مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مقاله ها >> شاعر ببر هاي"تاميل"

  

 

 

 

 

جاوید فرهاد

شاعر ببر هاي"تاميل"

منبع مجلهء گونگهت

نيمه شب، هنگامي که "سنيل هورالکه بات" چريک ببر هاي آزادي بخش" تاميل" را، زندانبانان شهر مرکزي "کلمبو" به اعدامگاه مي بردند، سکوت  مرگباري  بر دهليز هاي  زندان حکمفرما بود. صداي قلاده هاي زنجير که بر دست و پاي وي سنگيني مي کرد،  خواب زندانيان را مي آشفت. اکثر زندانيان- به ويژه هم پيمانان سُنيل – فکرمي کردند که او را براي باز پرسي مي برند. از اين  روبسياري از ببرهاي زنداني " نگران آن  بودند که مبادا وي در جريان تحقيقات و در اثر شکنجهء زندانبانان، از آنان نام ببرد.

اما اين طور نبود وقتي صبح شد، او به سلولش برنگشت و حلق آويز شد.

"سنيل هورالکه بات" به حيث شاعر ترانه هاي انقلابي و مبارز آزادي بخش در ميان همر زمانش شهرت دارد. يک روز بعد از اعدامش وقتي بقچهء کالايش را به خانواده اش مي سپردند، اين شعر  را از ميان لوازم و اجناسش پيدا کردند:

نميدانم چه بنويسم؟

نميدانم چه بنويسم؟

(و ميدانم کسي هر گز نخواهد خواند فردا خاطراتم را)

سُنبل است نام من ياران!

چريکِ ببرهايِ نسلِ تاميلم،

-کنون زنداني دژخيمهاي وحشي قدرت-

سلولم سردو تاريک است

و اينجا، اين طرف، هر سو

سوراخ رخنه هاي نور باريک است.

سراسر در اُتاقم بوي ادرار است

اجاق چشمهايم کور وخاموش است

وپشتِ اين اُتاقِ من

نگهبانانِ  خواب آلود بيدار اند

         ÿÿÿ

نميدانم چه بنويسم؟

پريشب خواب  مي ديدم زنم را با کسي در بسترم آرام خوابيده

وتنها دختر معصوم من "پونه"

-براي آن عروسکهاي شيرينش

سرودِ باز گشتي از پدر مي خواند.

نميدانم چه بنويسم؟

فقط از دخترم يا از زنم، يا هق هقِ

                                         گريه...

ولي شرم است زيرا من

چريکِ ببر هايِ نسلِ "تاميلم".

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!