مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مقاله ها >> محرومیت من و تو، ما را...

  

حسین معین

محروميت من و تو، ما را از حق زندگي محروم کرد

 

چهار شنبه 18 جولای 2007

بنابر عملکرد شاهان و حاکمان گذشته، همة مردم افغانستان محروم شدند. اين محروميت شامل همه اقوام افغانستان است؛ ولي سطح محروميت ممکن است که در ميان مردم متفاوت باشد. تا دو سال پيش، دستان هيچ يکي از ساکنين افغانستان برگة راي دهي لمس نکرده بود. فقط چند فردي يا شايد يک جمعيت اندکي که در رأس قدرت قرار داشتند، از نعمات برخوردار بودند. اين گروه حاکم که سرشار از جهالت نيز بودند، نه تنها براي رفاه و آسايش مردم کاري نکردند؛ بلکه براي همان گروه کوچک شان کاري را انجام ندادند که براي فرزندان آينده شان بماند. آنها فقط به قدرت مي انديشيدند. حتا نمي دانستند که با قدرت چه بايد بکنند. با قدرت فقط سر مي بريدند، به زنجير مي کشيدند و فراتر از اين حرمسراي مي ساختند که صدها زن ماهرو را براي خوشگذراني نگه مي داشتند. اين را به اين دليل مي گويم که ديگر کشورها هم در تاريخ شان حاکمان جابر داشتند؛ اما بعضي از باقيات و صالحات از خود برجاي گذاشتند که بيانگر اين است که آنها گاهي و اندکي براي پيشرفت کشورشان فکر مي کردند.

ما و کوچي ها:

ما محروم هستيم و کوچي ها محروم تر از ما. وقتي چند شبانه روز با کوچي ها زندگي کنيد، مي بينيد که چه زندگي سختي دارند. از بهداشت، رفاه، آموزش، غذاي درست و ساير تسهيلات بسيار ابتدايي زندگي محروم اند. سفر مي کنند، ماين مي کُشُندشان و يا زخمي مي کند. مردم گاهي به حق و گاهي به ناحق با آنها مي جنگند. مورد سرقت قرار مي گيرند. از سوي ديگر بلاها و آفت هاي طبيعي بر رمه هاي شان فرود مي آيند و گاهي خشکسالي گلوگاه اين مردم را مي فشارد. قهر طبيعت که بيشتر متوجه کوچي ها است، ذهن و خصوصيت يک جوان کوچي را خشن و سرکش مي سازد. شايد بر اين موارد، با من موافق باشيد که کوچي ها زندگي بسيار پر رنج و زحمت دارند که به اندازة رنج شان، گنج به دست نمي آورند. اين زندگيي توام با محروميت، فقر و بي سوادي چه تاثيري بر زندگي من دارد؟ مسلما که من هم از اين کشورم و کوچي ها هم در اين کشور زيست دارند. فقر و بي سوادي هر فردي از کشور، از جمله کوچي ها باعث عدم امنيت در زندگي من مي شود. و همين طور محروميت، فقر و بي سوادي من تأثير بر زندگي ديگران دارد. من در هنگام سفر از يک منطقة که مردم شان 70 در صد با سواد باشند و اکثريت مردم آن کار داشته باشند و داراي درآمد بالا باشند، هراس ندارم. من مورد اختطاف، دزدي و يا قتل قرار نمي گيرم. چون اين مردم نيازي براي کشتن من ندارند. فقير نيستند و اکثريت باسواد اند و مي فهمند که انسان ها نبايد يک ديگرشان را بکشند، و يا مورد آزار و اذيت قراردهند. اگر من با کساني در کشورم زندگي کنم که مرفه باشند و سواد داشته باشند، نه تنها که من بل هيچ کسي از آن اشخاص نميترسد؛ ولي اگر از يک منطقة بگذرم که همه براي يک لقمه نان مي جنگند و از سواد و مکتب خبري نيست، حتماً گذشتن و يا زيستن در اين منطقه خطرناک است.

با اين حساب براي اينکه ديگران از من هراس نداشته باشند و من مجبور به دزدي، چپاول اموال ديگران نشوم، با ديگران خشونت نکنم و کسي را به قتل نرسانم، بايد زمينه هاي اين اعمال شوم در من از بين برده شود. براي من بايد شرائط معيشت زندگي، آموزش، بهداشت و رفاه فراهم شود. بايد من هم براي رسيدن به اين اهداف تلاش کنم و هم دولتي که من آن را انتخاب کرده ام. دولتي که صلاحيت، امکانات عامه را به دست دارد براي رفاه عمومي کار کند، تا انسانهاي اين سرزمين به جان همديگر گرگ نشوند. محروميت کوچي ها باعث محروميت عده اي زيادي از مردم بهسود از زندگي در منطقة شان شد و عدة هم به کلي از حق حيات محروم شدند. اگر کوچي ها محروم نمي بودند، مرفه، باسواد و داراي معيشت خوبتر از حال مي بودند، نيازي به هجوم آوردن در بهسود ميدان وردک نمي داشتند. دشمنان خودي افغانستان هم، استفاده سوء از کوچي ها نمي توانستند. براي اينکه کوچي به جان ما گرگ نشوند، براي شان مکتب بسازيم، از کوچيگري باز داريم، اسکان شان دهيم، کار بدهيم و کمک شان کنيم. و همين طور براي اينکه ما هم گرگ ديگران نشويم، به ما کمک کنيد. کوشش نکنيد که ما را محروم و فقير سازيد. اين کشور مانند کشتي است که سرنشينانش همة مردم افغانستان اند. ضُعف هر يک از اينها، ضُعف همة اين کشتي است. گُسترش جنگ ميان اين اقوام، کشتي افغانستان را به سمت گردابي سوق خواهد داد که سرنوشت همه غرق شدن است. هيچ وقت به محروميت هيچ يکي از اقوام افغانستان دلخوش نباشيم. اگر فکر کنيم که قوم غير از قوم خود ما دشمن ماست، بدانيم که روزي بلاي آن مردم، جان ما را ميگيرد. من هيچ وقت از يک هزاره، پشتون، تاجک و ازبک با دانش و با فرهنگ نمي ترسم. ترس من از پشتون، تاجک، هزاره و ازبک جاهل است. متاسفانه هيچ کسي درک نمي کند که سرنوشت ما به هم گره خورده است. هميشه از آمدن مصيبت بر ديگران خوش مي شويم. متاسفانه کشور ما سرزمين گرگ ها و ميش ها است. کمتر کسي به فکر سرنوشت عمومي و چيزي به نام منافع ملي و وحدت ملي است. فراموش نکنيم که هرگز وحدت ملي با حذف و يا محروم کردن يک عضو اين پيکري به نام افغانستان به وجود نمي آيد. بايد بدانيم که سرنوشت محتوم ما با وحدت ملي گره خورده است و خواهي نخواهي بايد با هم زندگي کنيم. اين نه يک احساس ملي است؛ بلکه يک تعقل ملي است.

هر کسي که اين ندارد نيست باد!

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!