|
در افغانستان
زبانهای فارسی دری و پشتو زبانهای رسمی کشور
اند ؛ ولی زبان تر کی ازبيکی نيز گوينده گان
زيادی دارد . چنان که بخشی قابل توجهی
مردمان صفحات شمال کشور به اين زبان سخن می
گويند.
با ا ين حال
از سال 1873ميلادی سال پايه گذاری چاپخانه
درشهر کابل در دوران امير شير علی خان تاهم
اکنون کتابهای که به زبان ترکی ازبيکی که
درافغانستان به چاپ رسيده است ، شماری آنان
از چند ده کتاب بالا نمی رود.
زبان ترکی
ازبيکی ريشه ء دراز تاريخی دارد که اين مساًله
موضوع بحث اين نوشته نيست . هم اکنون در چند
کشور جهان به اين زبان سخن می گويند و اما آن
چه که مربوط به جغرافيای کنونی افغانستان می
شود می توان گفت که نخستين جنبش نيرو مند
ادبی اين زبان در سده ء پانزدهم ميلادی
دردوران تيموريان هرات پديد آمده است .
بنا بر عقيده
ء نويسنده و پژوهشگر کشور رحيم ابراهيم ؛ لطفی
هروی نخستين کسی بوده که به زبان ترکی ازبيکی
شعر گفته ا ست . او عقيده دارد که دوران
جوانی اميرعلی شير نوايي با دوران پيری
لطفی برابر بوده است . او می گويد گرچه اساس
گذار ادبيات ترکی چغتايي ، نوايي را می دانند
؛ اما پيش از نوايي لطفی هيروی بوده که درهرات
شعر می سرود و داستان گل نوروز را به نظم
در آورده بود . با اين حال در زمان اشتر
خانيان بلخ کانون ادبی ديگری در زمينه ء
زبان و ادبيات ترکی ازبيکی دربلخ پديد آمد
.
بعدآً روی يک
رشته عوامل سياسی - نظامی که در منطقه رو
نما گرديد حوزه های ادبی ترکی ازبيکی از
هرات و بلخ به آن سوی دريای آمو انتقال
يافتند .
در آن جا در
بخارا ، سمرقند ، خوقند و انديجان فعاليت
هایي در زمينه ء ادبيات ترکی ازبيکی آغاز
گرديد که به مقايسه ء حوزه ء ادبی هرات و
بلخ دامنه ء بيشتری داشته است .
پرسشی که به
ميان می آيد اين است که پس از انتقال يک چنان
کانون های ادبی ازهرات و بلخ به سر زمينهای
آن سوی دريای آمو ؛ چه دلايلی وجود داشته
است که ادبيات ترکی ازبيکی به نوعی
درافغانستان
توانسته
است تا به زنده گی خود ادامه بدهد ؟ رحيم
ابراهميم استاد دانشگاه بلخ دراين ارتباط به
سه عامل زيرين ايشاره می کند :
" نخست ،
موجوديت عنعنهء کتاب خوانی در ميان مردم
ازبيک ؛ که چنين کتاب خواني هايي بيشتر در
فصل زمستان اجرا می گرديد.
چنان که يک
تن از افراد باسواد و کتاب خوان دهکده در
شبهای زمستان در حالی که گروهی از جوانان و
کهنسالان به دورش حلقه می زدند به خواندن
آثار ادبی می پرداخت .
او می گويد که
در نشست های کتاب خوانی بيشتر آثار صوفی
الله يار ، ديوان فضولی ، آثار نوايي و
ترجمهء ترکی ازبيکی شاهنامه خوانده می شد .
دو ديگراين که
در مدارس غير رسمی در ميان ترک زبانان
افغانستان آثار ادبی جزء بر نامه های آموزشی
بود، همان گونه که در ميان فارسی زبانان
نيز چنين سنتی رواج دارد .
سه ديگر اين
که به اثر روابط تجارتيي که درميان سر
زمينهای دو سوی رود خانه ء آمو وجود داشت ،
پيوسته تبادل کالا صورت می گرفت ؛ ولی
همزمان با تبادل کالا ی تجارتی تبادل
فرهنگی نيز وجود داشت . وشماری از تاجران،
آثارادبی و علميي را که در آن سوی آمو
انتشار می يافت به افغانستان می آوردند و
بدينگونه اين آثار در ميان مردم پخش
میگردید.
او می گويد
غير از اين، همه ساله شماری از جوانان از
افغانستان جهت آموزش به مراکز علمی – فرهنگی
بخارا وسمرقند می رفتند و بدينگونه با ادبيات
ترکی ازبيکی بيشتر آشنا می شدند ، بدون
ترديد چنين افراد و اشخاصی نيز چنين
کتابها يي را به افغانستان می آوردند ."
چاپ کتاب در
گذشته در افغانستان هيچگاهی رونق خوبی نداشته
است و اما دراين ميان وضعيت چاپ کتاب به زبان
ترکی ازبيکی بسيار اسف بر انگيز بوده است.
محمد عالم کوهکن شاعر و نويسنده ازبيک تبار
کشور می گويد که پس ازايجاد چاپخانه درشهر
کابل در زمان امير شير علی خان نود سال سپری
شد تااين که به سال 1342خورشيدی نخستين
کتاب به زبان ترکی ازبيکی درافغانستان به
چاپ رسيد و آن کتاب ديوان اشعار سلطان ميرزا
حسين بايقرا بود.
او اظهار نظر
می کند که پس از کودتای ثور 1357خورشيدی
شماری از ادارات دولتی و بنياد های علمی –
فرهنگی مانند اکادمی علوم ،انجمن نويسنده
گان افغانستان ، وزارت امور مليت ها ، وزارت
تعليم و تر بيه و وزارت اطلاعات و فرهنگ به
نوبه ء خود به چاپ و انتشاری اثاری به زبان
ترکی ازبيکی پرداختند . پيدايي يک چنين زمينه
يي شاعران و نويسنده گان ازبيک را تشويق کرد
تا بيشتر به زبان مادری خود بنويسند ."
اين کتبها که
بيشتر در دههء شصت خورشيدی درشهر کابل انتشار
يافته اند عمدتاً در چه زمينه هايي بوده اند
؟ رحيم ابراهيم در اين زمينه می گويد :
وزارت اطلاعات و فرهنگ و اکادمی علوم
افغانستان بيشتر به انتشار کتابهای پژوهشی می
پرداختند ، انجمن نويسنده گان افغانستان
گزينه های شعری ،آثار داستانی و ديگر آثار
ادبی ترکی ازبيکی را انتشار می داد.
ائومی گويد که
دراين دوره دکتور محمد يعقوب واحدی جوزجانی ،
داکتر شقيقه يارقين ، محمد حليم يار قين ،
محترمه آی خانم بيانی ، متين اند خو يي ، بر
هان الدين نامق ، وکيل زاده اند خويي، تاشقين
بهايي ، اشرف عظيمی ، هاشم جعفری ، قيوم عزيزی
و چند تن ديگر در شهر کابل بيشتر از ديگران
در زمينه ء ادبيات ترکی ازبيکی کار کرده اند.
البته شماری
از نويسنده گان و شاعران ازبيک که در ولايات
بودند آثار شان بيشتر به وسيله ء نشريه های
محلی امکان چاپ می يافت .
درهمين حال پس
از کوتای ثور 1347خورشيدی نخستين بار
کودکان ازبيک و ترکمن در افغانستان مجالی
آن را پيدا کردند که در قدم نخست تا صنف سوم
بر نامه های آموزشی مدارس را به زبان مادری
خود بحوانند ، چنين بو د که بخشی ترکی ازبيکی
در رياست تاً ليف و ترجمه ء وزارت معارف
افغانستان پايه گذاری گرديد .
هرچند مردم در
آغاز از يک چنين بر نامه يي استقبال کردند ؛
ولی به زودی مشکلات جديي در جهت اجرای اين
بر نامه ء آموزشی پديد آمد .
نخست اين که
در افغانستان آموزگاران متخصص جهت تدريس
زبانهای ترکی ازبیکي و ترکمنی و جود نداشتند
.
دو ديگر اين
که هنوز کتاب يک دوره تدريس نشده بود که
ارتش اتحاد شوروی سابق به اقغانستان هجوم
آورد و دولت دست نشانده ،روشهای فرهنگی تازه
يي را روی دست گرفت . بااين حال برنامه ء
آموزش به زبانهای مادری در مکاتب ابتدايي
مناطق ازبيک نشين شمال قطع نگرديد . همچنان
بخش زبان و ادبيات ازبيکی و ترکمنی در وزارت
آموزش و پرورش افغانستان به کار خود ادامه
داد ؛ ولی در کتاب های آموزشی مطابق به
روشهای تازهء دولت دست نشانده تغييراتی پديد
آمد .
اين بار تسلط
مجاهدين بر دهکده ها بود که سبب بر هم خوردن
اجرای اين بر نامه در مکاتب گرديد . شماری
آنان در آن روزگار به اين دليل که مکاتب به
مرکز فعاليتهای کمونيست ها بدل شده است يا به
تعطيل مکتب می پر داختند و يا هم ساختمان آن
را کاملاًبه آتش می کشيدند ؛ اين بر علاوه ء
آن بود که شماری زيادی از آموز گاران به
اتهام کمونيست بودن کشته می شدند .
بنا بر گزارش
های که در دوران دکتور نجبيب الله انتشار
يافته است ، تا ختم دهه ء شصت اضافه از دو
هزار مکتب ابتدايي ، ميانه و عالی د ر
افغانستان تخريب شده بودند . اگر بپذيريم که
دست کم از هر مکتب دو آموزگار کشته شده
است در آن صورت می توان تخمين زد که تا زمان
داکتر نيجب الله چيزی کم چهار هزار معلم در
افغانستان سر به نيست شده اند .اين در حاليست
که شماری زيادی معلمان در شهرها در دوران
حزب دمو کراتيک خلق در سالهای تجاوز اتحاد
شوروی پيشين به وسيله ء دولت های دست نشانده
و شورويها کشته شده اند . بنا بر آن می توان
رقم قربانيان را بالا تر از اين دانست .
از اين مسايل
که بگذريم در سرطان يا تيرماه سال
1357خورشيدی نخستين بار ازبيکان افغانستان
صاحب نشريه يي شدند .من يادم مي آيد که به
مناسبت يکی از فرمانهای نور محمد تره کی در
شهر نو فيض آباد درکنار رود خانه ء کوکچه
گرد هم آيي بر گذار شده بود و صدای اورا
...اورا ...اورا ... و زنده باد! و مرده باد
! چنان در فضا طنين انداخته بود که سمفونی
دلنشين رود خانه ء کوکچه را مکدر می ساخت .
يادم می آيد
در همين محفل نشريه يي به نام يولدوز به
شماری اشتراک کنندگان آن محفل توزيع گرديد و
اين امر بر هيا هوی تازه به دوران رسيده گان
بيشتر افزود .
از يک تن از
ازبيکانی که در کنارم نشسته بود پرسيدم که
يولدوز چی مفهومی دارد ؟ او گفت يولدوز به
زبان فارسی دری به معنای ستاره است . در
حقيقت اين نخستين واژه ء زيبای ترکی ازبيکی
بود که آن روز ياد گرفتم و ديگر هيچگاهی
فراموشش نکردم . خيلی علاقه داشتم ببينم که
زبان ترکی ازبيکی چگونه نوشته می شود . شماره
يي هم به دست من رسيد و چندين بار آن را چپ و
راست کردم ؛ ولی نتوانستم که بخوانم و راستش
را بگويم حسرتم آمد که چرا نمی توانم چيزی را
بخوانم که با الفبای فارسی نوشته شده است .
البته بسيار
ملامت هم نبودم برای آن که پيش از اين فقط
يک کلمه ء ديگری ازبيکی را می فهميدم و بس و
آن کلمه ء بوله بود.
پدرم در
کلفگان در ولايت تخار و دهکده ء سريا د ر
ولسوالی کشم دوستان ازبيک داشت که گاه گاهی به
خانه ء ما می آمدند و من با آمدن آنها شاد می
شدم چون مالکان اسبان تير تکی بودند و گاهی
اين فرصت به من دست مي داد تا اسبان آنها
را جهت آب دادن تا کنار در يا بتازانم . در
کشم اسبان تيز تک و زيبا را در جويبار های
کوچکی که از ميان حويلی ها می گذرد ، آب نمی
دهند .
راستی از اصل
موضوع دور شدم که بگويم بوله به زبان فارسی
بچه ء خاله معنی می دهد . بعداً که بزرگ شدم
در يافتم که که مادر پدر و مادر دوستان پدرم
از يک دهکده بوده اند ؛ از آن جهت با هم دوست
بودند و همديگر را بوله يا بچه ء خاله می
گفتند .
باز هم در
باره یولدوز بگويم چيری که بيشتر از همه مرا
به شگفتی اند ر ساخت اين بود که شماری از
ازبيکان حاضر در محفل هم در خواندن يولدوز
مشکلات داشتند و آن را به گون يي می خواندند
که به اصطلاح مردم ،گويي تازه خط خوان شده اند
. کسانی هم اعترض داشتند که گرداننده گان
يولدوز چرا به زبان ساده نمی نويسند .
عالم کوهکن
شاعر و روزنامه نگار اظهار نظر می کند که
روزنامه ء يولدوز ابتدا در شهر کابل به نشرات
آغاز کرد و بعداً در ولايت بلخ به نشرات خود
ادامه داد . نشرات يولدوز در ولايت بلخ زمانی
متوقف گرديد که جنبش طالبان پس از جنگ های
خونينی سر انجانم در تابستان 1998 ميلادی شهر
مزار شريف را به تسلط خود در آوردند .
کوهکن که در
سالهای پيش ازحاکميت طالبان بر صفحات شمال
مسوول رياست مطبوعات ولايت فارياب بود می گويد
که در دوران حاکميت جنبش ملی اسلامی فعاليت
هایي در زمينه ء زبان و ادبيات ترکی ازبيکی
در ولايت فارياب وجود داشته ا ست :
او از تذکره ء
رنگين کمان ياد می کند که در اين تذکره شماری
از شاعران ازبيک، ترکمن و فارسی زبان ولايت
فارياب معرفی شده است . غير از اين در همين
سالها فرهنگ ادبيات ازبيکی در شهر ميمنه به
تيراژ يک هزارو پنجصد جلد انتشار يافت . اين
کتاب را ذ کرالله ايشانج و عالم کوهکن تاًليف
کرده اند . کوهکن می گويد که نجم الدين
کاميلوف يک تن از دانشمندان کشور ازبيکستان
براين فرهنگ تقزيظ نوشته و بر آن ارج
فراوانی نهاده و اين فرهنگ را کليد خزينه ء
معنويت از بيکستان خوانده است .همچنان عالم
کوهکن اظهار نظر می کند که در سالهای حاکميت
جنبش گزينه ء اشعار امير علی شير نوايي به
اهتمام تاشقين بهايي نيز در شهر ميمنه انتشار
يافت .
گذشته از
چنين فعاليت هايي در دههء شصت خورشيدی در جهت
رشد زبان و ادبيات ترکی ازبيکی گامهای ديگری
نير بر داشته شده است .
نخست ايجاد
بخشی زبان و ادبيات ترکی ازبيکی دردانشکده ء
زبان و ادبيات دانشگاه کابل بود که شماری از
جوانان ازبيک فرصت يافتند تا دراين زمينه به
آموزش تخصصی بپردازند .
اين بخش در
دانشکده زبان و ادبيات دانشگاه کابل به وسيله
ء شماری از استادان ازبيک زبان کشور و
استادان ازبيک زبان جمهوری ازبيکستان اتحاد
شوروی سابق تدريس می شد . با اين حال اين بخش
در دانشکده به مقايسه ء بخش های فارسی دری و
پشتو هيچگاه رونق چندانی نداشته است .
استادان ا ين
بخش پس ازپيروزی مجاهدين يگان يگان شهر کابل
را ترک کردند در حالی که استادن ازبکستان پيش
ازاين به کشور خود بر گشته بودند . بدينگونه
بخش ترکی از بيکی در دانشکده ء ادبيات فرو
پاشيد .
گام ديگر پايه
گذاری انجمن امير علی شير نوايي بود که به سال
1369 در شهر کابل به وسيله ء شماری از
روشمفکران ،شاعران ، نويستنده گان و
شخصيتهای اجتماعی – فرهنگی ازبيک و ترکمن
به فعاليت آغاز کرد که رييس آن دکتر سلام
آثيم بود .
از عمر
انجمن هنوز يک سال نگذشته بود که نيروهای
مجاهدين از شمال و جنوب به شهر کابل سرا
زير شدند . جنگهای تنظيمی در کابل آغاز يافت
و روشنفکران ازبيک ، انجمن فرهنگی خود را
به شهر مزار شريف انتقال دادند . انجمن در
حوت يا اسفند ماه 1373 خورشيدی در شهر مزار
شريف بار ديگر تلاشهای فرهنگی خود را ازسر
گرفت و اين بار اسدالله ولوالجی شاعر و
پژو هشگر مسايل سياسی –اجتماعی معاون انجمن
بود . او فعاليت های انجمن در اين دوره رتا
اين گونه مشخص می کند .
* - راه
اندازی سمينار ها و کانفرانس های علمی.
*- تجليل از
روز های ملی و شخصيت های اجتماعی - فرهنگی .
*- انتشار
نشريه های تو غريول ( راه راست ) و ياغدو (
نور)
افزون بر اين
انجمن در اين سال ها رشته کتاب هايي را نيز
به چاپ رسانده است . او می گويد اولين کتبی
را که انجمن در اين سالها در شهر مزار شريف
انتشار داد محبتنامه نام داشت . در اين کتاب
شعر هایی از شمار شاعران ازبيک و فارسی زبان
گرد آوری شده است .
غير ازين
شجره ء تراکمه نام کتاب ديگريست که انجمن در
اين دور فعاليت خود در شهر مزار شريف انتشار
داده است .
به همين گونه
انجمن زير نام يورک سوز لری گزينهء شاعران
ترکمن را نير به چاپ رسانده است .
زمانی که در
يازده ء جدی 1372 خورشيدی جنگها در کابل وارد
مرحله ء تازه يي گرديد ، حزب اسلامی گلبدين
حکمتيار ، جنبش ملی اسلامی به رهبری جنرال
دوستم و حزب شيعی مذهب وحدت اسلامی به
رهبری عبدالعلی مزاری هجوم گسترده يي را در
جهت بر انداختن حکومت پرو فيسور ربانی به
شهر کابل آغاز کردند . در نتيجه ء اين جنگها
کابل خسارات بيشتری بر داشت و بخشهايي
بيشتری آن به مخروبهء کامل
بدل گرديد.
به يک مفهوم
هردو طرف در اين جنگ شکست خوردند برای آن که
در نتيجه ء اين جنگ جنبش طالبان به ميان آمد
وتقريباً گليم هر دوجناح متخاصم را برچيد.
جنگی که حکومت مجاهدين از آن به نام کودتا ياد
می کرد چنان دوامدار و گسترده گرديد که تمام
عرصه های زنده گی در شهر کابل و اکثريت نهاد
های علمی- فرهنگی را فلج کرد .
در همين سال
بخش زبان و ادبيات ازبيکی و ترکمنی در رياست
تآًليف و ترجمه کاملاً فروپاشيد. يادم می آيد
که مراد همدرد و عزيز عمر آخرين اعضای علمی
اين دو بخش بودند که کابل را ترک کردند .
بدين گونه به اصطلاح مردم دکان بخش ازبيکی
ترکمنی در وزارت معارف بسته شد .
با اين حال
در نخستين ماه های آغازين آن جنگ خونين و
به قول ديگر کودتای دوامدار چند ساله ، در
ارتباط به زبان ترکی ازبيکی در کابل رخداد
جالبی به وجود آمد و آن آغاز برنامه ء نيم
ساعته ء راديو يي به زبان ترکی ازبيکی بود
که شبانه ها پخش می گرديد . البته اين بر
نامه بيشتر به هدف تبليغات بر ضد حريفان
نظامی و خاصتاً بر ضد جنبش ملی اسلامی بود .
در همين جا
بايد ياد آوری کنم که نخستين بار در دور
صدارت موسای شفيق آخرين صدراعظم دههء دمو
کراسی راديو افغانستان آغاز به نشر بر نامه ء
نيم ساعته ييي به زبان ترکی ازبيکی کرد که
بعداً با پيروزی کودتای 1352 سردارمحمد
داوودخان نشرات آن قطع گردد .
در افغانستان
یک بخش قابل توجه ء ادبيات معاصز فارسی دری
به وسيله ء شاعران و پژو هشگرانی به وجود
آمده است که ريشه و تبار ترکی ازبيکی دارند .
حتی امروزه شهرت اکثريت نويسنده گان ازبيک
زبان در افغانستان وابسته به آن آثار
آنهاست که به زبان فارسی دری نوشته شده اند .
اسماعيل اکبر پژوهشگر در مسايل اجتماعی –
سياسی نه تنها می گويد درافغانستان ؛ بلکه
در کشور های آسيای ميانه نيز شمار زيادی
نويسنده گان ازبيک آثار خود را به زبان
فارسی دری نوشته اند .
او می گويد
که اگر به صورت خاص افغانستان را در نظر
نگريم در آسيای ميانه کمتر شاعری ترکی زبان
را در صد و يک صدو پنجا سال اخير می توان
يافت که بخش بيشتر آثار خود را به زبان
فارسی دری ننوشته باشد. اين در حاليست که هم
امرای خيوه و هم امرای بخارا ترک بوده اند
؛ ولی زبان رسمی ، زبان ادبيات و زبان
آموزش علوم پس از زبان عربی هم در آن
حوزه و هم در حوزه ء شمال افغانستان ، فارسی
دری بوده است .
او فکر می کند
که بنا بر انگيزه های انسانی خواه در جهت
رساندن پيام و خواه در جهت رسيدن به شهرت
هرکس مخاطب را در نظر می گيردو علاقه دارد
مخاطب بيشتری داشته باشد . هر چند کمبود
امکانات چاپ و نشر ، محيط سياسی – فرهنگی
حاکم نيز می تواند از عوامل ديگری اين امر
بوده باشد . با اين همه به گونه ء طبيعی
تسلط زبان فارسی دری به حيث زبان ادبی تمام
منطقه می تواند عامل عمده در شکل گيری
وضعيت کنونی باشد که سببب گرديده است تا
شماری زيادی نويسنده و شاعر ازبيک به اين
زبان بنويسند ."
درتابستان سال
1998 ميلادی سر انجام طالبان پس از جنگهای
خونين بر شهر مزار شريف تسلط پيدا کردند و
بر هرگونه فعاليت فرهنگی نقطه ء پايان
گذاشتند .
نشريه های
ترکی ازبيکی در کنار ديگر نشريه ها تعطيل
شدند . فعاليت کانون فرهنگی امير علی شير
نوايي، کانون ها و انجمن های ديگر متوقف و
بدينسان هر نوع فعاليتی که در زمينه ء زبان
و ادبيات ترکی ازبيکی در کشور وجود داشت از
ميان بر داشته شد .
ظرف سالهای
حاکميت طالبان شماری از اعضای انجمن امير
علی شير نوايي در پشاورفصلنامه يي را به نام
چاووش انتشار دادند . نخستين شماره ء چاووش
در سنبله ء 1378خورشيدی به مديريت مسوول
رحيم ابراهيم انتشار يافت . اين نشريه در
کنار زبانهای ترکی ازبيکی و ترکمنی نوشته هايي
را به زبانهای فارسی دری و پشتو نيز به نشر
می رساند . ؛چاووش عمر دارازی نکرد و پس از
شماره ء ششم زمين گير شد. دست اندر کاران
چاووش پول پرداخت شماره ء ششم به چاپخانه را
نداشتند وبدينگونه تلاش اندکی هم که در
زمينهء زبان و ادبيات ترکی ازبيکی راه اندازی
شده بود به فرجام نرسيد . بدينگونه ديگر
صدايي از چاووش بر نخاست و اين خاموشی می
تواند که اين پرسش را مطرح کند که آيا زبان
و ادبيات ترکی ازبيکی با بن بست تازه يي رو
به رو شده است ؟ *
تابستان دو
هزارو دو
شهز پشاور
·
- در لويه جرگه ء تصويب قانون
اساسی مساله ء زبان ها و سرود ملی يکی از
مسايل بسيار جنجال برانگيز بود . اين مساًله
درکنار ماسايل ديگر نزديک بود که لويه جرگه
را به بن بست بکشاند .
سر
انجام فارسی دری امتياز خود در سرود ملی را
از دست داد ، در مقابل زبان ازبيکی که
نويسنده گان و زبان شناسان ازبيک افغانستان
عقيده دارند که نام علمی و دقيق اين زبان ترکی
ازبيکی است نه ازبيکی ، به رسميت شناخته شد
. من اين موفقيت را برای برادران ازبيک خود
تبريک می گويم . حالا اميد وارم که بن بست
ها به پايان رسيده باشد تا زبان و ادبيات
ترکی ازبيکی بتواند در افغانستان زمينه ء
گستردهء رشد و باروری خود را پيدا کند . |