|
كاوش و جستجو براي يافتن تعريف
واحدي از جامعة مدني كاريست مشكل و دشوار. اين
دشواري از آن جا ناشي مي شودكه اغلباً به جاي
ارائه تعريفي از جامعة مدني به عنوان يك
مفهوم، به توضيح و تشريح مصاديق آن مي
پردازند.
مصاديقي كه هيچ كدام به تمامي
معني نمي تواند معرف جامعة مدني بوده باشد.
مصاديق اشكال و نمود هايي
هستند كه در بستر هاي خاص تاريخي و فرهنگي شان
به وجود آمده و رشد كرده اند.
با در نظرداشت رشد نا همآهنگ
اجتماعات انساني و تنوع بستر هاي فرهنگي و
زمينه هاي تاريخي، اين مصاديق فقط مي توانند
در جغرافياي فرهنگي خاص خود شان، تعريف مورد
قبول براي جامعة مدني بوده باشد.
مثلاً هابز كه از مدافعان پر
شور جامعة مدني است و جامعة مدني را در تقابل
با وضع طبيعي تعريف مي كند، وجود دولت را بارز
ترين نشانة موجوديت جامعة مدني مي داند. به
نظر هابز، براي ورود انسان به مرحلة مدني و
موجوديت لوياتان، دولت مطلقه و ارادة برتريست
كه بدون در نظرداشت خواست و ارادة افراد به
تنظيم امور آنان مي پردازد. بي آن كه در برابر
كسي پاسخگويي داشته باشد.
هابز نمايندة دوراني است كه
جامعة اروپا مرحلة گذار از قرون وسطي را مي
پيمايد. مرحله يي كه سلطنت و ديعة الهي محسوب
مي شود و حق الهي سلطنت و قوانين آسماني،
مباني مشروعيت حكومت را تشكيل مي دهد. بي آن
كه انسان ها در تكوين دولت وتشكل حكومت و
ارادة سياسي حايز نقشي باشند. در مقابل هابز،
روسو با آن كه ستايشگر وضع طبيعي است و وضع
مدني را حالتي مي داند كه انسان ها ناگزير از
پذيرش آن هستند. زيرا امكان ندارد به وضع
طبيعي بر گردند. وضع مدني را بر مبناي قرارداد
اجتماعي توصيف مي كند و تاسيس دولت را مبتني
بر آن مشروعيت مي بخشد.
در حال كه آن چه امروزه از
جامعة مدني داده مي شود رويكرد تازه يسست كه
هابز يا روسو و معاصران شان، نمي توانستند
تصوري از آن در تعريف امروزي، جامعة مدني،
جامعه يا آن بخش از روايط اجتماعي است كه در
آن مردم جدا از ارادة دولت و نهاد هاي حاكم
سياسي و مستقل از آنان، حق و امكان سازماندهي
و سازماندهي سياسي و اجتماعي خويش را داشته
باشند و به طور يك جانبه و منفعلانه، مقهور و
مغلوب اراده و عمل دولت نباشند. از اين نظر
جامعة مدني در تقابل با حكومت هاي توتاليتر،
يكه تاز و مستبد معني مي يابد همچو لوياتان
هابز، به مثابة ارادة برتر، در صدد گسترش ساحة
نفوس خويش است. در اين تعريف هيچ دولتي مظهر و
ممثل مطلق ارادة مردم به حساب نمي آيد و مردم
تمامي ارادة خويش را، يك جا و در بست به دولت
منتقل نمي سازند، بلكه قسمتي از آن را براي
خود نگهميدارند تااز تمركز قدرت جلوگرفته و آن
را محدود سازند.
بيگمان اين تعريف نيز نمي
تواند كه آخرين تعريف بوده باشد. غرض از آنچه
تا حال گفته آمديم اين بود كه به هنگام تعريف
از جامعة مدني، از مطلق گرايي بپرهيزيم و
نسبيت مسأله رااز ياد نبريم. دو ديگران اين
كه: مصاديق جامعة مدني را با مراجعه به مفهوم
جامعة مدني تعريف نماييم و نه بر عكس. صرف در
اين صورت است كه جامعة مدني مفهومي پويا و
زنده و ديناميك به خود مي گيردو تحقق در جوامع
گوناگون و بستر هاي متنوع فرهنگي و اجتماعي با
مشكل مواجه نمي گردد.انسان موجوديست در حالي
شدن و تاريخ بشر شدن همين موجود است. اما
انسانها بنا بر عوامل و دلايل گوناگون در اين
مسير لايتناهي هرگز نتوانسته اند همگام و هم
آهنگ با هم مراحل تكامل و شدن خويش را پشت سر
بگذارند. مسأله به خودي خود موجب آن شده است
كه انسانها چه در شناخت ضرورت هاي اساسي شان و
چه در بر آوردن آن نياز ها و ضرورت ها از
ظرفيت ها و توانمندي هاي مساوي و يك سان
برخوردار نباشند.
اگر پذيرفته باشيم كه با پاي همسايه نمي تواني
به بهشت رفت و اگر قبول كرده باشيم كه تكامل
اجتماعات انساني همانند بلوغ يك انسان قابل
انتقال نيست، يعني رسيدني است نه دادني.
ناگزير از قبول اين حقيقت هستيم كه ارزشهاي
مدني قابل تقليد نيستند و نمي توانند صادر
شوند. ما ناگزير از داشتن و شناختن جامعة مدني
خاص خود هستيم و اين كار را با مراجعه به
مفهوم و محتواي جامعة مدني بايد انجام دهيم نه
اشكال و نمونه ها و مصاديق آن. |