مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مقاله ها >> حماسه یی در شوره زار تسلیم

  

شجاع الدین خراسانی

استاد دانشگاه تعلیم و تربیه کابل

حماسه یی در شوره زار تسلیم

 

پیام آوران آزادی

در سمت غربی خیابان  خاک آلود

چنان کفچه ماری

بر انبوهی جمجمه های نیاکان من چنبر زده اند

و خون تفکر تاریخ را

آنقدر مکیده اند

که حما سهً روز گار

به بیهوده گی هذیان دیوانگان

                            بدل شده است.

این ملکت شاعریست که نمی دانم از شعرش آغاز کنم یا از زندگی شاعرانه اش که خود شعر مجسم زمانه است. شاعری که ساختار شخصیت مردانه اش به فخیم ترین قصیدهء که با همهء حضور قدرتمند تشبیب و تغزل و گریزگاه و رعایت تمامی ارکان، همیشه از حسن طلب بیزار است و این شاعر  پرتو* نادریست.

زندگی پرتو نادری با توجه به فراز و فرود و التهابات آن به مثنوی افسار نخورده می میاند که هر مصراع آن تفاوت شخصیت  شاعر را با سایر انسان های متعارف مشخص می سازد و شعرش حماسه ییست که آزادی را حتا در شوره زار تسلیم ظلمتگاه اجتماعی ما بیدار می کند.

((این سخن که فقط یک نوع شعر حماسی وجود دارد و آن شعریست که از پهلوان ها و قهرمان ها و حوادث پهلوانی در آن سخن می گویند: سخن بی معنی  به نظر میاید. چرا که بعضی  از شاعران هرگز سخن  از پهلوان و قهرمان نمی رانند، ولی شعر شان حماسی است .... شعر حماسی یعنی حلول انبساطی و پر نیرو در موجودیت اشیا طوریکه  همه چیز چهرهء بالنده و پر نشاط یابد.)) 1 

شعر پرتو از  این هر دو نظر شعریست حماسی.

آری از دیدگاه من پرتو، دقیقاً، او هرگزموافق نیست که در بام اشتهار بنشیند و شاهد برباد رفتن تمام هستی سر زمینش باشد، وقتی سپاهیان ظلمت، هموطنان بی گناه را جوخه جوخه در قتلگاهی به نام افغانستان به کام مرگ می سپارند و از برابر شاعر با شارژ لبالب از گلوله های نفرت و نفرین رژه می روند، این شاعر با آن زبان فصیح و طبیعت منیعی که دارد دیگر نمی تواند خاموش بماند و بسیار به مورد برمسند سخن تکیه می زند.

آنچه را  که سال ها می خواستم بگویم و حالا می خواهم بگویم، این است که آنچه بر جامعهء ما گذشت و حالیا هم می گذرد شاید هیچ شاعری آنگونه که بایسته است با تمام قوت احساس، تخیل و تصویر آفرینی نتواند که بر زبان آرد و آن، این واقعیت تلخ زمانهء ماست. یعنی آن چه می گذرد توفان تند لبریزی مردابیست که در رودخانهء زبان ما نمی  گنجد. بنآ اگر گه گاهی زبان پرتو خشن می شود ناشی از خشونت روزگار است. چگونه ممکن است در خانواده یی که مصیبت ساریست، تغزل هم جاری باشد. لذا این شاعر به اندازهء تراکم درد ها و عقده هایش برحق است.

عزیزان خواننده باور دارند که هیچگاه ما این قدر خاموش، مظلوم و تماشایی نبوده ایم، هرگاه سرگذشت مان محتوم به نابودی باشد، رویا رویی در آوردگاه با دشمن هزار بار بهتراست این که با پنبه خاموش مان کنند، چرا که خاموشی خواهر مرگ است

بنآ وارثان جامعهء مدنی و مشارکت نباید ارزش سالاری را از گلوگاه تانک فریاد بزنند.

اگر چنین شد زمین و زمان خطابهء بزرگ آزادی را بانگ خواهد داد. اگر چنین شد پرتو حق دارد بگوید:

 ورقپاره هایی که در باد پریشان می شوند

انفجار هستی یک خشم است

شاید خطابهء بربادی آزادیست

که پیشوایان دموکراسی خونین

در سرزمین من

در عراق

در فلسطین

از گلوگاه تانک فریاد می زنند

ورقپاره هایی که در باد پریشان می شوند

استقامت زندگیست

                 در برابر مرگ است

التماس دریوزه گر پیریست

که ره به گوش رهگذاری نمی برد

شاید آیینه ییست

که  تاریخ حقیقت خود را در آن تماشا می کند

شاید آخرین رویای دختر فلسطین است         

                      در لحظه های سربی تیر باران 2

 

پرتو هیچگاه و هرگز نمی تواند با آنانی همسو باشد که به قول خودش آزادی را با افسار یاوه خنگی در اصطبل پیوند می دهند.

کنایه های سیاسی که در حلیهء هنر شاعرانهء پرتو جلوه می آرایند حلاوت دیگری دارند. در همین مصراع هاست که من انتقامم را از تمام ساده لوحان سیاسی و زورگویان بیگانه پرست روزگار می گیرم:

 

پیام آوران آزادی

در سمت غربی خیابان خاک آلود

تبسم لٌیمانه یی بر لب دارند

و کودکان دهکدهءهیاهو

پای بر زمین می کوبند

و دست بر آسمان می افشانند

شاید

شاید

ابتذال تازه یی به دنیا آمده است!3

 

باری فرزانه یی در بارهء نیما یوشج ګفته بود: ((به راستی در برابر فرهنگ شش صد سال در حال نزع (شعر بیمار بعد از حافظ) سوای راهی که نیما برگزید چه راهی قابل گزینش و اعتبار بود؟)) 3 حالا این مفهوم لا اقل از جهت موضوعی در مورد پرتو صدق می کند، یعنی پرتو نادری سوای راهی که در لحظه های سربی تیر باران در پیش گرفته است چه راهی را می پیمود که قابل گزینش و  اعتبار می بود؟

 پرتو نادری یک شاعر  انحصار شکن است. زبونی و خود کمتر بینی در نصاب هستی او معنا ندارد . او هر ارزشی را با فرهنگ و جغرافیای آگاهی آن مطالبه می کند، حتا دموکراسی را.

پرتو از آن جماعتی نیست که اگر نتیجهء دموکراسی او را بزرگی بخشید برایش گوارا باشد و اگر چنان نشد، مثل قلدران روزگار پشت پایش بزند. پس شاعر در چنین روزگاری حق دارد بگوید که:

 

من برای آنکسی  می گریم

که تفکر بزرگ سیاسیش را

 چنان سیگار نیم سوخته یی

از کسی  به عاریت گرفته است

که دموکراسی را

در انحناهای اندام برهنه زنی جستجو می کند

 

در این  شوره زار تلخ

......وقتی دموکراسی اشتباه می کند

ما باید گورستان های تازه یی داشته باشیم4

 

بدین ترتیب  متوجه می شویم که آن  سخن معروف شاملو که می گفت((شعر برداشت های از زندگی نیست؛ بلکه یکسره خود زندگیست.))5 در مورد شعر پرتو مصداق عالی  خود را یافته است.

پرتو نادری، واصف آزادی است. ریشه هایش در آن سوی تاریخ در سر زمین آبایی در مرغزاران حماسه از زلال اسطوره سیراب می شوند.

او سر زمین کوهستانی خود را دوست دارد، او سپاهیان گرسنه و برهنه پای  زیستبومش را با دلقکان تبختر سالار فاخر پوشی که سرود تسلیمی روزگار را با زبان بیگانه تکرار می کنند هرگز برابر نمی بیند:

 

 کوهستان های سر زمین من

 فاتحان همیشه گی تاریخ اند

سپاهیان آماده ء آزادی اند

من سر زمین کوهستانی خود را

 با انبوه گرسنه گان آن دوست دارم

سر زمین کوهستانی من

 شرزه شیر زخم خورده ییست

که زخم های خونینش

 دهان خون آلود آزادیست

که هستی بزرگ خود را فریاد می زند.6

 

یک ویژگی دیگر پرتو نادری راستی و صمیمیت است. ((مراد از خلوص و صمیمیت این است که باید شاعر اندیشه های خویش را بدانگونهء که بدان ها باورمند است؛ بیان کند و واقعیت را بدان نحوی که درک  کرده است انعکاس بدهد، هر شعر شاعر باید پاسخی باشد به پرستش های روزگارش.))7

شعر های  پرتو پاسخ راستین به پرسش روزگار است. این شعر کژ اندیشی و تبارز احساس کاذب را هرگز بر نمی تابد. هستند شاعرانی که هنوز می گویند (( با حضور صلح، شعر اجتماعی، ما را باز تاب نمی دهد)) که این حد اعلای سادگی در مسایل اجتماعی و ساده گری در قلمرو قلم و شعور شاعرانه است. اما پرتو دقیقآ متوجه است که پیراهن شرمساری چه کسانی بر ریسمان تاریخ تاب می خورد و هرگز در بازتاب صادقانهء این باور خویش، ریا را راه نمی دهد.

می دانم

می دانم

 این پیراهن شرمساری کیست

که اینسان چرکین و پاره پاره

روی ریسمان خمیدهء تاریخ

                          تاب می خورد

در روزگاری که ماه  

عمامه سپیدش را

 بر فرق سیاه شب می گذارد

 و شب   

در وزن روشنایی

 منظومه می سراید

 دیگر حتا نمی توان به آفتاب اعتماد کرد.8 

 

 دید این شاعر نسبت به قضایا و رویداد های اجتماعی بسیار دقیق و روشن گرانه است. به عنوان یک معلم، یک شاعر و یک روشنفکر هیچگاه از آنانی که ((هزار سنگ فلاخن در دهان دارند)) یا از آن های که ((با ریسمان پوسیدهء کلمه های چرکین، هفت اقلیم پیروزی را اندازه می گیرند)) و یا از آن  اجتماعی که در تداوم تاریخ ((خنک روزگاران را از دم قضیه می زنند)) نهراسیده و با هر دلیل مقدس و نا مقدسی از بیان والویت طفره  نرفته  است و به همین  جهت است  که در هر فصل درخت زندگی این شاعر از رنگ شرف و میوه هنر لبریز است  وقتی که می گوید:

 سرم گیچ می رود

و این که دست روی پیشانی من گذاشته است

دهانش بوی خون تازه می دهد

شاید از کشتارگاهی بر  گشته است

که روزی هزار بار

قطره قطره خون من

در حافظه خشک زمین

تاریخ روسیاهی او را روشن می کند9

 

 

مگر این نجابت زادهء رسالت بر دوش، درد کبیر جماعت بزرگ قبیلهء آزادی را که محکوم سلسله ء تاریخ اند، بیان نمی کند؟

 در زمانهء که ما به سر می بریم روزی چندین بار یک چنین مفاهیم از پرویزن خیال مان می گذرد و یا در ذهن و ضمیر مان سبز می شود، اما بدین گونه که پرتو نادری می گوید برای هر کس ممکن نیست و همینجاست که یکی از عمده ترین علت های محبوبیت بی حد و حصر شاعران برتر تجلی می یابد، یعنی در نتیجهء ترجمانی آرزو و امیال مجموعه های بزرگ انسانیست که شاعران در بسا موارد به عنوان  وجدان مشترک و حتا در مواقع خاص به مثابهء انسان های برتر و قهرمان ملی تبارز می نمایند.

با اینحال پرتو از دودهء تامل است، گه گاهی اسپش را در دریاچهء ندامت آب می دهد و تازه در پنجاه سالگی هم یاد گرفته است که پای روی دم هیچ قلدر و قاهری نگذارد و دست در کاسهء هیچ جوانمرد قصاب دراز نکند، اما با این وصف سفر اهانتبار هر روز را شکیب نمی آرد؛ زیرا می بیند که اهالی آزادی و معنا در زندانی به بزرگی وطن ماًنوس و مآلوفش، چگونه تحقیر می شوند. در چنین احوالیست که عرق جبین رهوارش را با مخمل سپید وجدان خشک می کند؛ زیرا که در ختان خاستگاه اجتماعی او از سنگینی میوه های توهین سر بر زمین نهاده اند.

باری سال ها پیش آنگاه که استاد پرتو نادری شعر معروف آن سوی موج های بنفش را در تالار اتحادیهء ژورنالیستان افغانستان اجرا کرد، استاد واصف باختری فرمود((حال باورم شد که پرتو نادری به سر زمین آبایی خویش بر می گردد)) اما اکنون که سال ها از آن می گذرد، تازه دریافته ام که این شاعر بزرگ، به ذات و نفس هنر بسیار نزدیک شده است؛ یعنی به سر زمین آبایی و فطری خویش برگشته است که برایش همایون بماند!

 باری، من هم مانند استاد پرتو نادری حسن طلب ندارم اما به رسم عرف دعاییه ام در هیآت التماس این است که:

 

آرزو دارم  مردگان قرن های دور

در  گورستان های کهنهءسر زمین آبایی من

برای چندمین بار از شرم نلرزند

آرزو دارم که دیگر هرگز(ضرب مومن) نیم قارهء شمالی

برپیشانی شکستهء دیوار های کابل با خط 

درشت ننویسد:

کامیابی مبارک هو!۲۳۳

تا بدبختی کفش های نادری را نپوشد و راه نرود

تا بد بختی با نادری شطرنج نچیند و برایش کش نگوید

تا دیگر پرندگان خراسانی پنجابی نخوانند. 11

 

 

                  استعداد بزرگ

                                                          پرتو نادری

رابطهء من با آفتاب قطع شده است

و در لایتنهای مرگ

 مدار حقیقت زندگی را گم کرده ام

با این حال

از نردبانی می روم بالا

 تا چراغ افتخار خویش را

بر رواق خاک آلود تاریخ

                              روشن کنم 

 حساب شده سخن می گویم

حساب شده می نویسم

کبوتر وجدانم را

در قفس دموکراسی

                     به نرخ روزگار

                     ارزن می ریزم

و عقل سر کش بد لگامم را

در اصطبل در بستهء تعارف

                      تخته بند کرده ام

                                  تا هیچگاهی توسنی نکند.

 

من استعداد بزرگی دارم

و کتاب آیین دوست یابی دل کارنگی را

واژه واژه از بر کرده ام

و می دانم چگونه به زشت ترین دختر شهر بگویم

که تمام عاشقانه های من برای توست

و تو به اندازهء عاشقانه های من زیبایی

من حساب شده سخن می گویم

حتا وقتی سگ همسایه به سوی من پارس می زند

دست من به سوی سنگی دراز نمی شود

وقتی سگ همسایه به سوی من پارس می زند

کلاه غیرت از سر بر می دارم

 و با  صدای ابرشمینی می گویم

                    برفرمایید منتظر شما بودم

در کوچه اگر با خرسی مقابل می شوم

با لبخندمضحکی می گویم

                 از دیدار تان خوشحالم

و الاغ سر کار

اگر گوشی به سوی من تکان داد

از تفکر چینی بر جبین می اندازم

و می گویم

شما درست می فرمایید

        من هم همینگونه فکر می کنم

 

من استعداد بزرگی دارم

و پس از پنجاه سال تجربه

حقیقت خوشبختی را کشف کرده ام

که باید جویی از غیرت کم کرد

و نان به نرخ روزگار خورد.

 

من استعداد بزرگی دارم

 خدا را شکر

سازمان جهانی مهاجرت

به من نامی داده است

درازتر از نام نام شیخ الریس ابو علی سینای بلخی

 

من استعداد بزرگی دارم

پنجاه ساله یاد گرفتم

که چگونه مرد حسابی باشم

پای  روی دم هیچ کسی نگذارم

و دست درکاسهءهیچ ((جوانمرد قصاب)) ی دراز نکنم

                                 من پنجاه ساله یاد گرفته ام12

                              

 

*- پرتو نادری یکی از شاعران رسالت بر دوش افغانستان است. وی از جملهء روشنفکرانیست که طی سه دهه جنگ و مبارزه در افغانستان هرگز سنگر مقاومت و وجدان بیدار جامعه را رها ننموده است.

پرتو در شعر معاصر فارسی دری افغانستان نام بلند و شناخته شده است. وی در اوزان عروضی سنتی، عروضی  نیمایی و شعر آزاد ریتمیک، تجارب خوب و ماندگاری را به جا گذاشته است.

آثاری  چون قفلی بر درگاه خاکستر، سوگنامه یی برای تاک، آن سوی موج های بنفش، تصویر بزرگ- آیینهء کوچک، عبوری از دریا و شبنم، یک آیینه و چند تصویر، از واژه های اشک تا قطره های شعر، پیش در آمدی  بر طنز نویسی  فارسی دری  در افغانستان، ... و گریهء صد قرن در گلو دارم و لحظه های سربی تیرباران به خامهء این شاعر ارزشمند رقم یافته اند که موضوع مورد بحث این نبشته آخرین دفتر شعر پرتو نادری یعنی  لحظه های سربی  تیر باران است. 

سرچشمه ها.

1- براهنی، رضا، 1380، طلا در مس، جلد اول، تهران،: ص 175

2- نادری، پرتو، لحظه های سربی تیرباران، ص 10- 11

3- علی اکبر خبره زاده،1371،گزیدهء ادب پارسی، ص 222

4- نادری، پرتو، همان اثر، ص 27

5- شاملو، احمد، 1365، هنر و ادبیات امروز، ص376- نادری، پرتو، همان اثر، ص 32-33

7- باختری، واصف، در غیاب تاریخ،ص 19

8- نادری، پرتو، همان اثر، ص 48

9- نادری، پرتو، همان اثر، ص74

10- همان اثر، ص55

11-خراسانی، شجاع؛1382، ستاره و سیاهی، ص 38-40

12- نادری، پرتو، همان اثر، ص66-69

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!