|
شعر از عاطفه مايه می گيرد و در عاطفه
پرورده می شود و انديشه را جلوه و بيان عاطفی
می بخشد . اين جاست که بر احساس و عاطفه اثر
می نهد و عاطفه آن را در می يابد .
پس
مفهوم اين سخن معروف که " که شعر از دل بر
خيرد و بر دل نشيند "
همين خواهد بود .
به سخن ديگر شعر بيان احساس و انديشه
نه به ياری مفاهم ؛ بل به وسيله ء تصوير های
ذهنی است . تصويرها هنگامی پديد می آيند که
شاعر بين دو شی يا دو پديدهء دور و بيگانه از
هم پيوند ذهنی بر قرارمی کند و اين رابطه و
پيوند ذهنی را ميان اشيا و پديده های دور
ازهم برمبنای وجه يا وجوه مشترک ميان آن
اشيا استوار می سازد که با پندار خود آن را
دريافته است و درک آن گونه جهات همگون خيالی و
پيوند های ذهنی را به خواننده گان شعر خود
نير تداعی می کند .
پس
همين است که مايه ء اصلی و جوهر ذاتی شعر و
سوای اين ها ، آن چه مربوط به وزن و قافيه و
رديف و نظايرآن میگردد، جامه ها و ارايه هايي
بيش نيستند که بر تن شعر پوشانيده و به گردن
آن حمايل می شوند و از ضرويات نهادينه ء شعر
به شمار نمی آيند . شعر خوب و بر خوردار از
جوهر ذاتی بدون اين زيور ها و آرايه ها نيز
شعر است و ذره يي از مايه و پايه ءاصلی آن
کاسته نمی شود . آن گونه که گفته اند :
"
نيست عيبی گر عروس خوب بی زيوربود "
خواننده ء گراقدر، نيک می داند که با اين پيش
در آمد کوتاه و تمهيد نا شنوا می خواهيم
پريشان سخنی چند دربارهء شعر بگويم و پاره يي
ازدريافت ها و برداشت های خود را در باره ء
سرود های که تازه به حوانش آنها توفيق يافته
ام ، بيان کنم .
آری در واپسين روز های گرم تابستان مرا
گذاری به شهر پشاورپاکستان افتاد ، شهری که
با وجود هوای داغ و آفتاب سوزانش به آشيانهء
پرنده گان مهاجر ميهن من بدل شده است و در آن
پناگاهی و آب و دانه يي، هرچند به مشقات
فراوان ، برای خود دست و پا کرده اند .
در ميان اين مهاجران عندليبان خوش الحانی نيز
وجود دارندکه " غم غريبی و غربت را بر نمی
تابند " و به ياد وطن ، هوای ياران و همدياران
خويش نوحه سر می دهند و " اندوه خاموشی خود
را فرياد می زنند "
با
آن که هوای دود آلود و جانگداز اين شهربرای
منی تازه وارد و نگرفته خو با چنين هوا و
فضايي سخت کسالتبار و خسته گی افزا بود ، به
فکر آشنايي به نغمه های تازه اين خوشنوايان و
سروده های جديدی اين نغمه پردازان و سخن
سنجان افتادم و خوشبختانه در نخستين جستجو،
گزينه يي از تازه ترين اشعار شاعر گرامی و
سخنور نو پردازنخبه جناب پرتو نادری به نام
" تصوير بزرگ ، آيينهء کوچک " به دستم رسيد .
با پرتو وسروده های او از دير باز
آشنا استم . او يکی از سر بر آورده گان کم
همال شعر و ادب معاصر کشور ماست و به پندار
من ، از همین رو واژه ء " نادری " در پهلوی
تخلص ادبی او معنی دار افتاده است .
از پرتوبايد انتظار شعر های تازه را
داشت. بدين معنی که غالباً سروده های امروز
او در درونمايه و فورم ، در ترکيب واژه گان
و تصويرهای خود هرگز تکرار بیروح همانهايي
نيستند که وی ديروز گفته است ؛ بلکه هر
شعراوکه تازه سروده می شود ، پيامی تازه در
قالب و تصاوير نو دربر دارد و نمودارباروری
و پخته گی تجربه ، رشدانديشه ، بالنده گی
مهارتها ادبی او در بيان تصويری حاصل اين
تجارب و دريافتها؛ انديشه و عواطف اوست.
به
نظراين حقير؛ شاعرنو پرداز معاصر بايد سه
مرحله ء رشد و بالنده گی را طی کند : نخست ،
با فراگيری ميراث گرانبهای استادان شعرپيشين
برای خود توشه ء کافی اندوزد و طبع خويش را
دراصناف و قالبهای گونه گون شعر کلاسيک
بيازمايد و پس از آن اندک اندک خود را از
قيد قوافی و افاعيل مساوی آزاد سازد.
درمرحله ء دوم به شعر نيمايي روی آورد و زبان
به سخن گقتن دراين شيوه آشنا نمايد که در
آن با وجود رعايت از وزن عروضی تساوی شمار
افاعيل مصراعها حتمی نبوده و کار برد قوافی
نيز اختياريست.
تنها پس از رسيدن به نضج و پخته گی لازم در
آفرينش نمونه های بکر و تکامل يافته اين
گونه شعر است که شاعر می تواند آگاهانه گامی
فرا تر نهد و سرايش نوع ديگر شعر را تجربه
کند که ديگر از قيد وزن و قافيه رسته است و
دربر گيرنده ء جوهرنهادين شعر بدون ارايه و
جامه است و" شعرسپيد" ناميده می شود .
کسی که بدون پيمودن مرحله ء نخست ، فراگيری
اصول شعر کلاسيک ادعای شاعر بودن در شعر
نيمايي يا شعر سپيد را میکند ، مرتکب خطای
نابخشودنی می گردد.
با
بر گردانی و مطالعهء مجموعهء شعری « تصوير
بزرگ ، آيينه ء کوچک » بدين باور می رسيم که
سراينده ء آن در حيات ادبی و تجربه ء شاعری
خود به سومين مرحله ء رشد و بالنده گی دست
يافته است . او از کوچه های قصيده ، غزل ،
مثنوی ، رباعی و... سر افراز گذشته و مدتی را
به گلگشت و گلچينی در کوچه باغهای
شعرنيمايي پرداخته و گلدسته های زيبا و
بويايي را که ره آورد اين سفر طولانی او
بوده ، پيشکش دوستداران شعرخود و ادبيات
معاصر کشورنموده است .
و
اما اين بار ، دراين مجموعه ، او به حيث شاعری
پخته با تجارب بارور ، انديشه ء پويا و عواطف
سر شار قدمی افرازد که فرمانروای تام در
قلمرو زبان دارد و آهن هر واژه يي در دستان
داودی او به سان موم نرم می گردد و شکل می
پذيرد. پرتو دراين مجموعه سرايشگری توانای
شعر سپيد است .
به
راستی از جملهء پنجاو پنج پارچه شعری که درآن
گنجانيده شده اند، صرف هفت شعر در قالب نيمايي
سروده شده و متباقی چهل و هشت شعرپارچهء
ديگر متعلق به نوع " سپيد " است .
همهء اين سرود ها در نوع خود بهترين و
والاترين نمونهء شعر درپيام آوری ، بيان
عاطفه و تصويرپردازی اند و برخی از آنهايي
که در قالب شعرنيمايي سروده شده اند ، نقش
تاثير اشعار" تصويرگر بزرگ " ( نادرنادرپور)
را بر جبين دارند که شاعرسخت دلبسته ء اوست .
شعر های سپيد اگرچه از وزن عروضی بر
خوردار نيستند ؛ اما در تمامت خويش آهنگی را
به وجود می آورند که ذهن سيال و دقت سنج
خواننده آن را در می يابد . اجزا يا"
مصراعها"ی اين اشعار در عين بی وزنی چنان بر
روی هم متناسب افتاده اند که هم مکمل
مفهوم کلی شعر و نيز مولد آهنگ ويژه ء تمامت
آن اند . حذف هر " مصراع " یا پاره يي به معنا
و آهنگ درونی شعر صدمه می زند . به رنگ نمونه
:
سايه يي هرشب
در
خويش می پيچد ، غمناک
و
با چشمهايش ستاره های انتظار
خلوت رازناک آن درخت پير را
درهمهمهء رويای هم آغوشی تو
به بهشتی
بدل می کند
( ص 29)
کدام يک ازاين سطر ها يا مصراع ها را
می توان حذف کرد که آسيبی به مفهوم و
آهنگ درونی شعرنرسد ؟ شعر های اين دفتر از
رهگذر درونمايه و مضمون نيز کوناگون اند .
درميان آنها از اشعاردر بر گيرنده ء
موضوعات اجتماعی و ميهنی گرفته تا شعر های
عاشقانه فراوان می توان يافت . اما سروده های
پرتو مقولات جامعه شناسانه، معلومات گيتا
شناسی و سوگنامه ء روايتی نيستند که
مستقيماً اندوه و مصيبت مردم و ويرانی وطن
را به مويه نشينند؛ بل آن گونه که شاعر
آگاه دل خود در پيشگفتار دفترش خاطر نشان
می سازد . اوبه تصويرگری آن گونه آلام و
رنجهای مردم و وضعت ناگوارميهن پرداخته که
آن را احساس کرده ، دريافته و تحربه نموده
است . بنا بر اين ، همزمان با آن که اين
انده و آلام تصوير يافته در اشعار پرتو، به
قلب و احساس او تعلق دارد از آنی مردم
رنجکشيده و ميهن و سراپا زخمی وی نيز است .
یعنی آن چه که از طريق" من " شاعربيان می
گردد به " ما " نيز تعلق می گيرد؛ زيرا سر
نوشت اوبا سر نوشت ملت و ميهنش گره می خورد .
به
اين شعر توجه کنيم :
چنان ستاره يي
از
مدار شکيبايي خود رها شده ام
سرگردانيم
درهيچ منظومه يي نمی گنجد
هرچند به دور نام من خط سياهی کشيده اند
نام من هسته ء تلخ يک بادام کوهيست
که
هيچ وقت کام دشمن
از آن شيرين
نخواهد شد
( ص46)
دقت کن خواننده ء عزيز! دراين پارچه
شعرکوتاه چگونه سر نوشت ملت آوارهء
افغانستان بازتاب هنری يافته است و اين
انعکاس از طريق" من " شاعر صورت می پذيرد و
هرگز نبايد پنداشت وقتی شاعر" من " می گويد
منظور خود اوست . ازهمين جاست که در
ادبياتشناسی " من " شاعر را مساوی به خود
او نمی گيرند و آن را " قهرمان ليريک " می
نامند . از اين دست اشعار دراين دفتربسيار می
توان يافت . اين هم تصويری ازوضع نابسامان
هم ميهنان آواره :
توفان
ناخدای مرا به جزيره ء دور گرسنه گی
تبعيد کرده است
و
من روی تخته پاره ء نا اميدی
آينده را در ساحلهای ناشناخته جستجو می کنم
و
باد ها هنوز درافق تو طهء
تبيره
می زنند
( ص 49)
شعر های عاشقانهء پرتو نيزهمه بديع و تازه اند
و در آن هانيز ترکيبها وتصويرهای کاملاً تازه
يي به کار رفته ، تشبيهات کهنه و تکراری چون
گل روی ، سنبل موی ، بادام چشم ، کمان ابرو ،
تيرمژگان ،پسته لب، موی ميان و ... به چشم
نمی خورند؛ بل که شاعر با اين تصاوير به
ستايش زيبايي يار می پزدازد:
من
حقيقت زيبايي تو را
در
نجوای عاشقانه ء باران
در
زمزمهء پرنده ييي که در خلوت جنگلی می خواند
در هوای جفت خويش
در
رقص لاله يي در دشت
وقتی که سمفونی باد نواخته می شود
دريافته ام
وفتی می خندی من به به بامداد آفرينش
ايمان می آورم
قامتت استوای زيباييست
و
دستانت پليست
که عشق و عاطفه را به هم پيوند می زند
(ص
ص61-62)
دراشعار پرتو همهء عناصر صورخيال اعم ازتشبيه
، مجاز،استعاره ، کنايه ، سمبول ، اسطوره،
تمثيل ، تشخيص،ارکی تيپ ( کهن الگو ) وغيره
به خدمت تصويرپردازی گماشته می شوند.
... ذهن بامداد، ستاره های شرم ، رشته ء
آبشار، گلخانهءخورشيد، درياچه های ذهن، بستر
آيينه، ناخدای آرزوها ، قاموس درياها ،
تصويرتقدير، آيينهء ابديت ، برهوت تنهايي، خون
روشنايي، مرمررسوايي، بيشهء بدنامی ، فانوس
چشمها، انفجارهستی ؛ زورق پندارها، درياچهء
وسواس، افاعيل بوسه؛ وزن هم آغوشی ، قفس
تاريکی ، مشتهای گرسنه گی ، شگوفهء اندوه ،
ريگزارهای توطه ، سمفونی باد، پاشنهء فقر، آيه
های باورخورشيد، کوله بار کوچک هستی ، شيشه
های ذهن پنچره ، انزوای برج غرور، ساحل سنگی
دست ها ، درياچه ء شيری ماه ،جهيل کوچک
خورشيد، ريگزارتشنهء غرور، رگهای سبزبامداد،
کرگسان دشتهای تباهی ، تيشهء گزافه و نيرنگ ،
بام بلند افتخار، رواق لحظه های انتظار، خلوت
رازناک درخت پير؛خاطرهء سرخ سيب ها ، عطر
بربادی درخت ، خلوت باغهای اساطير، کاخ روشن
آسمان ، شعربلند اندام ، فرمان آفتابی وفا،
سايه های يخ بسته ء نا اميدی ، قافيه های
فروبسته ء گيسوان ، چايجوش منگ گرفته ء غربت ،
يک سبد گل تنهايي، يک فقس ترانه ، سنگلاخ
سوزان ا
لتماس ، تنديس شکسته ء آواز، سايه ء سوزان
درخت تجربه ، حنجرهءکهکشانی خورشيد، ميخ بلند
بدمستی ، مخمل سپيد وجدان ، کشتی کوچک انديشه
، شط سرخ خشم ،کبوتر سپيد آفتاب ، تباشيرسرخ
حقيقت ، شير ظلمت استبداد، مرغان مهاجر باران
، بيضه ء طلايي ستاره گان ، مشت گره خورده ء
درخت ، از ياد بردن دريا انديشه ء باران را ،
صدای نفس های خورشيد ، ازياد آفتاب رفتن
ترانه های مشرق ، نهان کردن ماه چهره ء
خراشيده اش را درپشت ابرها ، کشتی کوچک انديشه
، شط سرخ خشن ، کبوتر سچيد آفتاب ، تباشير
سرخ حقيقت ، شير ظلمت استبداد، پس گرفتن
باران مهربانی دستانش را ازباغچه ، تخم
گذاشتن پرنده گان مرگ روی تبنگ فروشنده گان
دوره گرد، بازوان برهنه ء شب ، افسانه ء تلخ
سرنديب ، يونس صدای فرورفته درکام نهنگ ، سکه
های عهد دقيانوس ، چاه شغاد و...
ترکيب های پارادوکسی مانند : تشنه
کامی یاران ، فرياد خاموشی ، صدای خاموشی ، پل
توفان ، طبل زدن خاموشی ، فرياد خاموشی و...
اين همان غبارتها و ترکيبهايي اند که عناصر
و ابزارتصوير بديعی يا صورحيال را که در آغاز
ازآنها نام بردم در بر دارند .
خواننده ء گرامی وقتی که دفتر "
تصوير بزرگ ، آيينهء کوچک " را به دقت
بخوانی پی خواهی برد و درخواهی يافت که اين
عناصر تصويری در شعر پرتو نه برآنگونه که
معمولاً درشعر کلاسيک جا دارند، به کار رفته ؛
بل از شيوه و شگرد کاربرد ويژه يي برخوردار
اند. اين جا تشبيهات و استعاره ها همه دارای
تسلسل اند که اگر مجاز باشد می توان آن را
تشبيه و استعاره ء " زنجيره يي " ناميد . به
گونهء مثال شعر" زيبايي "
(ص13) را به بررسی می گيريم که در قالب شعر
سپيد سروده شده است :
صدايت به دختری می ماند
درسبز ترين دهکده ء دور
که
آزادی قامتش را
تنها کاجهای بلند کوه می داند
صدايت به دختری می ماند
که
شامگاهان
در زيز چترماه
درشفافترين چشمه ء بهشت
آبتنی می
کند
و
بامدادان
از
درياچه های فاق
کوزه يي از نور خلوص به خانه می آورد
و
از زمزم آفتاب
جرعه جرعه می نوشد
صدايت به دختری می ماند
در
سبز ترين دهکده ء دور
که
از ترانهء جويبار
پای زيبی به پا می کند
و
از نجوای باران
گوشوا ره يي در گوش
و
از رشته ء آ بشار
گلوبندی بر گردن
تا
گلخانهء خورشيد را
با
رنگين ترين گلهای عشق بيارايد
و
توبه اندازه ء صدای خويش زيبايي
( ص ص 8-9)
دراين جا" صدای يار"مشبه " دختری که
آزادی قامتش را کاجهای بلند کوه می دانند ،
مشبه به و در ميان اين مشبه به ، تشبيه
ديگری وجود دارد که طرفين آن : قامت – مشبه ،
کاج بلند ، مشبه به وباز "صدای يار " ، مشبه
" دختری که درچشمهء بهشت آبتنی می کند ،
بامدادان از درياچه های فلق کوزه يي از نور
خلوص به خانه می آورد و از زمزم آفتاب جرعه
جرعه می نوشد" مشبه به .
و
به همين گونه " صدای يار" ، مشبه . دختری که
از صدای جويبارپايزيب به پا می کند ، ازنجوای
باران گوشوار درگوش و از رشته ء آبشار گلو
بند بر گردن " مشبه به و در اين مشبه به
تشبيه های ديگری وجود دارند که طرفين آنها :"
پايزيب " مشبه " صدای جويبار" مشبه به و سر
انجام محبوبهء شاعر که مشبه به است به اندازه
ء صدای خود ( مشبه به ) زيباست . بدينگونه
زنجيزه يي از تشبيهات نغز و تازه يي به وجود
می آيد که سخت دل انگيز است و تصوير شگرفی را
به وجود می آورد .
اگرچه تشبيه از ضعيفترین عناصرو ابزارتصوير
آفرينی درشعر است ؛ ولی اين عنصربا ويژه گيی
که در اين شعر پرتو کسب نموده قوی ترين و زيبا
ترين تصوير را به وجود آورده است .
خواننده ء عزيز اينک من و تو تصوير های
بزرگ شعر پرتو را در آيينه ء کوچکی که همين
نبشته باشد لحظه يي به تماشا نشستيم چنين می
پندارم که ا
ز
اين نبشته ء آشفته ء من دربارهء اشعار دفتر
"تصوير بزرگ ، آيينهء کوچک " جناب پرتو نادری
دست کم تصُُوری پيدا خواهی کرد و از طريق آن
به دريافت و فهم ديگرابعاد اين سروده ها راه
خواهی برد. هرچند می دانم و ميدانی که :
"
اوبزرگ است و در آيينه ء کوچک ننمايد "
در
فرجام فروزان مصباح شعر پرتو را به زوايای
تار ا دب و فرهنگ معاصر ميهن هماره پرتو ا
فگن می خواهم ، چنين بادا !
&n
|