|
آيا جهان بزرگ ما به دهکده ء
کوچکي بدل شده است ؟
اين روز ها در حقيقت اين
گفته کمتر کسي شک ميکند . براي اثبات چنين
گفته يي شايد بتوان دلايل زيادي ارائه کرد
؛ ولي بدون ترديد يکي از دلايل مهم رشد و تو
سعه شگفتي انگيز مطبوعات پس از نيمه ء دوم
سده ء بيستم بدينسو مي تواند بود .
با اختراع راديو ، تلويزيون
و اخيراً کامپيوتر و شبکه ء جهاني انترنيت و
پيدايي نشريه هاي برقي ديگر هيچ جاي ترديدي
باقي نمانده است که جهان ما به دهگده ء کوچکي
بدل شده است و اما اهميت مطبوعات و رسانه ها
تنها در اين نيست که توانسته است جهان را
به دهکده يي بدل کند ؛ بلکه مطبوعات در
امرشناخت و تاثير متقابل فرهنگ جوامع گوناگون
بشري بر يکديگر نيز نقش گسترده يي دارد .
کشوري که در آن رسانه ها و
مطبوعات به گونه ء سازنده ء آن شکل نگرفته
است ؛ در حقيقنت جامعه يي است درانزواکه نمي
تواند خود را به جامعهء جهاني بشناساند .
درکشور هاي بزرگ غربي پيشينه
ء مطبوعات به سده هاي هفدهم و هجدهم بر مي
گردد ؛ درحالي که دربسياري از کشور هاي
آسيايي پيدايي مطبوعات به نيمه ء دوم سده ء
نوزدهم و اوايل سده ء بيستم مي رسد .
شايد بتوان گفت که مطبوعات و
رسانه ها اساساً يک پديده ء غربي است که
بعداً کشور هاي شرقي و از جمله افغانستان
از آن پيروي و تقليد کرده اند.
پيدايي مطبوعات در افغانستان :
نخستين نشريه در افغانستان
شمس النهار نام دارد که به سال 1873 درزمان
امير شير علي خان در شهر کابل نشرات خود را
آغازکرد.
اين نکته روشن است که
مطبوعات در افغانستان به مانند کشور هاي
ديگرآسيايي در زير نظارت مستقيم حکومت ها
شکل گرفته است .
البته چنين تجربه يي را
شماري از کشور هاي غربي در سده هاي هفدهم و
هجدهم پشت سر گذاشته اند .
در يک نگاه فشرده به پسمنظر
مطبوعات در افغانستان مي توان گفت که نظام
مطبوعات در اين کشور بيشترينه بر بنياد
استبداد حکومت ها استوار بوده است و اما در
دوره هايي هم نظام مطبوعاتي در کشور متکي بر
آزادي و قانون نيز بوده است .
در اين مورد است که مطبوعات
بر حيات اقتصادي - سياسي و اجتماعي –
فرهنگي و نهايتاً در رشد بشري کشور اثر گذاري
داشته است .
در ارتباط به دلايل پايه
گذاري شمس االنهار کارشناسان عرصه ء
مطبوعات ورسانه ها در افغانستان ديد گاهاي
متفاوتي دارند . شماري باور دارند که امير شير
علي خان بنا بر پيشنهاد هاي اصلاحي سيد جمال
الدين افغان دست به يک چنين کار مهمي زد.
درحالي که شمار ديگر باورمندند که امير شير
علي خان جهت تحقق و گسترش برنامه هايي
اجتماعي - فرهنگي خويش ضرورت ايجاد يک
چنين نشريه يي را در يافته بود و بناً اجازه
داد تا افغانستان نشريه يي داشته باشد .
در هردو صورت فکر مي شود که
دست کم وضعيت اجتماعي – فرهنگي در افغانستان
درآن روزگار ضرورت انتشارنشريه يي را به
ميان آورده بود . تجربه نشان داده است که
چگونه گي مطبوعات و رسانه ها در هر کشوري به
ساختار اقتصادي –اجتماعي و فضاي سياسي –
فرهنگي آن کشور که نها يتاً ماهيت نظام ها را
مشخص مي کند ، وابسته گي دارد . به سخن ديگر
چگونه گي مطبوعات دريک کشور را نمي توان جدا
از چنين ريشه هايي مطالعه کرد. اما رابطهء
مطبوعات با ريشه هاي سياسي – اجتماعي آن يک
رابطهء يک طرفه نيست ؛ بلکه مطبوعات درجهت
ديگر بر ريشه هاي خود هميشه اثر گذاربوده و
ريشه هاي خود را متحول مي سازد .
شايد اين يک امر عام در تاريخ
مطبوعات جهاني بوده باشد که مطبوعات در آغاز
، نظارت شديد دولت رابه همراه داشته است ؛
ولي ميزان چنين نظارتي درکشور هاي گوناگون
هميشه يک سان نبوده است . در کشور هاي مانند
افغانستان در آغاز نه تنها نظارت شديدی بر
مطبوعات وجود داشته ؛ بلکه در سير پيشرفت
خود دوره هايي از سکوت و اختناق را نيز تجربه
کرده است . هرچند کشور هاي را هم مي توان
سراغ کرد که در آن ها ميزان نظارت دولت بر
مطبوعات نسبتاً کمتر بوده است ، بااين حال مي
توان گفت که در جهان هيچ حکومتي نيست که به
گونه يي نخواسته باشد تا بر مطبوعات نظارت
نکند .
اين امر از آن جا ناشي مي شود
که بسياري از دولتمردان انتظار دارند که
مطبوعات و رسانه ها بايد ديدگاه هاي
اجتماعي – سياسي آن ها را انتشار دهد ويا در
مقابله با چنين ديدگاههايي سکوت اختيار کنند و
به اصطلاح نگويند که بالاي چشمان آقايون
ابروست .
درحالي که در يک جامعه ء مدني
و آزادي گرا مطبوعات است که برچگونگي کارکرد
دولت ها انتقاد مي کند . در حقيقت اين
انتقاد ها را مي توان نوعي نظارت نهاد هاي
مدني بر حکومت ؛ تلقي کرد . در اين نکته مي
توان گفت که مطبوعاتي متکي بر آزادي و قانون
سبب ايجاد نوعي رابطه در ميان مردم ، نهاد
هاي مدني ، و دولت مي گردد. مطبوعاتي که
بر چنين نظامي استوار بوده باشد نه تنها دشمن
دولت تلقي نمي گردد , بلکه دولت را دراجراي
برنامه هاي سياسي – اقتصادي و فرهنگي –
اجتماعي آن ياري مي رساند . چنين است که در
جهان آزاد امروز مطبوعات را بعد چهارم دولت ها
يا يکي از پايه هاي اساسي دموکراسي تلقي مي
کنند .
دموکراسي در يک کشور بدون
آزادي بيان مفهومي ندارد و مطبوعات يکي از
موثرترين وسايلي است که مي تواند آزادي
بيان در يک کشور را تمثيل کند .
اساساً در يک جامعه ء مدني
توزيع و مبادله ء اطلاعات درجهت ايجاد
تغيرات اجتماعي و اصلاحات اقتصادي از ضروريات
مهمي به حساب مي آيد . مردم حق دارند تا به
اطلاعات کشوري و جهاني دست يابند . اما مهم
اين است که اين اطلاعات بايد بر پايه ء حقيقت
استوار باشد. يعني مردم حق دارند تا به
اطلاعات حقيقي دست يابند نه اطلاعات دروغ و
ساخته گي .
در اين مفهوم مي شود گفت که
هر بنياد و هرحکومتي که بخواهد به جاي حقيقت
دروغ را تحويل مردم دهد در حقيقت به حقوق
بشري مردم تجاوز کرده است .
نتيجه ء منفي ديگراين امر
در اين است که مردم نسبت به چنان رسانه هاي
گروهي اعتماد خود را از دست مي دهند و در اين
صورت تاثير گذاري و نقش مطبوعات و رسانه ها به
حيث نهاد هاي مدني در تحولات اجتماعي –
اقتصادي جامعه از بين مي رود . با دريغ که
افغانستان يکي از آن کشور هايييست که مطبوعات
آن در چندين دوره ء طولاني با چنين وضعيت
ناگواري رو به رو بوده است .
در ارتباط به سالهاي نشراتي
شمس النهار در ميان کارشناسان عرصه ء مطبوعات
در افغانستان عقايد گوناگوني وجود دارد .
شماري عمر نشراتي آن را اضافه از سه سال و
شمار ديگر حدود سه سال دانسته اند
بيشترينه عقيده بر اين است که
ميرزا عبدالعلي که نام آن به حيث مهتمم در
شماره هايي نشريه آمده است ؛ در حقيقت امر کار
مدير مسوول را انجام مي داده است .
شمس النهار در زماني در
افغانستان به نشرات آغاز کرد که هيچ پيش
زمينه ء در جهت روزنامه نگاري در کشور وجود
نداشت و از طرف ديگر استقلال سياسي کشورهر
آن به وسيله ء حکومت هند بريتانيايي مورد
تهديد قرار داشت . چنان که سر انجام به اثر
تجاوز همين حکومت به سال 1878نه تنها نشرات
شمس النهار متوقف گرديد ؛ بلکه امارت شير علي
خان نيز از ميان بر داشته شد .
هرچند شمس النهار به اراده ء
امير شيرعلي خان پايه گذاري گرديد و عمدتاً
زير نظارت امارت او به نشرات ادامه مي داد و
ارگان نشراتي امارت او بود ؛ با اين حال رشد
طبيعي جامعهء افغانستان با تغيراتي در امور
نظامي ، اقتصادي ،کشاورزي ، پيدايي تجارت و
نهايتاً ايجاد يک طبقه ء تازه در کشور و به
همين گونه تحولاتي در زمينه هاي فرهنگي و
اجتماعي شرايط ايجاد مطبوعات درافغانستان
را فراهم کرده بود .
همچنان در همين زمان بود که سه
چاپخانهء سنگي به نام هاي چاپخانهء مصطفاوي
، چاپخانهء شمس النهار و چاپخانهء قرضاوي در
شهر کابل پايه گذاري گرديد.
شمس النهار و تاثيرگذاري آن
بر روند ف :
در اين ارتباط به گونه ء فشرده
مي توان به موارد زيرين اشاره کرد :
-
باانتشار شمس الهنار
نخستين بار مردم افغانستان و به گونهء
مشخص شهروندان کابل توانستند کما بيش با
مفهوم مطبوعات و اهميت آن در زنده گي
سياسي – اجتماعي آشنا شوند. غيراز اين
شمس النهار اين زمينه را پديد آورد تا
نخستين تخمه هاي روزنامه نگاري
درکشورافشانده شود . چنان که اين نشريه
علاوه بر کارمندان خود درکابل خبرنگاران
يا نماينده گاني هم در بعضي از ولايات
کشور داشت تا خبر هاي مربوط به منطقه را
به شمس النهار جهت نشربفرستند . مساله ء
ديگر اين که زبان روزنامه نگاري فارسي
دري درافغانستان با شمس النهار
آغازگرديده است .
-
در آن روزگار درکابل و
شما رشهرهاي ديگرافغانستان رسم بر اين
بود که خبر هاي مربوط به امارت و بعضي
مسايل ديگر به وسيلهء جارچي ها در چهار
راه هاي شهر با صداي بلند جهت آگاهي مردم
جار زده مي شد ؛ اما پس از شمس النهار
مردم نخستين بار به يک وسيله ء مدرن
اطلاع رساني دسترسي پيدا کردند و
دريافتند که جارزني يگانه وسيله ء اطلاع
رساني نيست . با اين حال رسم جارزني به
حيث يک شيوه ء سنتي اطلاع رساني تا
ساليان درازي درافغانستان همچنان ادامه
يافت .
-
با انتشار شمس
النهارشهروندان کابل امکان آن را يافتند
تابه اخبار منطقه و جهان ازطريق مطبوعات
دست رسي پيدا کنند . از شماره هاي شمس
النهاربر مي آيد که دست اندرکاران اين
نشريه به انتشارخبر اهميت زيادي مي داند
. اين خبرها شامل خبر هاي مربوط به امارت
؛ خبر های شهرکابل و ولايت ؛ اخبار
کشورهاي همسايه ، کشور هاي اروپايي و حتي
ايالات متحد امرکا مي گرديده است . انتشار
چنين خبرهايي مي توانست در بلند بردن سطح
آگاهي رده هاي باسواد کشور از تحولات
منطقه و جهان بسيار سود مند بوده باشد .
-
با انتشار شمس النهارزمينه
ء آن به وجود آمد تا افغانستان با شبکه
يي ازطلاع رساني جهاني رابطه پيدا کند.
چنان که اين نشريه اطلاعاتي را از نشريه
هاي انگليسي ،عربي ، اردو و ترکي انتشار
مي داد که در اين ميان منابع هندي مورد
استفاده ء بيشتري بوده است . استفاده
ازمنابع خارجي دست اندرکاران شمس النهار
را بر آن وا مي داشت تا اطلاعات و گزارش
هايي را به زبان فارسي دري ترجمه کنند.
اين امر سبب شد تا تدريجاً اين نشريه به
يگانه نهاد ترجمه در کشور بدل شود . به
مفهوم ديگر مي توان گفت که مترجمان شمس
النهار نخستين پايه گذاران ترجمه در
کشوربوده اند .
-
ترجمه از زبانهاي خارجي به
زبان فارسي دري تغيراتي را در شيوه ء
نوشتاري اين زبان به وجود آورد. به زبان
ديگر اين امر درشکل گيري نخستين شيوه ء
نوشتاري ژورناليستي اين زبان
درافغانستان خيليها مهم بوده ا ست .
بااين همه نبايد تصور کرد که
شمس النهار خواننده گان چشمگيري داشته است
، براي آن که در آن روزگار در افغانستان
شمار اندکي مردم از سواد بر خورداربودند .
اما آن گونه که در افغانستان تا هم اکنون
مروج است افراد با سواد هميشه در ميان مردم
حيثيت منبع خبر و اطلاع دهي را داشته اند.
چنان که مردم بخشي از اطلاعات مورد نيازخود
را اززبان آنها مي شنيده اند . مسلماً يک
چنين امري درمورد خواننده گان شمس النهار نيز
مي تواند صدق کند که مطالب اين نشريه در گام
دوم به وسيلهء خواننده گان آن در ميان مردم
نيز پحش ميشده است .
و اما درکار شمس النهار کاستي
هاي چشمگيري هم وجود داشت . مثلاً شمس
النهار از زبان يک دست و پيراسته يي بر خودار
نبود . حتي شماري از کارشناسان بدين باور اند
که گاهي زبان بعضي نوشته ها چنان ناهموار و نا
پيراسته است که درک و فهم نوشته ها را براي
خواننده گان دشوار مي سازد . غير از اين شمس
النهار نوشته هاي انتقادي بر امارت و شخصيت
هاي بلند پايه يي حکومتي را به چاپ نمي رساند
. نوع عمده ء ژورناليستي پس از خبر در آن
مقاله ا ست که بيشتر موضوعات اخلاقي ،
ديني و اجتماعي را دربر مي گيرد.
روزنامه نگاري در دوره ء امير حبيب الله (1901-1918
(
و
تاثير آن بر رشد بشري :
مرگ امير عبدالرحمان بزرگترين ديکتاتوروامير
خودکامه ء افغانستان در
(1901)
درحقيقت پايان يکي ازسياه ترين دوره هاي
استبداد قرون وسطايي در کشور است .
در زمان او هيچ نشريه يي در
کشور وجود نداشت . به تعبير شاعر بر لبان
مردم قفل زده شده بود و اما فرزند او امير
حبيب الله بنا بر تغيراتي که در جهان و منطقه
رخ داده بود اجراي يک رشته برنامه هاي اجتماعي
– فرهنگي را از با لا روي دست گرفت که اجراي
اين برنامه ها خود بستر اجتماعي پرورش انديشه
هاي آزادي خواهي و مشروطيت درکشوررا فراهم
کرد . ظاهراً حبيب الله درآغاز علاقه نداشت تا
به مانند پدرسيماي ديکتاتورانه يي از خود
نشان بدهد. چنان که بنا بر موافقت او به سال
(1906)
نشريه
سراج الاخبارافغانستان در نتيجه ء کوشش هاي
انجمن سراج الاخبار در شهر کابل به نشرات
آعاز کرد . مديريت مسوول سراج الاخبار
افغانستان را مولوي عبدالرووف قندهاري مدرس
مدرسه ء شاهي برعهده داشت . با دريغ اين
نشريه پس از شماره ء نخست متوقف گرديد. شماري
از کارشناسان بر اين عقيده اند که امير حبيب
الله در زير فشار حکومت هند بريتانيايي
دستوربه قطع نشرات سراج الخبار افغانستان داد.
با اين حال نخستين انديشه هاي
آزادي خواهي و مشروطيت در همين سالها درکابل
شکل گرفت. چنان که نخستين هسته هاي مشروطه
خواهي در دربار و در ليسه ء حبيبيه پديد آمد
و افزون بر آن شماري از مشروطه خواهان و ديگر
انديشان به گونهء پراگنده درجامعه فعاليت مي
کردند. ادامه ء چنين وضعيتي نهايتاً سبب ايجاد
حزب سري ملي گرديد .
يکي از چهره هاي شاخص فرهنگي –
سياسي در اين دوره محمود بيک طرزي است که
امروزه از او به نام پدر مطبوعات در افغانستان
ياد مي شود .
محمود طرزي با نفوذي که در
دربار امير حبيب الله داشت سرانجام توانست
موافقت امير را به دست آورد تا بار ديگر
مطبوعات متوقف شده ء افغانستان در شهرکابل از
سر گرفته شود.
اين در حالي بود که تازه
افغانستان يک دوره سرکوب خونين مشروطه خواهان
اول به دست امير جبيب الله را پشت سر گذاشته
بود .
به هر حال در اکتوبر 1911نشريه
يي زير نام سراج الاخبارافغانيه به مدريت
محمود طرزي در شهر کابل به نشرات آعاز کرد .
اهداف نشراتي اين نشريه را
بيداري و آگاهي مردم ، تحقق آزادي ، نوگرايي
، پرورش روحيه ء ميهن پرستي و مبارزه با
استعمار تشکيل مي داد.
بدينگونه نشريه خود به کانو
ن تازه يي از مشروطه خواهي بدل گرديد و شماري
از نام آور ترين روشنفکران، مشروطه خواهان و
استقلال طلبان شهر کابل به دور آن گرد آمدند
.
در نشريه مطالبي در ارتباط
به به پيشرفت هاي بشري در کشور هاي ديگر نيز
به چاپ مي رسيد. هدف ازنشر چنين مطالبي تنبه
حکومت و تشويق مردم در جهت رشد و تو سعه ء
بشري بوده است .
حصول استقلال سياسي کامل
افغانستان يکي از اهداف مهم مشروطه خواهان بود
؛ بناً نشريه پيوسته اهداف استفلال طلبانه را
دنبال مي کرد . تبليغ انديشه هاي استقلال
طلبانه در سراج الاخبارنه تنها در بيداري شعور
سياسي جوانان و مردم افغانستان از اهميت بزرگي
بر خوردار بود ؛ بلکه اين امر در بيداري شعور
سياسي جوانان کشور هاي منطقه نيز اهميت
بزرگي داشت .
کارشناسان عقيده دارند که در
دوران جنگ جهاني يکم اين نشر يکي از با
اعتبار ترين و مشهور ترين نشريه ء شناخته ء
فارسي زبان بود که در کشور هاي آسياي ميانه
؛ ايران و هند هواخواهان زيادي داشته ا ست .
مدارکي وجود دارد که از انتشار
اين نشريه در آسياي ميانه و هند جلو گيري مي
کردند.
به اساس گفتهء دانشمند بزرگ
تاجيک - صدرالدين عيني ، شماره هاي سراج
الاخبار افغانيه که به گونهء پنهاني به آسياي
ميانه مي رسيده ؛ در ميان احرار و آزادي
خواهان منطقه دست به دست مي گشته است .
درافغانستان سراج
الاخبارافغانيه را سر آغار مطبوعات در کشور مي
دانند . براي آن که پس ازآن مطبوعات در
افغانستان ديگر هيچگاهي با وقفه يي رو به رو
نبوده است .
غير از اين سراج
الاخبارافغانيه به مقايسه ء شمس النهار با
معيار ها و موازين روزنامه نگاري نوين بيشتر
هم آهنگ بوده است . يکي از دلايلي که امروز
محود طرزي را به نام پدر مطبوعات افغانستان
ياد مي کنند؛ نخست به اين دليل است که او
باني يک مطبوعات مستدام درافغانستان است . دو
ديگر اين که تحربه هاي روزنامه نگاري او بعداً
در دوره هاي ديگرنير تعميم و گسترش يافت
.
اين که مشخصاً سراج الاخبار
چه تاثير گذاريي را درامر رشد بشري و انکشاف
اجتماعي در آن دوره ء تاريخي افغانستان داشته
است ؛ مي توان به موارد زيرين اشاره کرد:
شخصيت هاي چون عبدالرحمان
لودين ، عبدالهادي داوي ، عبدالعلي مستغني ،
علي احمد خان ، فيض محمد خان ، احمد راتب و
شمار ديگر. از پرورده گان دامان سراج الاخبار
افغانيه هستند .
تا جايي که من فکرمي کنم سراج
الاخبار درامر گسترش انديشه هاي آزادي خواهي
در افغانستان نقش قابل توجهي داشته است .
تاثير اين امر را مي توان در پشتي باني مردم
از امان الله خان در برابرکاکايش نايب السلطنه
نصرالله خان مشاهده کرد که پس از کشته شدن
امير حبيب الله ؛ خود را درجلال آباد پاد شاه
افغانستان اعلان کرد . متعاقباً امان الله
خان درکابل نيز اعلان پادشاهي کرد و
اماهمزمان با آن استقلال سياسي افغانستان را
نيز اعلان نمود و اين امرسبب شد تا مردم از او
حمايت کنند. براي آن که امان الله خان با حلقه
ء مشروطه خواهان دربار ارتباط داشت و مردم او
را به حيث يک شاهزاده ء تحول طلب و آزادي خواه
مي شناختند و دوست مي داشتند .
مطبوعات در
دوران شاه امان الله خان :
سالهای1919
تا1929 را می توان يکی از درخشان ترين و اثر
گذارترين دورهء مطبوعات درافغانستان خواند .
دراين دوران دو رويداد مهم درحيات سياسی –
فرهنگی افغانستان رخ داد.
نخست اين که به
سال 1924نخستين قانون اساسی در افغانستان پديد
آمد که به نام « نظامنامه ء دولت عليه ء
افغانستان» ناميده می شد .
درمادهء يازدهم
اين قانون اين گونه به آزادی بيان و مطبوعات
اشاره شده است :
« مطبوعات و چاپ
روزنامه ها ی داخلی مطابق حکم قوانين
مربوطه آزاد است .حق چاپ روزنامه ، مختص به
دولت واتباع افغانستان است و نشرات خارجی از
طرف دولت تنظيم ياسانسور می شود .»
رويداد دوم
ايجاد نظامنامه ء مطبوعات به سال 1928 است.
بدينگونه برای
نخستين باردر افغانستان مطبوعاتی متکی بر
قانون به وجود آمد . البته نبايد تصورکرد که
نظامنامه ء مطبوعات آزادی کامل بيان را تضمين
می کرد ؛ بلکه دراين نظامنامه مواردی وجود
داشت که می توانست آزادی بيان را محدودکند.
دراين نظامنامه درمواردی برای نشريه ها جزا
هايي نيز پيش بينی شده بود.
با وجود آن،
انفاذ قانون اساسی و نظامنامه ء مطبوعات
ازنظرکمی و کيفی سبب گشترش مطبوعات در کشور
گرديد.
بر اساس مدارکی
که در دست است دراين دوره نشريه هايي دولتيي
اتحاد مشرقی ( روزنامه ) ،افغان ( روزنامه ) ،
ابلاغ ( روزنامه ) ، حقيقت (روزنامه )، امان
افغان (روزنامه )،امان افغان ( هفته نامه ) ،
غازی ( هفته نامه )، اتفاق اسلام ( هفته نامه
) ، ستاره ء افغان ( هفته نامه ) ، ستاره ء
افغان ( هفته نامه )، طلوع افغان ( هفته نامه
)، بيدار( هفته نامه ) ،اصلاح ( هفته نامه ) ،
ارشادالنسوان ( هفته
نامه ) ،جريده ء
مکتب ( دوهفته نامه )، مجموعه ء عسکريه (
ماهنامه ) ، معرف معارف ( ماهنامه ) ،آيينهء
عرفان ( ماهنامه ) ، مجموعه ء صحيه ( ماهنامه
) ، پشتون ژغ ( ماهنامه ) ، در شهر کابل و
ولايات کشور به چاپ می رسيدند.
ويژه گی و اثر
گذاری مطبوعات دراين دوره:
·
دراين دوره
درافغانستان مطبوعات آزاد و غير دولتی به ميان
آمد. چنان که نخستين نشريه ء آزاد، انيس بود
که به مديريت مسوول غلام محی الدين انيس به
چاپ مي رسيد . درگامهای بعدی نسيم سحر به
مديريت مسوول احمد راتب و نوروز به مديريت
مسوول محمد نوروز به نشرات آغارکردند.
اين نشريه ها به
گونه ء هفته نامه به چاپ می رسيدند ودر مدت
زمان کوتاهی توانستند درميان خواننده گان
محبوبيت چشمگيری به دست آورند.
اين
نشريه ها برکارکرد دستگاه های دولت انتفاد می
کردند . چنان که باری درهفته نامه ء انيس
نوشته يي به چاپ رسيد که درآن برکارکرددستگاه
پوليس انتقادشده بود . اين امر سببب شد تا
مدير مسوول آن محی الدين انيس توقيف ونشريه
مصادرگردد.تا اين که به اثراعتراض خيابانی
شهريان کابل و دستور کفيل سلطنت محمدولی خان
محی الدين انيس از توقيف رهاگرديدو نشريه پس
ازتعطيل يک شماره دوباره نشرات خود را از سر
گرفت .
به
همين گونه نشريه نسيم سحربه سبب نشرمطلبی که
به انتقاد از شاه و خاندان او تعبير گرديد،
امتيازنشراتی خود را از دست داد .
·
حضور زنان در
عرصه ء ژوزناليزم درافغانستان نير از دورهء
امان الله خان آغازشده است. چنان که نشريهء
ارشادالنسوان نخستين نشريهء اختصاصی زنان به
سال1921 به مديريت مسوول اسما رسميه يا اسما
سميه خانم محمود طرزی به نشرات آغازکرد.
دراين نشريه مطالبی نشر می شد که نه تنها زنان
را در حيات خانواده گی کمک می کرد ؛ بلکه
آنها را در جهت دست يابی به علوم و فنون
معاصرو رسيدن به يک زنده گی اجتماعی بهر
تشويق می نمود . دراين نشريه گاه گاهی ملکه
ثريا خانم شاه امان الله خان نيز نوشته های
روشنگرانه يي برای زنان می نوشت .
·
پيدايي نشريه
های اختصاصی يکی از ويژه گی های ديگری مطبوعات
اين دوره ا ست . اين امر سبب گسترش مطالعه و
مطبوعات در ميان اقشار گوناگون جامعه گرديد .
نشريه های ارشادالنسوان ، معرف معارف، مجموعهء
عسکريه ، مجموعهء صيحيه ، ثروت و آيينهء
عرفان که جاگزين معرف معارف گرديد از شمار
نشريه های اختصاصی اين دوره اند .
·
مطبوعات دراين
دوره به يک مفهوم خصوصيت همه کشوری پيداکرد.
یعنی برای نخستين بارنشريه هايي درشماری از
شهر های افغانستان کارنشراتی خود را
آغازکردند.مثلاً طلوع افغان در قندهار، اتحاد
مشرقی درجلال آباد، اتفاق اسلام درهرات،غازی
در خوست، ستاره ءافغان در پروان ، اتحاد
اسلام (بيدار) در شهرمزارشريف ازشمارنشريه های
ولايتی افغانستان دراين دوره است. بدينگونه
مردم افغانستان در شهر های ديگرکشور نيزبانظام
اطلاع رسانی مطبوعاتی آشنا شدند. و مساًلهء
ديگر اين که از نظر اطلاع رسانی نه تنها
ارتباطی درميان شهريان کابل باشهروندان ديگر
شهرهای افغانستان به وجود آمد ؛ بلکه دولت نيز
توانست تارابطه و حضورخود در ميان مردمان
ولايات کشوررا بيشترتاًمين کند. غيرازاين تنوع
نشريه ها سبب ايجاد نسل نوی ازروزنامه نگاران
در کشورگرديد.
·
مطبوعات
دراين دوره چه ازنظر پيراسته گی زبان و چه از
نظر تنوع ژانر های ادبی و ژورناليستی گسترش
بيشتری يافت و اين امر اثرگذاری مطبوعات بررشد
بشری را افزايش بخشيد. گذشته ا ز آن ايجاد
نشريه های اختصاصی ازيک سونه تنها افزايش
روزنامه نگاران در کابل را در پي داشت ؛بلکه
در جهت ديگر اين امر سبب گرديد تا مطبوعات
اطلاعات بيشتری در عرصه های گوناگون حيات
اجتماعی اقتصادی را در د سترس مردم قراردهد.
اگردر
نشريهء سراج الخبارافغانيه بيشتر مطالب با
روحيه ءانقلابی درجهت حصول استقلال و مزايای
مشروطيت و ترويج تمدن ومفديت تکنولوژی متمرکز
بود درنشريه های دوران امان الله خان
امرتحکيم ونگهداری استقلال ، گسترش معارف،
روشنگری ، مبارزه با خرافات و تشويق
اقشارگوناگون اجتماعی مردم ، به خصوص زنان
درجهت ايحاد يک افغانستان متمدن و پيشرفته
تمرکز داشت .
اساساً گسترش مطبوعات در اين دوره بربنياد يک
ضرورت اجتماعی – اقتصادی و سياسی استواربود .
دولت امان الله خان به گونه يي درتمام عرصه ها
به نوساری افغانستان علاقه داشت و اين امر به
يک مطبوعات با مسووليت نياز داشت تا ضرورت پي
ريزی چنين تحولاتی را برای مردم روشن کند.
·
وضعيت نوين
اجتماعی سياسی و تنوع نشريه ها برافرينش های
ادبی اين دوره نيز تاثير مهمی برجای گذاشته
است. چنان که و نويسنده گان و شاعران باالهام
از تحولات اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی پس از
استقلال، بيشترعلاقه گرفتند تا در زمينه های
اجتماعی با نوع نگرش روشنگرانه وتحول طلبانه
شعربسرايند. چنين شعر هايي به وسيلهء مطبوعات
درميان مردم پحش می گرديد.اساساً محمود طرزی
همراه با شماری ازهمکاران خود يک چنين جريان
شعری را در سراج الخبار افغانيه پايه گذاری
کرده بود. و اما دراين دوران اين جريان شعری
زمينه ء اجتماعی گسترده تری پيدا کرد . چنان
که امروزه زمانی که بحث شعرمشروطيت به ميان می
آيد هد ف همان شعر سراج الخبار و شعر دوره ء
امان الله خان است که در دوره های بعدی یکی
از پايه های اساسی تحولات شعری درافغانستان را
به وجود آورد.
·
فرهنگ مطالعه
دراين زمان بيشتر ازگذشته در ميان مردم رشد
کرد. دانشجويان مکاتب و مدارس ، کارمندان
دولت و افراد باسواد با استفاده ازمطبوعات
بيشتر به اخذ اطلاعات و فراگيری دانش
پرداختند.
يکی از
بزرگترين اثرگذاری مطبوعات اين دوره را می
توان دراين امرجستجوکردکه بعداًهيچ نظام
استبدادی وخودکامه يي در افغانستان
نتوانست يک سره بر ضد مطبوعات برخيزد؛ بلکه
آنها نا گزير آز آن شدند تا دست کم به
مطبوعات دولتی درکشوراجازه ء فعاليت بدهند.
مثلاً اميرحبيب الله کلکانی با وجودی که به
نشريه های آزاد اجازه ء فعاليت نداد؛ ولی دست
کم نشريه هايي دولتیی حبيب الاسلام ، اتفاق
اسلام ، مويد الاسلام ، رهبراسلام و جريده
ءالايمان درکابل و بعضی از شهرهای ديگرکشور
در زير نظارت شديد دم و دستگاه او به چاپ می
رسيد . غير ازاين نشريه های دکورغم ، اتحاد
افغان و غيرت اسلام در ولايات کشور به گونهء
نشريه های ضد دولتی به چاپ می رسيدند.
ظاهراً حبيب الله کلکانی بر اين نشريه ها نمی
توانسته است که نظارتی اعمال کند . اين نشريه
ها در حقيت بر ضد حاکميت او و در جهت بر
اندازی حاکميت او به چاپ می رسيدند . به
فشرده ترين زبان ، می توان دوره ء او را
پايان نخستين تجربه ء مطبوعات آزاد
درافغانستان گفت.
چگونه گي مطبوعات در دوران
نادرخان ( 1929 - 1933 ) :
نادرخان نه تنها نظارت
شديد و امرانه يي برمطبوعات وضع کرد ؛ بلکه
هرگونه فعاليت روزنامه نگاران و روشنفکران را
نيرزير نظر داشت . در دوره ء او هيچ گونه
نشريه يي غير دولتي درکشور به چاپ نمي رسيد.
بدينگونه اختناق مطبوعاتي ، تهديد روزنامه
نگاران و روشنفکران در روزگار او شد ت بيشتري
يافت .
اوحتي از اين هم بيشتر گامي
درجهت اختناق به پيش گذاشت و شماري از روزنامه
نگاران ، روشنفکران و شخصيت هاي تحول طلب و
مشروطه خواه را از دم تيغ گذشتاند. محي
الدين انيس نخستين پايه گذارمطبوعات آزاد در
کشور را مي توان نخستين قرباني آزادي بيان
خواند.نادر خان اين نشريه را دولتي ساخت و
مدير مسوول آن محي الدين انيس را به زندان
افگند و پس از مدتي او را به شهادت رساند .
اين درحاليست که شمارديگراز روشنفکران ،
روزنامه نگاران و نويسنده گان سالهاي درازی
را در دوران او و در سالهاي صدارت هاشم خان
در پشت ميله هاي زندان زمينگير شدند.
الزاماً در دوران نادرخان
مطبوعات درافغانستان در جهت روشنگري و رشد
بشري اثر گذاريي چنداني نداشته است. براي آن
که او مطبوعات را نه برهد ف ايجاد تحولات
اجتماعي ؛ بلکه برهد ف استحکام پايه هاي حکومت
استبدادي ومنافع خاندان و قوم خود مي خواست .
درمطبوعات اين دوره اگر
تاثيرگذاريي بوده است ؛ مي توان از آن به حيث
يک تاثيرگذاري منفي ياد کرد ، براي آنکه
مطبوعات در اين دوره وسيله يي بود دردست
نادرخان تا شخصيت هاي ملي دوران شاه امان
الله خان، قهرمانان جنگ استقلال ، روشنفکران و
ديگر انديشان را باترفند هاو دروغپراگني هاي
مطبوعاتي ، به نام شخصيت هاي خاين به وطن
معرفي کند . بدينگونه نوعي مطبوعاتي دراين سال
ها در کشور شکل گرفت که مي شود از آن به
نام مطبوعات ترور شخصيت ياد کرد.
در جهت ديگرمطبوعات افغانستان
دراين دوره را مي توان مطبوعات ارتجاعي
نيزخواند براي آن که نادرخان مي خواست تا
براي مردم افغانستان توجيه کند که تحولات زمان
شاه امان الله خان و خاصتاً اشتراک زنان
درحيات سياسي – اجتماعي و آموزش دختران امر
مفيدي به حال افغانستان نيست .
با اين حال پايه گذاري انجمن
ادبي کابل به سال 1931 يکي از کارهاي درخشان
در دوران نادر خان به حساب آيد. اين انجمن
مجله يي را به نام کابل هر ماهه انتشار مي
داد که بعداً نه تنها در افغانستان ؛ بلکه
درتمام حوزه ء گسترده ء زبان فارسي دري از
اعتبار بلندي برخواردار گرديد . انجمن ادبي
کابل آرام آرام به يک نهاد با اعتبار در
زمينه ء ترجمه آثار ادبي ، پژوهش هاي ادبي ،
نقد ادبي و تاريخ نويسي بدل گردبد . نتايج
کار دانشمندان و اعضاي انجمن در مجله ء ادبي
کابل به چاپ مي رسيدو مي توان گفت که اين
نشريه درشيوهء نگارش زبان فارسي دري تحول
گسترده يي را به وجود آود چنان که تا هم
اکنون مجله ء ادبي کابل در ميان پژوهشگران
افغانستان و منطقه همچنان اعتبار خود را
نگهداشته ا ست .
در ارتباط به ايحاد انجمن
ادبي کابل اين نظر نيز در ميان فرهنگيان
افغانستان وجود دارد که نادر خان با ايجاد
اين انجمن ادبي مي خواسته است تا فرهنگيان
، روشنفکران و شخصيت هاي ديگر انديش
افغانستان را زير نظر داشته باشد .
مطبوعات و اثر گذاري آن در
دوران سلطنت محمد ظاهر شاه :
در دوران سلطنت چهل ساله ء
محمد ظاهر شاه (1933-1973) افغانستان تجربه
هاي گوناگوني را در عرصه ء مطبوعات پشت سر
گذاشته است . چنان که در هفده سال نخستين
صدارت محمد هاشم خان مطبوعات کلاً برنظام
ديکتاتورانه يي استوار بود .
دراين دوران مقامات نه تنها
به کوچکترين انتقادي اجازه ء نشر نمي دادند ؛
بلکه ارائهء هر گونه نظر و ديدگاهي اصلاحي
نيزبا واکنش هايي شديدي رو به رو مي گرديد .
دراين دوره نام آور ترين
روزنامه نگاران ، شاعران نويسنده گان و
روشنفکران در سلول هاي نمناک زندان دهمزنگ ،
زندان سراي موتي ، زندان ارگ و ديگر زندان هاي
کشور پوسيدند .
بااين حال به سال 1939 رياست
مستقل مطبوعات پايه گذاري گرديد . اين
امرهرچند مي توانست دست کم تاثير خوبي
درجهت رشد مطبوعات کشور داشته باشد؛ ولي
حکومت از اين نهاد بيشتر بر بنياد اهداف
سرکوبگرانه ء خويش استفاده کرد . يعني
بيشتر به حيث وسيله ء نظارت متمرکز و هم
آهنگ برمطبوعات از آن کار گرفت .
گام قابل توجه ديگر ايجاد
مديريت عمومي آژانس اطلاعاتي باختر بود که
در چارچوب رياست مستقل مطبوعات به کار آغاز
کرد .
با ايجاد آژانس اطلاعاتي
باختر براي نخستين بار افغانستان اين امکان
را به دست آورد تا به گونهء منظم اطلاعاتي
را از داخل و خارج کشور به دست آورد . ازاين
که در کشور هيچ گونه منبع اطلاع رساني مستقل و
نشريه هاي آزاد وجود نداشت ، بناً از تمامي
اطلاعات و خبر هايي که به افغانستان مي رسيد؛
تنها خبر هاي موافق با سياسب هاي دولت امکان
نشر مي يافت و بس .
به گونه ء فشرده مي توان گفت
قانون حاکم بر مطبوعات وراديوهمانا ذوق
سياسي و سليقه هاي شخصي محمد هاشم خان بود که
بيرحمانه با هر نوع آزادي بيان مخالفت مي کرد.
با اين حال پس از جنگ جهاني
دوم با تغيراتي که در سطح جهان ومنطقه رو نما
گرديده ، ديگر د شوار به نظر مي آمد که
افغانستان بتواند يک چنين شرايطي ديکتاتورانه
يي را تحمل کند . چنين بود که به اثر وضعيت
تازه ء جهاني و تناقضات خاندان سلنطي هاشم
خان کنار زده شد و شاه محمود خان عموي
ديگرشاه بايک رشته سياست و ادا هاي تازه به
کرسي صدارت تکيه زد .
صدارت شاه محمود خان
(1946-1953) و دومين تجربه ء مطبوعات آزاد
درافغانستان :
دومين قانون مطبوعات به سال
1950 درشرايطي در افغانستان نافذ گرديد که
کشور بار ديگر آبستن تحولات سياسي -
اجتماعي شده بود .
انفاذ اين قانون نه تنها
زمينه ء فعاليت محدود نشريه هاي غير دولتي
را به وجودآورد؛ بلکه درجهت ديگر روشنفکران
و رده هاي آموزش ديده ء کشورعملاً آماده شده
بودند تاهسته هاي سازمانهاي سياسي خود را
پايه گذاري کنند .
نشريه هاي انگار ، نداي خلق ،
وطن ، نيلاب ، ولس ، و آيينه ، مطبوعات آزاد
و غير دولتيي اين دوره به شمار مي آيند که
در شهر کابل به نشر مي رسيدند . به همينگونه
نشريهء غير دولتي اتوم درشهرميمنه مرکز
ولايت فارياب به چاپ مي رسيد . نشريه هاي
دولتي پامير ، صداي ملت ، پيام افغان ،
الفبا ، و ژو ندون نيز در اين دوره در
مرکز و ولايات کشور به نشرات آعاز کردند که
بيانگر ديدگاه ها و سليقه هاي سياسي - اجتماعي
دولت بودند .
همانگونه که پيش از اين اشاره
شد ، در اين دوره درافغانستان تلاش هايي
نيز در جهت ايجاد احزاب و سازمانهاي سياسي به
وجود آمده بود. چنان که « ويش زلميان » يا
جوانان بيدار نخستين حلقه ء سياسيي بود که در
کابل پايه گذاري گرديد .
نشريه ء انگار به مديريت
مسوول فيض محمد انگار و ولس به مديريت
مسوول گل پاچا الفت ارگان هاي نشراتي
ويش زلميان بودند .
حزب سياسي وطن نشريهء وطن را
به مديريت مسوول مير غلام محمد غبار انتشار
مي داد و به همين گونه نشريهء نداي خلق ارگان
نشراتي حزب خلق بود که به صاحب امتيازي دکتر
محمودي و مديريت مسوول عبدالحميد مبارز به
نشرات آغاز کرد.
با دريغ که تجربهء مطبوعات
آزاد در اين دوره عمر درازي نداشت و به سال
1951 نه تنها دروازه هاي تمام اين نشريه ها
بدون هيچگونه دلايل قانوني به وسيله ء دولت
بسته شد ؛ بلکه احزاب و سازمانهاي سياسي نيز
منحل گرديدند. دولت براين هم بسنده نکر د و
شماري از اعضاي رهبري سازمانها و احزاب
سياسي وطن ، خلق و ويش زلميان را دستگير و
به زندان افگند . بدينگونه تا ده سال ديگر در
دوره ء صدارت داودخان ، افغانستان از مطبوعات
آزاد ، احزاب و سازمانهاي سياسي بي بهره باقي
ماند .
با اين حال در دوران صدارت
داود خان نيز نه تنها نشريه هاي دولتي گذشته
به کار خود ادامه داند ؛ بلکه نشريه هاي
دولتي ديگري چون کابل تايمز ، هيواد ، ستوري
، سره مياشت ، افغانستان ، پيام حق ، تعليم
و تربيه ، الفلاح ، آريانا ، کانو او
صنايعو و مهري در کابل و بعضي از ولايات
کشور پايه گذاري شدند . بايد ياد آوري کرد که
داود خان نيز به مانند هاشم خان به آزادي
مطبوعات و آزادي بيان اعتقاد و باوري نداشت .
ازهين جهت مطبوعات در دوره ء او متکي برنظام
استبدادي بود و ديدگاه هاي روشنفکران ونياز
هاي مردم در آن مجال بازتاب نداشت .
ويژه گيهاي مطبوعات دورهء
صدارت شاه محمود خان :
·
دردوران شاه محمود خان نخستين
بار نشريه هاي حزبي درکشور به وجود آمد . مير
محمد صديق فرهنگ در کتاب افغانستان در پنج
قرن اخير مي نويسد : هرچند اين هر سه جمعيت
[ويش زلميان ، حزب وطن و حزب خلق] اصولاً از
دموکراسي به شکل دولت شاهي مشروطه طرفداري مي
کردند ؛ اما ازنگاه اسلوب و نحوه ء تبليغات
تفاوتهاي بارزي در بين ايشان به نظر مي رسيد
. به اين معني که مضامين " وطن " و "ولس "
معتدل و استدالي و طرز بيان "نداي خلق " تند
جذباتي و بود ، درحالي که " انگار" اسلوب
خاصي نداشت .»
·
اين نشريه ها چنان کانونهاي
پرورش افکار سياسي توانستند يک نسل سياسي در
کشور را پرورش دهند .
نسل سياسي پرورش يافته به
وسيله ء اين نشريه ها بعداً در رويداد هاي
سياسي – اجتماعي دههء دموکراسي (1963-1973)
نيز نقش برجسته يي داشتند . آگاهي و اطلاعات
مردم و نسل جوان افغانستان درارتباط به
مفاهم حزب سياسي و مبارزه ء سياسي سازمان
يافته به وسيله ء همين نشريه ها دست کم در
ميان اقشار آموزش ديده ء کشور گسترش پيدا
کرد.
دههء دموکراسي و پيدايي
نشريه هاي ايد لوژيک :
درسومين قانون اساسي
افغانستان که به سال 1964 نافذ گرديد ؛ در
ارتباط به مطبوعات و آزادي بيان چنين آمده است
:
« آزادي بيان از تعرض مصون
است . هر انسان حق دارد مطابق به احکام قانون
، به طبع و نشر مطالب بدون ، ارائه قبلي آن
به مقامات ، بپردازد. اجازه و امتياز تاًسيس
مطابع عمومي و نشر مطبوعات ، تنها به اتباع
دولت افغانستان ، مطابق قانون داده مي شود .
تاًسيس و تدوير دستگاه عامه ء فرستنده
راديو و تلويزيون مختص دولت است .
سومين قانون اساسي درافغانستان
در شرايطي نافذ گرديد که حرکت هاي پنهاني
درجهت شکل گيري انديشه هاي اسلام سياسي و
انديشه هاي انقلابي کمونيستي عمدتاً
درشهرکابل به وجود آمده بود .
هرچند نخستين آثار و نوشته هاي
ايديولوژيک مارکسيستي – لينينستي به زبان هاي
فارسي دري و پشتودرزمان صدارت شاه محمود خان
در افغانستان به گونه ء پنهاني انتشار يافته
بود ؛ ولي ازاين که شاه محمود وعده هاي
درجهت تحقق دموکراسي داده بود بناًفعاليت
هاي سياسي احزاب آن دوره عمدتاً برمحورانديشه
هاي آزاديخواهي و دموکراسي برمبناي نظام
مشروطيت متمرکز شده بود.
مي توان گفت درآن زمان انديشه
ء کمونيستي مجال تبارزمستقيم را نيافت واما
دردههء دموکراسي اين انديشه وانديشه ء اسلام
سياسي بيشتر در جامعه گسترش يافت.
غير از آن در زمان صدارت ده
ساله ء داودخان مناسبات افغانستان بااتحاد
شوروي بيشتر ازهر زمان ديگر نزديکتر گرديده
بودکه
اين امرنيز درامر پيدايي
احزاب و جريانهايي با انديشه هاي کمونيستي
نقش مهمي داشت .
هرچند دردههء دموکراسي حلقات
سياسي متمايل به لبراليزم و دموکراسي غرب نيز
با نشريه هاي خود پا به ميدان گذاشتند ؛ ولي
مجال گسترش بيشتري نيافتند .
درحقيقت ميدان سياست
درافغانستان در آن زمان در ميان انديشه هاي
کمونيستي و انديشه هاي اسلام سياسي تقسيم
شده بود.
اين احزاب و سازمانها جهت پخش
انديشه هاي سياسي ارگان هاي نشراتي خود را به
وجود آوردند.
چگونه گي مطبوعات در دههء
دموکراسي :
دراين دوره علاوه برنشريه هاي
دولتي در مرکز و ولايات ، اضافه از سي نشريه ء
غير دولتي درشهر کابل به چاپ مي رسيد. در
کليت نشريه هاي اين دوره را مي توان به گونه ء
زيرين دسته بندي کرد :
1- مطبوعات دولتي
2- مطبوعات حزبي
3- مطبوعات آزاد
آز آن ميان اين نشريه هاي
غير دولتي( حزبي و آزاد) در شهر کابل به
نشرمي رسيدند:
وحدت ، پيام امروز، افغان ملت
،خلق ، مردم ، مساوات ، پيام وجدان ، پرچم ،
صداي عوام ، شعلهء جاويد ، ترجمان ، صبا ، کمک
، کاروان ، خيبر ، گهيز ، پروانه ، هدف ،جبههء
ملي ، پکتيا ، سپيده دم ، افغان ولس ، اتحاد
ملي ، روزگار ، افغان ، نداي خلق ، ملت ،
افکار نو ، پيکار و شوخک .
همان گونه که گفته شد در اين
دوره انديشه هاي سياسي و ايو لوژيک کمونيستي و
انديشه ء اسلام سياسي بيشتر در ميان جوانان
رشد مي کرد و هواه خواهاني بيشتري مي يافتند .
بيسايري از روشنفکران افغانستان به اين باور
اند که اگر دموکراسي و مطبوعات آزاد عمر
درازتري مي داشت و نشريه هاي ليبرال و متکي به
اصول دموکراسي در کشور به قوت بيشتري مي
رسيد ، بدون ترديد نشريه هاي ايولوژک
سرانجام براي چنان نشريه هايي جاي خالي مي
کردند ؛ ولي به سبب کوتاهي عمرمطبوعات آزاد
چنين نشد .
آين دوره براي مطبوعات
افغانستان تجريه ء بسيار مهمي به شمار مي آيد
؛ مگر چنان دولت مستعجيلي دير نپاييد و سر
انجام داودخان با همکاري حزب دموکراتيک خلق
افغانستان در نتيجه ء يک کودتاي نظامي قدرت
در کشور را قبضه کرد و بدينگونه يک بار ديگر
مطبوعات آزاد و دموکراسي در افغانستان خفه
گرديد . چنان که در دوران داود خان نه قانون
مطبوعاتي در کشور وجود داشت ، نه پارلماني و
نه هم آزادي هاي مدني .
اثر
گذاري مطبوعات اين دوره بر رشد بشري :
·
دراين دوره در افغاستان نشريه
هاي ا يديولوژيک پديد آمد. انديشه هاي
کمونيستي علاوه بر محمل هاي ديگري که داشت ،
به وسيله ء نشريه هاي خلق ، پرچم و شعله ء
جاويد درجامعه پخش مي گرديد . اين نشريه ها
هوا خواهان زيادي داشتند . بسياري از جوانان
از مطالب نشراتي اين نشريه ها به گونهء
مهمترين مواد آموزشي درجهت فرا گيري تيوري
هاي کمونيستي استفاده مي کردند . در جهت ديگر
نشريه گهيح براي جواناني که انديشه هاي اسلام
سياسي را دنبال مي کردند نيز چنين موقعيتي را
داشت .
·
جدل هاي ايديو لوژيک و بحث
هاي داغ سياسي بيشتر در مطبوعات اين دوره به
چشم مي خورد . آما بيشترينه اين بحث ها و جدل
ها نه در جهت رسيدن به يک تفاهم اجتماعي –
سياسي بود ؛ بلکه بيشتر هدف بر سر
بيمقدارکردن انديشه ها و شخصيت هاي مخالف
سياسي دور مي زد . چنين بحث هايي با چنين
روحيه يي روزتا روز شگاف ، درميان حلقات
روشنفکر جامعه را بيشتر مي ساخت . نتايج
ناگوارچنين بحث و جدل هاي تخريبي را در دوره
هاي بعدي مي توان به روشني ديد . چنان که
زماني که حزب دموکراتيک خلق در نتيجه ء يک
کودتاي خونين در اپريل 1978 به قدرت رسيد
حتي دو جناح خلق و پرچم که در حقيقت دو شاخه
از يک تنه ء واحد بودند ، نتوانستند يکديگر
را تحمل کنند ، چه برسد به اين که احزاب و
جريانهاي سياسي ديگرتحمل شود .
نشريه هاي هم که در محدوده ء
انديشه ء اسلام سياسي تبليغات مي کردند ،
روحيه ء جوانان وابسته به اين انديشه را
چنان پرورش مي دادند که آنها تمام جوانان
ديگر را کمونيست مي پنداشتند . غير از اين
نشريه هاي آزاد و غير دولتي ي هيچ نتوانستند
که به گونه ء اعضاي خانواده ء جامعه ء مدني
با يکديگرهمکاري کنند . درميان آنها روابط
غير دوستانه يي حاکم بود . چنان که هر باري
که يکي از اين نشريه ها به وسيله ء دولت تعطيل
مي شد ؛ نه تنها نشريه هاي ديگر آز آن دفاع
نمي کردند ؛ بلکه اين امر سبب خشنودي آنها نيز
مي گرديد . شايد همين امر بود که با وجود اين
همه نشريه و موجوديت قانون اساسي روزنامه
نگاران نتوانستند تا انجمن صنفي خود را به
وجود بياورند . اين امر را مي توان يکي از
بزرگترين نقطه ء ضعف مطبوعات اين دوره به
شمار آورد .
·
ادبيات سياسي ، شعرسياسي و
داستان سياسي در مطبوعات اين دوره بيشتر از
هر زمان ديگري چهره مي نمايد . درهمين سالها
اکثر نشريه ها و به خصوص نشريه هاي حزبي و
آزاد بيشتر به شعر سياسي اهميت دادند و از
آن به حيث يک وسيله ء مبارزه استفاده کردند .
قابل توجه اين است که بخشي بيشتر اين شعر هاي
سياسي در اوزان نيمايي سروده مي شد و انتشار
چنين شعر هايي درجهت ديگر سبب گسترش بيشتر
شعر نيمايي در ميان نشل جوان و هواه خواهان
اين شعر گرديد .
·
مطبوعات ا فغانستان در اين
دوره به منابع اطلاع رساني بين المللي ،
مطبوعات و رسانه هاي کشور هاي ديگر توجه ء
بيشتري نشان داد و اين امر سبب شد تا ميزان
ترجمه درکشور افزايش يابد . البته ترجمه ء
آثار ادبي دراين دوره نيز به مقايسه ء دوره
هاي ديگر چشمگير تربه نظر مي آيد . استفاده
از منابع خارجي و ترجمه ء انها خود زمينهء
شناخت شاعران ، نويسنده گان و شخصيت هاي
فرهنگي کشور هاي ديگر در افغانستان را سبب
گرديد .
·
ژانر ادبي طنزدرمطبوعات اين
دوره به حيث يک ژانر موثرادبي و ژورناليستي
بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرد . به همين
گونه مطبوعات افغانستان در اين دوره به
کاربرد کارتون نيز توجه ء جدي نشان مي دهد .
دراين ارتباط هفته نامه ء
ترجمان خدمت بزرگي را در پخش و اشاعهء طنز و
کارتون درافغانستان انجام داده است . البته
پس از ترجمان نشريه ء شوخک نيز با چنين روحيه
يي پا به ميدان گذاشت ؛ ولي ازنطرکيفيت کار ،
شوخک هيچگاهي نتوانست که با ترجمان دوشاوش به
پيش برود .
·
بحث هاي داغي ايديولوژيک و بحث
هاي سياسي در مطبوعات اين دوره انگيزهء خوبي
را در ايجاد زمينه ء مطالعه در کشور به وجود
آورد . از نقطه نظر گسترش فرهنگ مطالعه در
ميان اقشار آموزش ديده و دانشجويان ، دهه ء
دموکراسي را مي توان يکي از دوره هاي
استثنايي در افغانستان به حساب آورد.
چنان که هم اکنون شماري
زيادي از شاعران ، نويسنده گان و شخصيت هاي
اجتماعي – فرهنگي و سياسي شناخته شده
ء کشور همان هايي اند که دردورهء دموکراسي
فعاليت هاي فرهنگي وسياسي را آغاز کرده بودند
.
محور عمده ء حوادث سياسي بيست
و چند سال گذشته ء افغانستان را احزاب دههء
دموکراسي و شخصيت هاي سياسي اين دوره تشکيل مي
دهند .
·
نوع تفکرليبراليستي نيز به
وسيلهء مطبوعات اين دوره درافغانستان ا شاعه
يافت ؛ ولي ازآن جايي که شاه نتوانست جراًت
کند تا قانون مطبوعات را امضا نمايد ، بناً
احزاب قوي ملي با انديشه هاي آزاديخواهانه به
وجود نيامد . و جريانهاي هم که با چنين
شعارهايي به وجود آمده بودند ؛ درهياهوي
مبارزات مطبوعاتي جناح هاي تند روي چپ و راست
، نتوانستند که قامت راست نمايند . بناً مي
توان گفت که ظرف سي سال گذشته جاي يک انديشهء
ملي متکي بر معيار هاي جهاني دموکراسي ؛ حقوق
بشر و آزادي فردي در کشور خالي بوده است . هم
اکنون نيز کمبود چنين انديشه يي و کمبود
چنين احزابي توانسته است مشکلات جديي را بر
سر را رشد و انکشاف افغانستان به وجود
بياورد .
·
براي نخستين بار دراين دوره
شماري از نشريه هاي به اصطلاح آزاد به نوع
اخاذي پرداختند . يعني چنين نشريه هايي افرادي
را تهديدمي کردند که اگر به آنها کمک نکنند
درباره ء آنها مطالبي را به نشر مي رسانند تا
شخصيت آنها در جامعه مورد سوال قرار گيرد.
بدبختانه اين بزرگترين نقيصه ء مطبوعات اين
دوره به حساب مي آ يد .
البته پس از کودتاي 1973 داود
خان ، دکان تمام نشريه هاي غير دولتي
درافغانستان بر چيده شدو نظارت شديدي بر
نشريه هاي دولتي اعمال گرديد و درعرصه ء
ادبيات تنور مديحه سرايي گرم شد. اما اين
مساله را نبايد فراموش کرد که دراين دوره
تحقيقات ادبي – فرهنگي در کشور رونق بهتري
پيدا کرد و اين امر سبب تقويت آن نشريه
هايي گرديد که به وسيله ء بعضي از نهاد هاي
ادبي و اجتماعي- فرهنگي مروط به دولت به
نشر مي رسيدند .
جمهوري داود خان و چگونه گي
مطبوعات :
داود خان با کوتاي 1973 که خود
آن را انقلاب سپيد مي خواند بر تمامي مظاهر
زنده گي دمو کراتيک
درکشور نقطه ء پايان گذاشت .
قانون اساسي لغو گرديد . پارلمان منحل شد .
احزاب سياسي اجازه ء فعاليت هاي علني خود را
ازدست دادند . نشريه هاي حزبي و آزاد از
فعاليت بازماندند و بدينگونه يک بار ديگر سايه
سنگين سانسور بر مطبوعات افغانستان حاکم گرديد
.
غير از اين در نظام جمهوري
داود خان تلاش هايي نيز صورت گرفت تاتمام
فعاليت هاي روزنامه نگاران ، چاپ و انتشار
کتاب ، کانفرانس هاي خبري ، فعاليتهاي سينمايي
با سياست هاي مطبوعاتي و فرهنگي دولت هم
آهنگ گردد . چنان که جهت رسيدن به اين هدف
اساسنامه هاي زيرين تهيه و مورد اجرا قرار
گرفت :
1 - اساسنامه ء مطابع
دولتي
2- اساسنامه ء افغان ننداري
3- اساسنامه ء افغان اعلانات
4- لايحه ء جوايز مطبوعاتي و
کلتوري
داودخان تا آخرين روزهاي قدرت
خود به هيچ نشريه ء آزاد و غير دولتي
اجازه ء انتشار نداد ؛ ولي او مطبوعات
دولتي را با پايه گذاري يک رشته نشريه هاي
ديگر در مرکز و ولايات کشور گسترش داد. مثلآ
مي توان از نشريه هاي زيرين نام گرفت :
روزنامه
ء جمهوريت ، روزنامه ء کندز، روزنامه ء فارياب
، روزنامه ء ديوه در شبرعان ، هفته نامه ء
سيستان ، دوهفته نامهء عاطفه ، مجله ء آواز
( پشتون ژغ ) ، ماهنامه ء پوليس ، دو
ماهنامهء بخوان و بدان ، دوماهنامه ء فلکلور
، فصلنامه ء بلخ ، فصلنامه ء رهنمايي ،
فصلنامه ء کابل ، فصلنامه ء کندهار و جريده ء
هلمند .
البته در
کنار اين نشريه ها نشريه هاي دولتي گذشته نيز
در مرکز و ولايات کشور به کار نشراتي
خود ادامه مي داند . خط نشراتي
اين نشريه ها را عمدتاً شخصيت سازي داودخان و
تبليغ
نظام جمهوريت او تشکيل مي داد
.
مطبوعات اين دوره به مانند
مطبوعات دوره ء هاشم خان و دوره ء صدارت
داود خان متکي بر نظام ديکته و استبداد بود .
هرچند به سبب ايجاد يک رشته نشريه هاي ادبي
– فرهنگي و کانفرانس ها و سمينار هاي علمي در
ارتباط به شخصيت هاي علمي فرهنگي زمينه ء
مفيدي در جهت گسترش تحقيقات ادبي و علمي –
فرهنگي پديد آمد ؛ ولي دولت حاضر نبود تا
کوچکترين انتقادي در ارتباط به مشکلات و مثايل
سياسي – اجتماعي در مطبوعات مطرح گردد .
. مطبوعات اين دوره تلاش
داشت تا از نظام داود خان را چنان مدينه ء
قاضله يي توصيف کند . مساله يي ديگر اين که
سنت شبنامه نويسي در سالهاي حاکميت داود
خان گسترش يافت و شماري از جريانهاي سياسي جهت
بيان ديد گاه هاي خود در ارتباط به مسايل
عمده ء سياسي – ملي به پخش شبنامه ها بيشتر
توجه نشان دادند .
انتشار شبنامه درافغانستان
بخشي از تاريخ سياسي – اجتماعي کشور را تشکيل
مي دهد و اين امر خود نياز به تحقيق جدا گانه
يي دارد .
چگونه گي مطبوعات افغانستان
در سال هاي اشغال :
در دوران حاکميت حزب
دموکراتيک خلق افغانستان و سالهاي تجاوز
اتحاد شوروي پيشين مطبوعات کشور کاملاً بريک
نظام ديکتاتوري کمونستي استوار بود .
درجهت ديگر دراين دوره
مطبوعات به طور لگام گسيخته يي به تبليغ
انديشه هاي لينين و مارکس مي پرداخت و ذکرنام
مارکس و لينين در نوشته ها و گزارش ها به يک
اصل مهم بدل شده بود . هرچيزي که مي نوشتي
بايد حتماً در جايي ذکر مي شد که رهبر
پرولتارياي جهان دراين ارتباط چنين گفته است و
يا مارکس اين گونه مي فرمايد . مطبوعات اين
دوره شايد از کم خواننده ترين مطبوعات در
افغانستان به شمار مي آمد . هرچند نشريه ء حزب
- حقيقت انقلاب ثور- و بعداً پيام از پر
تيرايژ ترين نشريه در طول تاريخ مطبوعات
افغانستان بوده باشد ؛ ولي اين نشريه به گونه
ء جبري بالاي اعضاي حزب ، کارمندان دولت ،
سازمان جوانان ، قطعات ارتش و اقشارگوناگون
مردم به فروش مي رسيد و مردم ازهراس اين که ضد
دولت معرفي نشوند و سرو کارشان به زندان
نکشد اين نشريه رامي خريدند ، بي آن که
رغبتي به مطالعه آن داشته باشند .
اين دوره را مي توان از سياه
ترين دوره هاي مطبوعات در افغانستان به شمار
آورد. گرداننده گي تمام نشريه ها در شهر
کابل و ولايات کشور به اعضاي حزب سپرده شد و
يا هم به کساني سپرده شد که چندين باربد تر از
اعضاي حزب بودند.
دراين دوره به مفهوم کامل آن
، روشنفکر کشي در کشور آغاز يافت و اين امر
نه تنها مطبوعات ؛ بلکه عرصه ء پژوهشهاي
فرهنگي را نيز صدمه ء سنگيني زد .
در کليت در مطبوعات اين دوره
يک نوع زبان کليشه يي سياسي حاکم گرديد.
زبان تبليغاتي نشريه ها
درارتباط به مخالفان دولت و کشور هاي که
مخالف تجاوز اتحاد شوروي در افغانستان بودند
، زباني بود آميخته بادشنام و به دور از
معيار هاي و موازين مطبوعاتي .
چنين زباني در درازاي چندين
سال بلاخره به يک شيوه ء منفي در مطبوعات
افغانستان بدل گرديد. هرچند دولت و حزب مي
کوشيد که باگسترش تبليغات درارتباط به تيوري
مارکسيسم اين انديشه را در ميان به اصطبلاح
کارگران افغانستان گسترش دهد ؛ ولي از آنجا يي
که چنين تبليغاتي خيليها ناشيانه ومتعرضانه به
رسوم و يک رشته از باورداشت هاي ملي و مذهبي
مردم صورت مي گرفت ، براي حزب و دولت نتيجه
ء منفي به بارمي آورد و آن اين که مردم باور
پيدا کردند که کارکرد هاي اين دولت براساسات
دين استوار نيست . بناً مردم روز تا روز نه
تنها از دولت فاصله گرفتند ؛ بلکه به جبههء
مخاف آن نيز پيوستند .
بااين حال در زمان دکتر نجيب
الله برشمارنشريه ها افزوده شد وبه ظاهر بعضي
از نشريه هاي آزاد به وجود آمد ؛اما هيچکدام
اين نشريه ها نمي توانستند مسايل جدي سياسي –
اجتماعي را مطرح کنند. هرچند در شماري نشريه
ها انتشار مطالب انتقادي آغازياف ؛ ولي اين
انتقاد ها بيشتر به مسايل دست دوم و سوم مي
پرداخت تا مساله ء اساسي . مثلاً تا آخر هيج
نشريه ء نتواست بگويد که اتحاد شوري به ا
فغانستان تجاوز کرده است. نشريه هاي به ظاهر
آزاد اين دوره يا به وسيله ء دولت پايه
گذاري شده بودند ، يا هم به وسيله ء جناحبندي
هاي درون حزبي .
غيراز اين در اين دوره يکي
چند نشريه ء حزبي هم وجود داشت . البته اين
احزاب و سازمانها با دولت کنار آمده و با حزب
دموکراتيک خلق که در زمان نجيب نام وطن به
خود اختيار کرده بود ايتلاف نموده بودند .
به هر صورت در دوران
دکترنجيب شماري ازنشريه هاي ادبي و فرهنگي –
اجتماعي مربوط به بعضي از سازمانها ي
اجتماعي و نهاد هاي علمي وضعيت بهتري پيدا
کردند . هر چند حکومت دکترنجيب کدام قانون
مطبوعات را نافذ نکرد ؛ ولي اوسياستي را به
نام مشي مصالحه ء ملي روي دست گرفت که به
ظاهر مي خواست با مجاهدين يک حکومت ايتلافي
بسازد؛ مگر مجاهدين نپذيرفت . دراين دوره
اندکي از آن سختگيري هاي پيشين کاسته شد و اين
امر تا حدودي زبان انتقاد را وارد مطبوعات کرد
. حتي اخبارهفته که اساساً يک نشريهء ساخته
شده به دست دولت بود و ظاهراً نشريه غير
دولتي قلمدادمي شد براي نخستين بار گقتگو
هايي را با بعضي ازفرماندهان و شخصيت هاي
مخالف دولت و از جمله با فرمانده احمد شاه
مسعود انتشار داد . روزنامه ء پيام وابسته به
حزب هم تا حدودي به انتثار انتقاد از وضعيت
پرداخت . نشريهء آزادي به سبب انتشار يک
مطلب انتقادي مصادره شد و مدير مسوول آن سخي
غيرت مدتي را در زندان به سر برد .
مي توان گفت که پس ازيک دهه و
اندي سکوت و اضطراب يک بارديگر درآخرين سالهاي
حکومت نجيب باب بحث ها و گفتگو هايي محدود در
مطبوعات افغانستان بازشد؛ مگر هنوز چنين بحث
هايي به نسج وقوامي نرسيده بود که مجاهدين
بر کابل تسلط پيدا کردند .
مجاهدين و مطبوعات :
مجاهدين کار مطبوعات خود را
به حيث يک وسيله ء مهم تبليغاتي درپاکستان
آغاز کردند. تنظيمهاي هفت گانه هر کدام در
پاکستان نشريه هايي داشتند و بدينوسيله
تبليغات حکومت کابل را پاسخ مي دادند .
اما در کابل ، در زمان حکومت
پروفيسور برهان الدين رباني قانون تازه ء
مطبوعات نافذ گرديد . سالهاي حاکميت مجاهدين
در کابل سالهاي بسيار دشواري بود . مي توان ا
ين سالها را سالهاي جنگهاي تنظيمي و سالهاي
جنگ با طالبان خواند .
با اين حال دراين سال ها چند
نشريه غير دولتي در کابل پايه گذاري شد .
مانند نشريهء هفته نامه ء کابل ، صبح اميد ،
فرياد عصر ، هنداره ، شهر، ارشادالنسوان ،
بالاحصار...
اين نشريه ها هرچند انتقاد
هايي را درارتباط به کار کرد دولت ، جناح هاي
دولت ، قومندان سالاري و مسايل مربوط به
مشکلات زندهگي شهري ، قساد درادارات دولتي
انتشار مي داند ؛ ولي نهايتاً آماج انتقاد
ها بيشتر متوجه گروهها و جناح هاي رقيب مي
گرديد.
يکي از دلچسب ترين حوادث
مطبوعاتي دراين دوره مربوط به مطلبي انتقادي
مي شود که استاد سيد مسعود - استاد دانشکده ء
اقتصاد دانشگاه کابل در ارتباط به و ضعيت آن
روز دانشگاه کابل زير نام : « پوهنتون کابل
گاو شيري شد » نوشت و در هفته نامه ء کابل
به چاپ رساند . در اين نوشته او برمسايل
مالي دانشگاه و يک رشته نا رسايي هاي ديگر
با زبان آميخته با طنز انتقاد کرده بود . همين
که نوشته به چاپ رسيد ، شوراي علمي دانشگاه
کابل تشکيل جلسه داد و استاد مسعود را از
کرسي استادي دانشگاه محروم ساخت .
اين که دانشگاه به ابتکار خود
راي به اخراج استادمسعود داده بود و يا اين
که از منبعي چنين هدايتي بود برمن معلوم نيست
.
نشريه هاي آزاد اين دوره
اساساً به ابتکار شماري ازشخصيت هاي فرهنگي
مجاهدين و يا هم بنا بر علاقه مندي بعضي از
جناح هاي دولت پديد آمده بودند ، بناً نمي
تواندانستند که با آزادي تمام عمل کنند.
ناگفته نبايد گذاشت که در
دوران مجاهدين شماري نشريه مربوط به تنظيم ها
در پشاور به چاپ مي رسيد وبعداً درکابل و شهر
هاي ديگرکشور پخش مي گرديد . درکليت مطبوعات
اين دوره خواننده گان قابل توجهي نداشت .
نشريه هاي ادبي و فرهنگي – اجتماعي کاملاً
سقوط کردند . مثلاً انجمن نويسنده گان
افغانستان در درازاي پنج سال دوشماره ء
فصلنامه ء ژوندون را انتشار داد. چاپ کتاب
وضعيت بد تراز اين داشت بازهم انجمن نويسنده
گان را نمونه مي آورم در تمام دوره ء
حکومت مجاهدين تنها يک جلد کتاب انتشار داد
. درحالي که همين انجمن در دوران حکومت حزب
دموکراتيک خلق افغانستان اضافه ازدو صدو شصت
عنوان کتاب به زبان هاي فارسي دري ، پشتووترکي
ازبيکي به چاپ رسانده بود .
نشريه هاي دولتي دراين سالها
بدترين وضعيت را نسبت به گذشته داشتند و
خواننده گان خود را نسبت به ميزان نگران
کننده يي از دست دادند . با وجود اين همه
شرايط دشوار در دوران مجاهديد قانون جديد
مطبوعات نافذ گرديد و شمار نشريه ها اندک اندک
فزني گرفت چنان که در حلقات مطبوعاتي آن
روزگار گفته مي شد که در شهر کابل اضافه از
پنجاه نشريه پخش مي گرديد .
در دوران طالبان به يک
مفهوم مي توان از هيچستان مطبوعاتي سخن گفت
. چنان که دراين دوره يعني دوره ء حاکميت
تعصب وشلاق ، تمام نشريه ها يي که در سراسر
افغانستان به چاپ مي رسيدند شما ر آنان
ازشمار انگشتان دو دست بلا تر نمي رفت .
طالبان مطبوعات را با چنان نظارت شديد فاشستي
و مذهبي نظارت مي کردند که روي تمام
ديکتاوران ، جانيان و فرهنگ ستيزان جهان را
سپيد ساختند .
مطبوعات دردورهء حکومت انتقالي
– اسلامي افغانستان :
با ايجاد اداره ء موقت پس از
کانفرانس بن در نوامبردو هزارويک ميلادي
قانون جديدي مطبوعات در کشور نافذ گرديد .
شايد بهتر مي بود که نام اين
قانون را قانون رسانه هاي گروهي يا چيزي شبيه
اين مي گذاشتند .
براي آن که اين قانون کلاً در
ارتباط به مطبوعات بحث نمي کند ؛ بلکه
درارتباط به رسانه هاي ديگر نيز بحث و احکامي
دارد .
قانون جديدي مطبوعات نسبت به
قوانين گذشته دست کم اين امتياز را دارد که
راديوو تلويزيون را ازانحصار دولت بيرون مي
کشد و به بخش خصوصي و شهروندان افغانستان ،
اين امکان را مي دهد که به پايه گذاري
راديو، تلويزيون و بنگاه هاي توليد فلم
بپردازند . دست کم ازهمين نقطه نظر مي توان
گفت که در گذشته قانون مطبوعات درافغانستان
هميشه با يک پا راه رفته است .
بااين حال به هيچ صورت
روشنفکران ، نويسنده گان ، خبرنگاران و دست
اندرکاران عرصه هاي گوناگون رسانه هاي گروهي
قانون جديد مطبوعات را يک قانون کامل نمي
دانند . بحث ها و نقطه نظر ها يي وجود دارد که
درمواردي آزادي بيان در اين قانون محدود
ساخته شده است .
همين حالا شماري ازکار شناسان
جداً طرفداري آنند تا دراين قانون تعديلاتي
وارد شود . حتي شماري ازاين هم به پيش مي
روند و تقاضا دارند تا قانون ديگري هم آهنگ
با معيار هاي جهاني جاگزين اين قانون گردد.
به هر صورت پس از انفاذ
قانون جديد مطبوعات در افغانستان، مطبوعات
در اين کشور رشد چشمگيري داشته است حتي مي
توان گفت رشد سمارق واري داشته است .
امروزه حتي وزارت اطلاعات و
فرهنگ افغانستان نيز به گونه ء دقيق نمي داند
که به چه شمار نشريه هاي غير دولتي
درافغانستان به چاپ مي رسد . براي آن که تا
هنور تمام نشريه هاي غير دولتي دروزارت
اطلاعات و فرهنگ ثبت و نشاني نشده اند .
با اين حال بنا به گفته ء
مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ هم اکنون دست
کم سه صد نشريهء مختليف در شهرکابل و
ولايات کشور انتشار مي يابد .
گفته مي شود که حدود يک صدو
هشاد نشريه از کل نشريه ها در شهر کابل به نشر
مي رسند .
عمدتاً نشريه هاي اين دوره را
مي توان به گونهء زيرين دسته بندي کرد:
1- نشريه هاي دولتي
2- نشريه هاي تنظيمي
3- نشريه هاي سازمانها و
احزاب تازه به وجود آمده
4- نشريه هاي سازمانهاي امداد
داخلي
5- نشريه هاي سازمانهاي امداد
جهاني
6- نشريه هاي نماينده گي هاي
سازمان ملل متحد
7- نشريه هاي نهاد هاي مدني
8- نشريه هاي آزاد که به
وسيلهء رورنامه نگاران مستقل به چاپ مي رسدد
البته نيرو هاي ايساف نيز در
شهر کابل نشريه يي را زيرنام صداي آزادي
انتشارمي دهد .
شايد خيلي بد بينانه باشد که
گفته شود از نظر مالي هم اکنون کمتر نشريهء
مستفلي را مي توان در افغانستان سراغ کرد .
البته منابع مالي نشريه هاي دولتي و تنظيمي
روشن است .
مشکل ديگر اين است که تا هنوز
کمتر نشريه يي در کابل اين ظرفيت را ازخود
نشان داده است که در صورت قطع کمک هاي منابع
امداد بتواند به حيات نشراتي خود ادامه بدهد
.
وقتي در کابل نشريه تازه يي
به ميان مي آيد نخستين پرسشي که در ذهن
خواننده گان بيدار مي شود اين است که دست
اندر کاران نشريه با چه شيوه يي و از کدام
منبعي هزينه ء موردنياز را دريافته است .
پرسش من اين جاست ، وقتي که
نشريه يي در نخستين شماره ء خود با چنين
پرسشهايي رو به رو مي شود،آيا مي تواند در
ميان مردم اعتباري پيدا کند ؟ من شک دارم .
آيا چنين نشريه ها يي مي
توانند به حقيقت آزادي بيان وفادار بمانند ؟
باز هم مي توان شک کرد .
آيا چنين نشريه هايي مي توانند
رکن چهارم دموکراسي در کشور را تاً مين کنند
؟ بازهم مي توان شک کرد .
عمدتاً سازمانهاي امداد خارجي
، نماينده گي هاي سازمان ملل متحد، سازمانهاي
امداد داخلي ، جناح هاي مختليف دولت ، تنظيم
هاي جهادي و حتي بعضي از سفارت خانه و ...
منابع مالي نشريه هاي آزاد در کشور را تشکيل
مي دهند .
همان گونه که گفته شد حيات
اين نشريه ها وابسته به ادامه ء کمک ها ي
منابع امداد رسان است .اين تجربهء تلخ ظرف يک
سال و چندماه گذشته وجود داشته است که شماري
نشريه ها به سبب قطع کمک هاي منابع امداد از
نشر بازمانده اند . متاسفانه انه اين تجربه در
آينده نيز مي تواند تکرار شود.
و يژه گي هاي مطبوعات اين
دوره
:
·
بزرگترين ويژه گي مطبوعات در
اين دوره رشد چشمگيري کمي آن است . هيچ وقت
افغانستان درهيچ دوره يي به اين شمار نشريه
نداشته است. شايد به گونه ء تقريبي مي توان
گفت که تا هم اکنون در هر دو روز در
افغانستان يک نشريه پابه گذاري شده است . اين
که اين نشريه ها چگونه و بر بنيا چه
نيازمنديهاي سياسي – اجتماعي و ياهم اقتصادي –
فرهنگي پايه گذاري شده است خود مي تواند
موضوع بحث گسترده دامني بوده باشد .
افزايش نشريه ها شمارزيادي
ازجوانان را به عرصه ء مطبوعات کشانيده است .
با وجود مشکلاتي که در کار نشريه ها اين
دوره از نظر مسلکي وجود دارد بازهم مي توان
انتظار داشت که نسل جوان افغانستان بتواند
تجربه هاي سودمندي را در زمينه ء روزنامه
نگاري به دست آورد. از اين که مطبوعات
کنوني از نظرفني با تجربه هايي نويني به
همراه دارد بناً مي توان انتظارداشت که
تدريجاً چنين تجريه هايي در ميان نسل جوان
افغانستان تعميم .و گسترش پيدا کند .
·
از نظر مالي مطبوعات غير دولتي
اين دوره را مي توان مطبوعات وابسته گفت. اين
وابسته گي سبب مي شود تا چنين روزنامه هايي
بيشتر به خواست ها و بينش هاي منابع
امدادخودتوجه کنند . مثلاً شمار زيادي از
نشريه هاي مربوط به سازمان هاي امداد خود را
ازبيان مسايل سياسي وحوادث جدي اجتماعي کنارمي
کشند. ظاهراً به دليل اين که گويا انها
سازمانهاي غير سياسي اند بناً پرداختن به
مسايل سياسي خلاف روش هاي کاري آنها مي باشد .
وقتي مطالب چنين نشريه هايي را مرور مي کني
با اين پرسش رو به رو مي شوي که اگر اين
نشريه نمي بود چه چيزي در زنده گي کم مي
بود و حالا که هست چه کمبودي راپر کرده است ؟
با وحود اين همه کنار کشيدن ها ازبيان مسايل
سياسي تا هنوز سازمان هاي امداد خارجي و شمار
زيادي سازمانهاي داخلي موفق نشده اند که مردم
افغانستان و خاصتاً روشنفکران و رده هاي
آموزش ديده ء کشور را متقاعد سازنند که آنها
درپشت پرده به کار هاي سياسي نمي پردازند .
شماري از روزنامه نگاران
به روزنامه نگاري نه به حيث يک مسووليت
اجتماعي اطلاع رساني ؛ بلکه به حيث يک حرفه
نگاه مي کنند. باري يکي ازمديران مسوول که يک
فصلنامه ء ادبي- فرهنگي را به چاپ مي رساند
گفته بود : هر سه ماه پنج هزار دالر امريکايي
کمک مي گيرم ، دو هزار صرف چاپ مجله مي شود
وسه هزار ديگر را مي گذارم در جيب . در اين
صورت آيا واقعاً روزنامه نگاري يک حرفه ء پر
درآمد نيست ؟
·
وابستگي مالي روحيه ء انتقاد
در نشريه هاي غير دولتي را ناتمام گذاشته است
. به اين معني که به اصطلاح مردم ، طرف منابع
امداد رسان ديواوراست و تمام لبه ء
تيزانتقاد متوجه ء طرف مخالف مي شود .
هرچند نشريه هاي که به وسيلهء
تنظيم ها و يا هم به وسيلهء شماري از مقامت
بلند پايه ء دولتي کمک مالي مي شوند نيز
زبان انتقادي دار ند، حتي مي توان گفت که
زبان انتقادي در مطبوعات کنوني نسبت به
هردوره ء ديگر چشمگير تر ، تند تر و قوي
ترازگذشته مي باشد ؛ ولي اين انتقاد ها
درمطبوعات کنوني بيشترينه انتقاد ها يست جهت
دار . به اين معني که نشريه ها عيوب منابع
امداد وحاميان خود را نمي بينند و يا نمي
خواهند ببينند . گويي آنان قامت بلنداني اند
که خداوند جامه ء سبز بلند دمو کراسي را
درروز ازل بر قامت آنها بريد ه است . امروزه
در کابل مي توان ازشيوه انتقاد يک نشريه
درياف که آن نشريه از چگونه منبعي تمويل مي
گردد. از اين نقطه نظر به پندارمن مطبوعات
دههء دموکراسي آزاد تراز مطبوعات غير دولتي
اين دوره است . درآن زمان مطبوعات غير دولتي
حزبي به وسيله حزب و مطبوعات آزاد بدون کمک
منابع امداد انتشار مي يافتند .
·
دراين دوره نشريه هاي تک زبان
يعني نشريه هاي مختص به زبان فارسي دري ويا
هم پشتو نسبت به گذشته ها بيشتر به نظر مي
رسد . بااين حال اکثريت نشريه ها مشترکاً به
هردو زبان فارسي دري و پشتو انتشار مي يابند .
·
افزايش کاربرد واژه هاي
انگليسي در مطبوعات اين دوره چشمگير تر به نظر
مي رسد . اين درحاليست که شمار زيادي از
نشريه ها يک يا چند صفحه ء خود را به زبان
انگليسي اختصاص داده اند که اين امر
درمطبوعات افغانستان سابقه نداشته است .
مساًله ء نگران کننده در ارتباط به دو زبان
رسمي کشور فارسي دري و پشتو اين است که به سبب
بي تجربه گي دست اندرکاران شمار زيادي نشريه
ها اين دو زبان درمطبوعات کنوني کشور وضعيت
نگران کننده يي دارند . زبان بسياري از نشريه
ها بامعيار هاي دستوري و هنجار هاي نويسنده
گي هم آهنگي ندارد. عير از اين افزايش
کاربرد روز افزون واژه ها و اصطلاحات فرنگي
مي تواند آينده ء زبان و ادليات هارسي دري و
پشتو را با دشواري هاي جديي رو به رو کند .
·
بسياري از نشريه ها به نوعي
تکرا رنشريه هاي ديگر اند . گويي چنين نشريه
هايي همه با يک روش وهد ف نشراتي مشترک پا
به ميدان گذاشته اند. ميتوان به يک چنين
نتيجه يي هم دست يافت که شماري از نشريه ها
نه بر بنياد يک ضرورت اجتماعي – فرهنگي وياهم
سياسي پايه گذاري شده اند ؛ بلکه در پايه
گذاري آن ها بيشترينه مساًله ء ايجاد شغل
براي چند تن و بيشتر براي مدير مسوول مطرح
بوده است .
·
با اين همه دراين دوره در حالي
که سخن از ازادي بيان ؛ حقوق بشر و مطبوعات
آزاد در ميان است ، روزنامه نگاران افغانستان
بيشتر از هر دوره ء ديگري مورد تهديد اند .
شايد يکي از دلايل دراين امر نهفته باشد که
انتقاد ها بيشتر جناحي است تا انتقاد هاي
سازنده . انتظار برده مي شود که در مطبوعات
اين دوره طرح هاي سازنده و علميي در ارتباط
به نوسازي افغانستان ، مطرح شود که با دريغ
چنين طرح هايي را کمتر مي توان در مطبوعات
کنوني مشاهده کرد. هنوز درافغانستان مطبوعات
ازمطلق گرايي رنج مي برد.در اکثرنشريه ها
نظر به بر داشت گرادننده گان آنها خوب ها
هميشه به گونه ء مطلق خوب اند و بد ها به گونه
ء مطلق بد.
کاش مطبوعات ما صداي مولا نا
جلال الدين را که از هفت سده بد ينسو بلند
است ، مي شنيدند :
پس بد مطلق نباشد درجهان
بد به نسبت باشد اين را هم
بدان
·
مطبوعات اين دوره بيشتر به
شيوه ء حذف مخالفان عمل مي کند تا پذيرش آنها.
اين شيوه به نوعي ياد آور همان شويه ء
نادرست دوره هاي است که مطبوعات کشور متکي
بر نظام هاي استبدادي و فاشستي بود . درحالي
که امروزه حد اقل ظاهراً مضمون روزگارما بر
اشتراک گسترده ء مردم و همه گروهها در
ساختارحکومت و امور سياسي – اجتماعي استوار
است .
·
ويژه گي مهم ديگري مطبوعات
دوره ء حکومت انتقالي – اسلامي افزايش نشريه
هاي اختصاصي زنان در مرکز و ولايات کشور است
. براساس يک تخمين ابتدايي هم اکنون حدود بيست
نشريه درشهر کابل يا براي زنان انتشار مي
يابند و يا هم دست اندرکاران آنها زنان اند .
اين امر زمينهء آن را فراهم کرده است تا
شمار بيشتري زنان در عرصهء مطبوعات به کار
بپردازند . مطبوعات افغانستان درهيچ دوره يي
نتوانسته بود تا اين پيمانه زنان را به کار
هاي ژورناليستي جذب کند .
غير از اين به اثر کمک هايي
مرکز مطبوعاتي آيينه شماري ازدختران جوان در
زمينه ء فوتو ژورناليزم آموزش ديده و هم اکنون
با مطبوعات همکاري دارند .
·
مطبوعات غير دولتي اين دوره
را مي توان مطبوعات پراگنده گفت . براي آن که
بخش بيشتر نشريه ها هيچ گونه برنامه ء
دورنمايي نشراتي ندارندو فقط دو چشم شان
دوخته به دستان پريا خالي منابع امداداست.
اگردستان منابع امداد پر بود صفحات آن هم پر
مي شود و اگردستان منابع امداد خالي شد کيسه ء
نشراتي چنين نشريه هايي نيز تهي مي شود . تا
هنور با وجود مجوزهاي قانوني روزنامه نگاران
در شهر کابل نتوانسته اند که يک اتحاديهء
فراگير صنفي خود را به وجود آورند .
اتحاديهءهايي که وجود دارند بيشتربه وسيله
ء يکديگر رد مي شوند و نمي خواهند که يک ديگر
را به رسميت بشناسند . چنين است که تاهنوزيک
تلاش سازنده و گسترده در جهت هم آهنگي و
وحدت اين اتحاديه ها ديده نمي شود. وزارت
اطلاعات و فرهنگ مي خواهد اتحاديه يي به وجود
آيد که به نام اتحاديهء آزاد باشد ؛ ولي شيوه
هايي کاري را در خفا انها تعين کنند. درحالي
که هر اتحاديه ء آزاد الزامي ندارد که از
حکومت و يا از وزيراطلاعات و فرهنگ دستور
بگيرد . در رسيدن به ايجاد يک اتحاديه ء ازاد
و سراسري در افغانستان بدون شک مشکلات زيادي
وجود دارد ؛ ولي من مي خواهم براين نکته تاکيد
کنم که يکي از مشکلات اعمال سليقه هاي است
که مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ مي خواهند
برروزنامه نگاران در اين زمينه تحميل کنند .
در دوره هايي که مطبوعات افغانستان برنظام
هاي استبدادي متکي بود ، مسلماً مطبوعات
شديداً به وسيلهء حکومت نظارت مي شد ؛ ولي
آنها اين امر را پنهان نمي کردند و اين که
چرا اين نظارت را اعمال مي کنند ، دلايل
استبدادي خود را ارائه مي کردند. درحالي که در
وضعيت کنوني وزارت اطلاعات و فرهنک مي خواهد
کنترول خود را گويا با لبخند دموکراسي و
آزادي بيان اعمال کند ؛ ولي ديگر روشنفکران
افغانستان مفهوم رنگ هر لبخندي را به خوبي
مي شناسند .
اعمل سليقه هاي شخصي مقا مات
وزارت اطلاعات و فرهنگ گاهي آن قدر غير قابل
تحمل مي شود که حتي روزنامه نگاران دولتي
را نير به ستوه مي آورد .
راديو موثرترين رسانه ء گروهي
در افغانستان :
بدون شک راديو و بعداً
تلويزيون درافغانستان به سبب آن که اضافه از
هشتاد در صد مردم بي سواد اند ، از موثر ترين
رسانه هاي گروهي به شمار مي آيند، با ا ين
حال مطبوعات در اين کشور هميشه در شکل گيري
بينش هاي سياسي – اجتماعي اهميت مهمي داشته
است . براي آن که اين روشنفکران ، شخصيت هاي
آموزش ديده و باسواد کشور اند که در تحول و
چگونه گي شکل گيري تحولات اجتماعي و انديشه
هاي سياسي نقش داشته اند .
نخستين بار درزمان
شاه امان الله خان 1926 در يک دستگاه فرستنده
ء راديويي در شهر کابل به نشرات آغاز گرد .
اين راديو که به نام راديو کابل ياد مي شد
،امواج آن تنها در شهر کابل قابل دريافت بود
که پس ازسقوط دولت شاه امان الله خان نشرات
آن متوقف گرديد .
به سال 1951 بانصب يک فرستنده
ء پنجاه کليوات دوباره راديو کابل نشرات خود
را دردوره ء صدارت محمد هاشم خان از سر گرفت
. اين بار نشرات راديو کابل مي توانست
ولايات دورتراز کابل را نيز زير پوشش گيرد
.
به سال 1961 راديو کابل به
راديو افغانستان تغير نام داد و با نصب يک
دستگاه فرستنده ء صد کيلوات امواج آن نه تنها
در تمام ساحات کشور پخش مي گرديد ؛ بلکه در
کشور هاي همسايه نيز قابل دريافت بود .
در دوران جنگهاي تنظيمي و به
همين گونه در درسالهاي مقاومت عليه ء طالبان
راديو تلويزيون افغانستان به اثر انفجار بمها
و راکتها خساره هايي فراواني برداشت .
علاوه بر آن شمار زيادي از
کارمندان مسلکي ، گوينده گان ، گزارشگران ، و
توليد کننده گان برنامه ها مجبور به ترک کشور
شدند . بدينگونه درسالهاي حاکميت مجاهدين
وطالبان نشرات راديو افغانستان چه از نظر کمي
و چه ازنظر کيفي در سطح نازلي قرارگرفت .
هرچند مجاهدين اجازه ندادند تا آهنگ هاي زنان
از راديو و تلويزيون پخش گردد ؛ ولي دراين
سالها زنان مي توانستند در گوينده گي و تهيه
ء برنامه راديو تلويزيوني به کار خود ادامه
دهند .
در دوران طالبان اين راديو به
نام « راديو صداي شريعت » ياد مي شد و هيچ
برنامه يي مطابق نياز مندي هاي آموزشي و
رواني مردم پخش نمي گرديد
پس ازحکومت موقت کار بازسازي
راديوي افغانستان آغاز گرديد و هم اکنون دست
کم هشتاد درصد مردم افغانستان مي توانند آن
را بشنوند .
اخيراً به کمک آيالات متحد
امريکا قرار است يک دستگاه فرستنده ء چهار
صد کليوات به کار انداخته شود و انتظار
برده مي شود که در آن صورت راديو افغانستان
نه تنها بتواند تمام ساحات افغانستان را زير
پوشش قرار دهد ؛ بلکه امواج نشراتي آن در
کشور هاي همسايه نيزقابل دريافت مي گردد.
نشرات راديويي واثر گذاري آن
بر انکشاف بشري در افغانستان :
ما در کشوري زنده گي مي کنيم
که بسياري از مسايل حياتي هنوز بر ما روشن
نيست . شمار مجموعي و دقيق نفوس کشور خود را
نمي دانيم . هر کس و هر سازمان بر اساس
تخمين خود دراين باب چيزهايي مي گويند . ما
چند در صد با سواديم بازهم نمي دانيم . مي
گويند فيصدي بي سوادان در افغانستان درميان
هفتاد تا هشتاد فيصد است . چه رقمي تکان
دهنده يي ! تازه بخشي از باسوادان ما را با
در نظر داشت معيار هاي امروزين به مشکل مي
توان در شمار باسوادان به حساب آورد. ظاهراً
ميزان بيسوادي در ميان زنان بلند تر از ميزان
بي سوادي در ميان مردان است . گزارشهاي وجود
دارد که از هشتاد وهفت تا نود درصد زنان در
افغانستان بي سواد اند .
با وجود يک چنين بي سوادي کتله
يي مي توان گفت که مردم افغانستان حتي درهمان
دهکده هاي دور دست از يک نوع سواد بلند سمعي
يا شنيداري بر خوردار اند .
پرسشي به ميان مي آيد که مردم
چگونه و از چه طريقي به چنين سوادي دست يافته
اند ؟ من مي خواهم عقيده ء خود را در اين
ارتباط به گونه صريح و روشن بيان کنم که
يگانه وسيلهء دست يابي مردم به چنين سوادي
شنيدن دوامدارراديو در چند دههء گذشته است که
چنان عادتي همچنان ادامه دارد .
همين حالا در افغانستان مناطق
و دهکده هاي وجود دارد که تا هنوز از داشتن
جاده هاي موتر رو محروم اند ؛ ولي با اين حال
اهالي بي سواد و بيشتر مردان از حوادث منطقه
و جهان اطلاعاتي دارند و اين اطلاعات را از
طريق راديو ها به دست آوردند . امروزه
ساکنان دهکده هاي افغانستان بر بنياد
اطلاعاتي که از راديو ها به دست آورده اند
در ارتباط به رويدار هاي سياسي کشور و منطقه
داوري مي کنند . شايد درافغانستان کمتر کسي
باشد که اطلاعاتي در ارتباط به صدام حسين و
سر نوشت او نداشته باشد و نداند که عراق نيز
زير کنترول امريکايي ها و انگليس هاست . نام
بوش ديگر در دهکده هاي نيز بر سر زبان هاست .
از زندان گوانتا ناما چيز
هايي شنيده اند . اصطلاحات آيساف ، تروريزم
در گوش هاي شان آشنا است . درگفتگو ها متوجه
مي شوي که مردم افغانستان نسبت به مردم فلسطين
احساس همدردي مي کنند. امروزه مردم دررابطه
به نيات پرويز مشرف و حکومت پاکستان نسبت به
کشور خود، اظهار عقيده مي کنند . اسامه را
شخصيت ساخته شده به دست امريکاييها مي دانند .
مردم حالا قضاوت مي کنند که حامدکرزي به
وسيلهء امريکايي ها تقويت مي شود. نام لخدار
براهيمي براي شان آشنا ست . حتي بسياري از
مردم وضعيت کنوني درکشور را با وضعيت سالهاي
موجوديت ارتش شوروي پيشين مقايسه مي کنند .
گاهي هم قضاوت ها به مقايسه ء چگونه گي دولت
شوروي پيشين با ايالات متحد امريکا مي رسد .
يک مرد بي سواد در يک دهکده ء
دور در حالي که نمي تواند بخواند چگونه امکان
دارد که به يک چنين اطلاعاتي دست يابد ؟
بدون شک او اين اطلاعات را از
طريق گوش هايش به دست آورده است نه از طريق
چشمها يش . اين مرد کوهستاني بي سواد در
چند دههء گذشته به راديو گوش داده و هم اکنون
با شماري از اصطلاعات اجتماعي – سياسي اشناست
. دريک جمله مي توان گفت که هم اکنون مردم
کشور به شنيدن برنامه هاي خبري و اطلاعاتي
راديو ها معتاد شده اند .
پيدايي چنين وضعيتي به چند دهه
ء گذشته برمي گردد که مردم به شنيدن راديو
هاي جهاني عادت کردند و بيشتر به گزارش هاي
و رويداد هاي خبري گوش مي دادند.
بر گرديم به اصل مساًله و آن
اين که راديو در افغانستان از آغاز پيدايي
عمدتاً با دو مشکل زيرين رو به رو بود .
نخست اين که اکثريت مردم
قدرت خريداري دستگاه هاي آخذه ء راديو را
نداشتند . اين صندوقچه ء جادويي در شهر ها
بيشتر در خانه هاي مقامات بلند پايه ء دولتي
، خانواده هاي اشراف ، سرمايه داران و
نهايتاًقشرمتوسط بالايي پيدا مي شد .
غير از اين در آغاز راديو
کابل توانايي آن را نداشت تا امواج نشراتي
خود را به تمام ساحات کشور برساند . بناً
فيصدي کمي از شهروندان مي توانستند که به
امواج راديويي دسترسي پيدا کنند .
نکته ء ديگر اين که زبان
راديو کابل و همچنان بعداً راديو افغانستان
هميشه نوع زبان کليشه يي ادبي بوده ا ست .
خاصتاً سرويس هاي خبري به هيچ
وجه با زبان ژورناليستي هم آهنگ نبود . کاربرد
بيش از حد واژه هاي عربي و صداي ساخته گي
گوينده گان سبب مي شد تا بخش بزرگ شنونده
گان نتوانند با سرويس هاي خبري راديو پيوند
ذهني بر قرارکنند.
هنگ نبود .
کاربرد بيش از حد واژه های عربی]
بسيار ديد شده است که مردم هنگام پخش سرويس
خبر ها با سکوت به راديو گوش مي نهادند تا
خبر ها را با دقت دنبال کنند . گاهي هم به
گونه ء امتحان از يکديگر مي پرسيدند که راديو
چه گفت ؟
و آن گاه معلوم مي شد که آنها
چيز هايي بسيار اندکي از سرويس خبري راديو
دريافت کرده اند .
با اين حال علاقه مندي خانواده
هاي به داشتن راديو روز تا روز بيشتر مي شد
.
به پندارمن اين برنامه هاي
تفريحي و پخش موسيقي بود که مردم را وا مي
داشت که درجهت دست يابي به دستگاه آخذه ء
راديو تلاش کنند . در آن سال ها عمدتاً مردم
به راديو به حيث يک وسيله ء تفريحي نگاه مي
کردند تا يک وسيلهء آموزشي و اطلاع رساني .
برنامه هاي سياسي و اجتماعي و آموزشي راديو
درآغاز چندان مورد توجه شنونده گان نبود .
غيرازاين در آن هنگام داشتن راديو براي
خانواده ها نوع تشخص و امتياز به حساب مي آمد
تا يک وسيله ء موثر ازطلاع رساني .
بااين حال با آغاز پخش برنامه
هاي نمايشي در راديو ميزان علاقمندي مردم به
آن افزايش يافت . دراين جامي توان به
نمايشنامه هايي اشاره کرد که شب هاي جمعه
زيرنام« راديو درام امشب ما » انتشار مي يافت
و دردهکده ها اين يکي از مهمترين وسيلهء
تفريحي و آموزشي درخانواده ها به شمار مي آمد
.
اين برنامه بعداً به يک منبع
بزرگ آموزشي براي شنونده گان بدل گرديد. مسايل
مربوط به امور خانواده ،بهداشت ،انکشاف
اجتماعي ، نکوهش سنت هاي ناپسنديده ء اجتماعي
، حوادث عاشقانه ، آموزش و پرورش و مسايل ديگر
در اين درامه ها تمثيل مي گرديد که براي
شنونده گان گذشته از جنبه هاي تفريحي آن از
اهميت بزرگ آموزشي نيز بر خوردار بود.
بعداً راديو افغانستان با نشر
برنامه هاي ويژه درارتباط به کشاورزي ،
مالداري ، بهداشت ، آموزش و پرورش ،
تدبيرمنزل ، به همينگونه برنامه هاي اختصاصي
براي کودکان و نو جوانان ، برنامه هاي ادبي –
هنري ، علمي - اجتماعي و تبصره هاي سياسي
بيشتر و بيشتر در ميان اقشار گوناگون جامعه
هواه خواهان و شنونده گاني پيدا کرد .
بدينصورت مردم تدريجاً به اين آگاهي رسيدند که
راديو تنها و تنها يک وسيله ء تفريحي نيست ؛
بلکه ازاهميت بزرگ آموزشي و اطلاعاتي نيز بر
خوردار است .
در جريان چنين پيشرفت هايي
هرچند سرويس هاي خبري کماکان همان زبان سنگ
شده ء کليشه يي خود را حفظ کرد ؛ ولي در زبان
شمار ديگري برنامه تغير اتي مثبتي به وجود
آمد و حتي زبان بعضي از برنامه ها با زبان
گفتار نزديگ گرديد . اين امر را مي توان يکي
از پيشرفت هاي مهم و قابل توجه
راديوافغانستان به شمار آورد. آن گونه که مي
گويند راديو چيزي ديگري نيست جز صدا و زماني
که اين صدا به گونه ء صميمانه و عام فهم آن
ارائه نمي گردد ؛ مشکل است که بتوان انتظار
داشت تا راديو در ميان مردم نفوذ موثري داشته
باشد .
در سالهاي اخيرسلطنت ظاهر خان
مي توان گفت که دست کم راديو افغانستان در
ميان عوام و رده هاي کمتر آموزش ديده ء
افغانستان از محبوبيتي برخوردار گرديد. چنان
که وقتي مردم مي خواستند بر ثقه بودن مساله
يي تاکيد کنند ، آن گاه به راديو استناد مي
کردند و مي گفتند که اين مساًله در راديو گفته
شده است .
گذشته از بهبود تدريجي برنامه
هاي راديو يکي دو مساًله ء زيرين نيز مي
تواند در پيدايي اعتماد مردم نسبت به نشرات
راديو موثر بوده باشد .
نخست اين که رويداد هاي سياسي
در افغانستان خيلي ها با کندي به پيش مي رفت و
پس از دورهء طولاني صدارت استبداي هاشم خان
ديگر مردم پذيرفته بودند که آنها شاهي دارند
که سايه ء خدا ست .
مردم که همه چيز را و از جمله
راديو را ازالطاف شاه مي دانستند که به آنها
ارزاني شده است ؛ کمتر مي توانستند فکر کنند
که اين راديو نيز دروغ مي گويد و منافع خاندان
و رده هاي وابسته به آن خاندان را تبليغ مي
کند .
مساًله ء ديگر اين که هنوز
مردم به شنيدن راديو هاي جهاني و راديو هاي
کشورهاي همسايه عادت نکرده بودند تا شيوه ء
نشراتي راديوي خودي را با راديو هاي
ديگرمقايسه کنند وبه نتيجه گيريي برسند.
مي خواهم بگويم که تا پايان
سلطنت ظاهرخان به سال (1973) شمار اندکي از
روشنفکران و افراد آموزش ديده افغانستان به
راديو هاي خارجي گوش مي نهادند. شايد بتوان
کودتاي سردارمحمد داودخان درسال (1973) را
سرآغاز رجوع مردم افغانستان به راديو هاي
جهاني و مهمتر از همه به بحشي فارسي دري
راديوي بي بي سي خواند .
کودتاي داود خان که مردم
افغانستان را غافلگير کرده بود ؛ يکي يکبار
متوجه شدند که به چه آساني سايه ء خدا ! از
سر آنها پريده است و اين مساًله نوع حس
جستجوي دريافت حقايق رويداد ها را درميان
اقشار گوناگون مردم به حرکت در آورده بود .
چنين بود که گرايش به شنيدن
راديوي بي بي سي نه تنها درميان قشر هاي آموزش
ديده ؛ بلکه درميان رده هاي ميانه ء مردم
گسترش قابل توجهي پيدا کرد و بدينگونه صداي
ساعت بيک بين دردهکده هاي افغانستان نيز در
گوش ها طنين انداخت و اندک اندک اين جمله که
: « اين جا لندن است » در افغانستان به يک
صداي آشنا بدل گرديد .
نخستين مخالفت ها با شنيدن
بي بي سي نيز اززمان داودخان آغاز يافت.
وضع ممنوعيت درارتباط به شنيدن راديوي بي
بي سي نوع حس بدگماني درميان دانشجويان ،
روشنفکران و مردم افغانستان را سبب گرديد .
تنها دانشجويان و روشنفکران وابسته به جناح
هاي خلق و پرچم حزب دمو کراتيک خلق افغانستان
بودند که با حرارت از هرنوع اقدامي حکومت
داود خان حمايت مي کردند . البته دراين ميان
پرچمي هاحرارت بيشتري نسبت به خلقي ها نشان
مي دادند. با اين حال بعداً با ولي نعمت خود
پشت کردند . شايد بهتر باشد گفته شود که از
پشت به او خنجر زدند .
با اين همه بي بي سي توسن
خود را درميدان فراخ و بيرقيبي مهميز مي زد .
درجهت ديگر بر نشرات راديو
افغانستان نيز محدويت هايي وضع گرديد .
بيشترينه تبليغات راديومتکي برتوصيف نظام
جمهوري داود خان گرديد . اين امرتدريجاً آن
اعتمادي اندکي را هم که درميان مردم نسبت به
نشرات راديو وجود داشت ازميان برد. حالا وقتي
مردم از راديو مي شنيدند که اهالي فلان
ولسوالي با راه اندازي گردهم آيي از نظام
جمهوريت دفاع کردند ؛ بيدرنگ اين خبر اين گونه
تعبير مي گرديد که بايد درآن جا مشکلاتي براي
دولت پيش آمده باشد .
من يادم مي آيد وقتي که خبر
دستگيري ميوند وال و چند تن از يارانش به
اتهام اقدام به يک کودتاي نظامي از راديو
پخش گرديد ؛ در دانشگاه کابل کمتر دانشجويي به
اين امر باور داشت که ميوند وال مي خواسته است
که اقدام به يک عمل نظامي کند! قضاوتها چنين
بود که دولت مي خواهد با چنين بهانه هايي
مخالفان خود را در ميدان سياست از بين ببرد.
چند روز بعد راديوزماني خبر
داد که ميوند وال در زندان با استفاده از
نکتايي، خود را خلق آويزکرده و کشته است ،
ديگرجاي هيچ شکي باقي نماند که نظام داوود
خان نمي تواند با ديگر انديشان و روشنفکران
تفاهمي داشته باشد. چنين بود که راديو
افغانستان به سرعت اعتبارخود را درميان مردم و
روشنفکران ازدست داد .
هر قدر که نظام داود خان
بيشتر دراجراي برنامه هاي وعده داده شده ء
خويش ، ناتوان مي گرديد به همان پيمانه به
ترفند هاي راديويي و مطبوعاتي روي مي آورد.
اين درحالي بود که کودتاي او چنان تکانه يي
ذهنيت سنگ شده ء سياسي مردم افغانستان را
براي دريافت حقيقت رويدادها بيدار کرده بود
ومردم علاقه داشتند و به زبان ديگر حق داشتند
تا به حقيقت رويداد ها ازطريق رسانه هاي
خودي دست رسي پيدا کنند .
يگانه راديويي که در آن
روزتوانست ازچنين وضعيتي استفاده ء بهتري کند
و به مانند دايه يي مهربان تر از مادر به
ميدان در آيد بي بي سي بود که به گونه ء طنزي
گاهي بعضي ها آن را بي بي سکينه مي گفتند .
مردم جهت دريافت اطلاعات به همين راديو
مراجعه مي کردند . اين که بي بي سي در روش
نشراتي خود چقدر بيطرف است مساًله ء ديگريست .
با اين حال درزمان داود خان
راديو افغانستان باانتشار يک رشته برنامه هاي
هنري – ادبي ، آموزشي ، تاريخي و ذوقي
ازنقطه نظر چگونه گي تهيه وارائه ، موفقيت
هاي قابل توجهي داشت که اين امرسبب شد تا
راديو افغانستان شنونده گان خود در اين زمينه
ها را خفظ کند و در جهت رشد و انکشاف توانايي
هاي بشري مردم اثر گذاريي داشته باشد.
کودتاي کمونيستي 1352 و نشرات
ايدولوژيک راديويي :
هرچند نظام کمونيستي افغانستان
تمام انواع رسانه ها را شديداً زير کنترول
داشت ؛ ولي بر راديو وتلويزيون نظا رت چندين
برابر بيشتر اعمال مي گرديد . درتمام بخش هاي
مهم راديو و تلويزيون اعضاي حزب گماشته
شدند و تمامي برنامه هاي را مو به مو مطابق
به سياست به اصطلاح کارگري دولت کنترول و
نظارت مي کردند .
کار ساختمان تلويزيون که به
کمک کشور جاپان درزمان داودخان آغازشده بود،
دربهار1978نشرات خود را آعاز کرد و بدينگونه
حزب دموکراتيک خلق افغانستان درکنار راديو و
مطبوعات به يکي از موثيرترين وسيله ء
تبليغاتي ديگر نيزدست رسي پيدا کرد .
اين دوران را مي توان دوران
ريشه کن کردن آزادي بيان و تسلط نوع فاشيزم
کمو نيستي در کشور دانست .
نه تنها کوچکترين انديشه ء
اصلاحي و انتقادي مجال بيان نداشت ؛ بلکه مي
توان گفت که دولت به سانسور انديشه ها در
ذهن مردم و روشنفکران نيز مي پرداخت .
دراين دوره روشنفکران ، شاعران
روزنامه نگاران ، هنر مندان و اقشار آموزش
ديده ء کشور به گونه ء کتله يي راهي زندان
ها و گشتارگاه هاي دسته جمعي شدند .
تقريباً تمامي برنامه هاي
راديو و تلويزيون محتواي ايديولوژک پيدا
کردد . درسرويس هاي خبري يا اطلاعات دروغين
انتشار مي يافت و ياهم گزافه هاي به اصطلاح
رهبر کبير نورمحمد تره کي و شاگرد وفا دارش
حفيظ ا لله امين . مردم به خبرها ، تبصره ها و
تحليل هاي سياسي و گزارش هاي خبري راديو
تلويزيون کاملاً بي اعتماد شده بودند . حتي
وقتي راديو خبري را پخش مي کرد مردم در جهت
مخالف آن مي انديشدند . مثلاً وقتي در راديو
و تلويزيون خبري پخش مي شد که گويا زحمتکشان
فلان منطقه با راه اندازي راه پيمايي ها و
گرد هم آيي ها يي از انقلاب هفت ثور پشتي
باني خود را اعلان کردند. مردم از چنين
خبرهايي يک چنين نتيجه مي گرفتند که آن منطقه
ازدست دولت بيرون شده و ياهم دولت آن منطقه
را بمباردمان کرده است که اکثراً واقعيت چنين
بود .
مهمترين اثر گذاريي که راديو
و ديگر رسانه ها در آن زمان بر مردم داشت اين
بود که يک رشته اصطلاحات سياسي در ميان مردم و
اقشار آموزش ديده رواج پيدا کرد .هرچند تا
آخر مردم ازيکديگر مي پرسيدند که هورا چه
مفهومي دارد و بعداً به اين نتيجه رسيدند که
هورا صدايي است که کافران در هنگام شادي و
هيجان سرمي دهند .
به يک مفهوم نشرات رسانه ها
دراين زمان به نوع ترور زبان مي پرداخت به
اين معني که شماري از واژه هاي در ميان مردم
مفاهمي ديگري پيدا کردند و مردم از کاربرد
چنان واژه هايي خود داري مي کردند . مثلاً
ديگرهيچ کسي علاقه نداشت تا او را کسي رفيق
صدا بزند.
کلمه ء رفيق که در افغانستان
به مفهوم دوست بسيار صميمي و به اصطلاح يار
گرمابه و گلستان به کار برده مي شود . دراين
زمان بعد سياسي پيدا کرد و اگر به کسي گفته مي
شد رفيق به اين مفهوم بود که او عضوحزب است.
دولت به ميزان ساعات نشراتي
راديو افزود و به اين وسيله ميزان تبليغات
خود را بالا برد. زبان راديو و روزنامه ها
درمورد مخالفان زبان بسيار بي انصافانه ،
رکيک ، دشمن کام و حتي مستهجن بود.
دولت در جهت پخش و اشاعه ء
آن چيزي را که انديشه طبقه ء کار گر مي گفت ،
نيز برنامه هاي خاصي را به نشر مي رساند ؛ ولي
اين تلاش هاي دولت بيشترينه نتايج وارونه
يي به ميان مي آورد چنان که روزتا روزمردم
باورپيدا مي کردند که دولتي بر آنها حکومت مي
کند که به خداند و دين باور ندارد.
مردم از طريق رسانه هاي خودي
نمي توانستند به هيچگونه اطلاعاتي دسترسي
داشته باشند . اين درحالي بود که افغانستان به
مرکزداغ حوادث و رويدادهاي بدل شده بود و مردم
علاقه داشتند تا به حقيقت چنين رويدادهايي
دسترسي داشته باشند .
اين رويدادها توجه جدي رسانه
هاي غربي و همسايه را به خود جلب کرده بود
بناً مردم بيشتر و بيشتر از کذشته به اين
راديو ها رجوع مي کردند.
درخانه ها اين راديو هاي بي
بي سي ، صداي امريکا ، راديوآلمان ، راديو
پاکستان ، ايران و راديو پيکن بود که ميدان
خالي اطلاعات را پرمي کردند .
در اين ميان بي بي سي چه
درشهر ها و چه در دهکده ها شنونده گان زيادي
داشت که هيچ راديو ديگرنمي توانست با آن
مقابله کند .
راديو بي بي سي با تحليل ها و
تبصره هاي خود توانسته بود حتي در طرز تفکر
وطرز تلقي بخشي از روشنفکران و قشر هاي
آموزش ديده ء افغانستان نيز تاثيراتي برجاي
نهد .
تاثير گذاري نشرات بي بي سي
به جاي رسيد که شنيدن اين راديودر نزد دولت
يک جرم بزرگ سياسي تلقي مي شد . چنان که
شماري از کارمندان دولت و روشنفکران تنها به
جرم شنيدن راديو بي بي سي دستگير و زنداني
شدند
اين همم يکي از طنز هاي
روزگار در افغانستان است که همين آقايوني که
مردم را به جرم شنيدن بي بي سي تهديد و
زنداني مي کردند ، بعداً خود به خدمت بي بي
سي در آمدند ، به نام و نشاني رسيدند و
امتياز شهر وندي بريتا نيا را به دست آوردند .
صداي نيمه جان راديو افغانستان
در دوران مجاهدين
:
در دوران مجاهدين نشرات
راديو از نظر کمي و کيفي در سطحي نازلي
قرارگرفت . دراثر جنگهاي تنظيمي نه تنها
ساختمانهاي راديو و تلويزيون خساره هاي
فراواني بر داشت ؛ بلکه شمار زيادي از
کارمندان مسلکي و خبر نگاران راديو تلويزيون
کشور را ترک کردند . پخش آهنگ هاي زنان از
راديو و تلويزيون قطع گرديد . برنامه هاي
فرهنگي - ادبي و ذوقي - تفريحي به پيمانه ء
زيادي بيرنگ و بي رونق گرديد. در جهت ديگر
راديو تلويزيون مردم را در جريان رويدادهاي
نظامي – سياسي کشور قرار نمي داد . مي خواهم
مثالي بياورم دريکي از شبهاي پايزي1993 در
سرويس خبري راديو جنرال دوستم به حيث معاون
وزير دفاع افغانستان اعلان گرديد و متعاقباً
شليک شديدي سلاح هاي سبک و سنگين تمام خانه
ها را به لرزه انداخت . درآغاز مردم تصور مي
کردند که نيروهاي دوستم به مناسبت مقام
تازه ء او شليک هاي شاديانه سر داده اند ؛
ولي اين وضعيت تا بامداد ادامه يافت .
شماري از شهروندان کابل به کام مرگ فرو رفتند
. فرادي آن شب معلوم شد که نيروي هاي دوستم در
يک تعرض سنگين توانسته است که ازميدان هوايي
تا ميکرو رويان اول تمام مراکز نظامي شوراي
نظار را بر چيند. فرداي آن شب در هرسه
ميکرورويان چيزي به نام پکول و دستمال گردن
ديده نمي شد . راديو افغانستان دو شب بعد گفت
که اين حادثه يک سوتفاهم بوده است وتمام . همه
گان بر اين سو تفاهم خنديدند . چنين بود شيوه
ء اطلاع رساني راديو تلويزيون در دوران
مجاهدين .
در همان سالها شعري خواندم
ار داکتر سميع حامد که اين مساله را
بااستفاده از زبان طنز اين گونه بيان کرده
است :
آن روز که در شهر تلاطم بوده
چنگ دو نفر به حرف مردم بوده
هفتاد نفر کشته شدو در آخر
گفتند که يک سؤ تفاهم بوده
اين همه طفره رفتن از مسايل
سبب شد تا در زمان مجاهدين راديو افغانستان
به پيمانه ء زيادي شنونده گان خود را ازدست
دهد . در حالي که نياز مندي مردم به دريافت
اطلاعات دقيق ازحوادث رو به افزايش بود .
دراين سالها علاوه بر راديو بي بي سي راديو
صداي امريکا ، راديو دوچي ويلي آلمان ، راديو
فرانسه و از کشور هاي همسايه راديومشهد و
راديو تهران ، راديوي پاکستان و حتي راديو
مسکو شنونده گان زيادي يافته بودند .
بازهم اين راديو بي بي سي بود
که بيشترين شنونده گان را داشت . نخست براي
اين که در اين سالها اين راديو نشر بر نامه ء
تازه يي را زير نام « خانه ء نو و زنده گي نو
» آغاز کرد .
نشر اين برنامه يک بار ديگر
نفوذ بي بي سي را در دهکده هاي افغانستان
گسترش داد .بدون ترديد درامه هاي دنباله دار
اين برنامه براي مردم نه تنها ارزش ذوقي و
تفريحي داشت ؛ بلکه از ارزش مهم آموزشي نيز
بر خوردار بود . بي بي سي کماکان به نشر اين
بر نامه ادامه مي دهد .
دراين درامه ها اطلاعات
مفيدي در ارتباط به مسايل زنده گي اجتماعي ،
انکشاف اقتصاد خانواده گي ، بهداشت ، اهميت
نگهداري ساحات باستاني ، خطرات ماين ، راه هاي
جلو گيري بيماري هاي واگير ، بازسازي و مسايل
ديگر وجود دارد که مي تواند درامررشد بشري
مردم افغانستان نقش بزرگي داشته باشد . با
اين حال گاهي دريافت نويسنده گان درامه هاي
خانه ء نو و زنده گي نو از مناسبات اجتماعي
در افغانستان بسيار اشتباه آميز است . چنين
به نظر مي آيد که دريافت آنها از مناسبات
فيودالي در افغانستان در حد همان شنيده هاي
شان است . سخن ديگر اين که امروزه در
افغانستان آن مناسبات اجتماعي از هم پاشيده
و زميداران در حال استحاله به سوي موقعيت
اجتماعي – سياسي ديگر هستند و يا هم
زمينداراني به وجود آمده اند که با فرهنگ
فيودلي فاصله ء زيادي دارند . زميندار امروز
ديگر چلم دود نمي کند و به جاي سخنان آن
چناني ناظر در چينل هاي ستلايت رقص دختران
فلم هاي هندي و غربي را تما شاه مي کند .
هر چند هدف اساسي اين درامه
ها تنها بيان همان مناسبات کهن فيودالي
درافغانستان نيست ؛ ولي زماني که درامه در
بستر مناسبات فيودلي فلسفه ء وجودي خود را
پيدا مي کند ، ديده مي شود که بيشترينه
گفتگو هاي هزل آميز ناظر جنبه هاي جدي درامه
را زير تاثير مي گيرد . در بخش هاي از اين
درامه ، ذهن شنونده در حالي به آن مناسبات
اجتماعي – اقتصادي فيودلي دست کم پنجا سال
پيش کشيده مي شود که هم اکنون در افغانستان
ناظر و جبارخان بي بي سي مفهوم عيني خود را
از دست داده است . مي دانم که با نوشتن
چنين جمله هاي دشمنان زيادي پيدا مي کنم .
براي آن که
دست اندرکاران اين درامه ها
راديو صداي شريعت :
راديو افغانستان در دوران
طالبان در انزواي وحشت ناکي قرار داشت .
آژانس خبر رساني باختر رابطه هايش با آژانس
هاي خبر رساني جهاني را از دست داد . طالبان
نام راديو افغانستان را به « د شرعيت غژراديو
» يا راديو صداي شريعت تغير دادند . صداي
زن در راديو کاملاً تحريم شد . برنامه هاي
ادبي – فرهنگي و ذوقي از ميان بر داشته شد .
مي توان گفت که راديو افغانستان در اين
روزگار کم شنونده ترين راديو در جهان بود .
راديو در اين سالها لحن تبليغاتي مستهجني داشت
. درمورد مخالقان واژه هاي رکيکي به کار
گرفته مي شد . مطالب آن بانوع روحيه ء قوم
زدايي آميخته بود . تنها قوم پشتون را مالک
افغانستان مي دانستند . در ترانه هاي که
طالبان از اين راديو و يا هم در چهار راهاي
شهر پخش مي کردند ؛ اقوام غير پشتون را به
نوع طعنه آميزي پيام مي فرستادند که
افغانستان را ترک کنند .
برنامه هاي ديني در اين
راديو به گونه ءيي ارائه مي شد گه گويي گروهي
، تازه دين اسلام را به اين سرزمين آورده اند
و مي خواهند احکام آن را به کساني که تازه
مسلمان شده اند آموزش مي دهند . مردم ازشنيدن
چنين بر نامه هايي احساس حقارت مي کردند .
برنامه هاي فارسي دري دراين دوره در راديو
افغانستان به ميزان زيادي کاهش يافت و به
همين گونه در نشريه هاي معدود طالبان نيز زبان
فارسي دري به حاشيه رانده شد .
اين همه مسايل سبب مي شد تا
مردم خود را از راديو و مطبوعات طالبان
کنار بکشد. نتيجه يي که اين وضعيت به بار مي
آورد اين بود تا مردم گوش هاي خود را به راديو
هاي خارجي بيشتر نزديکتر کنند .
طلبان در ارتباط به شنيدن
راديو بي بي سي و ديگر راديو هاي خارجي
سياستي داشتند همانند به سياست حزب
دموکراتيک خلق . طالبان نيز مردم را تهديد مي
کردند که به اين راديو هاي بيروني گوش نه
نهند. آنها شبانه در زير بلاک هاي ميکرورويان
ها گشت مي زدند و خانه هاي را که صداي اين
راديو ها ويا موسيقي بلند مي بود تفتيش مي
کردند ، گاهي ساکنان چنين خانه هايي را شلاق
مي زدند و گاهي هم پدر يا کلان خانه را با
خود مي بردند .
هرچند طالبان راديو خود را
راديو صداي شرعيت مي خواندند ؛ ولي درواقعيت
اين راديو، راديو صداي وحشت بود. اعلان اعدام
ها ، تير باران ها سنگسار ها ، زير ديوار
کردنها، دست بريدنها که بيشترينه شب هاي جمعه
به نشر مي رسيد و از شهروندان کابل خواسته مي
شد تا جهت تماشاي چنان اعمال خشني به
استديوم کابل بيايند ، شنيدن چنين خبرهايي
هميشه موجي از وحشت را درميان مردم ايجاد مي
کرد. استديوم کابل ديگر جايگاه ورزش نه ؛ بلکه
به قتلگاه مخوفي بدل شده بود .
مي توان راديو افغانستان را در
دوران طالبان از کم شنونده ترين راديو در
سراسر جهان گفت . شهروندان کابل به هدف
اشتراک در مراسم فاتحه خواني نزديکان خود تنها
علاقه داشتند تا به برنامه ء اعلانات فوتي اين
راديو گوش نهند . حتي برنامه هاي مذهبي اين
راديو نير در ميان مردم شنونده گاني نداشت .
راديو افغانستان در دوران
حکومت انتقالي – اسلامي افغانستان :
هم اکنون راديو افغانستان در
دو چينل شبانه روز بيست و چهار ساعت نشرات
داردکه ساحه ء پخش نشرات آن اخيراً بانصب
دستگاه فرستنده ء چهار صد کليوات نه تنها
تمامي کشور را در بر مي گيرد ؛ بلکه در شمار
زيادي از کشور هاي همسايه نيز شنيده مي شود .
برنامه هاي جديدي به نشرات
آغاز کرده است . باز سازي هايي در راديو و
تلويزيون به کمک ايالات متحد امريکا ، جاپان
، و راديو بي بي سي انجام شده است . نسبت به
زمان مجاهدين و طالبان شنونده گان راديو
افغانستان افزايش يافته است .
نشرآهنگ هاي زنان از راديو و
تلويزيون اخيراً پس از ده سال سکوت دو باره
آغاز شده است . اين امرتوانسته است که برشمار
شنونده گان راديو و تلويزيون بيفزايد .
هرچند در شيوهء ارائه
خبرهاي راديو افغانستان تفاو تي چنداني رو
نما نگرديده است ، با اين حال انتقاد هاي در
ارتباط به مقامات دست دوم دولت و مشکلات
مردم پخش مي شود . بااين همه هنوز راديو و
تلويزيون به مفهوم واقعي کلمه سخن گوي تمام
عيار دولت است .
برنامه هاي سياسي و تحليل هاي
سياسي اين رسانه ء مهم خبري هنوز نتوانسته که
اعتماد مردم را به خود جلب کند . اين در
حاليست که اخيراً وزير اطلاعات و فرهنگ
توانسته است که راديو و تلويزيون را در
اختيار کامل خود داشته باشد.
کارگوينده گان کماکان باهمان
شيوه کليشه يي ادامه دارد . در زبان سرويس
هاي خبري تغيراتي چنداني به چشم نمي خورد .
ظاهراً فکرمي شود که راديو افغانستان تا رسيدن
به مرحله يي که بتواند اعتماد از بين رفته ء
مردم را دوباره اعاده کند ، فاصله ء زيادي در
پيش روي دارد .
راديو افغانستان در حالي
گامهاي لرزاني را به سوي پيشرفت و انکشاف برمي
دارد که شماري از راديو هاي غولپيکر جهاني در
خانه خانه ء مردم افغانستان راه يافته است .
حالا ديگر راديو بي بي سي به
شمول( برنامهء خانه ء نو و زنده گي نو)،
راديو اروپاي آزاد ، صداي امريکا ( راديو آشنا
) ، راديو صداي آزادي ، راديو صبح
بخيرافغانستان مراکزبزرگي خبر رساني خود در
کابل را پايه گذاري کرده اند. غير از اين
نماينده گان راديو فرانسته ، راديو آلمان ،
راديو ي ايران وچند راديوي ديگر نير درشهر
کابل و بعضي شهر هاي ديگرافغانستان فعاليت مي
کنند . راديو بي بي سي و راديو اروپاي آزاد
گذشته از شهر کابل در تمام شهر هاي مهم ديگر
افغانستان يا دفاتر خود را کشوده اند و يا
هم گزارشگراني دارند . ايجاد يک چنين شبکهء ا
طلاع رساني اين راديو ها را قادر ساخته است
تا موضوعات و رويدادهاي کم اهميت محلي هم
امکان نشر پيدا کند .
وقتي مردمان محل مسايل مربوط
به زنده گي خود را ازطريق اين راديو ها مي
شنوند ، بدون شک روزتا روز دلچسبي بيشتري
نسبت به آن ها پيدا مي کنند .
راديو اروپاي آزاد( راديو
آزادي ) و صداي امريکا ( راديو آشنا ) حالا به
گونهء بيست و چهار ساعته به نشرات خود ادامه
مي دهند . اين امربه اين معني است که اين
راديو ها درهر زماني دردسترس شنونده گان قرار
دارد . راديو بي بي سي نيز اخيراً بر ساعات
نشرات خود افزوده است . اين راديو با آيجاد
يک رشته بر نامه هاي ذوفي و پخش موسيقي مي
خواهد شنونده گان خود را کماکان نگهدارد .
اين درحاليست که به سبب مشکلات
مالي اکثراً کارمندان و خبرنگاران راديو
افغانستان کوشيده اند تا در راديو هاي
ديگري استخدام شوند . هم اکنون راديو
افغانستان باکمبود جدي خبرنگاران و توليدکننده
گان مجرب برنامه ها رو به رو مي باشد . اين
امر در چگونگي نشرات اين راديو مي تواند
مستقيماً تاثير منفي داشته باشد .
در جهت ديگرهم اکنون راديو
آرمان و راديو کليد درشهرکابل شبانه روز بيست
و چهار ساعت نشرات دارند. اين راديو ها در
کنار برنامه هاي خبري و پخش برنامه هاي
ديگربيشتر به پخش آهنگ هاي آوازخوانان
افغانستان وکشورهاي ديگر مي پردازند. اين امر
سبب شده است که اين راديو ها در مدت زمان
کوتاهي نسبت به راديو افغانستان شنونده گان
بيشتري داشته باشند .
همچنان در سال گذشته ء ميلادي
راديوي ديگري زيرنام صداي زن افغانستان در
شهرکابل به نشرات آغازکرده است .
افزون بر اين راديوي آيينه و
راديوي انترنيوز برنامه هاي نشراتيي را براي
راديو هاي افغانستان درمرکز و ولايات کشور
و راديو هاي ديگر تهيه مي کنند .
باياد آوري اين همه مسايل مي
خواستم بگويم که هم اکنون راديو افغانستان
با حريفان زيادي رو به روشده است .
درهمين حال ظرف يکي دو سال
گذشته يک رشته راديو هاي غير دولتي به کمک
مالي و تخنيکي بعضي از کشور ها و سازمانهاي
امداد جهاني در شماري از شهر هاي افغانستان به
نشرات آغازکرده اند که مي توان از راديو سحر
در هرات ، راديوي قندهار ، راديوي رابعه ء
بلخي در شهر مزارشريف ، راديوي نو بهار در
ولسوالي بلخ ولايت بلخ راديوي زهره در شهر
کندز ، راديو صداي شرق در شهر جلال آباد،
راديوي آيينه در خوست نام برد .
غير ازاين انتظار برده مي شود
که به زودي يک راديوي ديگر به نام راديو صداي
افغانستان در شهر کابل به نشرات آغاز کند .
همچنان راديو هاي و تلويزيون
هاي دولتي در شماري از ولايات کشور يکي بعد
ديگري باز سازي شده و نشرات خود را از سر
گرفته اند .
موجويت اين همه راديو بدون
ترديد در رشد بشري افغانستان مي تواند قوت
بررگي به شما آيد ؛ ولي مهم اين است که ازاين
وسيلهء مهم نشراتي دست اندرکاران آن ها چقدر
مي توانند به گونه ء موثر کار بگيرند . اگر
اين رسانه مهم به گونه ء موثر به کا رگرفته
نشود ، مي تواند تاثيرات منفيي نيز داشته باشد
. چنان که هم اکنون در مورد نشرات بعضي از
اين راديو ها نظرات موافقي در ميان مردم وجود
ندارد.
نکته ء آخراين که تا هم اکنون
در کنار راديو هاي غير دولتي تنها دو دستگاه
تلويريوني غير دولتي در افغانستان پايه گذاري
شده است که نخستين آن به نام سيماي غوريان در
ولسوالي غوريان هرات و دومي به نام تلويزيون
آيينه در شهر شبرغان نشرات مي کند .
شماري از روشنفکران هرچند با
فعاليت راديو هاي مختليف مخالفتي ندارند و آن
را براي رشد بشري افغانستان امر بسيار سود
مندي مي دانند ؛ ولي آنها اظهارنگراني مي
کنند که وابسته گي دوامدارافغانستان به
راديو هاي بيگانه و راديو هاي غير دولتي که
در نشرات خود وابسته به سياست هاي فرهنگي و
اجتماعي سازمانها و کشور هاي امداد رسان مي
باشند ، مي توانند کشور را در برابر يک هجوم
فرهنگي قرار دهند که شايد در آينده جلو گيري
آن براي افغانستان غير قابل امکان بوده باشد.
اين روشنفکران به اين عقيده اند که دست کم
راديوي مرکزي کشور ( راديو افغانستان ) بايد
چنان موقعيتي داشته باشد که نه تنها از يک
سو نيازمندي هاي اطلاعاتي مردم را درمقابله
با راديوهاي ديگر مرفوع کند ؛ بلکه در جهت
ديگر بتواند درامرتحکيم وحدت ملي در کشور نقش
سازنده يي داشته باشد.
براي آن که تا هنوز راديو هاي
غير دولتي نتوانسه اند که نشرات سراسري داشته
باشند و خود را به گونه راديو هاي ملي معرفي
کنند . حتي بعضي از اين راديو ها در ميان
مردم متهم به جهت گيري هاي جناحي و قومي اند
. در جهت ديگر به سبب کمک هاي مالي که آنها
از منابع گوناگون امداد در ياف مي کنند ؛
دربرابر آنها همان سوالي مطرح مي شود که
درمورد نشريه هاي وابسته به منابع امداد وجود
دارد .
راديو افغانستان از همان
سالهاي نخستين پايه گذاري با وجود تمام کاستي
هاي که هميشه داشته و در دوره هايي هم نوع
سياست هاي نشراتي برتربيني زباني و قومي
برآن حاکم بوده ؛ دست کم گوش هاي مردم
افغانستان به وسيله ء اين راديو با دو زبان
فارسي دري و پشتو آشنا شده اند . همانگونه که
در پکتيا وقندهار مردم از طريق اين راديو با
زبان فارسي دري آشنا يي هايي به هم رساندند
درجهت ديگر گوش هاي مردمان بدخشان وهرات با
شنيدن برنامه هاي پشتوي راديو افغانستان با
زبان پشتو آشنا گرديده است . به گمان من اين
مهمترين خدمتي بود ه است که راديو افغانستان
در عمرنشراتي خود انجام داده ا ست . امروزه
بسياري ها در افغانستان اظهار نظر مي کنند که
بخشهاي فارسي دري و پشتوي راديو هاي بي بي سي
، راديو اروپاي آزاد( راديوي آزادي ) و صداي
امريکا به گونهء جانبدارانه درارتباط به پشتو
زبانان و فارسي زبانان افغانستان نشرات مي
کنند. حتي گاهي مردم عوام اين راديو ها را با
وجودي که پيوسته به آنها گوش مي نهند ؛
راديوهاي جنگ انداز مي نامنند. اين را مي
توان بزرگترين صد مه يي گقت که اين راديو ها
در افغانستان متحمل شده اند . به مفهوم ديگر
مي توان گفت که اين طرزتلقي بزرگترين نقطه ء
ضعف اين راديو ها درافغانستان است .
راديو افغانستان مي تواند از
اين امر به نفع خود به گونه ء موثري استفاده
کند و درسيماي راديويي ظاهر شود به فرد فرد
مردم افغانستان تعلق داشته باشد . اين راديو
بايد اين ظرفيت را پيدا کند که به گونه ء يکي
از افزارهاي مهم نشراتي درجهت تحکيم وحدت ملي
، دموکراسي ، حقوق بشر ، ايجاد ظرفيت اجتماعي
در ميان مردم ، خشونت زدايي و ايجاد حس دوستي
و برادري ظاهر شود در چنين صورتي است که
مردم مي توانند به نشرات آن باور کنند و با
علاقه مندي به نشرات آن گوش نهند . هرفردي و
هر گروهي و هر سازماني و حزبي که بخواهد از
اين يگانه رسانه ء سراسري دولتي در کشور
درجهت تبلغ برتري زباني ، قومي ، مذهبي حزبي
و مسايلي از اين دست کار بگيرد بدون شک
مرتکب خيانت بزرگ ملي شده است .
چند نتيجه گيري :
ازآن چه که گفته آمديم ،
شايد بتوان به نتايج زيرين دست يافت .
نخست اين که چگونه گي مطبوعات
درافغانستان مستقيماً به ماهيت دولت ها و
ابسته بوده و سر گذشت پر از تضارس دارد. ازآن
جايي که بيشتر درافغانستان حاکميت هاي
استبدادي وجود داشته بناً مطبوعات نيز اکثراً
متکي برنظام هاي استبدادي بوده است. در چنين
دوره هاي استبدادي مطبوعات افغانستان نه تنها
حرکت کند و کمتر موثري داشته است ؛ بلکه درجهت
ديگر بيشتر از آن که اهداف رشد بشري و آگاهي
دهي به مرم را دنبال کند در تلاش توجيه
سياست هاي استبدادي دولت ها بوده است .
بااين حال تاريخ مطبوعات
افغانستان دوره هايي را نيز تجربه کرده است
که درآن مطبوعات متکي بر قانون و دموکراسي نيز
بوده است .
با دريغ چنين دوره هايي در
مطبوعات افغانستان دولت هاي مستعجلي بوده
اند . با اين حال درهمين دوره هاي کوتاه
مطبوعات در کشور وسيله ء مهمي در جهت رشد
بشري به شمار مي رود .
در چنين دوره هاييست که مردم
به مطبوعات به حيث يک ضرورت بنيادين زنده گي
مدني و دموکراتيک نگاه مي کنند .
دو ديگر اين که تجربه هاي
جنبش هاي سياسي در افغانستان بامطبوعات
رابطه مستقيم دارد . دردوره هاي که مطبوعات
متکي بر نظام قانون و دموکراسي استوار بوده
است ، احزاب سياسي بيشتر ديد گاه هاي و بحث
هاي سياسي خود را به وسيله ء نشريه هاي مربوط
به خود با مردم و با روشنفکران و شخصيت هاي
آموزش ديده ء کشور در ميان مي گذاشتند .
کار نشراتي چنين نشريه هايي
درارتباط به شناسايي اين احزاب و جريان هاي
سياسي چنان موثر بوده است که تا هم اکنون
شماري ازاحزاب دورهء دموکراسي به نام نشريه
هاي شان ياد مي شوند .
سه ديگراين که پس از نهادينه
شدن مطبوعات در دوره ء شاه امان الله خان که
مي توان از آن به نام مطبوعات دهه ء استقلال
نيز ياد کرد ، ديگر هيچ نظام خودکامه يي
نتوانسته است تا کلاً با مطبوعات پشت کند . هر
چند چنين نظام هايي توانستند تا دامان
مطبوعات آزاد و غير دولتي را کاملاً برچينند
بااين حال آنها نه تنها به مطبوعات دولتي
اجازه ء فعاليت دادند ؛ بلکه يکي پي ديگر به
انتشار نشريه هاي دولتي تازه يي نيز دست زدند
.
نکته ء ديگر اين که راديو و
بعداً تلويريون درافغانستان پيوسته در زير
نظارت شديد دولت ها قرار داشته است. حتي در
دوره ء دموکراسي نير مجال آن نبود تا انتقادي
و ديدگاه مخالفي بر ضد نظام شاهي به وسيله ء
راديو به نشر برسد . تنها موارد استثنايي که
در اين وجود دارد جريان راي دهي نماينده
گان پارلمان به حکومت هاي دههء دمو کراسي
است که مستقيماً از راديو افغانستان پخش مي
شد و شماري از نماينده گان شديداً حکومت را
مورد انتقاد قرار مي دادند .
مي توان گفت که راديو و
تلويزيون درافغانستان هميشه حنجره ء رسمي دولت
بوده است .هم اکنون نيز با وجود انفاذ قانون
تازه ء مطبوعات و بوق کرناي کرکننده ء
دموکراسي ، آزادي بيان ، حقوق بشر و جامعه
ء مدني کماکان راديو و تلويزيون به وسيله
ء حکومت شديداً کنترو ل مي شو د . حتي مي
توان گفت که هم اکنون معيار آزادي بيان در
راديو و تلويزيون افغانستان وابسته به وسعت
سليقه هاي شخصي مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ
است که چنين امري انتقاد گشترده ء روشنفگر ان
وديگرانديشان کشور را بر انگيخته است
سرچشمه ها :
-
- نظام مطبوعات افغانستان
، دکتور محمد عاصم عصمت اللهي ، سال چاپ
، 1382، ايران .
-
_ سير ژورناليزم در
افغانستان ، پروفيسورکاظم آهنگ ، چاپ دوم
، پشاور
-
- افغانستان در پنج قرن
اخير ، مير محمد صديق فرهنگ ،
-
- يک آيينه و چند تصوير ،
پرتو نادري ، مجله عرفان ، شماره ء شمارهء
اول سال 1382
پرتو نادري
سنبله ء 1382 |