|
پیش بیان:
اگربخواهم قبل ازهمه به نخستین
جرقه های اندیشه "همگرایی" درذهنم کوتاه اشاره
کنم، بایدبگویم چون درمناطق که مازیست
مینمودیم رادیوتاجیکستان بهترازرادیوملی
افغانستان قابل شنيدن بود، بناوقتی کودک بودم
پیش ازشناخت تمام ولایات
زادگاهم(افغانستان)بامردم تاجیکستان
بیشترآشناشده بودم ، هنگامیکه صدای مردم عزیزم
تاجیکستان رامی شنیدم فکرمیکردم اینهاهرکی
باشندوازهرکجایی هستندازتباروخویشاوندان نزدیک
فرهنگی ماهستندبویژه وقتیکه تعدادمردم
تاجیکستان به کشورمامهاجرشده بودنداین احساس
وباورم به واقعیت مبدل شد.بعدازسالهاهنگامیکه
دریک هجرت اجباری درسال (2000 م - 1379 هـ .
ش) بعدازتوقف کوتاه درتاجیکستان(خطلان "فرخار"
) که عازم ایران بودیم این احساس خویشاوندی
رادربرخوردصمیمانه وبی آلایشانه برادران
تاجیکستانی باری دیگرلمس کردم . زمانیکه به
ایران(مشهد)رسیدم درست نزده ساله وصنف دهم
مکتب بودم درمدت یک ونیم سال واندی اقامتم
درایران تصورمیکردم ایرانی هاازهرلحاظ
باماهیچگونه فرقی ندارنداگرچه ازگذشته
هاایرانی های عزیزرانیزچنان هم تباران تاجيكي
ام ازطریق گوش دادن به رادیووخواندن کتب
وآثارنویسندگان شان تاحدودی میشناختم
امابعدازسفربه آن کشور و دیدار از شهرهای
مختلف کاملاآنها را ازخودم وخودم را ازآنها
یافتم. دردوره که ایران بودم پیوسته اتفاق
دیگری نیزبرایم افتاد وآن آشنایم باشاعر
وفیلسوف شرق،
)شبه
قاره دیروزوپاکستان امروز(علامه
محمد اقبال لاهوری بود، نتنهاباخواندن آثار
اوسخت شگفت زده شدم بلکه ازطریق مطالعه آثار
ایشان بودکه به مطالعه کشورهمسایه وشناخت
خویشاوندان نزدیکم درآنسوی مرز(پاکستان)علاقه
شدید پیدا کردم تاحدکه ازپرسیدن زیاد کتاب های
مربوط به پاکستان بویژه علامه اقبال ،کتابخانه
های مشهد تامدتها فکر میکردند من تبعه پاکستان
هستم. بعدادراواخر(1380)تازه ازسفرایران
برگشته وقصد داشتم جهت ادامه تحصیل شامل
امتحان کانکورشوم ولی درهمه جا امتحان سپری
شده بود، بدخشان(شغنان) آخرین نقطه بودکه
ازلحاظ دورافتاده بودن تاکنون امتحان اخذ نشده
بود، بعد از تلاش زیاد همراه با هئیت کانکوربه
آنجارفتم، جائیکه آن طرف مرزوحتی گشت وگذار
مردم بخوبی قابل دید بود وآن بدخشان(خارق)
تاجیکستان بوددرمدت هشت روزکه
نسبت خرابی هواطیاره حامل مان نمیتوانست
پروازکندچیزهای زیادرامتوجه شدم ومراسخت به
تفکرفرو بردازجمله برخورد باکسانیکه تعداد
فامیل وخویشاوندان شان بدلیل جبرجغرافیایی
وسیاسی، آنسوی مرز و تعدادی هم این سوی مرز
مانده بودند، بادیدن آن مردم وتراژیدی جدایی
این خانواده هانهایت شگفت زده وناراحت شده
وسخت گریستم، بویژه سرنوشت جواني که یک دختر،
یک پسروخانمش باتعداد خویشاوندانش درآنسوی
مرز، روزها چشم انتظارش هستند، اما او
نمیتواند مرز را عبورکند و مرز این حق و اجازه
را از او سلب کرده است، بهرصورت بعد از سپری
نمودن موفقانه امتحان بالاخره وارد دانشگاه
کابل (دانشکده حقوق وعلوم سیاسی) شدم، همینکه
درسها آغاز یافت اولین مضموني که در پیوند با
موضوع مورد نظر توجه مرا بخود وا داشت، همان
مضمون (سازمانهای بین المللی) بود. اینکه تمام
سازمانها وطرح ها اکثرا به ابتکارغربیها،
ازنظرجغرافیایی درغرب ودرجهت منافع آنها بوجود
آمده اند، فکرمیکردم چرا درشرق ومیان شرقیان
چنین ابتکاری رخ نداده است؟ این سوالی بودکه
همواره مرا به تفکرفرا میخواند بعدازآن مدت
زیادی گذشته بودکه برای باردیگر یک اتفاق
دیگردرزندگی ام افتاد وسبب شدکه این
بارتفکربیشتری نسبت به سرنوشت پرازفراق وتلخی
ملل (حوزه تمدنی فجرستان) نمایم واین دغدغه
جدایی جبری خویشاوندان بود که قرنها درکنار
یکدیگر زیسته بودند، اکنون اجازه بودن ودیدن
یکدیگرراندارند، ازقدیم گفته بودندکه
"شربخیزدکه بخیرما باشد" اتفاقي که برای آخرین
باردرزندگی من افتاد درست شری بود که بخیرم
تمام شد، به این صورت که نسبت مصروفیت های
فرهنگی و ژورنالستیکی بویژه مسوولیت (کانون
فرهنگی جوانان افغانستان) درسال(1383
هـ.ش)درسمسترآخرنزدیک ورود به سال چهارم نسبت
عدم تکمیل ضوابط حاضری محروم امتحان شدم با
وجود میانه خوب بامسوولین دانشگاه چون موفق به
رفع محرومیت نشدم تصمیم گرفتم بعدازسه سال
واندی تلاش جان فرساوبدون وقفه که تمام انرژی
و توان وجودم رابه تحلیل برده بودبایست به یکی
ازگوشه های تنهایی پناه برده ومدتی رابه
تفریح، خلوت ،تنهایی وتفکرهدفداربپردازم همان
بودکه بعدازدیدارکوتاه ازدفاترکانون درولایات
شمال کشوردرنهایت به ولایت زادگاهم- ولایت
تخار(شهرتالقان) مرکزآن ولایت رفتم ودرقسمت
شرقی آن شهردرتانک تیل (بنزین) مربوط به
برادرم مقابل کپه خسی مدتی بیشترازدوماه رابه
هدف مورد نظرباتقسیم اوقات منظم ازمطالعه،
نوشته وگوش دادن به اخباررادیووتلویزیون سپری
نمودم وهمان جابودکه برق تفکر(همگرایی ملل)
بخصوص درقالب (حوزه تمدنی فجرستان) درذهنم به
قوت درخشیدوهمان جاتصمیم گرفتم بایددرآینده
نزدیک یعنی بعدازدوره فراغت، نگاه عمیق تری به
این طرح بیندازم ولی قبل ازفراغت درجریان دوره
دانشجویی مطالعات دیگری نموده ازجمله
بامطالعه آثارمربوط به نتایج تحقیقات گروه
بحران بین المللی وکسب یک سلسله اطلاعات
نو،بویژه راجع به وضعیت داخلی کشورهای
(تاجیکستان ،ازبکستان،ترکمنستان ،قرقیزستان
وقزاقستان) برای آخرین بارجدی متوجه شدم، که
بایست نخست ازهمه کتابی که حاوی مصاحبه های
نخبگان ودانشمندان این حوزه تمدنی راجع به
بررسی زمینه ها وموانع همگرایی باشدآماده وبه
زبان های بومی ترجمه نموده نشرکنم، که
خوشبختانه کنفرانس تاجیکستان (پيوند تاجكان)
پیش آمدچون موضوع کنفرانس رانزدیک به مفکوره
موردنظریافتم فرصت رامغتنم یافته به عجله شروع
کردم به تهیه یک مقاله، که علاقه دارم
درکنفرانس مذکورمطرح نمایم، درجریان نوشتن
مقاله بودم که به ذهنم آمدجهت انعکاس بهتر
موضوع هرچند فرصت کم باشد، بهتراست مقاله
مذکوررابخش بندی نموده دررساله يي گرد بیاورم
تاشاید به این صورت پیام موردنظررابتوانم
بصورت سهل تربگوش حاضرین کنفراس برسانم.
بهرصورت سفربه کشورهای
(ایران،پاکستان،ترکمنستان،قرقیزستان
وازبکستان) بخاطرتهیه مصاحبه ازجمله برنامه
های مهم مرتبط به این طرح بودکه، مجبورهستم
این ماموریت رابعدازبازگشت سفرتاجیکستان بدوش
یکی ازدوستان بگذارم واگر درجریان کنفراس
دانشمندانی ازحوزه موردنظرپیداشدندکه درزمینه
همکاری نمایندچه بهتر.
***
گفتگوازدوسوی آمو
اگرمیخواهیدبه ضجه تلخ هزاران
انسانی که میان قلبها،عواطف انسانی وپیوندهای
فرهنگی شان سدهای ازسنگ وکلوخ قرارگرفته است،
گوش دهیدپس به عنوان نمونه گوش فرادهیدبه ناله
جانکاه کودکانی که ناشی ازفراق وجدایی
پدروخویشاوندانش درآنسوی مرزها ازدوطرف
رودآموبااشاره های که حاوی یک پیام وحقیقت تلخ
است. چگونه تراژیدی می آفرینند. گفتگوی ذیل
تمثیل ازصحنه عینی وواقعی جوان ازبدخشان
افغانستان است که نسبت فرارازوظیفه سربازی
فکرمیکند بجای رفتن به ایران وپاکستان بایدبه
خانه خاله اش به تاجیکستان برودبالاخره
بعدازمدتی موفق میشود بطور غیرقانونی
مرزراعبورنموده وخودرابه بدخشان تاجیکستان نزد
خویشاوندانيکه ازسالهاقبل نسبت ایجادمرزبین
کشورهای تاجیکستان وافغانستان، نیم خویشاوندان
آنسوی مرزونیم دیگراین سوی مرزمانده بودند،
برسانددرآنجامورداستقبال پرشورخویشاوندانش
قرارمیگردوبعدازمدتی بادخترخاله اش ازدواج
میکندمدتی سه سال درکناردخترخاله یعنی خانم
ودیگرخویشاوندانش دراین سوی
مرزمیماندبعدازاینکه صاحب یک دخترویک
پسرمیشودروزی توسط پولیس تاجیکستان به جرم
عبورواقامت غیرقانونی بعدازسه سال دوباره به
آنسوی مرزاخراج اجباری میشودجوان افغانی
همینکه به افغانستان برمیگرددنسبت خروج بدون
اجازه توسط پولیس افغانستان دستگیروزندانی
میشودبدلیل زندانی شدن،روستایی بودن ومشکلات
اقتصادی مدت هفت سال میشودکه نتوانسته است
مجوزعبورقانونی راپیداکند، اکنون بعدازهفت سال
میخواهددختر، پسروخانمش رادرآنسوی
مرزببیندبعدازروزها تعقیب بلاخره موفق
میشوندکه یکدیگرادرروزمعین دیده وبااشاره
دستان وانگشتان به ملاقات بپردازند، ازآن میان
کودکی هشت ساله وازاین طرف پدر29ساله باهم
چنین گفتگومیکنند:
کودک باچرخاندن واشاره دستان
وانگشتان درحالیکه اشکها مرواریدوارازدوگونه
کودک معصوم فرومی ریزند، میگوید: «پدرجان
سلام! توتنجی ،سازی ،بردمی،نغزی،ساقی من
،مادرم وخواهرجان،عمه ها،خاله ها،مادرکلان
وهمه خویشاوندان خوبیم».
پدردرحالیکه ازغیرت
نمیخواهدحرکاتی بروز دهدکه نشان دهنده غم
واندوه باشدبا اشاره دستان وچرخاندن دستمال
دستش میگوید: « بچه هایم خوبم، خویشاوندان
اینجاهمه خوبند، دلگیرتان شدم جگرخون نشوید،
زودبرمیگردم، مادرتان چراهمراهم گپ نمی زند»؟
مادرکه نمیتواندازغم واندوه وفراق شوهرحرف
بزند، کناربچه هانشسته، زانوغم بغل گرفته، فقط
میگریدوبس، بچه هاهردوبایکصدابجواب پدرمی
پردازندومیگویند، پدرجان! مابی توجگرخونیم،
پول ونان نداریم ،مادرم خودش کارمیکند، زودبیا
کارکن ونان بیاورکه ماگرسنه ایم».
پدرکه بادیدن این صحنه ودرک
حرکات فرزندانش طاقت نمی آورد، چنان عواطف اش
بجوش میایدکه، ازقهربرخودمی لرزدوفریادکنان
ودوان دوان به این طرف وآنطرف با ابراز خشم،
خاکها و ریگهار ابر سرو صورت اش بادمیکند،
لحظاتی بعدپاره سنگی رادردست راست تکه کلوخی
رابردست چپ گرفته تکراراً برآب
میزندوفریادکنان اشاره میکندبرکوه ها،جلگه
هاورودآموانگاراین سنگها، خاکهاوآبهانمی
گذاردکه بیایم پیش شما، ورنه من شمارانهایت
دلگیرکردم ،کودکان معصوم که نمی
توانستندبدانندپدر شان بااین حرکات چه میگوید،
به مادرمراجعه کردندواصرارکنان خواستندتاحرکات
اخیر پدر رامعنی کند، مادر در حالیکه ازشدت
یاس ونامیدی اشک نامرادی وفرقت می ریخت، کوشش
میکرد تا اشارات پدر را معنی کند اما از غم
واندوه وهجوم گریه نمیتوانست حرف بزند، همینکه
خود را حاد کرد تا معنی حرف شوهر را بگوید مرز
بانان روسی و تاجیکی ازدوشانه اش با قهر بلند
کردند و با تهدید گفتند دیگر اینجا نیاید،
خانم ازخشم ونفرت میلرزید، گاهی به پولیسها
وگاهی بکودکانش مینگریست وهق هق کنان میگریست،
کودکان درحالیکه با الهام از مادر نادانسته می
گریستند، گاهی به مادر و گاهی پدررادرآنسوی
رود آمو با آخرین نگاه ها خداحافظی میکردند با
این حالت، کودکان معصوم بی آنکه بدانند بکدام
گناه کشان کشان برده میشوندوبی آنکه معنی حرف
پدررادانسته باشندبایک دنیاخیالات وتصورات
طفلانه تاامروزکه سالهاازآن واقعه میگذردتازه
میدانندکه معنی آن حرکات پدرچه بود....قبل
ازاینکه به متن مقاله بپردازم خواهش دارم
ازتمام فلمسازان وسینماگران کشورهای
خویشاوندکه چنین صحنه های پرازتراژیدی که
دربین مردمان این ملل کم اتفاق نی افتاده است
رااگربه تصویربکشند مطمیناً عقده ناشی ازجدایی
که بیشترازیک قرن سینه مردمان این ملل رامی
ترکاندخواهندگشاد، اگرفلمنامه هاازصحنه های
واقعی وپرازتلخی وشرینی مرتبط به رگه های
فرهنگی تمام ملل شامل درحوزه بصورت
فراگیرترتیب نمایندچه بهترکه دربین کشورهاوملل
مختلف ازاستقبال پرشوری
برخودارخواهدشدمنتظرهستم تاببینم این
ابتکارراکدام هنرمندازکدام کشورازچنگ دیگران
درخواهدربود.
***
طرح همگرایی ملل
هدف موردنظریعنی همگرایی ملل
را درمحدوده یک حوزه تمدنی باتعددصدهاوجوه
مشترک بنام (حوزه تمدنی فجرستان) که از ترکیب
حروفی از کشورهای (افغانستان، تاجکستان،
قرقیزستان، ترکمنستان، ازبکستان، پاکستان
وایران)تحت عنوان فوق شکل گرفته است، به این
ترتیب که (ف)حرف دوم افغانستان(ج)حرف دوم
تاجکستان(ر)حرف دوم قرقیزستان(س)حرف چهارم
پاکستان (ت) حرف چهارم ازبکستان(ا)حرف پنجم
ایران (ن)حرف پنجم ترکمنستان و("فجر"به مفهوم
سپیده پس ازصبح ،روشنی پگاه
وسحرگاه که ناشی ازطلوع ودمیدن آفتاب ویاپس
ازتاریکی شب ظاهرمیشود"ستان" درفرهنگ پیمان
بمعنی پسوندمکان.باسم ذات دال بربسیاری
وفراوانی آمده است .) بصورت مجمل درمقاله
تهیه دیده واینک توجه دانشمندان ونخبگان رابه
محتوی آن معطوف میدارم:
خوانندگان نهایت محترم! راستی
نمیدانم چراباوجودتمام مصروفیت های فرهنگی
وژورنالیستکی بویژه تکلیف دانشجویی به یکباره
فکرکردم باید یک مطالعه مختصری داشته باشم
درموردکشورهای آسیای میانه ای، به ویژه سه
کشورهم مرزافغانستان یعنی تاجکستان، ازبکستان
،وترکمنستان تاایندم که به باورضرورت همگرایی
ملل مبتنی بروجوهات مشترک وباتعین حوزه تمدنی
فقط درمحدوده سه کشورافغانستان
،پاکستان،وایران فکرمیکردم امابعدازمطالعه
ومعلومات مختصرابتدا متوجه شدم که این طرح
بایست شامل کشورتاجیکستان نیزشود ولی بعداً
پیوند تاریخی، فرهنگی وتمدنی کشورهای آسیای
میانه رامطالعه کردم مدتی به این فکرشده بودم
که بایست این طرح همگرایی رادرمحدوده
چهارکشورتاجیکستان ،ازبکستان ،ترکمنستان
وافغانستان آغازکنیم، اما در نهایت بعدازنگاه
وتحقیق نسبی درجغرافیا،گذشته تاریخی
،پیوندتمدنی وفرهنگی کاملابه این باورشدم که
این طرح رابایست درمحدوده کشورهای که ازهرلحاظ
میتوانندنزدیک وبه منفعت هم باشندمطرح
نمودواین منظوررامیتوان در همگرایی ملل
کشورهای (تاجيکستان ،ازبکستان
،ترکمنستان،قرقیزستان ،ایران ،پاکستان
وافغانستان) به عنوان یک الگوی عملی به نمایش
گذاشت، دقت بفرماییدعرض نمودم همگرایی ملل،
اگردولت هابه چنین چیزی توافق وتفاهم نمودندچه
بهترواگرنخواهندبازهم این حق ملتهای
خویشاوند،نزدیک وبرادر بهم است که برای ردیابی
پیوندهای تاریخی واحیای هویت وعظمت تمدنی شان
دست وپانماینددرغیرآن یقین داشته باشندنسلهای
بعدی برای چنین خواهشی علم مبارزه
بلندخواهندکرد، البته اصل همگرایی ملل به هیچ
وجه منافی ارتباط بین دولتهانیست بلکه به
باورمااین خودزمینه وانگیزه خواهدشدبرای تفاهم
وپیوندزودهنگام دولتهای حوزه تمدنی موردنظر.
منطق این طرح چیست؟:
اگرچه هریک ازمباحث این مقاله
میتواندبیانگرمنطق این طرح باشدولی دراین بحث
ازلحاظ کوچکی،بزرگی وچرایی عدم رعایت بعضی
کشورهای هم فرهنگ ویاکشورهای که ازلحاظ
جغرافیایی نزدیک به این حوزه هستندمختصرپاسخ
خواهیم گفت .
مردمان ملل این حوزه ازگذشته
های دورباوجودکه یک پیونددوستی،تمدنی،اشتراک
فرهنگی وارتباط تاریخی وقدیمی باجهان عرب
داشته اندامابدلیل عذرجغرافیایی همواره قربانی
بدون حمایت آنهاشده اندبنادیگرتحمل محرومیت
ازبابت تمایل به آنهارابزودی نمیتوانندداشته
باشندزیرابهای یک قرن ظلمت ،تاریکی وحاکمیت
استعمارواستبداد،خفقان وعقب مانی که دراین
حوزه جریان داشت همه به گناه همان تمایل بودکه
ناشی ازیک پیوندعمیق فرهنگی نسبت به
آنهابوجودآمده بود.
درباره اینکه چراکشورهای راازآسیای میانه
باخاورمیانه پیوند میزنیم، برای آگاهان معلوم
است که دراین باره دلایل اقتصادی ،سیاسی
وفرهنگی زیادی وجودداردچنانچه به این ارتباط
آقای مستوفی الممالکی میگوید:«قرقیزستان،
افغانستان، ازبکستان، وتاجیکستان درآسیابه
طورکامل درداخل خشکی واقع شده وهیچگونه دسترسی
وارتباط مستقیم ازطریق دریاها، دریاچه ها
واقیانوسهابادنیای خارج نداشته وازاین
روازلحاظ مبادلات تجاری وارتباطات زمینی
دچارمشکلات وکمبودهای هستندکه درعقب ماندگی
این سرزمینهانقش تعین کننده ای دارد»بنا
کشورهای فوق ازطریق ایران به خلیج فارس
وازطریق پاکستان میتوانندبه اقیانوس هنددست
یابندوکشورهای ایران وپاکستان نیزضرورت
وعلاقمندی متقابل خودشان راخواهندداشت.
ملل کشورهای شرق دور
باوجودنزدیکی جغرافیایی به این حوزه ،بدلیل
بیگانگی فرهنگی وتمدنی ،غرب خواهی، خودخواهی
وروحیه سلطه گری، بعضی آنهادرحال
حاضرنمیتوانند مناسب حضوردراین طرح
باشند،کشورهای آذربایجان وترکیه با وجود پیوند
های زیادی که با این حوزه دارند اما بدلیل
پراکندگی جغرافیایی مبنی براینکه در"جغرافیا
پراکنده امکان وحدت وهمگرایی نیست"چنانچه
طرفداران وحدت سیاسی جهان اسلام درسازمان
کنفرانس اسلامی به این نتیجه رسیده بودند
ونیزنظربه مصلحت اقتصادی ونزدیکی جغرافیایی به
اروپاشرقی این کشورهامجبورهستند تمایل به آن
سوی مرز ها را حفظ نمایند درغیرآن بایست
منتظرشکل گیری حوزه جداگانه متشکیل ازکشورهای
حوزه قفقاز(گرجستان، آذربایجان، داغستان،
چچین، قره باغ) وترکیه باشند، قزاقستان
نیزدرحال حاضر بدلیل نزدیکی جغرافیایی باروسیه
وتحمل پایگاهای فضایی وکارخانجات روسی که شاید
به صلاح ومنفعت این کشورباشد مجبورومحکوم
بتحمل خط حایل بودن دربین حوزه مورد نظرما
وروسیه خواهد بود،کشورهای ایران، پاکستان
وافغانستان بدلیل موقعیت جغرافیایی ویا نزدیکی
فرهنگی ویا بدلیل سیاست های ضعیف حکام بویژه
درگذشته همواره قربانی سه گرایش غرب، عرب
وروسیه بودند بگونه کشورهای آسیای میانه ای
شامل حوزه درزمان روسیه تزاری، اگربه گوشه
دیگر ازجغرافیای این حوزه نظربی افگنیم هند
را میبینیم، جایکه باوجودکه سالها
دررزیرباراستبداد واستعمارلگدمال وپایکوشده
بود اما اکنون بهردلیلی ولو پذیرش وقبول
فرآورده های غربی ویابیشترازناحیه سیاست های
سنجده شده توانسته است تاحدودی خودرادریک
موازنه معقول حفظ نموده وبه رشدوتکامل،تعامل
ورقابت بپردازد.
بناتنهاهفت کشورحوزه
موردنظرمااست که به تنهایی همواره مستقیم
وغیرمستقیم (بزورویاتاثیرگذاری)درطول تاریخ به
ویژه دردوقرن اخیرقربانی مثلثی
بودندوبیشترازیک قرن میشودکه ملل این حوزه
دریکنوع گسست هویتی ،پراکندگی،دوری
ازهمدیگرواظهارخویشاوندی باغیرخویشاوندان
وبرعکس اظهاردشمنی باخویشاوندان اصلی دچارنوعی
خودبیگانگی، ،خودباختگی ،عقب مانی ،بحران
داخلی وراه گمی درسیاسیت خارجی شان هستنداین
درحال است که پس ازقرنهادوری، مردمان قاره
آمریکادرجستجوی خویشاوندان نسبی ،فرهنگی
وتمدنی شان به اروپامی روند و اروپایان برای
جبران ناتوانی های وعذاب های تاریخی که کشیدند
ضمن پیمانهای داخلی دست پیمان به خویشاوندان
شان درامریکادرازکردنداینک این دوقاره درتبانی
باهم باایجادسازمانهای بین المللی وبستن
هزارهامیثاق سیاسی،نظامی ،اقتصادی،اجتماعی
ومدنی میخواهندازجمله ملل سربلندوغالب
دنیاباشند. ملل آفریقایی آهسته آهسته به چنین
مقصدی نزدیک میشوندواین فقط ملل آسیایی
هستندکه عقب ترازهمه به اهمیت این پیمانها
متوجه شدند ولی مطمین هستم، ملل آسیاودرمجموع
شرقیان خودرابرای تحقق چنین هدفی آماده
میکنند، جهان عرب درتکاپوی چنین هدفی تلاش
شبانه روزی میکشند، امیدوار هستم حوزه تمدنی
موردنظرمانیزهرچه زودبه اهمیت همگرایی آنهم
باکشورهای موردنظرپی برده وخودراآماده
کننددرحال حاضرحرکت تودهای مردم برای ابرازاین
خواهش قلبی اولویت دارد که تحقق چنین هدف
وآروزبستگی داردبه حرکت آگاهی بخش، نخبگان این
ملل که بایست هرچه زودتر
دردستورکارآنهاقراربگیرد.
***
-درجستجوی خویشاوندانم:
ترجمه
شعرعربی:"گویندمراازممالک چه می طلبی وتوکی
هستی؟گویم خواسته من بزرگترازآن است که
نامگیری کنم"زیرخاکسترآتش پنهان میبینم وخوف
دارم درگیران باوی همراه نباشدآمده ام
تادرگیران آن شوم البته این آتش گرم کننده
وروشنی دهنده است نه سوزنده"
بلی دوستان !قبل ازهمه اگرکسی ازمن
بپرسدازکجاوبرای چه آمده ام؟ به صراحت خواهم
گفت ازبیکرانه های پوچمرزی برای اعلان دشمنی
باستمگرترین دشمن خویشاوندی ودشمن پیوندها!
آمده ام تافریادخفته درمیان سینه ها وقلبها ی
میلیون ها انسانی رافریاد بکشم که طی قرنهابه
گناه که نکرده اند ونمیدانم ازعزیز ترین
خویشاوندان شان بریده شده اند اینکه چه کسی
مارا ازهم جداکرده وچرا جدا کرده است بعداً
خواهم گفت واما اینکه چه چیزی وچگونه مارا
ازهم جداکرده است بی صبرانه اززیردل
فریادمیکشم"مرزلعنتی"؛ اگرچه ازسالها قبل
آروزی دیدارخویشاوندان زبانی ونژادی ام
رادرآنسوی مرزهای خاکی درذهن داشتم ولی واقعیت
این است، چیزی که اکنون باعث سفرم به خانه
خویشاوندانم شده است نه دیدارخویشاوندان
نژادی وزبانی ام بل احیا پیوندخویشاوندی که
ازقرنهاقبل فراترازنژادوزبان بین ملل وسیع
تراز مرز های این دومملکت همجواروجوداشته است
ومتاسفانه بدلیل جبرزمان وایجاد دیواره
مرزهای خاکی باعث آن فاجعه تاریخی وغم انگیزی
شده است که ازسالها پیش دیواره های جان آگاهان
این ملل راچون خوره می تراود، به همین
منظورموضوعي را که ازچندسال قبل درجریان دوره
دانشجویی تحت عنوان (طرح همگرایی ملل) به
عنوان یک دغدغه فرامرزی بویژه برای شرقیان
درخیالات نوجوانی ام پروریده بودم ،فکرکردم
برای آغازآن اگربتوانم دراین فرصت پیش آمده
آنهم درکنفراس که کاملاارتباط به این موضوع
دارد،مفکوره ام رادرقالب یک حوزه مشخص انسجام
بخشیده وباتعدادازدانشمندان وآگاهان مربوط به
ملل موردنظرشریک بسازم بعیدنخواهدبودکه
موردپسندآنهاقرارگرفته ودراین هدف بزرگ همکاری
ورهنمایم نمایند. بنامقاله که اکنون ترتیب
داده ام نه اینکه منافی هدف این کنفرانسی،که
به همت دانشمندان ونخبگان آگاه برگزارشده است
باشدبلکه نزدیک وحتی فراگیرترازهدف موردنظر
باپیامدکه هدف این کنفراس رانیزدربرخواهدداشت
وهمه آنرامیخواهیم وآرزومندیم آماده گردیده
است اینکه ریشه تاریخی ملتهامربوط به این حوزه
نشان میدهدکه درگذشته های بسیاردورروابط
مردمان این حوزه نه براساس زبان ونژادوعوامل
جغرافیایی بل براساس جغرافیای فرهنگی وتمدنی
شکل گرفته وملتهامبتنی برچنین باوری زیست
باهمی وجغرافیای خویش رامشخص میکردندبویژه
بعدازفجراسلام این روابط جدی ترازگذشته درجه
خویشاوندی ،دوری ونزدیکی ،دوستی ودشمنی این
ملتهاپیوسته بهم رابدون مرزتعین میکرد،چون
اسلام به تمام این سرزمین ها ازفتح
آسیاوآفریقاگرفته تااروپاومرزهای چین رسیده
بوددرگام اول مرزهای خاکی رابرداشته سپس طی
قرنهاروابط ملتهادرسایرحوزه هاوحوزه
موردنظرمابدون تردیددریکنوع خویشاوندی نزدیک
وروابط تنگاتنگ بدون مرزبصورت طبیعی جریان
داشته است بناآنچه ماامروزدراین کنفراس بنام
یک حوزه تمدنی نامزدوپشنهادمینمایم ازلحاظ
زیست باهمی ودادوستدورفت وآمدحتی قبل
ازوروداسلام وسیع ترازآنچه امروزدراین کنفراس
بنام (حوزه تمدنی فجرستان) عنوان کرده ایم
بوده است زیرادلایلی تاریخی زیادی
وجودداردمبنی براینکه این حوزه برعلاوه
کشورهای آسیای میانه ای ،حوزه قفقازوترکیه
،افغانستان ،ایران وشبه قاره
دیروز(هند،بنگلادیش وپاکستان)وتمام کشورهای که
روزگاری درنوارجاده ابریشم واقع شده
بودندرانیزدربرمیگرفته است اماباتوجه به
تحولات ودگرگونی ها ی
تاریخی،جغرافیایی،اجتماعی ،سیاسی بویژه فرهنگی
وتمدنی که دراین حوزه رخ داده است ماخواستیم
تاتحول بعدی که نمیدانم مربوط بکدام قرن
خواهدبودفعلابخاطرراهبردعملی«طرح همگرایی
»حوزه موردنظرراعمدافشرده ومحدودبه کشورهای
مطرح نمایم که ضمن تمام وجوهات مشترک فرهنگی
وتمدنی ازلحاظ جغرافیایی نیزنزدیک وپیوسته بهم
قراردارندبنادراینجاموضوع رابسیارمختصر
بااستنادتاریخی به بحث وبررسی میگریم .اگرچه
مادرین رساله درپی بیان مسایل تاریخ نبودیم
ونیزازلحاظ ضيقی وقت نمیتوانیم باشیم ولی
بازهم خواستیم بسیارکوتاه برای اثبات
پیوندهانه ازبابت قدیمی بودن بل ازباب
بازنگری،پالایش وضرورت شناخت ،ادامه وهمزیستی
درسایه آن، مختصربرروی آن تماس بگیریم وآن
سرنوشت مشترک خورده فرهنگ های بومی است ،که
دریک حوزه معین بین همدیگرهمواره درتعامل
بودندوروزگاری مردمان هم سرنوشت آفریده گارآن
محسوب میشدندواینک وجودیک تمدن کهن وعظیم
رادراین حوزه نشان میدهند،که این خورده
فرهنگهاازشبه قاره هندگرفته تافارس(ایران)
وخراسان(افغانستان )مرزهای چین (آسیای
میانه)قفقازوترکیه به اثرتعامل مداوم
ومستمرشان تمدن کهن رابوجودآورده بودند،که
هنوزهم پس ازقرنهارشته های آن یکدیگررابه جانب
خویش میکشندوآن خورده فرهنگها آفریده مردمان
حوزه ملل فوق در(عصربرنز)است ،که
عبارتنداز:(1-فرهنگ وخش که اگرچه بعضی
هاآنراتمدن مستقل خواندندولی واقعیت این است
که خورده فرهنگی منسوب به این حوزه است2-فرهنگ
ساپالی3-فرهنگ بشکنت4-فرهنگ نمازگا5-فرهنگ
استپ 6-فرهنگ سروبنایا7-فرهنگ
آندرونووا8-خورده فرهنگ مرغاب)هرکدام ازخورده
فرهنگهای فوق اگرچه منسوب به محل معین است ولی
همه درعصربرنزودرحوزه تمدنی خاص درتعامل
بایکدیگرمیزیستندچنانچه دراثرپژوهشی
ازیونسکوتحت عنوان(تاریخ تمدنهای آسیای مرکزی
ترجمه صادق ملک شهیرزادی میخوانیم:«فرهنگ وخش
ازنوع آثاری هستندکه مخصوص فرهنگهای کشاورزی
واصل وسرچشمه آن به احتمال زیادبامهاجرت بخشی
ازطوایف بلخ جنوبی به قسمت شمالی ارتباط
دارد(چنانچه)دراواخرهزاره دوم قبل
ازمیلادشاهدمهاجرت های متعددقبایل به داخل
آسیای مرکزی شوروی هستیم .»صفحه
218جالبی این خورده فرهنگهای محلی این است که
درعین شباهت نزدیک وتاثیرگذاری بالای
یکدیگرنسبت روابط تجاری وفرهنگی بعضابه اثرکوچ
واسکان دست جمعی قبایل ازیکجابجای دیگر،این
فرهنگهاازیکجابجای دیگرتقربیابصورت کامل نقل
مکان کرده است چنانچه:«گورستنهای واقع درساحل
راست رودخانه های پنج وآمودریا نشان
میدهندشامل مجموعه های هستندمعرف فرهنگهای
گوناگون که بیشترین آنهامعرف فرهنگ وخش
هستند.»
ویا«درنیمه دوم هزاره دوم (ق م) درقسمت های
مرکزی وجنوبی ترکمنستان استقرارهای وجودداشته
اندکه ازنظرباستانشناسی به نام فرهنگ
نمازگاوباشاخه شرقی آن بنام مرغاب شناخته
میشوندکه درناحیه بلخ استقرارهاوگورستانهای
ازنظرفرهنگی شباهت زیادبه آنهاداشتند.»
درپاسخ به این سوال که مهاجرتهادراین حوزه
ازکجاآغازیافته است بایدگفت:«بی تردیدیکی
ازکانونهای اصلی واحه های ترکمنستان جنوبی
بودند،نقش رهبری مراکزچون آهالتکین واتک ،پس
ازاینکه جمعیت آنهاروبه افول گذاشت به وسیله
مراکزمرغیانه وهمچنین خراسان وایران آغازشده
است ،هنگام ورودبه بلخ قبایل مهاجرروشهای
اقتصادی والگوهای فرهنگی خودراحفظ کرده بودند»به
این ترتیب این پیوستگی فرهنگی ملتهاواقوام
راازدوردستهاچنان پیوندنزدیک بین شان
برقرارمیکند،که سرانجام برتمام اعمال وتصامیم
مشترک شان تاثیرمیگذاردبگونه ای که باری:«بخشی
ازجامعه به مهاجرت ادامه دادندبخصوص گروه های
زیادی ازشمال افغانستان وبه دنبال آنها ازجنوب
اوزبکستان به داخل دره ها وکوه پایه های جنوب
تاجیکستان یورش بردند:»
جالب ترازآن اینکه دراثرمطالعات تاریخی
وباستان شناسی شواهدومدارکی بدست آمده نشان
میدهدکه مردمان شمال رودآمودرعصربرنزبامردم
پاکستان ارتباطات فرهنگی نزدیک داشتند،براساس
آثاربدست آمده ازگورستانهای جنوب تاجیکستان
لیتوینسکی متوجه شدکه باآثاربدست آمده
ازگورستانهای سوات (پاکستان)نشان دهنده روابط
نزدیک بین ایران،قفقازودوسوی
آمو(ماورالنهر)هستندچنانچه کوزمینااین
نظرراچنین تاییدمیکند:«گورستانهای جنوب
تاجیکستان وسوات(پاکستان)دربرخی موارد قرابت
های فرهنگی بین آنهاموجودبود.»
این خویشاوندی وپیوندفرهنگی درتمام طول تاریخ
چنان واضح است که هیچ تردیددرآن نیست بویژه
از:«گورستانهای که در سه منطقه پراکنده
هستندنواحی شمالی افغانستان ،جنوبی تاجیکستان
واوزبکستان»بخوبی این ادعای مارانشان
میدهدبهرصورت ازآن گذشته آنچه خوشبختانه
بیانگراین حقیقت است روندتکاملی این فرهنگهانه
درجهت جدایی،برخوردوحذف یکدیگربلکه درجهت
تکمیل ورشدیکدیگربه طرف شکل گیری وحفظ موقعیت
همان هویت کلان شان یعنی حوزه تمدنی مشترک به
پیش رفته است چنانچه تغیرات موردنظرماراگفته
ذیل تاییدمینمایید:«مهاجرت قبایل واسکان
جمعیت بزرگی که شواهدآن ازطریق زبان شناسی
هندوایرانی دربعضی نقاط مانندمرغیانه وساپالی
واقع درنواحی جنوبی ازبکستان،چنین تغیرات
جدیدی درمیان فرهنگهای پیشرفته جوامع اسکان
یافته پدیدآمداین تغیرات جدیدشامل سنتهای
قبایلی تدفین وهنرهای تجسمی بودندازطرف
دیگرودرهمان زمان قبایلی درآسیای مرکزی شوروی
ظاهرشدندکه سابقه فرهنگی آنهابه سنت تمدنهای
اسکان یافته برمیگشت»
امااینکه خویشاوندی وپیوندفرهنگی وتمدنی مابه
مفهوم واقعی وامروزی ازکجاآغازشدبحثی است که
اولاکتاب جداگانه رامی طلبدثانیادرگنجایش وقت
ورساله موردنظرمانیست سوم برای همه وضاحت کامل
داردوآن تمدنی است که بدون شک باآمدن اسلام
آغازومارابطرف همزیستی وخویشاوندی نزدیک
درآغوش یک تمدن مشترک بااستوانه های محکم
واستوارفراخواندواین فراخوانی بمثابه
فریادبودکه به نوبت گاهی ازفارس وهندوبلخ
وگاهی ازبخارا،خوارزم وگرگانج بلندمیشدوهمه یک
پیام داشتند:«نزدیکی وهم زیستی»!جالب تر این
است ،که تمدن اسلامی بیشترازهرتمدن دیگرقدرت
پویایی ،انتقال وتوانایی ایجادرابطه
وخویشاوندی رادرمیان ملل داشته است وتوانسته
است دوردست ترین مردمان راازپراکنده ترین
جغرافیادرمحوریک تمدن واحدجمع کندوعین تمدن
دردوچهره استعدادوقابلیت ظهورداشته است، بگونه
اي که در یک زمان معین،باوجودکه یک قوم وملت
خودرامنسوب ومرتبط به یک تمدن واحدجهانی
میدانددرعین حال این تمدن استعدادهویت مستقل
محلی رابرای تمدن های محلی قایل شده است
چنانچه عین تمدن واحدجهانی منسوب به کل جهان
اسلام درواحدتمدن مستقل خطاب میشوندمانند
(تمدن اسلامی ایران،تمدن اسلامی شبه قاره
وتمدن اسلامی عرب) عناوین هستندکه بعضاازجانب
نویسندگان محقق بکاربرده شدندبه عنوان نمونه
آقای ستوده میگوید:«دردوران تسلط اعراب تمدن
پیشرفته ای درخوارزم ونواحی متصل به آن
ظاهرشددرقرن سوم وچهارم هجری تنهابخاراوخیوه
بلکه گرگانج خوارزم (کهنه اورگنج
امروز)مراکزمهم هنروعلم بوده اند»قسمیکه
ملاحضه فرمودیددربیان فوق ضمن اینکه نویسنده
تمدن بوجوده آمده دراین منطقه راآفریده شده
درادامه تسلط اعراب (منسوب به هویت کلان تمدنی
همان تمدن اسلامی )میدانددرعین حال برای این
منطقه تمدن مستقل راقایل میشود.
***
علت جدایی ما:
واقعااگرسوال مطرح شودکه ملل که این همه باهم
گره خورده بودندوباداشتن قرنهاروابط نزدیک
وهزاران وجوه مشترک ازجمله خویشاوندان
یکدیگرقرارگرفته بودندچه شدکه یکباره ازهم
جداشدندوعامل این جدایی کیهابودنداگربخواهیم
به این سوال پاسخ بگویم بدون شک خاطره ه های
تلخ ونفرت انگیز درذهن ملتهااعاده خواهدشدکه
کسانیکه اندکی ازتاریخ سیاسی این ملتها
باخبرهستندبه آسانی میتوانندبدانندچه تندبادی
برای برکندن پیوندهای این ملل وپراکنده نمودن
خویشاوندان نزدیک بهم تعبیه گردیده بود،تندی
بادی که ناشی ازرقابت قدرتهای شیطانی وقت درطی
قرون (18-19)وزیدن گرفت ومنجربه آن فاجعه ای
گردیدکه مدت تقریبایک قرن دل جداافتاده گان
این مرزبوم راسخت خراشید،که
مادراینجاموجزبااستنادتاریخی موضوع رابیان
میکنیم.اینکه این فاجعه دلخراش از کجا آغاز شد
پیو کار لوتر یزنو میگوید:«درسال (1800م)
ناپلیون باپل اول(1754-1801م)امپراطورروسیه،
به توافق رسیده بوددرصددبرآمدتاطرح جاه طلبانه
اسکندر، یعنی اشغال هندوستان ازطریق ایران
وافغانستان راعملی سازدودراجرای این طرح یک
نفر طبیعی دان فرانسوی به نام اولیویه رابه
دربارشاه ایران فرستاد.(اما)مرگ ناگهانی
تزارروسیه باعث به تعویق افتادن این طرح
جسورانه شددراین موقع انگلیسها بلافاصله دست
بکارشدندودرسال(1800م)اولین هییت اعزامی به
ریاست ملکم یک قرارداداتحادباایران علیه
افغانهاامضاکردکه طبق موادوشرایطی
صریحاازهرگونه دخالت فرانسویان درایران
جداجلوگیری میکرد.»بعدادرسال (1806)فرانسوی
هایک هییتی رابه دربارفتح علی شاه ایران
فرستادندبااغوا به شاه ایران پشنهادکردندکه
درصورت رعایت دوشرط دراستردادگرجستان که ضمیمه
خاک روسیه شده بودوی راهمکاری مینماید نویسنده
فوق درهمان کتاب شرایط پشنهادی
انگلیسهاراچنین بیان میدارد:«یکی اینکه ایران
ازاتحادباانگلستان منصرف شوددیگراینکه ایران
قوای نظامی خودرابرای اعزام به هندوستان آماده
سازد.»درمعامله
فوق میبینیم که قدرت های فوق درجنگاندن وجدایی
ملتهاچقدرسهم دارنددرحالیکه دراین قضیه شاه
ایران راواضح فریب کرده بودندامااینکه هدف
اصلی روسهاوانگلیسهاازاین رقابت چه بود
نویسنده مذکوراینگونه شرح میدهد:
-هدف روسها:
1-دست یافتن به اقیانوس آرام
ازطریق سیبری
2-راه یافتن به
چین،افغانستاوهندوستان ازطریق ترکستان
3-دست اندازی به ایران ازطریق
گرجستان وداغستان.
-هدف انگلیسها:
1-اقدام برای توقف ساختن
پیشرفت نفوذاقتصادی ونظامی روسیه درایران
2-اقدام برای جلوگیری ازپیشروی
روسیه به سمت هندوستان بااستقرارنیروهای
انگلیسی درمرزهای مطمین بخصوص بادفاع
ازافغانستان درمقابل هرنوع تلاش مستقیم
یاغیرمستقیم اعمال نفوذروسیه به طرق زیر:
الف)ازطریق ایران:این موضوع
منشاطولانی وپیچیده هرات یادروازه نفوذبه
هنداست که ازآنجاروسهامیتوانستندبه وساطت
ایران افغانستان راموردتهدیدقراردهند.
ب)ازطریق شمال:متوقف ساختن
پیشروی روسها به مرزهای افغانستان
دکتراشرف غنی احمدزی ریس دانشگاه کابل و
كانديد براي سرمنشي سازمان ملل متحد علاوه
میکند:«انگلیسهامیخواستندافغانستان وسپس
ازطریق آن آسیای مرکزی را جزامپراطوی خودشان
بسازندکه مقاومت مردم وشکست
آنهادرافغانستامانع رسیدن آنهابه این هدف شد».
جالب ترازهمه اینکه هیچیک ازدوقدرت
مذکورآشکارااقداماتی علیه یکدیگرنمی کردندبلکه
به قول آقای پیوکارتمام «دسایس ازطریق دول
ایران وافغانستان انجام میشد»به همین ترتیب
روسها بعدازتلاش زیادبرای پیشروی بطرف جنوب که
بامقاومت شدیدملل ومردمان
سربلندقزاقستان،قرقیزستان،،ودرنهایت
ازبکستان،تاجیکستان وترکمنستان(عشق
آباد،مرووسرخس) بعدازپنجاه سال پس ازسرکوب
وکشتاروقصاوت زیادموفق شدندخودرابه مرزهای
شمالی افغانستان برسانند.به این ترتیب که
درسال( 1865م)تاشکنددر(1866م)خوقندراتصرف
کردندولی درهمان سال خان نشین ها ی ترکستان
تحت رهبری خان بخارادورهم گردآمده اتحادیه
علیه روسها تشکیل دادند بالاخره دراثرحمله
شدیدروسهادرسال (1868م)خان نشین بخارانیزسقوط
میکند ودرسال (1873م)خیوه رانیزتصرف
کردندودرسال (1877م)روسهادرگوگ تیپه درشمال
غربی عشق آبادچنان شکست مفتضحانه خوردندکه
برای مدتی دراذهان همه جهانیان حثیت آنها لکه
دارشده بودولی درسال (1881م)روسها انتقام
خودراازمردم عادی، غیرنظامی وملکی
گرفتندودرتمام این پیشروی ها ومقاومت های ملی
مردم ترکمنستان وازبکستان ، موقف انگلیسها
درحدیک اعتراض آنهم بخاطرمنفعت خودش بود، ولی
پاکستان نیزدراین زمان به عنوان جزشبه قاره
درتصرف انگلیسها، ایران وافغانستان به عنوان
خطوط حایل همواره درمعرض دسایس گوناگون ،بحران
داخلی ،اشغال ودخالت هردوقدرت رقیب قرارداشت
وکشورهای مسلمان نشین آسیای
میانه(قزاقستان،قرقیزستان،ترکمنستان وازبکستان
وتاجیکستان)که درآن وقت بشکل امیرنشین های
خودمختاروبعضاتابع دولتهای محلی بزرگترزندگی
میکردندولی رفت وآمد، تبادل فرهنگی وتجاری
میان مردم بصورت عادی جریان داشت ومردم این
مناطق دراوج صمیمیت وخویشاوندی وباخبرازاحوال
یکدیگر زیست میکردند«گرچه آسیای میانه بخش
بسیارمهمی ازعرصه تمدن اسلامی است وشهرهای
عمده ای چون سمرقند،بخاراومرودرزمره برجسته
ترین مراکزتمدن اسلامی است اماباسلطه طولانی
روسیه تزاری باعث جدایی وقطع رابطه این منطقه
ومردم آن باتمام خویشاوندان درسراسرجهان
گردید.»درنتیجه
رقابت دوقدرت آن وقت نتنها وضعیت فرهنگی
وتجاری وسایرارتباطات مختل ومنطقع شدبلکه
روزبروزدرنتیجه دسایس ودخالت وحتی هجوم های
پیهم وسنگین نظامی آنهادچاریکنوع گسست فرهنگی
،تفرقه قومی وبحران های شدیدومداوم داخلی
شدندودرنتیجه تمام مناطق به تصرف روسها
درآمدوقرنهاجبرادریکنوع بیخبری وعقب ماندگی
وجدایی نگهداشته شدندبه این ترتیب خویشاوندان
که طی قرنها باهم یکجا زیسته بودند از
یکدیگرعمداً جداساخته شدندورنه این خط کشی های
که امروزبنام مرزمیان ملل (حوزه فجرستان)،
خویشاوندان هم فرهنگ و منافع مشترک شان کشیده
شده است همه نتیجه سیاست های شیطانی است که
خوشبختانه امروزدیگردرمیان ما وجود ندارند
بنادیگردلیلی برای عدم همگرایی وهمزیستی
واحیای هویت دوباره مردمان ساکن در(حوزه
فجرستان) وجودنداردوامااینکه چراقدرتها به این
حوزه علاقمندبودند انگیزه آن به یک سلسله
علایق ومنافع مرتبط به زمان خاص بودکه
باعبورازاین حوزه قابل تامین بود وازجانب
دیگربه قول آقای مکیندرمفسرامورجغرافیای
سیاسی:«منطقه بسته آسیای میانه محورموازنه
جهانی است»ولی من میگویم(این منطقه بویژه حوزه
موردنظرمادرآینده نزدیک مرکزتلاقی
وبرخوردمنافع قدرتهاازجمله غرب،چین وروسیه
خواهدبود)درپیوند با اين گفته آقای رضامستوفی
الممالکی منطقه آسیامیانه راازبعدسیاسی
وژویوپلیتکی نهایت مهم دانسته وآنرا در
قطارمناطق با اهمیت جهان چون تنگه جبل
الطارق،کانال سویز،تنگه باب المندب،تنگه
هرمزوخلیج فارس ،تنگه مالاکا،فلسطین وهلال
خضیب میاورد(وعلاومیکندهمان)ناحیه آسیای میانه
که اخیراکشمکش قدرتهای محلی وبزرگ
رابرسرحاکمیت سیاسی واقتصادی درآن تشدیدمیکند»
و اما اینکه قدرتهابرعلاوه که این مناطق
رااشغال میکردندوآزادی واستقلال شان راسلب
میکردندچرابه آن اکتفانکرده بلکه بین
آنهاجبراجدایی می افکندند بایدگفت اززمانیکه
روسهابه طرف مناطق مربوط به کشورهای مسلمان
نشین آسیامیانه ای برای رسیدن به مرزهای
افغانستان ودرنتیجه اهداف موردنظرشان به سرعت
پیشروی میکردندبرخلاف توقع وانتظاربامقاومت
شدیدمردم این کشورهامواجه شدندابتداکه
فکرمیکردند با واردکردن وتشدیدحملات نظامی
میتوانند به مقاصدشان برسندولی بزدوی معلوم
شدکه مردمان شجاع این سرزمین هاباهمکاری
دیگرسرزمین های همجوارشان حاضرنیستندبه این
سادگیها میدان رابه حریف بگذارندحتی تاجاییکه
به قول مرحوم شعله نویسنده افغانی دراین وقت
یکصدوبیست هزارجوان ترکی بررهبری انورپاشاه
دراوج فشارحملات روسهاجهت کمک به جنبش مقاومت
ازترکیه به تاجیکستان وازبکستان
شتافتندباچنین وضعی روسهافکرکردندبرای سرکوب
جنبش مقاومت ،کنترول وجلوگیری ازشورشهای
روزافزون بایست تدبیری سنجیدوآن تیزخط کشی های
خاکی (مرز)بین سرزمین های منسوب به جنبش
مقاومت ،جدایی ،تشدیدتفرقه، ایجادجوپراکندگی
وبحران داخلی بین نیروهای مقاومت بودویاهم
بعدازاینکه بازورسرنیزه موفق شدندجنبش مقاومت
ومقاومتگران راازپادرآورده و ستمگرانه وبی
شرمانه برگرده ملتهای مظلوم این ممالک
سوارشوندازهیچگونه تلاش ،اکراه واذیتی درراه
جدایی وقطع علایق وپیونداین ملتها
ازخویشاوندان ونابودی دین ،فرهنگ ،آثارتمدنی
،تاریخی ،باستانی وحتی نابودی زبان وخط که حق
طبیعی هرانسان است دریغ نکردندتاسرحدتفتیش
عقاید،سوزانیدن ،دفن کردن وبه دریاانداختن
کتابها،چنانچه آقای گلمرادزاده نویسنده تاجیک
میگوید:«بدین وسیله علایق وپیوندهای راکه میان
مردم فارسی زبان آسیای میانه ومردم ایران
وافغانستان بودقطع کردند...وهرکتابی که
باالفبای عربی انشا شده بود میگفتند این
کتابها،کتابهای مذهبی اندوباید ازبین برده
شوندتعدادزیادی ازاین کتابهابه رودخانه
هاانداخته شدند،به آتش افکنده شدندومردم ازترس
این که آنان رابه حفظ این کتب متهم
نکنندخودشان آنهارازیرخاک میکردندویادرجای
پنهان میکردند. درآن دوره همه مردمی که باخط
عربی آشنابودومدرسه راختم کرده بودبه حیث
دشمنان خلق(مردم ) زندانی
شدندوبسیارازآنهادرزندان به هلاکت رسیدند.»
آنها تنها به تهدید مردم بی گناه اکتفانمی
کردند بلکه درپی نابودی کتابهای که
درمورداسلام بودبشمول قرآن ویا هرکتاب که به
زبان عربی وفارسی نوشته شده بود ونزدمردم
احتمال بودنش وجودداشت خانه به خانه تلاشی
میکردندتابه این صورت آنهارادراسرع وقت
دریکنوع بحران هویت وانقطاع فرهنگی وعطشه
نوشانیدن چیزی های که خودشان مطابق مکتب
مارکسیسم آماده دیده بودند قراردهند، چنانچه
گلرخساردرزمینه این تلاشی های رعب آورواشتیاق
مردم به حفظ این آثاروکتابهامیگوید:«من دیدم
که درخانواده های ماوخویش وتبارما این
کتابهاراچگونه حفظ میکردندجای ازهمه بی خطراین
کتابهازیرسرکودکان درگهواره
بودزیرافکرمیکردندکه زیرسرکودکان
راجستجونمیکننددیگرهمه جارابازجویی
میکردندازجمله کاهدان،آغل وظروف بزرگ نگهداری
آرد.»
درافغانستان نیزدرزمان اشغال یامستقیم خودشان
ویاتوسط دست پروردگانشان عین سیاست راتعقیب
میکردند خوشبختانه مردم این چانس وفرصت راقبل
ازعملی شدن ازآنهاگرفتند واگرمیخواهیدازعمق
فاجعه وجنایات که برسرنوشت خویشاوندانان رفته
ازقرقیزستان تاترکمنستان وازتاجکیستان
تاازبکستان درآنروزهابرسرشان چه گذشته است به
اجمال بدانید مینشینیم پای صحبت دانشمندافغانی
مرحوم جمشید شعله که همواره با هوشیاری اخباری
رشادتها ومقاومت های خویشاوندان آنسوی آمودریا
را بامواسات وهمدردی ویک عالم غم ودردو اندوه
تعقیب میکرده وهمواره میزبان فاملیها
وخویشاوندان بوده است که ازآنسوی مرز ازترس
ظلم وجنایت بلشویکها به افغانستان پناه
میاوردند وکتابی تحت عنوان (جهاد ملت
بخاراوحوادث لقی درشمال) نوشته است که سطرهای
آنرابه عنوان نمونه نقل میکنیم:«درهمه ایالات
وجب وجب خاک اسلامی ماورالنهرآشوب عظیمی
ازغوغا جهاد وغزابرخواسته جمعیت ها وقوت های
جنگی تشکیل گردیده آماده قتال وجدال شدند هیچ
ولایت ومحالی نبودکه درآن بمقابل قوت های عظیم
ومنظم بلشویکهاجمعیتهای قومی تبارزنکرده
وجنگهادرنگرفته باشد....درخاک
ماورالنهرازبخاراگرفته
تافرغانه،سمرقند،خوارزم،خیوه،خوقندهیچ منطقه
نبودکه ازآشوب انقلاب ملی وجنگ وجدال خالی
میشدوبلشویکهابفراغت آبی میخوردند...این
جمع وجوش ودسته بندیهاونهضتهای ضدکمونیستی
وضدبلشویکی یابعباره دیگرآمادگیهای مدافعیون
چندگروه نبوده است{(بلکه )اقوام واورغ های
مختلف خیوه ،ترکمنستان،خاکهای شرقی بخاراخلاصه
تمام قلمروترکستان زمین وماورالنهریکدم درجنبش
شده بفعالیت های ضدبلشویکی
آغازکردند...مجملابایددانست که درتمام خاک
بخاراوهمه ماورالنهرازتاشکندتاجیحون
وازکنارپامیروخوقندتاصحرای خوارزم یک شوروجنبش
دینی وطنی وغوغای جهادوغزابلندشده هرقوم
درهرکجای طوریکه تذکررفت برعلیه بلشویکهاقیام
کرده بزدوخوردومقاومت پرداختند...»
***
نمونه های همگرایی درگذشته :
درطی قرون یکنوع دادوستدعلمی،فرهنگی ،تجاری
وحتی خانوادگی بوسيله قافله هاوکاروان های که
بین شهرهای سمرقند،بخارا،بلخ،تخارستان،دهلی
واسلام
آبادوشیرازوسبزوارونیشابورخجندوقوقندوکولاب
فرغانه وجلاآباد(قرقیزستان)مرووآستانه وعشق
آبادوکاشغرواستانبول ادامه داشته است اما در
قرون نزدیک، یک قرن پیش وحتی تاامروزمردمان
ملل حوزه تمدنی موردنظرمانسبت جاذبه تمدنی
وپیوندهای فرهنگی بویژه پناه جویی ازحکومات
مستبدویاهم اختلافات داخلی بدون توجه به
مرزهای خاکی رفت وآمدوروابط تنگاتنگی بین شان
وجود داشته است مثل که افغانهاهنوزهم بخصوص
درطی سه دهه اخیرنسبت مشکلات داخلی شان به
کشورهای پاکستان وایران بیشترپناه گزین
شدندومدتی قبل برادران تاجیک نسبت مشکلات
داخلی شان به خانه خویشاندان نزدیک شان
افغانستان پناه آوردندعین تعامل درقرون گذشته
بیشترازامروزبدون درنظرداشت مرزهای خاکی بین
ملل (حوزه تمدنی فجرستان) و وسیع تراز آن
ادامه داشته است جداازاینکه اکثرحکومت های
محلی این ممالک بشکل ایالت های
خودمختاروبعضاپیوسته به یک حکومت مرکزی اداره
میشدولی نه درصورت اول ونه درصورت دوم ها هردو
نوع حکومات هیچگاه نتوانستندمانع رفت وآمدعادی
مردم شونددرگذشته نه چندان دوردانشجویان
پاکستانی وافغانی وحتی مردم مناطق ایران برای
فراگرافتن علوم به شهرهای سمرقند، بلخ ، بخارا
و ترمذ میامدند و نیزبرعکس این تعامل جریان
داشته چنانچه مرحوم شعله میگوید:«یکدسته
ازمردم مانیکه اصلاازافغانستان بوده بغرض
تحصیل علم به بخارارفته بودند»
ویامحمدابوریه
مینویسد:«تاروزگارسیدخراسان(افغانستان)وپشتونستان
شمال هندگفته شده یک کانون علمی بودوبرای
آموختن علوم حکمت وفلسفه ازهمه سرزمین های
اسلامی آنجارومی آوردند»بنابراثرشناخت، ارتباط
واطلاع ازاوضاع داخلی مرزهای امروزی، درآن
روزگارسبب میشدکه مردم درپیش آمدهای
ناگواروروزهای دشوارجهت حفظ جان، مال وناموس
شان ازیکدیگرکمک بخواهند و ازیک جغرافیابه
جغرافیادیگربدون قیودمرزی رفت وآمد نمايند به
این صورت بخصوص بعدازطلوع فجراسلام وگسترش آن
به این سرزمین ها این مناطق کامیلابه یک حوزه
تمدنی باشخاص های معین مبدل شدنداگربخواهم به
این سوال که واقعاخویشاوندی این ملل
ازکجاآغازشدپاسخ دقیق بدهیم بدون شک اگرچه
ازگذشته های دوردوسوی آمومراکزیکی ازمدنیت های
مهم است ولی واقعیت این بود که دراین حوزه
مدنیت هاوتمدنهابزرگ باخورده فرهنگ هاي بومي
بوجودآمدندسپس به مرورزمان ازبین رفته اند اما
با آمدن اسلام درین حوزه همه چیزدگرگون شده
ودرچهره یک تمدن نوین وبا ثبات شکل گرفته است
وازخویشاوندی که حالامدعی آن هستم که واقعیت
این است که بعدازآمدن اسلام آغازیافته است.
درين
بخش
اگر از ايران و پاكستان زياد
نميگوييم بدليل آنست كه اين سوي ماورالنهر در
حال حاضر بصورت طبيعي روابط نزديك و دادوستد
فرهنگي تجاري و مهاجر پذيري تنگاتنگي دارند كه
حاجت به بيان نمي
بينيم و اگر از روابط ملل
قرقيزستان و تركمنستان زياد نميگوييم بدليل
اينست كه ضرورت به اطلاعات
بيشتر داريم و از جانب ديگر رساله حاضر چون در
كنفرانس تاجیكستان
مطرح ميشود خواستم بيشتر از مسايل پيوسته
بجنوب ماورالنهر بگويم از جانب ديگر درين
لحظات كوتاه فرصت براي مطالعه و تحقيق مستند
نهايت كم داريم، بهر صورت قبل ازينكه نمونه
هاي همگراهي در پيوند با خويشاوندي را بين اين
ملل درگذشته نزديك يعني بعد از تمدن اسلامي را
بخواهيم بيان كنيم بهتر است كوتاه و با استناد
از كتاب رهنماي قطغن و بدخشان سرزمين
ماروالنهر را معين كنيم تا زمينه هاي هم گرايي
ملل را در گذشته بيشتر درين محدوده به بحث
بگيريم. منوچهر ستوده در مقدمه كتاب مذكور تحت
عنوان تقسيمات امروزي روس ها در پار دريا
ميگويد: «سرزمين پار دريا= ورا رود (=
ماورالنهر) امروز پنج جمهوري مسلمان خود مختار
با نام هاي زير تقسيم شده است:
1-
قرغيزيه (قرقيزستان)
2-
ازبكستان شامل خوارزم و اراضي
اطراف آن و دلتاي رود خانه هاي آمو دريا و سير
درياست. خوارزم يكي از مراكز تمدن بود در جنوب
آخر اين قسمت هاي عمود آمو درياست و دلتاي
اعظيم آن هم جز اين سرزمين است.
3-
تركمنستان (= تركمنيان) جنوبي
ترين جمهوري مسلمان اتحاد جماهير شوروي است.
4-
قزاقيستان
–
مساحت آن از دريا مازندران تا چين كشيده شده
است و قبل از آن ميگويد: « آسياي ميانه همان
سرزمين پاري دريا = ورا رود (= ماورالنهر) است
كه در كتاب شهرستان هاي ايران خاكي آنرا جز «
كوستي خوراسان» بشمار آورده» و نيز در پيوند
با اين بيان آقاي مستوفي الممالكي ميگويد: «تا
قبل از فرو پاشي اتحاد جماهير شوروي سابق
سرزمينهاي اسلامي واقع در آن به صورت جمهوري
هاي سوسياليستي شوروي اداره ميشدند و بعد از
فروپاشي چندين كشور مسلمان نشين كه اغلب جمعيت
مسلمان نشين آنها بيش از 60% است، متولد و
وارد نقشه جغرافيه سياسي جهان شدند كه عبارتند
از قزاقستان، قرقيزستان، ازبكستان و تاجكستان
اين ناحيه از لحاظ تاريخي بسيار كهنو مشهور
است و زماني مركز بزرگترين امپراتوري آلمآتا و
غيره از بزرگترين پايگاه هاي اسلامي در مركز
آسيا بشمار ميرفتند در ايالت تبت و سين كيانگ
چين نيز تعداد قابل توجهي از مسلمانان زندگي
مي كنند كه با اين ناحيه اسلامي يك ارتباط
تاريخي، فرهنگي و سياسي مستحكم دارد جالب است
كه كشور تازه تاسيس قزاقستان با 300، 717، 2
كيلو متر مربع به عنوان وسيع ترين كشور اسلامي
اين ناحيه و جهان شناخته شده است"
حالا كه محدوده ماوراالنهر و قسمت از حوزه
مورد نظر ما معين شد بايد ببينيم روابط و
خويشاوندي اين ملل با ملل اين سوي آمو از كجا
و چگونه و بوسيله كدام تمدن به مفهوم امروزي
آغاز شده است يعني بعد از تمدن عصر برنز روابط
نزديك اين ملل به كدام زمان بر مي گردد و سوال
ديگري كه درين بحث ميتواند مطرح باشد بيان
استعداد تمدن و فرهنگي است كه چگونه توانسته
بيش از يك قرن با وجود سلطه استعمار پيوند
خويشاوندي بين ملت هاي دوسوي آمو را حفظ
نمايد، براي پاسخ به اين سوال استناد مي نمايم
به گفته آقاي مستوفي الممالكي كه نقطه نظر ما
را در پاسخ به سوال فوق همان رعايت تدرج جريان
منطقي و عدم توصل به خشونت و براي درك و
نهادينه شدن تمدن اسلامي در قلوب ملل است
چنانچه كه روند با تدريج "از قرن دهم تا حدود
قرن 15 هم ميلادي طول كشيد و درين مدت بر خلاف
مرحله اول مسلمانان بدون جنگ و قشون كشي موفق
گرديدند با تبليغ مفاهيم بشر دوستانه اسلام در
بين ملل مختلف محبوبيت پيدا نموده و از طريق
دعوت و اختلاط فرهنگي گروه كثيري را پيرو آيين
اسلام نمايد. درين مرحله سرزمين هاي در آسياي
شرقي (نيز به قلمرو اسلام اضافه شدند)
به اين ترتيب تمدن اسلامي توانست روابط استوار
و مستمر اين ملل بر قرار كند كه حتي با وجود
لشكر كشي هاي روس و فشار آنها به قصد جدائي
اين ملت ها بازهم روابط ملل مذكور به قوت خود
باقي مانده بود حتي تا سال هاي اخير در تمام
مشكلات كه در دو سوي مرز رخ ميداد مردم به
دليل علاقمندي متقابل كه داشتند يك ديگر را در
عبور از مرز ها كمك مي كردند اكثرا با پيش
آمدن بعضي آثار طبيعي، بيماري ها، خشكسالي و
قحطي، استبداد حكام و هجوم نظامي، مردمان دو
سوي مرز باز هم يكديگر را حمايت و همدردي همه
جانبه مي كردند و كوشش مي كردند از تمام
مشكلات و حوادث يكديگر با خبر باشند چنانچه
آقاي عبد المجيد نقل مي كند: «لهذا اقل العباد
ميرزا عبدالعلي حسب الفرمايش احباب، اخبار صدق
آثار تركستان و بدخشان و بخارا و هرات و روس و
قندهار و غيره حدودات را از دفاتر سركار والا
تبار حاصل نموده در اين اخبار درج نموده خواهد
شد.»
جدا از عرصه مطبوعات و اصلاعات و باخري از
يكديگر اين ملل با همديگريكنوع تبادل علمي و
فرهنگ و از طريق ايجاد مراكز علمي و پذيرش
شاگران در قدم اول از كشور هاي نزديك و همسايه
به يكديگر كمك مي كردند چنانچه محمد ابو ريه
از اين پيوند و مدد رساني در چنين خبر مي
دهد: « تا روز گار سيد خراسان (افغانستان) و
پشتونستان شمالي هند گفته شده است كانون علمي
بود و براي آموختن علوم حكمت و فلسفه از همه
سر زمين هاي اسلامي آنجا رو مياوردند.»
قسميكه اشاره كرديم اين همكاري ها نسبت به
يكديگر به اشكال مختلف صورت مي گرفت در عرصه
خوراكه باب، زراعت، مالداري، فرهنگي، سياسي و
نظامي بصورت مداوم ادامه داشته است چنانچه
مرحوم شعله مي گويد: «بعد از ختم جنگ جهاني
اول و پس از اينكه رژيم تركيه به جمهوريت
تبديل شد مصطفي كمال «آته ترك» برياست جمهوري
گزيده شد يكي اينكه انور پاشا وزير حرب داماد
سلطان عبد الحميد يزنه سلمطان محي الدين بود و
ديگري اختلاف مفكوره بين انور پاشا و كامال
آته ترك بميان آمد انور پاشا با داشتن جگر و
قلب قوي و نيروي غيرت و شجاعت خويش به مسلة
«پان تورانيزم» و نظرش بسوي كل دنيا تركستانات
بود و كمال آته ترك ميگفت تركيه در چوكات خود
اناطولي ترقي كند و پيش برود اين اختلاف بهانه
و سبب شد تا انور پاشا تركيه را ترك »
و به بخارا بيايد به قول مرحوم شعله انور پاشا
با آمدن خود به بخارا به اختلافات بين نيروي
هاي مقاومت پايان داد و قيام و جنبش هاي ملي
ضد استعماري را در مبارزات شان منسجم و منظم و
متحد نمود و نيرو هاي مقاومت با هدايت و
رهنمايي او تحت تعليم و تربيه قرار گرفته و
باعث شد كه يك صد و بيست هزار جوان تركي به
فرار از تركيه به نيرو هاي مقاومت بپيوندند كه
اين واقعه از بالا ترين درجه همكاري نظامي و
احساس همدردي و كمك اين ملل را نسبت به يكديگر
شان نشان مي دهد. و نيز از نظر پناهندگي در
حوادث و انواع مشكلات اجتماعي و سياسي مردمان
اين ملل پناگاه و كمك كننده يكديگر بودند در
زمان روسيه تزاري و بعد بلشويك ها كشور هاي
مسلمان نشين حوزه مورد نظر ما را اشغال كردند
مردم دسته دسته و گروه و گروه از مناطق
تركمنستان، ازبكستانو تاجكستان به شمال
افغانستان، ايران و قسمت هاي شرقي شبه قاره
هند پناه مي بردند و بر عكس اين تعامل در
موارد زيادي وجود داشته است چنانچه آقاي شعله
فرار و پناه گزيني مردم افغانستان را از شر
حكام ظالم به آنسوي مرز چنين بيان مي كند:
«در وقت حكومت سردار محمد اكبر و سلف بدنام او
سردار حيات الله اين ولايت از پامير تا ايرگنك
يك صحنه جور فساد و ظلم و نارواي بوده، دهاقين
و زراعت پيشه گان و مالداران و باي ها از تعدي
و نارواي اجاره داران و تحصيلداران ملك و وطن
خود را رها كرده فرار پار دريا شدند.»
و ادامه ميدهد «در اين روز گار
كه ده دوازده سال سپري شود قوم قوم از قندز
تالقان بواسطه مسايل باقيات و زياده رويهاي
مشرفين (ماليات جمع كن) و اداره داران اراضي و
املاك حكومت به پار دريا فرار كرده بودند.»
همچنان در زمينه مواد اوليه،
مسايل زراعتي و آفات طبيعي چنانچه كه قبلا هم
گفتيم هر گاه مردم مشكلي پيدا مي كردند به
يكديگر مراجعه مي كردند چنانچه بيداد ملخ در
طي قرون متمادي همواره در فاصله يك قرن و دو
قرن مردم تخارستان (قسمت شمال شرق افغانستان)
را مواجه با بحران نموده است كه تا كنون چهار
بار آنرا تاريخ ظبط نموده است كه از دوبار كه
براي مردم نسبت نبود ادويه حشره كش بحران
آفريده مرحوم شعله ياد آور شده و نيز يكبار كه
تقريبا مصادف حيات او واقع شده بود كه نسبتا
جلوگيري شده بود اخيرا بعد از شعله اگر اشتباه
نكنم در سال 2003 بود كه يك بار ديگر مناطق
بغلان قندز و تخار را ملخ اذيت كرد مردم در
چنين حالت با چه مشكلاتي مواجه شده باشند و در
نهايت چه كرده باشند؟ شعله مي گويد: «آنزمان
وسايل علمي اتلاف ملخ نبود كشتزار ها بصورت
عموم تلف شده ملك را فرا گرفت، قريه ها خراب
گرديد، تعداد زيادي مردم تخارستان خصوصا
بدخشان زمين به پار دريا كوچ كرده رفتند.»
صفحه 15
همچنان به قول او نزديك به يك
قرن مرض وبا و طاعون ناشي از گرسنگي و خشك
سالي دامن تمام آسيا بخصوص افغانستان را گرفت
تعداد مردم به دليل رفاه كه در بخارا به آنجا
كوچ كردند يا بر عكس بعضي از خود اهالي بخارا
از همان روز اول ترك ديار خود نموده به
افغانستان، تركستان چين، ايران و غيره خود را
كشيدند.» صفحه 35
ويا در زمينه روابط تجاري مي
گويد: «بعد از آمدن امير بخارا به حصار روابط
تجارتي و آمد و شد مردم چهره ديگري به خود
گرفت بجاي اينكه چاي و امتعه چرچيني و نيل و
اقسام رنگهاي قطي گي هندي و غيره مواد تزئيني
ازين طرف جيهون به پار دريا برده شود ديده شد
كه از حواشي و سرحدات بواسطه همان تجاري كه
اكثريت آنرا با جوري هاي مقيم فيض آباد (باجور
منطقه اي است در پاكستان) و روستاق تشكيل
ميداد ضمن حمل و نقل كارتوس، تفنگ، تفنگچه و
امثال جاري گرديد و تجارت و بردن اشيا به
ماورالنهر منحصر به اسباب و لوازم حربيشد
همچنان در حاليكه صد ها سال بلكه هزار ها سال
يعني از مان غزنويان، تا عصر غلبه و هجوم
مغلها بخاك هند مروج اين بود كه هميشه اسپهاي
تيز تك و كار آمد تاخت و تاز از پار دريا به
افغانستان و از اينجا به هند بغرض فروش انتقال
داده مشود و تا روزگاري كه ما در صدد نوشتن
تاريخ آن هستيم ديده و شنيده نشده كه از
افغانستان به ماورالنهر به هيچ عنواني اسپ
برده شده باشد اما يكي و يكدم معامه صورت
معكوس اختيار كرده.» صفحه 34
***
نمونه های همگرایی درحال حاضر
واگرامروزمردم قرسوازبکستان پس ازسالها باشورش
خواستارایجادپل بین خویشاوندان شان درآنسوی
مرز(قرقیزستان)میشوندبایدبدانیم جدای ازتمام
نیازمندیهای تجاری ومعیشتی درواقع این همان
خواسته درونی وبرحق کسانی است که سالها قبل
ازعزیزترین کسان وخویشاوندانش بازوروستم بریده
شده بودندواکنون پس ازسالهااین خواسته برحق
وانسانی شان چون شعله های پنهان
زیرخاکستردوباره به زبانه کشیدن آغازکرده است
واینگونه حرکات پاسخی است برای تمام کسانیکه
درطول تاریخ همواره باجبرواکراه وستم پیشگی
خواسته اندبی هیچ گناهی مردمان مظلوم
راازنزدیکترین عزیزانشان جدابسازندواین
فریادبه صدای رسامیرساندکه مرزهای خاکی
هرگزنمیتواندسبب جدایی خویشاوندان نزدیک
شودواکنون شمابخوبی میتوانیداین خواسته
عمیق،انسانی وبرحق رادرشورش اخیرهم تباران
عزیزم درقرسوبیبینیدوبشنویدکه وقتی شهر را به
تصرف خودشان درآوردندفوراً ابتدا به احیاپلی
مرزی بین قرقیزستان وازبکستان اقدام کردندسپس
قول دادندکه بازارمرزرامجدداً راه اندازی
کنندویاهم ناله جانکاه جدایی ملل که دراین
روزهاازدره فرغانه بگوش میرسد وبحران که
درتقسیم عمدی این دره بین کشورهای قرقیزستان
، ازبکستان وتاجیکستان ازسالها قبل جریان
داردمتوجه شویم میبینم که دراینجانیزعلایق
خاصی ازهمگرایی درمتن خواسته های شفافی مردم
به نظرمیرسدکه درواقع خیلی ازمسایل درپیوند
با این ملتهارانشان میدهد زیرادراین روزهای
ازناحیه مبادلات بازرگانی بین مردم همزبان
وحتی فامیلهایکنوع تنگی درقفس سینه ها به
نظرمیرسداگراین وضع دوام بکندبعیدنیست که مردم
بخاطرنیات برحق وضرورت زیست باهمی شان
دربرابرولوهرکسی علم شورش
بلندنکنندزیرامتاسفانه هرروزکه میگذردالرغم
خواسته مردم سه کشورهم مرزدرعوض برماین گذاری
در دوسوی مرزاصرارمیورزندمثل که حکومت پاکستان
اخیرابرخلاف خواسته خویشاوندان دوسوی
مرز(پاکستان وافغانستان)برماین گذاری
درمرزاصرارمینمایدودراین روزهای نزدیک ایران
نیزپشنهاداعماردیوار مرزی میان خودوپاکستان
رانموده است که به قول حبیب الله جانب
دارتحلیل گرافغان«اینگونه خواسته هاناشی
ازنگرانی های سیاسی وبرای منطقه تنش زااست »
واین چیزی است که بلوچهای
دوسوی مرزبزودی به آن «نه»خواهندگفت وهمچنان
پامیرکه ازسالهاقبل برای روسهاحثیت یک برج
بلندونقطه دیده بان دوکشورهمجوارتاجیکستان
وافغانستان راداشت باوجودتدابیرشدیدمرزبانان
تاجکی وروسی حتی تاروزهای که به عنوان یک
رویدادتاریخی خوشایندبرای ملتهای دوسوی مرزوغم
انگیزبرای روسها،پرچم شان رابرای آخرین
بارازقله بلندوباغرورپامیربه زیرافکنده
شدنتوانستندکاملامانع رفت وآمدمردم دوسوی
مرزبویژه خویشاوندان وفامیلهای هردوبدخشان
(تاجیکستان وافغانستان) شوندروسی که آمده
بودتاپیونداین خانواده هارابرای همیشه
ازعزیزانشان بگسلاندبالاخره پیوندخودش
باسرنگون شدن پرچمش بدستان توانای مردم باشرف
وغیورپامیربابرافروختن آخرین بارآتش خشم
آنهادرواقع گسلانده شدواین خشم میتواندبرای
گشادن عقده دوری وفرقت هردوملت برادرمناسب
واعلان بشارتی باشدبرای ریخت یک برنامه باهمی
وزیست مشترک بدون مرزدرسایه یک تمدن
.ونیزنبایدفراموش کردکه انگیزه همگرایی دربین
این دول روزبروزقوت میگردونمونه آنرادرکنفرانس
که به ابتکارمرکزپژوهشی موسوم به «سپهر»درسال
گذشته میلادی دردوشنبه برگذارشده بودقابل
دیداست آقای دوبویتسکی معاون ریس پژوهشگاه
تاریخ وباستان شناسی فرهنگستان علوم تاجیکستان
دراین کنفرانس :«کشورهای ایران کنونی،
تاجیکستان وبخش اعظمی افغانستان تاتمام
ماورالنهروشمال ودای فرغانه رابنام (ایران
بزرگ)عنوان کردوبااین بیان خوددرواقع خواهان
نوعی همگرایی بین این مناطق شده است ایشان ضمن
یادآوری ازرقابتهای ژپولیتکی امپراتوریهای
بریتانیاوروسیه ازقرن نزدهم بدین سوعلاوه
میکندکه امروزه تلاشهای امریکادرمنطقه ادامه
همان پروژه موسوم به(بازی بزرگ)است
ونیزنزدیک به هدف
موردنظرمادرسطح دولتهاازکنفرانس همگرایی آسیای
میانه دردره ورزاب ،شمال دوشنبه ونشست وگفتگوی
رهبران کشورهای آسیای میانه ای درشهرآستانه
قزاقستان قابل ذکراست .بناضمن اینکه باهم بودن
این ملتهارادرپیوندباگذشته تاریخی
،تمدنی،فرهنگی ،تجاری وازباب قرابت های
زیادضروری میدانم ولی اتحادوهمبستگی دول مربوط
به این حوزه رانسبت برداشت وپیشبینی که نسبت
به آینده دارم توصیه مینمایم این هشداری است
برای تمام کسانیکه درآینده نه چندان
دورنمیخواهندقربانی قدرتهای بزرگ شده
ودرزیردست وپای آنهالگدمال وپایکوب
شوند.اگراین حوزه درآینده کشورهای
قزاقستان،آذربایجان،ترکیه وبعضی ایالات هم
فرهنگ کشورهای همجواررادربربگیردخوب خواهدبود.
***
مطالعه زمینه های باهمی حوزه
تمدنی فجرستان:
البته درقسمت بررسی موانع
ومشکلات که برسرراه این طرح وجودداردوبرای
انجام چنین کاری وروشن کردن مکانیزم ،راهکارها
وزمینه های این طرح درنظرداشتیم تامصاحبه های
ازدانشمندان ونخبگان کشورهای حوزه تمدنی
موردنظرترتیب بدهیم قسمیکه قبلاعرض نمودم چون
این کنفرانس پیش آمدنتوانستم دراین فرصت
کوتاه(هشت روز) اقدام نمایم بناعجالتابه
برداشت خودم زمینه مطالعه این طرح رابه عنوان
یک پیش فرض درزمینه های ذیل پشنهادمینمایم
بدلیل اینکه این مقاله گنجایش توضیح راندارد
فقط به ذکرزمینه هااکتفامینمایم:
اول-زمینه تاریخی:
ازلحاظ گذشته تاریخی کاملاواضح
است که این مناطق طی قرون واعصارگذشته
باهمدیگررفت وآمدودادوستدعلمی ،فرهنگی وتجاری
داشتند.
دوم-زمینه تمدنی وفرهنگی:
ازلحاظ تمدن وفرهنگ نیزاین
ممالک کاملا دریک حوزه تمدنی وفرهنگی واقع شده
اندودرگذشته نیزدادوستدشان براساس این وجوه
مشترک فرهنگی جریان داشته است.
سوم-زمینه زبان مشترک:
ازلحاظ زبان تقریبازبان اکثریت
مردمان حوزه فجرستان برمیگرددبه دوریشه که
همان ترکی (ازبکی ،ترکمنی،قرقیزی)وفارسی
(دری،تاجیکی واردو)است ویابه قول دکتراشرف غنی
احمدزی ریس دانشگاه کابل:«پشتو،دری وترکی
همواره درتعامل بودند»که این نیزمیتواندممدهدف
موردنظرماباشد .
چهارم-زمینه جغرافیایی:
اگربه نقشه این کشورها دقت
بفرماییداازلحاظ جغرافیایی این
کشورهارادرمجموع بهم پیوسته خواهید یافت .
پنجم-زمینه اقتصادی:
ازلحاظ اقتصادی ممالک حوزه
فجرستان نسبت بهم پیوستگی ونزدیکی که دارند
ونیزازلحاظ ضرورت متقابل بویژه درعرصه
تولیدات،بازار وموادخام دارند،درصورت ارتباط
نزدیک بزودترین فرصت شاهدجهش ورشدتصاعدی
روزافزون اقتصادی باشند.
ششم-زمینه دینی:
ازلحاظ دین واضح است که اکثریت
مردمان ممالک حوزه فجرستان حتی
بالاترازهشتاددرصدازجمله مسلمانان
هستندبنامیتواننددریک فضای کاملا دین مدارانه
باهم پیوندوزیست نزدیک وباهمی داشته باشند.
هفتم-زمینه سیاسی:
ازلحاظ سیاسی چون ازچهارجهت
درمعرض طمع دیگران قراردارنداگرباهم
باشندبهترمیتوانندازخودشان دفاع کنند:
-ازجهت عرب درگذشته
-ازجهت غرب درحال حاضر
- ازجهت چین درآینده
-ازجهت روسیه همیشه
این طرح میتواندبه بعضی ایالات
وممالک همجواربنابرلزوم دیدمحققین وموافقه
مردمان ساکن وممالک شامل درحوزه تمدنی فجرستان
قابل انکشاف باشد.
درآخر بااستفاده ازاین
فضاوحضوردانشمندان بزرگ دراین مجلس
آرزومندهستم فریادهمگرایی که اکنون ازحنجره یک
جوان هم فرهنگ برمیخیزد در آینده نه چندان
دورازحنجره هزاران انسان که یکدیگرراشدیدادوست
دارندامامرزهای خاکی پیوندتمدنی،فرهنگی وفکری
شان راازهم گسسته است بشنوم،وبشنوم که
میگویندمایکدیگررادوست داریم ومیخواهیم باهم
باشیم وپیوندهای عمیق انسانی وفرهنگی مان
رااحیاکنیم .وبااین آرزو ازتمام دانشمندان
حاضردرمجلس توقع دارم درمطالعه ،تحقیق ودست
یابی به منطق ومکانیزم ورسانیدن این طرح بگوش
مردمان ملل متذکره این جوان هم فرهنگ
وخویشاوندشان راکمک نمایند. به امیدموفقیت
وهدایت همه ملل جهان بویژه رسیدن مردمان ملل
موردنظربه یکدیگرشمارابخداوندبزرگ میسپارم.
بازگشت به خویشتن
اگرچه من درین نوشته درپی
مسایل ایدیولوژیک ،مذهبی وناسیونالیستی نیستم
بلکه فقط درپی احیا پیوندها های فرهنگی وتمدنی
،برگشت به خویشتن وزندگی درزیرسایه گزینه های
بومی وخودی که ازقرنهاقبل تامین کننده روابط
نزدیک بین ملل بوده هستم ولی بدون تردید نفس
این بیان واقعیت های گذشته وموجود، ناگزیربه
مسایل تماس میگیرد چنانچه خیلی ازآگاهان به
این باورهستندکه:«ایجادنهادهای دمکراتیک
درآسیای مرکزی بااعطای یک نقش به سازمان های
مذهبی درحیات سیاسی ارتباط تنگاتنگی
دارد»زیراازاتخاذسیاست های آنهاپیداست که
«چگونه دولتهای کشورهای تازه استقلال یافته
درجستجوی راهی برای تقویت استقلال خودوبدست
آوردن حمایت بین المللی مسکووواشنگتن جهت گیری
خوددربرابرگروهای اسلامی راموردبازنگری
قراردادند.»صحبت ازمنطقه ای است که به نظربنده
بزودی منافع قدرتهای بزرگ
درآنجابرخوردخواهدکردجایکه خورده فرهنگ های
محدودومنحصربه این ممالک ازپیکره حوزه تمدنی
وفرهنگی بزرگ براثرحوادث ناگواردریکنوع گسست
وانقطاع جغرافیایی ازهم جداشدنددرین گسست
جغرافیایی که گسست هویتی وفرهنگی رادرپی داشته
است ممالک این حوزه رادربرابریکنوع دوگانگی
فرهنگی وارزشی قرارداده است،کی میداندکه خیلی
ازمشکلات های داخلی این حوزه بویژه کشورهای
آسیای میانه ای شامل درحوزه برنگرددبه این
دوگانگی وتضادفرهنگی وارزشی؟ازجانب دیگردرحال
حاضربعیدنیست که برخوردروسیه ،چین وغرب سبب
پخش همان تششعاتی ارزشی،فرهنگی وتمدنی نگرددکه
ناشی ازبرخوردتمدنهاومنافع هادراین منطقه
احتمال رخ دادن آن قریب الوقوع است بنااین
حوزه برای دریافت استعدادمقاومت قبل ازهمه
ضرورت به یک بازگشت سریع ازخورده فرهنگ های
محلی تجزیه شده وناقص به پیکره بزرگ حوزه
فرهنگی وتمدنی خویش هستنداین بازگشت بایک
بازبینی ،پالایش ودرنهایت یکنوع انسجام ووحدت
فرهنگی بایست همراه باشد.
رشته های باریک ازاین فرهنگ
یعنی فرهنگ بومی وفرهنگهای وارداتی وتحمیلی
برحوزه ضرورت مطالعات عمیق وبازنگری گسترده
رامی طلبدبرای تحقق این خواسته لازم است ممالک
شامل درحوزه هرچه زودترقبل ازطرح مکانیزم عملی
عملیات برای تطبیق یک پروژه گسترده فرهنگی
درحوزه به عنوان پیش زمینه لازم است تاپایگاه
تحقیقات حوزه ای رابرای چنین منظوری
باحضورتعدادنخبگان متشکیل ازملل وممالک شامل
درحوزه پایه گذاری نماینداین پایگاه مطالعاتی
بایست ازجانب مردمان مربوط به ملل حوزه تمویل
شودوظیفه اساسی آن همانطوریکه گفتیم قبل ازهمه
شناخت رگه های باریک ازفرهنگ بومی وخودی
وفرهنگ های وارداتی ومطالعه زمینه های همگرایی
درحوزه باشدباتوجه به اینکه عوامل گسست فرهنگی
وپیامدهای آن تاحدودزیادبرای آگاهان معلوم
وهویدااست پس بجای مطالعه درعوامل قبلی گسست
بهتراست مطالعات رابعدازشناخت رشته های فرهنگی
متمرکزبرروی عوامل تجزیه طلب فعلی درمیان
خورده فرهنگ های تجزیه شده درحوزه
آغازنمایندبیجانخواهدبودکه اضافه نمایم عوامل
خط کشی های فرهنگی دراین حوزه بدلیل اینکه
سابقه چندان طولانی وتاریک نداردمیتوانیم به
صراحت بگویم عوامل عمده آن کنترول جغرافیای
پهناورومردم متمردوصلحشوراین مناطق بوده است
که سبب شده است تاقدرتهای وقت جهت هدایت اعمال
حکومت های محلی وتحمیل خواسته های شان تاچنین
خط کشی های رابرروی فرهنگ،جغرافیاونظام
اجتماعی وسیاسی مردمان این حوزه داشته
باشندزیرادرهیچ جای جهان امروزه باچنین خط کشی
بی رحمانه وازقبل برنامه ریزی شده نمیتوانیم
بربخوریم پس برنخبگان بیداردل وهمه عقلمندان
حوزه تمدنی مالازم وفرض عصرونسل شان است
تابرآنچه برسرملتهاشان آمده است بایک نگاه
عمیق فریادبازگشت به خویشتن راباناقوس
بیدارگری شان فریادبکشندزیرابرای روندحاکم
فرهنگی ،به نظربنده
گسست،بیگانگی،فراموشی،تضعیف،منحل وهضم شدن
خورده فرهنگ های تجزیه شده ازجمله پیامدهای
مقدوروبعیداست که ممکن است دیرویازوداتفاق بی
افتد،سبب شودکه هویت کلان ماراچنانچه که
درسالهای گذشته درهرکدام کشورهای مربوط به
حوزه درمقاطع خاصی تحت الشعاع قرارداده
بودبازهم بیداری جدیدکه چون کوغ پس
ازسالهااززیرانبارهای خاکسترزبانه میکشد(نهضت
نوزایی وبازگشت به خویشتن درکشورهای تازه
استقلال یافته )به نابودی وخاموشی بگراید
زیرااین بازگشت به خویشتن وبیداری فرهنگی
وپیوستن به پیکره وکیان بزرگ فرهنگی وتمدنی
چیزی نیست که برای اولین باردراین نوشته بیان
میشودبلکه حقیقتی است که درنیم قرن بویژه سه
دهه اخیرتااین روزهاعملاجریان داردپس
نبایدازاین رستاخیزفرهنگی مبتنی براحیای
پیوندهاوپیوستن به هویت کلان تمدنی وفرهنگی
درحوزه ماآغازیافته غافل باشیم .حقیقت این است
که اگرچه ملتهاخودبخودبصورت یک نسبت طبیعی
آگاهانه یاناآگاهانه درحال بازگشتن به کیان
وبنیه های اصلی فرهنگی وتمدنی شان هستندولی
آروزمندهستم این خیزش به هدایت آگاهانه
وهماهنگ مبدل شودوآن بستگی به درک نخبگان حوزه
ماازاین حرکت داردوآنگاه این چرخه برمداربنیه
های اصیل فرهنگی خواهدچرخیدزیرادرتاریخ
ملتهاچنین خیزشهای زیادپیش آمده است که
درنبوددرک وهدایت آگاهانه جریان خیزش وبازگشت
منجربه هیچگونه نتیجه منطقی ومعقول نشده است
اکنون جاداردکه برای هدایت منطقی این خیزش
نخبگان حوزه نتایج باهمی ملل حوزه رابدست
بدهندوآن نتایج جریان معقول ومنظم ازیک بازگشت
است که هدف نهایی یعنی دریافت هویت کلان
وباهمی ملل ومردمان حوزه مارادرمحورومدارفرهنگ
وتمدن اصیل شان قرارداده وتامین
خواهدنمودزیرابرای زیست مشترک به چنین هویت
مشترک ضرورت است وهیچ هویتی مشترک شده
نمیتواندمگراینکه پایگاه نظری وفکری ،فرهنگی
وتمدنی شان ازیک جهان بینی وطرزنگرش معین
سرچشمه گرفته باشداکنون ملت هابراساس گذشته
تاریخی وپیوندهای فرهنگی شان میتوانندخواستگاه
تفکر،فرهنگ وتمدن شان رابعدازیک مطالعه مشخص
تعین کنندزیرادرآن صورت نتیجه همان تعین
پایگاه نظری ،سرچشمه وجهانبینی خواهدبودهمه
آنچه گفتیم ازاین بابت مهم است که برای یک
بازگشت معقول به چنین شناخت وتبیین
نیازمندهستیم امیدوارهستم آگاهان این حوزه
نزدیک شدن خطردراسرع وقت باتوجه به سرعت زمان،
مکانیزم عملی این بازگشت درقالب همگرایی مورد
نظررا به عنوان یک راهبردعملی ترسیم،معین
وبرنامه ریزی درست ومنطقی وزمان مندنمایند.
|