مطالب این صفحه در تاریخ 07/01/2007  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مقاله ها >> اسلام، دموکراسی و جامعه مدنی

  

 

 

 

استاد عبدالعلی کوهی

اسلام،‌ دموكراسي و جامعه مدني

 

اسلام تنها اوامر و نواهي مجرد نيست، بلكه ظرفيت هاي بزرگتر ازين در اسلام وجود دارد كه نبايد با اراده افراد، كوچك شوند و اصول دين مطابق به منافع افراد جعل شود و به سخن ديگر اسلام را زمان زده سازند. بايد فراموش نگردد كه ايمان به آزادي نياز دارد «لااكراه في الدين» اسلام اجبار پذير نيست، وقتي آزادي تفكر و انديشه سركوب شود، در حقيقت فرمان الهي سركوب ميشود. اسلام بانويد آزادي دل ها را فتح كرد و قفل گوش ها و قلب ها را گشود. پيش از آنكه لشكر مسلمانان برسد، نويد آزادي اسلام همه جا را فتح ميكرد، مگر فاجعه يي بزرگتر از اين براي مسلمانان وجود دارد. كه به آزادي پشت كنند و از افكار مخالف بهراسند، و زماني كه در برابر منطق و دليل عاجز آمدند اسلحه تكفير را به كار گيرند و دست به شمشير زنند، اين منطق كه گويا اسلام با تيغ و شمشير پخش ميشود. در حاليكه اسلام با فرهنگ عقلاني از خود دفاع كرد و پيام آن انسان را به تفكر واميداشت، تيغ و شمشير را اسلام وقتي به كار برد كه همه راهها برويش مسدود گرديد، اگر ايمان به آزادي در دين وجود نداشته باشد، براي دين و به نام دين به استبداد تكيه ميشود و براي دفاع از حق، براي آزادي مجال داده ميشود، تا به مقابله با باطل بر خيزد و در برابر باطل از خود دفاع كند. مسلماني كه در قرآن نه خوانده باشد كه خداوند ستمگران را هدايت نميكند او چگونه مدافع حق و عدالت و پاسدار آزادي براي ايمان خواهد بود؟ قبل از همه بايد اسلام شناخته شود ايمان به اسلام حتمي است، اما شناخت اسلام امر ضروري و حياتي است، خداوند با تعجب ميفرمايد كه آيادر بارهء قرآن نمي انديشيد. اين يك فاجعه است كه بدون شناخت از اسلام براي اسلامي ساختن جهان اقدام شود. هر مسلمان براي رفع اين فاجعه مسووليت ايماني خويش را بايد ايفاء كند و با اعتقاد به ازادي، نمونه يي از اسلام را ارائه دارد كه معيار انسانيت در جهان معاصر باشد. در باب مفهوم اسلام امروز واژه هاي چندي به كار گرفته ميشود، مانند اسلام فلسفي، اسلام عرفاني اسلام فقاهي، اسلام امريكايي، اسلام ناب محمدي (ص) اروپايي، هندي، ايراني، افريقايي و ظرف سال هاي اخير اسلام افراطي، معتدل و صد ها نام ديگر از ين طيف مفاهيم، گاه چنان بد فهمي ها و سوء تعبير هايي پديد مي آورند كه خواننده را دچار حيرت ميكنند و او به درستي در نمي يابد كه فضاي معنايي اسلام واقعي كدام است و كدام مفهوم به مراد نزديك است؟ يك دانشجوي علاقمند به اسلام دچار شك و گمان ها ميگردد كه چگونه نقطهء آغاز شناخت خود را بنا نهد؟ به همين گونه اسلام سياسي و سياسي شدن مسلمانان وارد بازار رسانه ها شده است. امروز در ميان جوانان طرح چند سوال تمام اذهان آنها را به خود مشغول ساخته است و در مجموع جامعه بدان در گير ميباشد  و به نظر من التهاب فكري كه امروز در جامعه ما و ساير جوامع اسلامي شبيه اين جغرافياوجود دارد، مقداري ناشي از ين مسايل است آيا دموكراسي فقط شيوه يي براي حكومت ديگران است؟ آيا پذيرفتن دموكراسي بدون التزام به انساني گرايي ممكن است؟ آيا اسلام همزاد دموكراسي است و جامعه مدني ميتواند در آن به وجود آيد، و آيا چنين همزادي ميان آن و اسلام در ميان است و غيره؟ در صورت بروز تعارض ميان حقوق دموكراتيك و قوانين الهي اولويت با كدام است؟ ايا در جمهوري اسلامي آراء عمومي بر تر از تفاسير ديني از حكومت مي نشيند؟ آيا صرفاً بايد پذيرفتن مفاهيم شورا، اجتماع و بيعت و انتخاب ميتوان حكومت دموكرات ديني تشكيل داد و ازين دست پرسش هاي ديگر اين بحث ها ما را به طرف ديگر ليبراليسم اسلامي به پيش مي برد كه يكي از لوازم آن آراء متفاوت، چند گانگي و به سخن دگر يكنوع پلوراليسم اسلامي كه در مورد معرفت معنوي دين وجود دارد. تجارب كشور هاي اسلامي و غير اسلام نشان ميدهد كه بهترين روش تحول سياسي در جامعه انقلاب نيست، بلكه ريفورم و اصلاحات تدريجي است. انتقال قدرت به شيوهء متمدن نه و فارغ از خشونت، توزيع درست قدرت از ويژه گي هاي جامعه پيشرفته است كه نامش را مي گذارند حكومت دموكراتيك كه نهاد هاي جامعهء مدني در آن مثمر ثمر بوده است. اين تحول و دگرگوني بدون خشونت، ثمره هاي بلوغ فكري جوامعه ما هستند. طوريكه ديده ميشود جنبش اصلاح طلبي اتحاد شوروي اسبق را بدون خشونت از هم پاشيد، جنبش اصلاح طلبي در چين كوبا، كوريا، ايران و ساير نقاط جهان در حال تبديل شدن به يك نهضت جهانيست.

پذيرفتن گفتار ديگر انديشان، پذيرش واقعيت هاي جامعه جهاني، حكومت قانون، پارلمان و انتخابات، همه آنها از مؤلفه هاي دموكراسي است، رقابت هاي احزاب سياسي در بدست گرفتن قدرت سياسي، اينها همه مواردي هستند كه بلوغ فكري جامعه ما را نشان ميدهد. در كليت مسأله و از هر ديد و منطق آنچه در اسلام پيرامون نظريهء حاكميت سياسي مطرح است، بناهاي آن مردي و مردم سالاري است و از جبر مبرا مي باشد. يعني اسلام در سيستم نظريات سياسي خويش اجبار ناپذير است هر چند در جوامع اسلامي امروزي اين امر كمتر انعكاس ميييابد. اما در ماهيت كشور هاي اسلامي از خورد تا كوچك، درك كرده اند تحولاتي كه در جامعهء جهاني در حال شگفتن است، روزي دامن آنها را خواهد گرفت. در اسلام اولوالامر يازعيم سياسي بايد از ميان مردم انتخاب گردد و مردم اراده خود را بدان تفويض نمايد، زمامدار در اسلام در حقيقت مجري آراي احاد جامعه است. قابل دقت است كه در اسلام عدالت معيار مشروعيت دولت به كار رفته است. نه كلمه هاي ديگري چون قدرت، ثروت و .... به سخن ديگر حاكمي كه عادل باشد بيشتر امكان مورد قبول واقع شدن مردم را دارد، تا حاكمي كه مقتدر باشد. البته وقتي ما از عدالت اجتماعي در جامعه سخن مي گوييم، منظور ما از جامعه ييست كه در آن اكثريت غالب مردم در رفاه به سر مي برند. اين اصل اكثريت غالب در واقع همان دموكراسي است كه در  غرب آوازه يافته است. با اينكه اصطلاح حاكميت مردمي يا دموكراسي كه تاريخ كهن دارد، اما حكومت مردمي، در واقعيت امر يك پديده جديد است حتي در اروپاي غربي كه به نام مهد دموكراسي شناخته ميشود، نظام انتخاباتي، پارلمان و حكومت هاي مردمي در اين كشور ها بيشتر از يك قرن عمر ندارند در اكثريت كشورهاي غربي، زنان حق راي دادن را فقط در شروع قرن بيستم دريافت كردند و دليل آنرا ميتوان در ماهيت اين دولت ها جستجو كرد.

استبداد خاصيت ذاتي دولت هاست. در گذشته هاي تاريخي، كمتر شاهد بوده ايم كه دولتي داوطلبانه حاضر شده باشد كه از انحصار قدرت دست كشيده و مردم را در امر تعيين سرنوشت شان آزادي عام و تام دهد، اما اين سخن بدان معنا نيست كه در تاريخ، دولتمردان عادل وجود نداشته اند. در تاريخ اسلام بعد از دوره خلفاي راشدين، زعماي عادل نيز در صدر مسلمين قرار گرفته اند، اما خلاف امراي عادل، مانند اسلاف خود نبوده اند و همينكه براريكهء قدرت تكيه زدند بالاي مردم تاختنتد و مردم با وجود آنكه منبع مشروعيت حكومت اند غالباً نتوانسته اند كه شيوهء حكومت داري امراي خويش را مطابق به خواست خود، در آورند. طوريكه اكنون مي بينيم كشور هاي اسلامي در حال متمول شدن اند، بالا رفتن سطح سواد و دانش در ميان جوانان همه گاني شدن سواد وارد شدن نسل جديد به صحنه سياسي كشور هاي اسلام، با لا رفتن علاقه به تفكر ازاد، شركت در انتخابات، عدم خشنودي از دولت مردان جناح محافظه كار، بالارفتن تعداد و تنوع روزنامه ها، نشر يات، حضور فعال تري زنان در عرصه سياست برخي از كشورهاي اسلامي و استفاده از ابزار هاي ارتباطات جمعي و جهاني، آشنايي با تحولات سياسي اينها همه متحول هاي اند كه جوامع اسلامي را به سوي دموكراسي و آزادي عمل و بيان در كشور هاي اسلام فرا ميخواند.

بايد گفت كه جامعهء مدني در مقابل جامعهء بدوي قرار دارد، اجتماعي شدن تقسيم كار، قانون، حكومت و حقوق، نهاد هاي گونه گون از مؤلفه هاي اين جامعه است مقوله منطقي است «تعرف الاشياء با ضداد ها» اشياء با ضد آن خوب شناخته ميشود. هر قدر جامعه بدوي خوب شناخته شود ضد آن جامعه مدني خوبتر شناخته ميشود. در جامعه مدني انسان خود سر است، به طور طبيعي زندگي مي كند، تكليف اجتماعي را نمي پذيرد. وقتي انسان از حالت طبيعي به حالت نظم يافته و مضبوط به ضوابط معيشتي در آيد مدني ميگردد.

طباطبايي صاحب تفسير الميزان اجتماعي شدن را بر چند تيوري اساس مي نهد كه از آنجمله است، حاجت و استخدام حاجت ما را به سوي هم كشانده است. ما حيوانات حاجتمند هستيم، كمند حاجت در گردن ماست. در مورد استخدام به اين باور است كه هر يك مان موجود آزمند مي باشيم ميخواهيم سليقه خودمان را بر ديگران تحميل كنيم و اين خواست و سليقه در ميان انسانها حدود ندارد، بايد مهارگردد و متوازن شود. اين كار به وسيلهء قانون و حكومت بدست مي آيد. غزالي جامعه شناسانه تر صحبت مي كند، طوريكه مولانا انسانها را در كمند شهوت و خود خواهي اسير ميداند، غزالي به قوانين هيأت اجتماع نظر دارد. نه به غريزه و خواست هاي بي حدو حصر انساني. جامعهء مدني وقتي در يك اجتماعي به وجود مي آيد كه حق داوري خويش را به كسي ديگري واگذار كند، آدميان به ميل و رغبت خود اين داوري را به ديگران مي گذارند، انسانها ذهناً اقناع ميشوند و ارادهء خود را به كسي ديگر مي سپارند انديشه جامعهء مدني با انديشه دموكراسي و عدالت اجتماعي اسلامي همزاد است. غزالي به اين عقيده است كه ما ضرورت به سلطان داريم و قوانين فقه اسلامي آنرا تنظيم ميكند، مردم ارادهء خود شان را در ارادهء يك شخص تفويض ميكنند كه همان تيوري دموكراسي است در جامعهء مدني مردم با لذات خواستار قانون اند.

جامعهء مدني با جامعهء قانونمند مساوي است هر كس وقتي به سليقه خود عمل كند نظام اجتماعي مختل ميشود. جامعهء قانون مدار همان جامعهء مدني است كه همه سليقه ها و ذهنيت ها در آن اقناع مي شوند. جامعهء مدني يك جامعه مضبوط و كنترول شده مي باشد و اين كنترول خود جوش است و انسانها درين جامعه ذهناً خود را كنترول ميكنند، وقتي جامعه تحت ضبط و قانون واحد در آمد اين جامعه شكل گرفت. طبيعي است كه بدون دولت و قانون و نظام مضبوط جامعهء مدني مفهوم ندارد. دموكراسي همان تقسيم عادلانه قدرت است و جامعهء مدني بر اين حكومت نظارت مي كند و افزار هاي كنترولي جامعهء مدني فراوان است كه بر اعمال حكومت نظارت مي نمايد، مانند رسانه ها، احزاب سياسي، انجمن ها اتحاديه هاي صنفي و غيره كه شيوه هاي متمدنانه كنترول را در خود دارند، زيرا گره هاي حاد جامعهء با شيوه هاي متمدنانه بيشتر باز ميشود، نه با خشونت، بي قانوني، از ميان بر داشتن رقبا، حركات وحشيانهء محو فزيكي اشخاص و افراد در جامعه مدني جاي ندارد، اما دين در فلسفه وجوديش يكنوع پوشش است، براي انسان برهنه انسان زير تاثير شيطان و اژدهاي درون خويش بر هنه ميشود اين لباس تقوا و عدالت است كه انسان را مي پوشاند به روايت قرآنكريم در اثر اغواي شيطان انسان از درخت ممنوعه تناول كرد و برهنه شد. اين امر بزرگي است كه انسان در اثر اغواي نفس و شيطان برهنه ميشود و لباس تقوا و دينداري برايش پوشش درست مي كند.

تيوري دينداري به قول داكتر سروش تيوري پوشش است. اسلام طرفدار وحدت مصنوعي نيست و بهانه هاي آتش افروزي را اجازه نميدهد، تكثر انديشه هاي ديني در اسلام همانا فهم و درك انسانها در خصوص ديني است. مولانا قرآن را به رسني تشبيه مي كند كه كسي را به چاه مي برد و ديگري را نجات ميدهد. وقتي قرآن و اسلام در دست نا اهل قرار گيرد، به جاي نجات، فتنه و آشوب بر پا ميكند اين براي كساني كه دين را خوب مي شناسند بركت مي آورد.

ما از اسلام به قول مولانا سوداي سربالايي داشته باشيم، يعني علم با همه خوبي هايش فراوان ضرر دارد، همين قسم وقتي فرمان دين به دست انسان جاهل قرار گيرد علمي كه براي انسان غرور بياورد، جهل از آن بهتر است:

علم آدميت است و جوانمردي و ادب

ورنه ددي به صورت انسان مصوري

چه ظرفي براي دين بايد بوده باشد و چه دركي؟ اگر درس دين را به كسي بدهيم و خود در دي از دين نداشته باشيم، بيجا ست وقتي سرنوشت دين را بدست نادان سپاريم فتنه بار ميآورد. بسيار ديده شده است كه دين شناسان خود دستمايهء آتش افروزي، اختلاف و قدرت گرديده اند، اين جاست كه چنين عملكرد ديني با جامعهء مدني منافات پيدا مي كند. هر قدر ظرف دينداري آلوده شود از جامعهء مدني فاصله مي گيرد از نظر اسلام انسان با همان كميت كه مي خواند، بايدتفكر نيز داشته باشد اسلام پيش از حافظه به عقل اتكاءدارد، اين تفكر و انديشه در طبيعت و جهان از طريق نصوص ديني خود كثرت معرفت انساني را به وجود ميآورد. اختلاف در اسلام و جامعهء مدني يك امر مسلم است و معطوف به امور مثمر ثمر مي شود و اين اختلاف در اسلام يكي از منابع معرفت محسوب مي شود آنچه در مورد دموكراسي جامعهء مدني و اسلام گفت، اينست كه درك مردم از حقوق خويش است، مردم بايد تعريف قدرت را بدانند دموكراسي يك جد و جهت تيوريك جامعه است كه ريشه در فلسفه يونان دارد، يك اجتهاد نظري به شيوهء بهتري از حكومت منجر گرديد/ اين پشتيوانه تيوريك رفته رفته به يك فرهنگ پيشرفته تبديل گرديد. اينكه يكنفر ميتواند مجري آراء مردم گردد، چقدر در جامعه تلاش صورت گرفت، چقدر جامه ها دريده شد چه دشواريها از ميان برداشته شد. آنچه افكار عموم را در برابر دموكراسي فرا ميخواند، همانا دو منبع مهم اساسي است كه جامعه بدان توفيق يافته است، تعدادي از كشور ها پيشتر و تعدادي در راه اند و آن درك مفهوم حق و تكليف افراد در برابر اجتماع و دوم تجديد نظر مردم در بارهء معرفت است، به همين پيمانه اسلام پيروان خود را به فراگرفتن دانش توصيه ميكند و انسان جاهل و عالم را يكسان نميداند، هيچ دين و تفكر انساني به اندازهء دين اسلام به فراگيري علم، پيشه و دانش توصيه نكرده است. باز نگري تيوريك معرفت يكي از مباني حكومت هاي دموكراتيك است كه آدمي به دريافت هاي خود به جزم مطلق رسيده باشد، يعني به كمترين اشتباه رسيده است. بناي معرفت شناسي دموكراسي، موضع گيري حكومت سياسي دموكراسي را ميسازد. حكومت بر مبناي دموكراسي و اسلام به معناي طلبكار معرفي شده است، يعني حكومت بايد طلب و خواسته مردم را بدهد، به آواز شان گوش دهد. بناي ديگر دموكراسي تكيه بر حقوق بشر است. پارلمان و انتخابات ميوه هاي اين حقوق بشري است. جامعه مدني نيز مبتني بر دموكراسي است. نظم و قانون دموكراسي نمي آورد، جامعه مدني بوجود نميآورد، بلكه عنصر ديگر ست كه از همه مهمتر است و آن آزادي و اختيار آدميان و حقوق آدميان است.

در يك حكومت توتاليتر نظم وجود دارد، طوريكه در زندان وجود دارد، كه چه وقت انسانها در زندان از خواب بر خيزند، چه وقت بخواب روند و غيره. نظم حكومت هاي استبدادي ناشي از حقوق انسانها نيست، دموكراسي و حكومت دموكراسي مباني خويش را از حقوق انسانها، كسب معرفت و در تجديد نظر انسانها پيرامون معرفت بدست آورده اند. انديشه و تفكر و اقناع ذهني انسانها در حكومت دموكراتيك مهم است: طوريكه مولانا مي گويد انسان همان انديشه است و ديكارت نيز ميگويد، از ينكه مي انديشيم پس هستيم. انسان عبارت از انديشه و تفكر. در دموكراسي روح و ذهن انسانها هماهنگ ميگردد امروز انسانها و حقوق آنها عوض شده است، جهان امروز نتيجه تفكر سالم انسانهاست، امروز همه چيز عوض شده است، اقتصاد سياسيت، قدرت، نظام حكومتي، بشر جديد جاي آدم قديم را پر كرده است.

به قول راسل: شيوهء دموكراسي از بهترين بدها ست، يعني از ديگر بدها بهتر است چيز آسماني نيست، بلكه قابل تغيير است فقط دموكراسي پيرامون نحوه درست توزيع قدرت سرو كار دارد، ماركس مي گفت كه ثروت قدرت را به وجود مي آورد، اما دموكراسي توزيع سالم قدرت و ثروت است شيوه هاي مشروع بدست آوردن ثروت را نيز پيشنهاد ميكند همينگونه كه اسلام بر تراكم سرمايه و تجمع سرمايه راههاي مشروع را در نظر دارد، يعني سرمايه نبايد از طريق حرام و غير مشروع در دستان افراد قرار گيرد قدرت. مطلق فساد مطلق اين شعاردموكراسي است. قدرت متراكم يك اختيار را از زمامدارم گيرد كه آن عدالت كردن در ميان مردم است انديشه هاي دموكراسي و اسلام همزاد است هر دو در برابر فقر و تهي دستي و تجمع سرمايه نظرات مشابه دارند و اسلام بر يك ناظر و جدايي تاكيد دارد كه جامعه ليبرال و دموكرات غرب برين واژه اقناع ذهن افراد را به كار مي برند انسانها بايد ذهناً آماده يك كار شوند و بر يك برنامه روحاً و ذهناًٌ آمادگي داشته باشند و اسلام از انسانها وجدان بيدار مي خواهد و اين وجدان را قاضي مسلمان در نهاد و پنهان و ظاهر و باطن ميداند و موفقيت جامعه اسلامي در بيداري اين وجدان است، همين گونه دموكراسي ضد بشر، ضد دين و ضد خدا نيست، من در آوردي نيست، بلكه يك تجربهء تاريخي است، گفته ميشود كه دست ظلم از آستين قدرت به وجود مييايد مهار كردن اين قدرت فقط به وسيله يك جامعه  مضبوط و داراي نهاد هاي مدني صورت مي گيرد حتي گفته اند كه دموكراسي عبارت از عزل و بر طرف كردن يك زمامدار پس از انتخاب شدن است. اگر دموكراسي نتواند يك زمامدار را كه پس از انتخابات به ظلم و تعدي متوسل مي گردد عزل نمايد، خود پا را دوكس است كه بايد به حل آن پرداخته شود، طوريكه دموكراسي را حكومت اكثريت بر اقليت خوانده اند و حقوق اقليت ها درينجا يك پارا دوكس است كه چنين حكومت بايد حقوق اقليت ها را نيز در نظر بگيرد دموكراسي آنچنان نظام سياسي است كه تحولات را بدون انقلاب در خود جذب مي كند. و عزل حاكمان به شيوه هاي مسالمت آميز صورت مي گيرد. حكومت هاي استبدادي قدرت جذب اصلاح را در خود ندارد، اصلاح شان مساوي است به متلاشي شدن آن نظام دموكراتيك قدرت جذب اصلاحات را در خود دارد، خود را همواره اصلاح ميسازد تجربه نشان داد كه اصلاحات گرباچف در نظام بسته و بي رويه اتحاد شوروي اسبق منجر به از بين رفتن آن گرديد فرار از جرمست قبول انتقاد وجود احزاب، رسانه ها، باسواد شدن همه گاني مردم، مشاركت ديگران اصلاح قدرت جذب تحولات از ويژگي هاي نظام دموكراسي است، كه اين عناصر بايد در جامعه شكل بگيرد. اما هيچ مكتب به تنقيض خود حكم نميكند هيچكس نتوانسته است و نه گفته است كه حكومت اسلامي استبدادي است، زيرا اسلام شيوه هاي متمدنانه رهبري را در خودر محفوظ داشته است. از نظام قانون گذاري گرفته تاشيوه هاي تجمع سرمايه و حقوق افراد و اهل مستأ من و اقليت هاي غير مسلمان در فقه اسلام جايگاه مخصوص دارد، اما دموكارسي را نميتوان در موجوديت انتخابات پارلمان و نظم خلاصه كرد. آنچه در دموكراسي مهم است همان منابع مختلف معرفتي حقوق انسان است. در حاليكه پلوراليسم فهم ديني و حقوق انسان در اسلام مشخص و معين است اديان و فرقه هاي مختلف ديني در يك جامعه ميتواند زيست كنند حكوت درست كنند و قدرت را بين خود توزيع نماينده در فرجام بايد گفت كه آخرين سخنان دقيق دموكراسي در توزيع قدرت، ثروت و خواهر سوم آن معرفت متوازن يعني توزيع عادلانه معرفت (سواد آموزي همه گاني) خلاصه ميشود كه بعد از ايجاد پايه هاي تيوريك، جامعه اروپايي به اين مقام رسيده اند. در حالي كه اين عنصر در اسلام زياد تاكيد شده است، پس گفته ميتوانيم كه اسلام با ارزش هاي دموكراسي و جامعهء مدني همزاد است.

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!