|
تجربه چنان درخت انبوه ريشه
ييست که تمامي انواع معرفت و شناخت بشري
ازآن شاخ و پنجه کشيده است . انسان به مدد
تجربه پديده ها را مي شناسد و شناخته ها را
به کار مي بندد.
مفهوم تجربه با مفهوم عمل يا
پرکتيک نزد يک است ؛ ولي اين دو مفهوم
کاملاًيکي نيستند ونبايد آن دو را با هم
اشتباه کرد و يکي دانست.
هرچند تجربه از طيف گسترده
يي برخوردار است ؛اما نسبت به عمل يا
پرکتيک گسترهء محدود تري دارد . کودکي که
دستش به آتش نزديک مي شود ، سوزنده گي و
گرماي آن را احساس ميکند. اين يک تجربه ء
ساده است که در نتيجهء آن کودک در مي يابد
که آتش سوزنده است و نبايد به آن دست زد .
ازهمين تجربه ء ساده تا تجربه هاي بغرنج و
هدفمند علمي که در آزمايشگاه هاي پيشرفتهء
جهان در جهت کشف راز هاي ناشناخته ء طبيعت
انجام مي پذيرد ، همه و همه شامل طيف گستردهء
تجربه مي باشد .
با اين حال تجربه خود بخشي از
حوزه ء عمل يا پرکتيک است .
پرکتيک حوزهء ناکرانمندي دارد
که پايه و اساس جامعه و معرفت بشري را تشکيل
مي د هد . بدون پرکتيک ، هيچ اجتماع انساني
نمي تواند وجود داشته باشد .
باور هاي امروزين چنين است که
سرنوشت انسان را نيزعمل يا پراتيک مشخص مي
سازد ؛ زيرا انسان از راه عمل است که واقعيت
عيني چه اجتماعي و چه طبيعي را مي شناسد و
آن را هدفمندانه مطابق به نيازمنديهاي
خويش تغيير مي دهد . بر اين اساس اين سخن که
گفته اند زنده گي اجتماعي بر حسب ذات خود
زنده گي عمليست ،سخني مي نمايد سخت به جا و
پذيرفتني .
عمل قلب پر ضربان جامعه را
تشکيل مي دهد و تا آن گاه که اين قلب در
سينهء فراخ جامعه قانونمندانه مي تپد زنده گي
چنان شطي جريان خواهد داشت .
براي آن که عمل مجموعه يي به
هم پيچيدهء کار و فعاليت آنسان هاست . آن جا
که سر چشمه ء کار و فعاليت بخشکد ، بيگمان که
سر چشمه ء زنده گي نيز خشکيده است .
عمل يا پراتيک را در بر
گيرندهء اشکال عمده ء زيرين مي دانند :
1- کار مولد در زمينه هاي
صنعت و کشاورزي
2-پژوهش يا تجربه هاي علمي
3- مبارزه ء اجتماعي اعم
ازطبقاتي و ملي
4- اداره و رهبري اعم
ازاجتماعي ، اقتصادي و ملي
5- سازماندهي اعم از اداري ،
نظامي ، سياسي ،مذهبي و غيره
ازاين تقسيمبندي مي توان
موقيعت تجربه وپژوهشهاي علمي را در پراتيک
در يافت .
پراتيک مبداي شناخت ا ست .
پراتيک نه تنها مبداي شناخت است ؛ بلکه محک
آن نيزهست . چنان که درستي و نادرستي شناخت و
دريافته هاي تيوريک را با پراتيک مي آزما يند
.
شناختي که هنوز درستي خويش را
در محک عمل به اثبات نرسانده باشد ، شناختيست
نا قص و غير قابل اطمنان؛ اما آن جايي که سخن
از پراتيک به ميان مي آيد ، بي ترديد سخن از
تجربه نيز در ميان است ؛ زيرا آن گونه که گفته
شد ، تجربه و آزمون علمي خود بخشي از پراتيک
است و در اين جا مي توان گفت تجربه خود
پراتيک يا عمل است .
اين که تيوري با عمل و عمل با
تيوري چه مناسبت و چه پيوندي دارد واين که
تيوري چگونه بر اساس عمل پديد مي آيد و چگونه
صحت خويش را در کورهء آزمون به ثبوت مي رساند
و نهايتاً چگونه تيوري چنان چراغي فراه راه
عمل را روشن مي سازد، خود دامنهء سخن را به
جوزهء بحث هاي جدي فلسفي مي کشاند که ما را
در اين نوشته نه توان دست يازيدن به آن است
و نه هم ضرورت دست يازيدن به آن .
اما آن چه را که در رابطه به
پيوند تجربه و عمل و نقش عمل در زنده گي
اجتماعي و شناخت جامعه و طبيعت گفته آمديم
روي اين دليل بود تا از يک سو چگونه گي
پيوند تجربه با حوزه ء عمل را دريابيم و در
جهت ديگر جايگاه و اهميت آن رادر پروسه ء
شناخت و معرفت انساني مشخص سازيم .
با اين همه پيش ازآن که به
توضيح مراحل گوناگون اجراي يک تجربه
بپردازيم ، بايد اين نکته را روشن سازيم که
اين جا هدف بر سر چگونه گي اجراي تجربه در
آزمايشگاههاي مکاتب و دانشگاههاست که استادان
علوم طبيعي جهت آموزش عملي مضامين کيميا ،
فزيک و بيولوژي ناگزير از اجراي آن مي باشند
.
عمدتاً اين مضامين را مي توان
با استفاده از سه شيوه يا ميتود زيرين تدريس
کرد :
1-شيوهء
لکچر يا تشريح
2- شيوهء مشاهده
3- شيوهء عملي
اجراي تجارب خود شامل حوزهء
ميتود عملي است و فراگيري علوم طبيعي بدون
اجراي تجارب بسيار ناقص و ابتر به نظر مي
آيد . حتي مي توان گفت که تدريس علوم طبيعي
بدون متود عملي ممکن نيست .
ميتود تشريح مي تواند ياري
کنندهء ميتود عملي باشد . براي آن که اگر
آموزگار در امر تدريس علوم طبيعي تنها به همان
ميتود لکچر يا تشريح اکتفا کند و ميتود هاي
مشاهده و عملي را کنار بگذارد و يا هم نتواند
اجرا کند ، در حقيقت دانش ناقصي را به
شاگرادن خويش ارائه کرده است .
شاگردان با استفاده از
آزمايشگاه و اجراي تجارب است که مي توانند
دانش تيوريک، ناقص و غير مستقيمي را که از
طريق لکچر يا تشريح به دست آورده اند ، به
دانش مستقيم و عملي بدل کنند .
شاگردان به تشريح آموزگار گوش
من نهند ؛ اما شنيده ها را به زودي فراموش مي
کنند. شاگردان چيز هاي را مشاهده مي کنند و
آن را به خاطر مي آورند؛ ولي آن گاه که
شاگردان تجربه مي کنند، مي آموزند و آموخته
ها تا مدت زمان درازي در ذهن و شعور آنها
باقي مي ماند . افزون بر آن با آموزش است که
انسان از نردبان معرفت پله پله بالا مي رود .
پروسهء تدريس خود پروسه ء
آموزش است. آن جا که آموزش صورت نگرفته است
نمي توان سخن از حقيقت تدريس به ميان آورد.
علم بر بنياد تجربه به ميان
آمده است و بدون تجربه نمي توان آن را فرا
گرفت . آن هايي که بدون اجراي تجارب شاگردان
را مجبور به فراگيري احکام و مقوله هاي مجرد
مي کنند و متوجه درک حقيقت آنها به وسيله ء
شاگردان نيستند ، بيگمان اگر کار بيهوده يي
نکرده اند ، بدون ترديدد کار باثمري نيز
انجام نداده اند .
حافظه هر چيز پراگنده و درک نا
شده را در خود جانمي دهد و آن را به زود
ترين فرصت دفع مي کند .
نتايج تجربه است که در حافظه
جاي ميگيرد و مدت زمان درازي و گاهی هم هميشه
در آن جا باقي مي ماند .
بناً تجربه ستون فقرات تدريس
را در علوم طبيعي تشکيل مي دهد .
با اين حال اگر شاگردان از
رفتن به آزمايشگاه و اجراي تجارب هدف هاي
تفنني در سر داشته باشند ، بدون ترديد در اين
صورت آموزگار به اهداف آموزشي خو د نرسيده
است. آموزگار بايد چنين چيز هايي را دقيقاٌ در
نظر داشته باشد و انگيزه هاي آموزش هاي عملي
را در شاگردان بيدار کند . آزمايشگاه براي
شاگردان بايد حيثيت معبدي را داشته باشد که
آنها در آن معبد در پيشگاه الههء علم و
تجربه به نيايش در مي آيند و اين نيايش چيزي
جز همان انظباط علمي و حرمت به مقررات
آزمايشگاه چيز ديگري نيست .
کار هاي مقدماتي:
آموزگار پيش از آن که شاگردان
را جهت اجراي تجارب به آزمايشگاه ببرد، بايد
کار های زيرين را انجام دهد :
1- آموزگار بايد بخشهاي
تيوريک تجارب را به شاگردان نشريح نما يد.
2-آموزگار بايد تاريخ دقيق
اجراي تجارب در آزمايشگاه را به شاگردان از
قبل اطلاع دهد تا شاگردان ذهناً اماده گی کار
هاي عملي را داشته باشند .
3- شاگردان بايد کتابچه ء
ويژه يي جهت ثبت نتايج کار هاي عملي در
آزمايشگاه ر ا داشته باشند .
4- آموزگار بايد در پيوند به
مصونيت در آزمايشگاه و چگونه گي کاربرد
سامان و مواد آزمايشگاهي آگاهي هاي لازم را به
شاگردان ارائه کند.
بايد شاگردان به اين آگاهي
برسند که آزمايشگاه جايگاه آموزش عمليست و اما
در صورت سبک انديسي و بي پروايي مي تواند
جايگاهي براي خطر هاي بزرگ حتي خطر هاي جاني
نيز بوده باشد.
شاگردان بايد جداً به انضباط
و مقرره هاي آزمايشگاه پايبندي نشان دهند . با
احتياط و دقت کار کنند. حتي آموزگار خود بايد
پيوسته در آزمايشگاه با احتياط کار کند . او
بايد درهنگام اجراي تجربه چپن و عينک سياه
بپوشد.
بسيار ديده شده است کساني
هنگامي که با مواد نا شناخته يي رو به رو مي
شوند و آن گاه که نمی توانند با حس بينايي آن
را بشناسند در اين صورت جهت شناخت به حس
لامسه ء خود متوسل مي شوند و به آن دست مي
زنند تا باشد که آن ماده را به وسيله ءحس
لامسه ء خود بشناسند . اگر بازهم نشناختند
حس چشايي خود را به کار می اندازند و
مقداري از آن ماده را بر مي دارند و آن
را با زبان خود مي چشند.
آموزگار بايد جداً متوجه چنين
مسايلي در آزمايشگاه باشد و به شاگردان
بفهماند که چشيدن بسياري از مواد کيمياوي در
آزمايشگاه می تواند خطر مرگ را در پي داشته
باشد . حتي دست زدن به بعضي از مواد کيماوي مي
تواند امر ناگوار و زيانباری سبب شود .
اگر چنين حوادثي يکي چند بار
در آزمايشگاها رخ دهد اين امر مي تواند
شاگردان را از رفتن به آزمايشگاه دلسرد سازد.
نکتهء قابل يادهاني ديگر اين
که اگر کار هاي آزمايشگاهي آمتيازي داشته و
در نظام آموزش و پرورش افغانستان به آن نمره
يي قايل شوند به پندار من اين امر مي تواند
اهميت تدريس عملي را در ميان شاگردان بالا
ببرد.
اجزاي تجربه
:
عمدتاً يک تجربه دربر
گيرندهء بخش هاي زيرين است :
1- هدف تجربه
2- سامان و مواد مورد ضرورت
در تجربه
3- اجراي تجربه
4-نتيجهء تجربه
هدف تجربه :
آموزگار
بايد پيش از همه هدف تجربه را براي شاگردان
مشخص
سازد.
به گونهء نمونه در بخش کميا آموزگار در پيوند
به استحصال اوکسيژن(O2
)
با يد واضح سازد که هدف از تحربه استحصال
اوکسيژن از مرکب پتاسيم پرمنگنات(KMnO4
)و
مطالعهء خواص آن است .
آموزگار بايد مطمين شود که
شاگردان هدف تجربه را دريافته و آن را
يادداشت کرده اند .
سامان و مواد مورد ضرورت:
آموزگار بايد دررابطه به تمام
سامان و موادي که در تجربه کار گرفته مي شود
به شاگردان آگاهي دهد . مثلاً در
مضمون
کميا آموزگار بايد سمبولهاو فرمول هاي تمام
عناصر و مرکبات مورد استفاده در تجربه را
براي شاگردان
بنويسد
.
سامان وسايلي که در تجربه به
کار گرفته مي شود بايد با چگونه گي نقش و
اهميت آنها به شاگردان توضيح گردد
تا
بعداً آنها بتواند از چنين سامان وسايلي به
گونهء مستقيل در اجراي تجارب استفاده کنند.
اجراي تجربه :
در اين بخش آموزگار بايد در
رابطه به اهميت بخش هاي گوناگون تجربه و
پيوند آنها در نظام کلي
تجربه
اطلاعاتي ارائه کند.
اين جا درحقيقت تجربه کاملاً
بسته شده و شاگردان منتظر نتيجه ء تجربه اند و
تغيراتي را که در جريان تجربه رخ
مي
دهد يادداشت مي کنند.
مثلاً در مضمون کميا
آموزگاربايد تعاملي را که در تجربه رخ مي دهد
روي تخته براي شاگردان بنويسد.
آموزگار بايد در رابطه به اين
امر که تجربه چگونه آغاز خواهد شد، چگونه به
اوج خواهد رسيد و چگونه انجام
خواهد
يافت و سرانجام چگونه نتيجه يي به بار
خواهد آورد ، به شاگردان معلومات دهد تا
شاگردان بر اساس
اطلاعات
به دست آورده مراحل گوناگون تجربه را دنبال
کنند.
اين بخش تجربه مربوط به اين
امر مي شود که آيا آن چه که شاگردان
درجريان آموزش نظري فراگرفته اند در
عمل
نيز به آن مي رسند يا نه ؟ گاهي چنين واقع
مي شود که تجربه به نتيجه ء پيش بيني شده
نمي رسد .البته
اين
مساءله به اين مفهوم نيست که گويا دانش نظري
آمده در کتاب نا درست ا ست ؛ بلکه مساءله بر
سر اين امر
بوده
مي تواند که ممکن در شيوه ء اجراي تجربه
اشتباهاتي رخ داده باشد.شايد هم بخش هاي
گوناگون تجربه به گونهء
درست
تنظيم نشده باشند . غير از اين در يک تجربه ء
کمياوي ممکن به اثر گذشت زمان و نگهداري غير
دقيق مواد
خاصيت
خود را از دست داده باشد .
آموزگار بايد در موردي که تجر
به به نتيجه نمي رسد خونسردي خود را نگهدارد
و پريشان نشود . او بايد به
جستجوي
عامل ناکامي تجربه بر آمده و آن را بر طرف کند
.
شايد شاگرداني باشند که به
ناکامي تجربه علاقه بگيرند . حاصتاً شاگردان
اخلالگر در چنين مواردي سر و صدا راه
مي
اندازند که گويا آن چيزي را که آنها در
کتابها خوانده اند غلط است و در تجربه ثابت
نمي شود .
بناً آموزگار بايد در اجراي
تجربه از احتياط و دقت لازم کار بگيرد تا از
ناکامي تجربه جلو گيري کند.
اگر برخلاف انتظار بازهم
تجربه به نتيجه نرسيد آموزگار بايد تجربه را
با مواد تازه از نو آغاز کند تا به نتيجه ء
مطلوب
برسد. برا ي آن که اگر تجربه بدون نتيجه رها
گردد مي تواند تاثيرات منفي آموزشي به شاگردان
بر جاي
گذارد.
ناکامي يک تجربه در آزمايشگاه
مي تواند ناشي از اين دو امر زيرين باشد:
1-
آگاهي ناقص از تيوري
2-
اجراي غير دقيق تجربه
آموزگار بايد اين دو امر را
همواره در نظر داشته باشد که اگر به تيوري
آگاهي لازم را ندارد بايد آگاهي خود را در
زمينه
کامل سازد. غير ازاين اگر در جريان تجربه و
انتخاب مواد و سامان وسايل از توجه کافي کار
نگرفته است
بايد
در زمينه توجه نموده و در صورت موجوديت کتب
رهنماي تجارب به آنها مراجعه کند و حتي بهتر
آن خواهد
بود
که آموزگار پيش از اين که شاگردان را به
آزمايشگاه بخواهد جهت اطمنان بيشتر تجربه ها
را يک بار نزد خود
اجرا
کند .
در ختم تجربه شاگردان بايد
نتيجه تجربه را در کتابچه هاي خويش ياداشت
کنند و آموزگار بايد آنها را کمک
نمايد
تا سامان وسايل آزمايشگاهي را دوباره در
جايگاه هاي شان جا به جا سازند .
آز آنچه گفته آمديم روشن مي
شود که اجراي يک تجربه به ذات خود يک مساءله
ء بغرنج و پيچيده است . اين
امر
گذشته از اين که دانش نظري شاگردان را به دانش
عملي و مستقيم بدل مي کند در جهت ديگر مي
تواند
نخستين
انگيزه هاي پژوهش هاي علمي را در شاگردان پديد
آورد. |