مذاکره با زمام داران شوروی
اراضی ازدست رفته رادرسرحدات بدست
بیاوردوزمینه رابرای آزادی واستقلال خیوا
وبخارا مساعد کند. ازاین روطرزی در رهبری
سیاست خارجی افغانستان بادولت شوروی روابط
نزدیک برقرارکرد ودر28 فبروری 1921معاهده ی
دوستی میان افغانستان وشوروی انعقادیافت.
دربندهای هفتم، هشتم ونهم این معاهده ازآزادی
ملل مشرق، استقلال دولت بخارا وخیوا
وبازگرداندن مناطق اشغالی افغانستان در سرحدات
شمالی به افغانستان سخن رفته بود. اما وقتی
حاکمان انقلابی بلشویک ریشه های حاکمیت
واقتدارخود را درروسیه محکم کردند، ازعمل به
این تعهدات استنکاف ورزیدند.پروفیسور سید
سعدالدین هاشمی استاداسبق تاریخ درپوهنتون
کابل افزون برتذکر بدعهدی دولت شوروی ازعمل به
مفادمعاهده ی1921، ازبدعهدی های دیگر زمام
داران شوروی علیه دولت افغانستان نام میبرد.
اوتصرف جزیره ی درقد وموضع دوگانه ی رهبر
شوروی رادرتشویق امان الله خان به مفکوره ی
پان اسلامیزم نمونه هایی ازاین بدعهدی معرفی
می کند. او می نویسد:«لنین، حتی شاه امان الله
را تشویق کرد که پان اسلامیزم را به حیث یک
هدف ادامه بدهد. درحالیکه ازیکطرف ادعا می
شدکه پان اسلامیزم بنابرخصلت ضدیت اش
باامپریالیزم یک جنبش انقلابی وکمک کننده جنبش
کمونیستی نامیده می شد، ازسوی دیگرطرز تلقی
آنان چنین بود:"ماازطرف خودها مجاز هستیم و حق
داریم به انگلستان بگوئیم که دولت بریتانیا در
امراجراآت بعضی محافل افغانی که نظریات پان
اسلامیزم آن راجواسیس بریتانیا معاونت می
نماید، بحالت موجوده ی آسیای میانه اتحادشوروی
خطرناک محسوب می گردد، خودداری بنمایند. . .
»(36)
برخی ازتحلیلگران به این
باورهستندکه محمودطرزی دروزارت خارجه کوشید
تازیربنای اساسی خط مشی وزارت خارجه رابرمبنای
افکار واندیشه های پان اسلامیزم واحیای خلافت
اسلامی منبعث ازنظریات سیدجمال الدین افغانی
قراردهدکه سید افغانی آنرا درمانِ درداختلاف
مسلمانهادرجهان وغلبه براستبدادداخلی
واستعمارخارجی تلقی می کرد. داکتراکرم عثمان
نویسنده و پژوهشگر افغان ضمن اشاره برطرز
دیدوسیاست خارجی محمودطرزی دروزارت خارجه
برمبنای متذکره می نویسد:«ازهمین جاهمینکه
خلافت عثمانی را"حزب ترکان جوان"برهبری مصطفی
کمال اتاترک سقوط میدهد میدان دیگری برای
تعبیررویاهای طرزی پدیدمی شودوپادشاه
افغانستان راشخصیت مناسبی برای تحقق برنامه
های مرادش سیدجمال الدین افغان تشخیص میدهد.
ونیزاطلاع داریم که رس رسانی حکومت افغانستان
به جنگاوران آسیای میانه به سرکردگی انور بیگ
ودیگران، منجربه اعتراض وحتی دخالت های گاه
وناگاه نظامی دولت شوروی می شودوپادشاه
افغانستان رابه اتخاذشگردهای دیگری درسیاست
خارجی ترغیب می کندکه سرانجام به دوری محمود
طرزی از عرصه ی سیاست خارجی افغانستان می
انجامد.»(37)
علی رغم تمامی مشکلات وموانع
درمسیرسیاست خارجی افغانستان، محمودطرزی
درنخستین سالهای مسئولیت خوددر وزارت خارجه
نقش مهمی را درشناسایی استقلال افغانستان
ازسوی کشورهای خارجی ایفاکرد. دولت افغانستان
مؤفق به ایجاد سفارت ووزارت مختاری درپایتخت
برخی کشورهای اروپایی گردید. شوروی و بریتانیا
نمایندگی های سیاسی درکابل تأسیس کردند.
کشورهای دیگراروپایی و آسیایی چون:فرانسه،
آلمان، ایتالیا، ترکیه وایران به تشکیل سفارت
خانه ووزارت مختاری درپایتخت افغانستان مبادرت
ورزیدند. رفت وآمد خارجی هابه افغانستان آغاز
شد، روابط افغانستان درعرصه های مختلف فرهنگی
ومعارف واقتصادی باجهان خارج گسترش یافت
وزمینه برای تعلیم وتحصیل شاگردان ومحصلان
افغانی به بیرون ازکشور مساعدگردید.
محمودطرزی درجون1922ازوزارت
خارجه کناررفت وجای خودرا به محمدولی خان
دروازی گذاشت. اونخست به وزارت مختاری
افغانستان درپاریس گماشته شدوسپس باردیگردر
سال1924به وزارت خارجه رسید اماسپس از این
مقام کناررفت ودرایام فروپاشی سلطنت امان الله
خان وشکست نهضت تجددونوگرایی دوباره
ازافغانستان آواره شدو دردیار غربت وآوارگی
در22نومبر1933به عمر68سالگی وفات یافت.
چالش ها ومخالفت ها
محمودطرزی درتمام سالهای تلاش
ومبارزات خویش درجهت ایجاد تجددوتحول درکشور
به چالش ها وموانع بزرگی روبرو بود. فرهنگ
وذهنیت قبیله یی درجامعه، دخالت استعمارخارجی،
حسادت ورقابت های داخلی، فقر اقتصادی
واجتماعی، کمبود وفقدان
ابزارموردنیازدرمسیرنهضت نوگرایی وتجدد ازاین
چالش ها وموانع بودند. این چالش ها جلو پیروزی
نهضت نوگرایی را که طرزی درمحور آن قرارداشت،
سدکردند.
1- فرهنگ قبیله یی:
عمده ترین مانع دربرابراندیشه
ی تجددونوگرایی طرزی، فرهنگ قبیله یی وذهنیت
های برخاسته ازاین فرهنگِ بسته ونابرده
باربود. درشورش های متأثرازفرهنگ قبیله یی
علیه جنبش تجدد ونوگرایی سلطنت امانی، طرزی
وخانواده اش بصورت ناجوانمردانه موردحمله
قرارگرفتند. شورشیان قبایل مشرقی درجمله ی
پیشنهادات خود برای دست کشیدن از بغاوت علیه
سلطنت امانی اخراج محمودطرزی وخاندان اورا
ازکشور مطالبه کردند. انتشاروتوزیع فوتوی
بانوثریا ملکه ی افغانستان ودخترمحمودطرزی
بخشی ازعملکردفرهنگ قبیله یی بودکه برخلاف
ارزش هاوتعالیم دینی واخلاق اجتماعی علیه
محمودطرزی شخصیت مبتکرومتفکر نهضت روشنگری
ونوگرایی افغانستان درسده ی بیستم انجام شد.
2- مخالفت وحسادت دردداخل
دستگاه دولت:
مخالفت با طرزی ونهضت نوگرایی
اودرداخل دستگاه اقتدار وسلطنت نیزگسترده بود.
مخالفان طرزی درداخل دولت سلطنتی
ازسردارمحمدنادرخان وزیرحربیه تاسردار
عبدالقدوس خان اعتمادالدوله رادربرمی گرفت.
این حسادت ومخالفت درداخل دستگاه اقتدارباطرزی
به حدی کینه توزانه بودکه بعداًسالهای طولانی
درتاریخ رسمی وسرکاری کشور ازسهم طرزی درجنبش
تجددوروشنگری سده ی بیستم چشم بستند؛ درحالیکه
اربابان اقتدارهرچند باسکوت درنقش قدم
اورفتند. محمودطرزی پس از فروپاشی سلطنت امان
الله خان موردغضب دستگاه های حاکمه قرارگرفت.
به ویژه محمدنادر شاه وبرادرانش که در9ماه جنگ
با حبیب الله کلکانی به نام بازگرداندن سلطنت
امان الله خان غلبه یافتند وحاکمیت سیاسی
رادرانحصار خویش درآوردند درصددحذف نام طرزی
وتلاش های اودرعرصه ی ترقی وپیشرفت افغانستان
شدند. باری محمدنادرشاه درایام سلطنت به همه
اطرافیانش دستوردادکه:«نام این ملعون ("محمود
طرزی")را دربرابرم نبرید.»(38)
به نظرمی رسیدکه رقابت
سردارمحمدنادرخان باسردارمحمودطرزی به گذشته
بر می گشت. برای او جایگاه طرزی درحوزه ی
سیاست و حاکمیت افغانستان درزمان سلطنت امان
الله خان ناخوش آیندبود. به قول یکی از
مبارزان آزادیخواه هندی:«حکومت افغانستان
دراین ایام(پس ازآتش بس باانگلیس هادرسال
1919) برای مذاکرات نهایی صلح با انگریزاعزام
هیأتی راتحت غورداشت. خبرهایی که ازدرباربه
سپه سالار مرحوم (محمدنادرخان)به جلال آباد می
رسید، حاکی ازآن بودکه برای اعزام هیئات
آمادگی گرفته شود. سپه سالارامیدواربودکه
اورابه حیث رئیس این هیئات تعیین کنند تابه
هندوستان رفته با انگلیس ها مذاکره نماید. .
سرانجام ازکابل خبرآمدکه رئیس
هیئات افغانی برای مذاکرات صلح محمودبیک طرزی
انتخاب گردیده است. ازاین رو سپه سالارمرحوم
بسیارمایوس شد.»(39)
محمدنادرشاه درزمان سلطنت امان
الله خان که وزارت حربیه را بدوش داشت نزد
وزیر مختار بریتانیادرکابل ازشاه امان الله
خان شکایت کردوعامل مخالفت ها واغتشاش علیه
شاه، محمود طرزی رامعرفی نمود:«در سفارت
برتانیه نادرخان باسفیر(وزیرمختار) بریتانیه
همفری نان صرف کرد. بعد ازصرف غذا نادرخان خود
راباسفیر برتانیه نزدیک ساخت ودرچوکی سفارت
برتانیه راحت تکیه زده و ازبرتانوی هابه تعریف
وتوصیف شروع کردوبرتانوی ها این توصیف وتعریف
هارایک شوخی خنده آورمی دانستند. همفری
سفیربرتانیه به نادرخان گفت که شورش خوست
خاموش ساخته شد. نادرخان علاوه کردکه شورش
زودگذرنیست؛ زیراعلیه پالیسی امان الله خان
است که به مشوره های من گوش نداد. نادرخان
خطاهای امان الله خان رابرشمردومحمودطرزی
رامسئول همه ناآرامی هامیدانست که امان الله
خان رارهبری می نماید. نادرخان همه پلان های
اصلاحی امان الله خان رابه بادانتقاد گرفت و
آنهارا قبل ازوقت خواند. اوگفت که می خواهم
ازوزارت دفاع کناربروم و آرزو دارم که درخارج
برایم وظیفه داده شود. نادرخان به سفیربرتانیه
گفت بدون دوستی برتانیه ترقی درکشورماناممکن
است. همفری ازگفتار نادرخان تعجب افتاده وبه
دولت خودنوشت که نادرخان باامان الله خان سخت
مخالف است وازپست خودکناررفت.»(40)
3- اختلاف با شاه:
بخشی دیگرازموانع درفراراه
مؤفقیت محمودطرزی به ویژه درسالهای اخیرسلطنت
امان الله خان به بی اعتنایی شاه به نظریات او
ومخالفت وی به برخی ازعملکردشاه برمیگشت. مؤلف
افغانستان درپنج اخیرمی نویسد:«برخلاف اصلاحات
دوره ی اول پادشاهی او(امان الله خان)که محصول
اندیشه وتجربه ی یک تعداد ازشخصیت های
متفکرافغانستانی وخارجی بود،اصلاحات تازه
بیشترازمغزشاه نشأت می کردوهمکاران نزدیک
اوچون محمودبیک طرزی ومحمدولی خان نه
تنهادرطرح نقشه ی آن شرکت نداشتند بلکه
دربسامواردبامحتوا وطرزاجرای آن مخالف بودند.
آنهاحتی دلایل مخالفت شان رابه شاه اظهارمی
نمودند، اما اوبه آن اعتنانکرد.»(41)
4- تشتت درونی نهضت نوگرایی
دردوران اقتدار:
عدم انسجام وبرنامه ی منظم
درسیاست داخلی وخارجی ومحرومیت هیئات اجرایی
دولت وحکومت ازیک تیم همآهنگ ازعوامل ناتوانی
های دولت امانی بودکه بروی توانایی ومؤفقیت
محمودطرزی درمرحله ی تطبیق آرمانهای نوگرایانه
اش تأثیرمنفی گذاشت. داکتراکرم عثمان دراین
موردمی گوید:«ازشواهدوقراین تاریخی برمی آیدکه
دولتی راکه نهضت اصلاح طلب وآرمانگرای مشروطه
خواهان دوم تشکیل کردندفاقدیک برنامه ی منسجم
درسیاست داخلی وخارجی بود وچنانکه باید،
کارنامه هایش اغلب دستخوش عدم انسجام ونظم
لازم بوده، گاهی به افراط توجه داشت وگاهی به
تفریط وچنان رفتاری ناشی ازترکیب نامتجانس طیف
های اعتقادی وسیاسی مختلفی بودکه درهیئات وزرا
ودیگرارکان قدرت راه یافته بودند.»(42)
بدون تردیدبخشی ازموانع ومشکل
محمودطرزی دردوره ی دوم جنبش مشروطیت
ونوگرایان یادوره ی اقتداروحاکمیت این جنبش به
تشتت وپراگندگی آن برمیگشت.
جنبش مشروطیت دوم ونهضت
روشنگرایان این دوره که درمرحله ی نخست وقبل
از سلطنت امان الله خان درمحور سراج الاخبار
وطرزی شکل گرفته بود باهمسویی عمل می کردند
ودارای آرمان مشترک، دشمن مشترک واهداف مشترک
بودند. سپس درمرحله ی دوم ودرواقع دوران
اقتدار، جنبش مذکور بدوجناح اصلی اعتدالیون و
رادیکال ها منشعب شدند. درداخل
این جناح ها نیزدسته های مختلف و افکارمختلف
وگاهی متناقض وجودداشت.
ضعف ها واشتباهات
محمودطرزی یکی ازطراحان
وبنیانگذاران اندیشه ی روشنگری ونوگرایی دردهه
های نخست سده ی بیستم شناخته می شود. طرزی به
سختی تلاش کردتاافغانستان درعرصه های مختلف
زندگی درمسیر تحول وترقی قرار بگیرد. درحالیکه
او گام های نخستین خویش رابسوی تجدد ونوگرایی
در افغانستان با مؤفقیت گذاشت، اما آرزوهای
اوبه انجام نرسید. دوران سلطنت امان الله خان
که با تجددونوگرایی درتاریخ معاصر افغانستان
مشخص می شودبااغتشاش وجنگ داخلی فروپاشید
ونخستین تلاش روشنگری و تجددخواهی با
ابتکارواندیشه ی محمود طرزی به شکست انجامید.
درحالیکه مشارکت ومسئولیت طرزی
دردستگاه اجرایی دولت زمینه ی عملی اندیشه ها
وبرنامه های روشنگرانه وتحول طلبانه ی موصوف
رافراهم کرد؛ نکته ی مهم در بررسی کارنامه
وشخصیت طرزی دراین مرحله نقش اودرنهضت
تجددونوگرایی دوره ی امانی ودرسیاست های داخلی
وخارجی این دوره است. محمودطرزی شهزاده امان
الله رادرمرحله ی اول مبارزات جنبش مشروطیت
دوم وجریان سیاسی جوانان افغان بسوی باورها
واهداف این جنبش وجریان کشاند، اما نقش او
درمرحله ی دوم و اقتدارعملی جنبش مشروطیت که
درسلطنت امان الله خان تمثیل می گردید چگونه
ارزیابی می شود؟
بدون تردیدعوامل متعددی درشکست
اولین نهضت تجددونوگرایی درافغانستان دخیل
بود، امادراین میان، ضعف هاواشتبهات طرزی
درعرصه ی عملی سیاست وتحقق اندیشه هاوبرنامه
های نهضت مذکورقابل تذکروبررسی است.
1- ضعف دردوران اقتدار:
برخی ازتحلیلگران معتقداندکه
طرزی درمرحله نخست مشروطیت دوم که سراج
الاخبار را مدیریت ومنتشر میکردنقش بسیاربزرگی
درنهضت مشروطیت، نوگرایی و استقلال سیاسی
افغانستان داشت؛ امادرمرحله ی اقتدارنهضت،
نفوذ ومؤثریت پیشین را از دست داد. دوری طرزی
ازکارمطبوعات وعبورازدوره ی مبارزات
روشنفکرانه ی سیاسی درمرحله ی نخست مشروطیت
دوم ودرسالهای انتشارسراج الاخبار، به دوری او
از جامعه ی روشنفکری ومردم انجامید. واین
فاصله ازحلقه های روشنفکری و مصروفیتش به
کارهای دولتی ودربارسلطنتی یکی ازعوامل درجهت
کم رنگی نقش وی دراین مرحله تلقی می شود. در
رویکردبا چنین تحلیلی اگرطرزی دراقتداردولتی
سلطنت امان الله خان مشارکت ورزید ودرسیاست
های داخلی وخارجی این دوره سهیم شد، چرا
اونتوانست سیاست وعملکرد اصلاحی و نوگرایانه ی
شاه رادریک بسترمتعادل سازماندهی کند و از
برخی برنامه ها وعملکردهای شتابزده وسطحی
نگرانه ی پادشاه جوان وترقی خواه که موجبات
ناکامی جنبش تجدد را فراهم کرد، جلوگیری
نماید؟ آیا اودیگر برشاه نفوذ واثر گذاری
پیشین رانداشت؟
طرزی دراواخرسلطنت امان الله
خان که شورش واغتشاشات علیه برنامه های اصلاحی
ونوگرایانه ی او وسلطنتش روبه گسترش
بود،گفت:«امان الله خان بنای بزرگ وقشنگی
رابدون تهداب تعمیرکرده است. بادورساختن یک
خشت تمام آن ازهم خواهد پاشید.»(43)
این اظهارنظرمحمودطرزی ظاهراً
حکایت ازعدم رابطه ی اوبرسر"اِعماربنای بزرگ
وقشنگ"یا همان افکاروبرنامه های نوگرایانه
درجهت تحول وپیشرفت افغانستان بود. محمودطرزی
وسراج الاخبارش قبل ازسلطنت امان الله خان
اندیشه وطرح این بنا رابه شاه ارائه کردواورا
به اِعماراین بنامعتقدساخت. طرزی درسلطنت امان
الله خان به عنوان استاد، خسرمعزز، مشاورارشد
ووزیرخارجه نقش مهمی می توانست درسیاست عملی
برنامه های تجدد واصلاحی ایفاکند. اگراو
درسالهای اخیرسلطنت ازشاه فاصله گرفت اما
بانوثریا دخترروشنفکرودانشمندطرزی همچنان ملکه
ی پرنفوذوتأثیرگذار برشاه بود. آیاطرزی نمی
توانست ازطریق این بانوی روشنفکر منحیث
پدرومربی محبوب، مقتدر ومعتبر برنامه های
اصلاحی شاه راتنظیم کندو باتدبیر ودقت زمینه
های مساعد تحقق آن رادرجامعه تشخیص دهد؟ عدم
مؤفقیت طرزی دراین موردبنابه هردلیل وانگیزه
ای که باشد ریشه درضعف هاواشتبهات اودارد.
2- ناکامی درتأمین روابط
متوازن میان برنامه های نظری وعملی:
یکی ازضعف های طرزی که بسیاری
ازروشنفکران جامعه ی مادرقرن بیستم وحتا تا
اکنون آنرا باخوددارند، ناتوانی ازبرقراری
رابطه ی متوازن میان باورها وبرنامه های نظری
وزمینه های عملی واجرایی آن درجامعه وکشور
است. طرزی درمرحله ی اقتدار جنبش مشروطیت
ونوگرایی تصویرروشن وعملی درتناسب باشرایط
اجتماعی وعینی ازخطوط فکری وتئوریک مرحله ی
قبلی که درسراج الاخبارپیوسته تبیین وترسیم می
نمود، ارائه نکرد. تعمل وتطبیق اهداف وبرنامه
های نوگرایانه و اصلاحی دریک جنبش نوگراوتحول
طلب مهم ترازجنبه های نظری وتیوریک جنبش است.
هرچندبزرگترین امتیاز و ویژگی محمودطرزی به
عنوان طلایه دارنهضت روشنگری ونوگرایی قرن
بیستم به اندیشه های آزادیخواهانه، ملی
گرایانه ودین باورانه ی اوبرمیگشت؛ درحالیکه
بسیاری ازاندیشه وافکارجریان های نوگرا
وروشنفکری پسین درتمام سالهای قرن بیستم،
آیدئولوژیک، وابسته و دربسا مواردغیرملی
وبیگانه از ویژگیهای اجتماعی جامعه ومردم خود
بودند.
3- محدودیت پایگاه اجتماعی:
یکی دیگر ازنقاط ضعف طرزی به
محدودیت حوزه ی مبارزات اودرتلقین وگسترش
اندیشه ونهضت تجددونوگرایی برمی گشت.
هرچندسراج الاخبار، اندیشه واهداف
آزادیخواهانه ونوگرایانه ی محمودطرزی
رافراترازمرزهای افغانستان گسترش داد،امااودر
حوزه ی عملی مبارزات خویش نتوانست جنبش
روشنگری ونوگرایی رادریک تشکیلات منظم تاعمق
ومتن جامعه بکشاند. قلمروعمل وارتباطات
اودراین عرصه بیشتربه دربار محدودمی شد.
اوهمچو سیدجماالدین افغانی که درمبارزات ضد
استبدادی وضد استعماری خوددنبال حکام وسلاطین
می رفت ودرصددایجادتحول ازبالا وازطریق آنهامی
شد، دردوران کارومبارزات خودبیشتر باشاه
وشهزادگان محشوربودتابا عام مردم وطیف های
مختلف اجتماعی دردرون جامعه. جنبش های تحول
طلب ودگرگون سازاجتماعی درهرجامعه وکشوری به
ندرت توانسته اندبدون پایگاه اجتماعی به
سرمنزل مقصود و پیروزی برسند. بدون
تردیداگرنهضت روشنگری ونوگرایی افغانستان درده
های نخست قرن بیستم که محمودطرزی ازعناصر
محوری نهضت بودمؤفق به گسترش پایگاه اجتماعی
تا عمق جامعه می شد، آسیب پذیری نهضت درمرحله
ی اقتدار درسلطنت امان الله خان به میزان
بسیار پایین تقلیل می یافت. محدودیت محیط
عملی مبارزه و روابط محمودطرزی به دربارسلطنتی
و حلقه ی محدود روشنفکری درمرحله ی نخست
مشروطیت دوم توأم با بیست سال دوری ازوطن، او
را درمرحله ی بعدی اقتدار از شناخت زمینه های
عینی تطبیق افکار واهداف نوگرایی وایجادبستر
مناسب برای توسعه و تعمیم این اهداف بازداشت.
4- افراط درمدیحه سرایی
امیرحبیب الله:
یکی دیگر ازنقاط ضعف طرزی
دردوران مبارزات او به ویژه دردهه ی دوم سده ی
بیستم که مسئولیت انتشارسراج الاخبار را به
عهده داشت، افراط ومبالغه ی بیش از حد در
مدیحه سرایی امیرحبیب الله خان پادشاه کشور و
چشم بستن برهرگونه تبعیض و بی عدالتی اجتماعی
از سوی شاه بود. میرغلام محمدغبار مؤلف
افغانستان درمسیر تاریخ وازروشنفکران جوان آن
دوره علی رغم آنکه از ناگزیری طرزی سخن می
گوید که برای بقای خود به مدیحه سرایی شخص شاه
متوسل می شد، اما به این نکته نیز انگشت
میگذاردکه طرزی دراین راه غلو می ورزید.
غبارمی نویسد:«او(طرزی) مقالات بسیاری
زیرعنوان"مزایا وثنایای اعلیحضرت"می نوشت
وازسیر وسفر وشکار ودربارشاه سخن میزد، مثلاً
درمدح ازشکارامیر چنین عنوان میکرد:
شکارگاه چناری:
"همه آهوان صحرا سرخود نهاده
برکف – بامید آنکه روزی بشکارخواهی آمد"
ویا به کنایه دور چنین می
نوشت:"پادشاه بزرگ مکرم ما برقوم(یعنی
محمدزایی ها)وملت شاهانه شان پدررحیم ومشفق
کریم است، همه قوم جلیل که به خاندان سلطنت
سنیه افغانیه منسوب است، تنخواه نسبی دارند،
تنخواه نسبی اینست که هرفردی ازافراد ذکور این
قوم همینکه ازسن طفولیت به سن بلوغ برسد مبلغ
چهارصد روپیه کابلی وبه همین منوال برای صنف
اناثیه سه صد روپیه تنخواه مقرر می شود. این
یک احسان بزرگ است که به این صورت درهیچ جا
برای هیچ یک قومی میسر نشده است." حتی سراج
الاخباربرای خوش نگهداشتن امیرحبیب الله خان
جنبش های دمکراتیک ترکیه وایران را نیز تذمیم
می کرد.»(44)
5- خودداری ازنگارش تاریخ
تحلیلی دوران مبارزه واقتدارپس ازشکست:
یکی دیگرازضعف هاواشتباهات
طرزی به دوره ی پس ازشکست نهضت تجددونوگرایی
برمی گردد. اومنحیث شخصیت متفکر، نویسنده،
ادیب، شاعر، عالمِ سیاست وجامعه که ده ها
اثررا ازخودبه یادگارگذاشت وصدها مقاله
درمسایل مهم اجتماعی وسیاسی نگاشت درسالهای
پایان عمرپس ازسقوط سلطنت امان الله خان
وناکامی نهضت نوگرایی ومشروطیت دوم خاطرات
وتحلیل خودرا ازاین دوره ننوشت. او درپایان
عمر ودر چهار سالِ زندگی پس ازسقوط سلطنت
امانی اثر شعری"ژولیده وپژمرده"را آفرید.
اشعاراو در"ژولیده وپژمرده" برخلاف سروده های
سالهای پیشین دوران تبعید اول و سالهای
کاردرسراج الاخبار وسپس مشارکت درحاکمیت حکایت
ازناامیدی وپژمردگی دارد. اما اگرطرزی دراین
سالها تاریخ تحلیلی مشروطیت دوم ونهضت تجددِ
این دوران رادرهردو مرحله ی حاکمیت وقبل
ازحاکمیت می نگاشت، مسیر پیروزی برای نهضت
تجددونوگرایی درافغانستان که سنگ بنایش را
دردهه ی دوم قرن بیستم اوگذاشت مشخص می شد
وراه پیروزی نهضت هموارمی گردید. این درحالیست
که هنوز در نخستین دهه ی قرن بیست ویک بخش
عمده ای ازعوامل ودلایل جنگ وبی ثباتی
افغانستان به جنگ برسرنوگرایی وتجدد برمیگردد
وافغانستان هنوز درقرن 21در برزخ تجدد وتحجر
به سختی دست وپامی زند.
6- ضعف واشتباه درعرصه ی زبان
وادبیات:
هرچندمحمودطرزی نخستین کسی است
که در دهه های آغاز سده ی بیستم بحث زبان را
به میان می کشد و درمورد زبان فارسی و زبان
پشتو سخن می گوید و نظریاتی را ارائه می کند،
اما اندیشه ها واظهارات او دراین مورد با ضعف
ها و اشتبهات زیادی همراه است. پروفیسور
گریگورین می گوید که محمودطرزی معتقد بود تا
موقعیت زبان پشتودرمقابل زبان فارسی که طرزی
وهمکارانش زبان پشتو را "زبان افغانها" می
خواندند، تقویت یابد:«پشتو
یا"افغانی"تبلورغرورملی و"اجدادزبانها"وزبان
واقعی ملی پنداشته می شد. بدین لحاظ این زبان
باید به تمام گروه های قومی درافغانستان آموزش
داده شود.»(45)
طرزی طرح وارائه ی این نظرخود
را که زبان پشتو را اجدادزبانها می خواند از
لحاظ علمی به بحث و بررسی نکشاند. ضعف واشتباه
اصلی اظهارات طرزی درمورد زبان فارسی
درافغانستان که سپس درسالهای پسین بگونه ی
رسمی وسیاسی نام دری به آن گذاشته شد این
بودکه او رسمیت این زبان را در افغانستان که
قبلاً تذکر رفت یادگار حکومت سابقه ی ایران
تلقی می کند و از عاریتی بودن زبان فارسی سخن
می گوید:«معلوم جهان است که جهانیان، ملت ما
را افغانستان ومارا افغان می گویند. بناءعلیه
درشرح وتفسیرسرلوحه ی عاجزانه ی ما یک شبه گکی
که باقی می ماند، صحیح ودرست بودن"ادبیات ملی
افغانی" وعاریتی بودن"ادبیات ملی فارسی"
است.»(46)
نظریات واظهارات طرزی درمورد
زبان فارسی یا دری درافغانستان که آنرا زبان
عاریتی و رسمیت آنرا یادگار های حکومت سابقه ی
ایران تلقی می کند نادرست ودور ازواقعیت های
تاریخی این زبان است. رسمیت زبان فارسی دری
درافغانستان ریشه درتاریخ طولانی وکهن سرزمین
افغانستان دارد. بسیاری ازعالمان وپژوهشگران
زبان شناسی معتقدهستندکه گهواره ی اصلی رشد
وپرورش زبان فارسی دری درگذشته های دورتاریخ،
سرزمین افغانستان بود. امپراتوری ها وشاهان
کشورما صاحب وناشر این زبان بودند. زبان
فارسی دری را صدهاسال قبل ازنادرافشار، سلاطین
مختلف سرزمین مایعنی خراسان کهن وافغانستان
امروز ازسلاطین وامرای سامانی تا شاهان غزنوی،
تیموری، سلجوقی، شیبانی ، لودی، بابری وسپس
درانی ها ازتخارستان وبلخ و ازغزنه وهرات بسوی
مغرب ومشرق، ازکناره های دجله تا قفقاز
وترکمنستان وازچین بسوی شبه قاره ی هندتا دهلی
گسترش دادند. محمودطرزی خود یکی ازمردان
پیشتاز زبان وادب فارسی دری درقرن بیستم است
که نوگرایی را درشعرونثراین زبان ایجادکرد
وباچنین نقش وتأثیری به عنوان پدر ژورنالیزم
مدرن افغانستان شناخته شد.
نتیجه ی مباحث:
محمودطرزی پیشآهنگ واندیشه
پرداز روشنگری وتجدد درتاریخ معاصرافغانستان
شمرده می شود. او مردِفرهنگ وسیاست افغانستان
دردهه های نخست قرن بیستم میلادی بود. او حتی
پس ازمرگ خویش دردرازنای این قرن درزمره ی
مردان پیشتاز این عرصه باقی ماند. اگر شاه
امان الله درآخرین سال دهه ی دوم قرن بیست
نهضت استقلال کشوررا رهبری کرد وباکسب استقلال
سیاسی ازسلطه ی استعمار بریتانیا سنگ های
روشنگری وبرابری اجتماعی را بالغونظام بردگی
وبا تدوین نخستین قانون اساسی افغانستان،
تعمیم معارف عصری(آموزش وپرورش)و ایجادنهضت
زنان بنا گذاشت،محمودطرزی طراح ومعماراین بنا
بود. محمودطرزی بودکه پادشاه را به عقب
ماندگیهای جامعه وکشورش درعرصه های مختلف حیات
اقتصادی، سیاسی وفرهنگی متوجه ساخت ودرشاه
انگیزه ی تجدد وتحول واراده ی رفتن بسوی
پیشرفت های اجتماعی ایجادکرد؛ هرچندکه
اودرتکمیل این بنا ناکام شد.
ناکامی طرزی ونهضت مشروطیت
دردوره ی سلطنت امان الله خان و همچنان ضعف ها
و اشتباهات او نه ازجایگاه محمودطرزی درتاریخ
مبارزات سیاسی ونهضت روشنگری ونوگرایی
افغانستان کاست ونه ارزش واهمیت این نهضت را
درایجاد افغانستانِ پیشرفته، مقتدر وآزاد
تقلیل بخشید. آنچی را که طرزی ونهضت مشروطیت
وتجددقبل ازسلطنت امان الله خان ودرسالهای
پادشاهی او برای افغانستان طرح کردند، نیاز
همیشگی افغانستان درتمام قرن های آتیه است.
اما نکته ی مهم وقابل دقت دراین شکست برای
نهضت ترقی و نوگرایی افغانستان چه درآن دوره
وچه دردوره های پسین و درزمان امروز وآینده
بررسی وتشخیص مؤلفه های شکست است. چرانهضت
تجددواصلاحی دوره ی امانی که محمودطرزی وبسا
افرادوعناصر همرزم وهمفکرش درسراج الاخبار
پایه های تیوریک ونظری آن راپی ریزی کردند به
شکست انجامید؟ پاسخ دقیق به این پرسش بخشی
اصلی وجایب ومسئولیت تمام عناصر وگروه های
متجدد، آزادی دوست وعدالت خواه است تادر
روشنایی این پاسخ زمینه های عملی و تطبیقی
تحول وتجدد در افغانستانِ عقب نگهداشته شده
درتمام عرصه های حیات فراهم شود.
رویکردها:
1- هاشمی، پوهاندسیدسعدالدین،
جنبش مشروطه خواهی درافغانستان، چاپ ایران،
ناشر:سنبله، سال 1384، ص 3
2- غبار، میرغلام محمد،
افغانستان درمسیرتاریخ، چاپ ایران، سال
1374،ص669
3- دریح، امین الله، افغانستان
درقرن بیستم، انجمن نشراتی دانش، چاپ پشاور،
سال 1379خورشیدی، ص 63
4-طرزی، صدیق
رهپو، طرزی وسراج الاخبار،
www.didgah.de
5- جنبش مشروطه خواهی
درافغانستان، ص 5
6-
طرزی وسراج الاخبار
www.didgah.de
7- عبدالحی حبیبی، جنبش
مشروطیت درافغانستان، چاپ اسماعلیان، قم سال
1372خورشیدی، ص 158
8- طرزی وسراج الاخبار
9- همان مأخذ
10- همان مآخذ
11- پروفیسور
گریگورین، محمودطرزی وسراج الاخبار، برگردان
بفارسی اسدالله الم،
www.goftaman.com
12- افغانستان درمسیرتاریخ، ص
723
13- سخاورز، بشیر، طرزی وسراج
الاخبار، چاپ تهران، ناشر:محمدابراهیم شریعتی
افغانستان، سال1386، ص، 29
14- جنبش مشروطه خواهی
درافغانستان، صفحات 48 تا 51
15- همان مأخذ، ص 29
16- آدمک، لودیک.دبلیو، تاریخ
روابط سیاسی افغانستان اززمان امیرعبدالرحمن
تا استقلال، ترجمه ی علی محمدزهما، ناشر:موسسه
نشراتی افغان، سال طبع 1349، پوهنتون کابل، ص
135
17- فرهنگ،
میرمحمدصدیق،افغانستان درپنج قرن اخیر، چاپ
قم، کمسیون فرهنگی حزب وحدت اسلامی افغانستان،
سال 1371، جلد دوم، ص 484
18- تاریخ روابط سیاسی
افغانستان اززمان امیرعبدالرحمن تا استقلال،
ص135
19- جنبش مشروطه خواهی
درافغانستان، ص 17
20- همان مآخذ، ص 10 به حواله
اسنادآرشیف ملی هند:گرانتA.H.Grant،
ناظرامور خارجه وسیاسی هندبرتانوی، تایخ
5مارچ1917، همچنان به حواله:تاریخ افغانستان:
تألیف:ماسون ورمادین، جلددوم، ص351
21- همان مآخذ، ص 24
22- زریاب، رهنورد، محمودطرزی
وفارسی ناب درافغانستان هشتادسال پیش، سایت
پیمان ملی
www.paymanemeli.com
23- ناظمی، لطیف، محمودطرزی
وتجدددرادبیات، سایت فارسی صدای آلمانwww.dw-world.de
24- مقالات محمودطرزی درسراج
الافغانیه،97-1290 ش، تدوین ومقدمه ازروان
فرهادی، مؤسسه ی انتشارات بیهقی، حوت 1355
ص772
25- مقالات محمودطرزی درسراج
الاخبار افغانیه،، ص774
26- پروفیسور گریگورین،
محمودطرزی وسراج الاخبار، برگردان بفارسی
اسدالله الم،
www.goftaman.com
27- شاه امان الله ونقش
روحانیت متنفذ، ص 33
28- گریگورین، محمودطرزی وسراج
الاخبار،
www.goftaman.com
29- سراج الاخبار افغانیه،
شماره 23، سال 7
30- مناسبات افغانستان و اتحاد
شوروی درسالهای1919-19169، چاپ کابل، مطبعه
دولتی، ص 3
31- ظفرحسن آبیک، افغانستان
ازسلطنت امیرحبیب الله خان تاصدارت
سردارمحمدهاشم خان، ترجمه وتحشیه:فضل الرحمن
فاضل،ناشر:اداره ی روابط فرهنگی سفارتکبرای
دولت اسلامی افغانستان در دهلی جدید، تاریخ
چاپ: دلو1379(فبروری2001)،ص 190
32- ریه تالی ستیوارت
Rhea talley Stewart،
جرقه های آتش درافغانستان، ترجمه مرحوم
یارمحمدکوهسارکابلی، ناشر:شعیب مطبعه، چاپ
پشاور، سال 1385، ص22
33- افغانستان درمسیرتاریخ، ص
779
34- حبیبی، عبدالحی، جنبش
مشروطیت درافغانستان، ص 140
35- جنبش مشروطه خواهی
درافغانسان، ص157 به نقل از شماره 20سال7 سراج
الاخبار
36- همان مآخذ، به نقل ازآثار
وزارت خارجه افغانستان و وزارت خارجه
اتحادجماهیرشوروی سوسیالیستی، ص 16
37- عثمان، داکتراکرم، سیدجمال
الدین افغانی، پیش آهنگ نهضت مشروطه خواهی
درافغانستان، بخش چهارم، سایت فرداwww.farda.org
38-
طرزی، صدیق رهپو، طرزی وسراج الاخبار،
www.didghah.de
39- افغانستان ازسلطنت
امیرحبیب الله تا صدارت سردارمحمدهاشم
خان،ص189
40- جرقه های آتش درافغانستان
ص 42
41- افغانستان درپنج قرن اخیر،
جلد دوم، ص 530
42- عثمان، داکتراکرم، قرائت
نوین ازتحول اندیشه تاریخ، گفتگوی فرید سیاوش
با داکتر اکرم عثمان،
www.zendagi.com
43- پاولادا، لیون، اصلاحات
وانقلاب 1929، ترجمه ی باقی یوسفزی، چاپ
پشاور، سال 1989، ص161
44- افغانستان درمسیرتاریخ، ص
724
45- گریگورین، محمودطرزی وسراج
الاخبار،
www.goftaman.com
46- مقالات محمودطرزی، تدوین و
مقدمه ازروان فرهادی، ص 786 |