مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مقاله ها >> یک آیینه و چند تصویر

  

 

 

 

پرتو نادری

یک آیینه و چند تصویر

 

سخن آغازين

شايد صنف چهارم يا پنجم مكتب بودم كه با سيد جمال الدين افغان آشنا شدم. با صنفيها هر روز كه به مكتب مي رفتيم، كتابهاي ما ورق مي خورد و ما مي رسيديم به درس تازه و آن را با سرو صدا تكرار مي كرديم.

چنين بود كه روزي در مضمون قرائت فارسي رسيديم به درس سيد جمال الدين افغان.

در كتاب آن قدراطلاعات گسترده در رابطه به انديشه هاي سيد وجود نداشت، ولي بيش از اين اطلاعات محدود، تصوير سيد بود كه مرا زير تاثير آورده بود.

يادم مي آيد پيش از آن كه به اين درس برسيم، من هر باري كه كتاب قرائت فارسي را مي گشودم به آن تصوير نگاه مي كردم. البته نه از آن جهت كه چيزي از انديشه و شخصيت علمي فرهنگي سيد سرم مي شد، بل از آن جهت كه آن تصوير در نظرم چنان تجسمي عطوفت و مهرباني جلوه مي كرد و مرا به سوي خود مي كشيد.

با تصوير سيد پيوند ذهني عجيبي داشتم و تا هم اكنون هر جايي كه تصوير اين انديشه گر بزرگ را مي بينم، لحظه هايي به آن خيره مي شوم و همچنان فكر مي كنم كه سيد چه مرد مهربان و صبوري بوده است. هر چند ظرف سالهاي كه با قلم و كتاب آشنا بوده ام، در ارتباط به زنده گي و پيوند هاي جهاني سيد نوشته و آثاري خوانده ام و متوجه شده ام كه پرسشهاي در مورد شخصيت و رابطه هاي جهاني سيد مطرح بوده است. از اين مسأله كه بگذريم نمي دانم با نام و تصوير محمود طرزي چه زماني آشنا شده ام. حتماً اين آشنايي در نتيجهء مطالعهء كتاب هاي غير از كتاب هاي مكتب به من دست داده است.

تصوير محمود طرزي نيز هميشه براي من خيال بر انگيز بوده است و هميشه به آن توجه كرده ام و به مردي انديشيده ام كه يك تنه مي خواسته است يك رشته ارزشهاي علمي- فرهنگي در جامعه را پي ريزي كند. پس از آشنايي محمود طرزي چيزي كه در ميان اين دو تصوير براي من جالب بوده اين است كه همواره يكي آن ديگري را در ذهن من تداعي كرده است.

فكر مي كنم تصوير محمود طرزي در همان نخستين لحظه هاي آشنايي مرا به ياد سيد جمال الدين افغان انداخته بود و تا به امروز هر جايي كه از سيد جمال الدين نامي برده مي شود نخسيتن نام ديگري كه در ذهن من متبادر مي گردد محمود طرزيست. به همين گونه جايي كه نامي محمود طرزي را مي شنوم يا مي خوانم و يا به تصوير او نگاه مي كنم، بيدرنگ به ياد سيد جمال الدين افغان مي افتم.

امروزه بسياري از پژوهشگران بي علاقه نيستند كه اين دو دانشيمرد بزرگ را با هم مقايسه كنند، ولي نمي دانم اين پيوند ذهني در ميان اين دو تن در ذهن من در همان دوران نو جواني كه هنوز در ارتباط به چگونه گي انديشه و تلاشهاي سياسي فرهنگي آن ها اطلاعاتي نداشتم و شايد هم اطلاعات كوچكي داشم، چگونه به وجود آمده بود.

هم اكنون گاهي مي پندارم كه خداوند محمود طرزي را براي ان آفريد تا انديشه هاي و تلاشهاي اجتماعي -سياسي سيد جمال الدين را به فرجام برساند. با دريغ كه تلاش هاي محمود طرزي نيز نيمه تمام رها شد و يك بار ديگر افغانستان نتوانست از چنين نعمتي بزرگ خداوندي، آن گونه كه مي بايست استفاده كند. بر اساس پژوهشهاي كه دانشمندان در ارتباط به انديشه هاي سياسي اجتماعي و فرهنگي اين دو شخصيت گرانقدر كشور انجام داده اند مي توان گفت كه محمود طرزي به مانند سيد جمال الدين شخصيتي بوده است كثير الابعاد. هر چند سيد جمال الدين در زنده گي خويش نه به امكانات تحقق انديشهء پان اسلاميزم دست يافت و نه هم به ايجاد يك حكومت اسلامي نمونه موفق گرديد. با اين حال شماري از پژوهشگران بر اين عقيده اند كه تفكر او بعد ها سر چشمهء حركت هاي بزرگي در جهان اسلام و سرچشمهء حركتهاي استقلال طلبانه در شماري كشور هاي خاور زمين گرديد.

به باوري شماري از تاريخ نگاران امير شير علي خان با آن كه انديشه ها و تلاش هاي در جهت نوسازي زير ساخت اقتصادي - اجتماعي جامعه روي دست داشت با وجود آن بنا بر هر دليلي كه بود انديشه هاي اجتماعي سياسي سيد را بر نتافت تا اين كه سيد دلزده، تنها با ارائه پيشنهاد هاي اصلاحي خود به امير كشور را ترك كرد.

محمود طرزي هنگامي كه به سال 1905 ميلادي همراه با خانواده اش از تركيه به كابل بر گشت و به دربار امير حبيب الله راه يافت چهل سال داشت. بدين گونه او اين امكان را پيدا كرد تا پاره يي از نظريات و انديشه هاي خود را جامهء عمل بپوشاند.

تلاشهاي اجتماعي فرهنگي طرزي در دوران شاه امان الله خان تازه به ثمر نشسته بود كه پيروزي امير حبيب الله كلكاني بر چنان تلاشهايي نقطهء فرجام گذاشت.

طرزي سر انجام به مانند سيد جمال الدين افغان كشور را ترك كرد و از طريق ايران به تركيه رفت و در شهر استانبول مسكن گزين شد. تا اين كه به سال 1933 ميلادي چهره در نقاب خاك كشيد و در كنار مزار ابو ايوب انصاري در گورستان مشايخ آرام گرفت.

همان گونه كه چراغ زنده گي سيد جمال الدين نيز در همين شهر به خاموشي گراييد.

افغانستان كه روز گاري سيد جوان را به سبب انديشه هاي بزرگش نتوانسته بود تحمل كند، سر انجام به انتقال استخوان هاي او از تريكه راضي شد و مقبرهء بزرگ و بلندي برايش در ساحهء دانشگاه كابل ساخت بدينوسيله نه از انديشه هاي او، بل از استخوانهاي او تبجيل به عمل آورد. يك چنين نظرياتي وجود دارد كه اين اقدام دولت وقت افغانستان واكنشي بوده است در برابر ايران، براي آن كه در ايران چنين باوري وجود دارد كه سيد جمال الدين نه از افغانستان، بلكه از ايران است، ولي طرزي همچنان در خاك تركيه آرام خوابيده است.

مي گويند او در روز هاي اخير زنده گي به ياد يار و ديار به تلخي مي گريست و اين ترانه را با خود غمگينانه زمزمه ميكرد:‌

 

در غربت اگر مرگ بگيرد بدن من

آيا كي كند قبرو كي دوزد كفن من

تابوت مرا بر سر كوهي بگذاريد

تا باد برد خاك مرا در وطن من

 

شايد بتوان ابعاد شخصيت سياسي فرهنگي طرزي را به گونهء زيرين خلاصه كرد.

·        طرزري انديشه گر بزرگ سياسي، مبارز و روشنفكر مشروطه خواه.

·        طرزي پايه گذار روزنامه نگاري نوين در افغانستان

·        طرزي پايه گذار جنبش ادبي مشروطيت

 

طرزي و رابطهء او با جنبش مشروطيت

طرزي در كجاي جنبش مشروطيت قرار دارد؟ در ارتباط به اين پرسش پاسخهاي گوناگوني وجوددارد. شماري از پژوهشگراني كه چنين امري را عنوان كرده اند به چگونه گي نشراتي سراج الاخباراشاره مي كنند كه اين نشريه اگر نه به گونهء مستقيم، بلكه به گونهء غير مستقيم كانون پخش انديشه هاي مشروطه خواهي در كشور بوده است.

درنقطهء مقابل چنين ديد گاههايي، شمار ديگري از روشنفكران و آنهايي كه جنبش هاي روشنفكري در افغانستان را دنبال كرده اند، نقطه نظر هاي ديگري را درارتباط به پيوند محمود طرزي با جنبش مشروطيت مطرح مي كنند. از آن شمار اسماعيل اكبر بر اين باوراست كه محود طرزي با درك عميقي كه از وضعيت سياسي - اجتماعي افغانستان و منطقه داشته نخواسته است كه رسماً به عضويت جنبش مشروطيت در آيد. او مي گويد كه طرزي اساساً با هر گونه حركت تند روانهء اجتماعي -  سياسي مخالف بود و با اضافه رويهاي مشروطه خواهان نيز سر سازگاري نداشت.

البته اين امر بدين مفهوم نيست كه طرزي با حركت پيش روندهء جريانهاي سياسي مخالفت مي كند، بلكه او هنوز افغانستان را آمادهء حركتهاي سياسي - اجتماعي راديكال نمي بيند و بيشتر علاقمند به حركتهاي اصلاحي و بدون سر و صداست.

بنا بر عقيدهء اسماعيل اكبر محمود طرزي در ميان جنبش مشروطيت و شاه به گونهء يك پل پيوند ايستاده بود. او در يك جهت به شاه تلقين مي كند كه جنبش مشروطه خواهانه را بپذيرد، انديشه و ديد گاههاي آن ها را تحمل كند و در جهت ديگر به همكاران مشروطه خواه خويش نصيحت مي كند كه راه هاي اصلاحات گام به گان را پيشه كنند و از تند رويي هاي انقلابي دوري نمايند. شايد محمود طرزي چنين شيوه يي را از آن جهت انتخاب كرده است كه خود سر كوبي خونين نخستبين دسته از مشروطه خواهان را در 1909 ميلادي به وسيلهء امير حبيب الله شاهد بوده و نگراني داشته است كه مبادا يك بار ديگر چنين حادثه يي به ميان آيد.

با اين حال از همان اغاز همكاران محمود طرزي در سراج الاخبار چون عبدالهادي داوي، عبدالرحمان لودين، تاج محمد پغماني، مولوي عبدالرب، فيض محمد ناصري، مولوي عبدالرووف قند هاري و چند تن ديگر از شمار مشروطه خواهان، انديشه گران و آزادي خواهان روز گار خود اند كه به دور سراج الاخبار افغانيه گرد آمده بودند.

شايد موجوديت يك چنين شخصيت هاي روشنفكر و صاحب انديشه در سراج الاخبار افغانيه بود كه امروزه پژوهشگران اين نشريه را نه تنها يكي از سرچشمه هاي تحريك تفكر درافغانستان، بلكه در هند، ايران و اسياي ميانه نيز ميدانند. گفته مي شود سراج الاخبار در آنروز گار در ميان آزادي خواهان و احرار منطقه دست به دست مي گشته است.

با اين همه مشكل عمده يي كه در تعيين موقيت محمود طرزي در جنبش مشروطيت مي تواند وجود داشته باشد اين است كه اين جنبش هيچگاهي تشكيلات منظم سازماني نداشته است تا به ساده گي در يابيم كه گرداننده گان اصلي جنبش در چه جايگا هايي قرار داشته اند.

 

طرزي و روزنامه نگاري نوين در افغانستان

درافغانستان از محمود طرزي چه در زمينهء مطبوعات و چه در زمينهء ادبيات با حرمت فراوان ياد مي شود. شماري از پژوهشگران عرصهء مطبوعات از او به حيث پدر مطبوعات نوين كشور ياد كرده اند. اين امر گاهي در ميان نسل جوان اين توهم را به وجود آورده است كه گويا مطبوعات در افغانستان با محمود طرزي و نشريهء او سراج الاخبار افغانيه به سال 1911 ميلادي آغاز شده است. در حالي كه نخستين نشريه در افغانستان به سال 1873 ميلادي به دوران امير شير علي خان بر مي گردد و اين زمانيست كه در شهر كابل نشريهء «شمس النها» در شانزده صفحه به قطع كوچك به نشرات آغاز مي كند. در ارتباط به مدير مسوول شمس النهار ديد گاههاي گوناگوني وجود دارد شماري اعتقاد بر اين دارند كه مدير مسوول آن قاضي عبدلقادر پشاوري بوده است كه به گفتهء بعضي از پژوهشگران در ميان شهريان كابل به قادرو شهرت داشته است. مير غلام محمد غباردر افغانستان در مسير تاريخ نيز از او به لقب قادرو ياد كرده است. غير از اين دكتور اسد الله حبيب در كتاب ادبيات دري در نيمهء نخستين سدهء بيستم گفته است كه او لقب رايل ملتري نيز داشته است. از يك چنين لقب هايي چنين بر مي آيد كه او در ميان شهريان كابل محبوبيتي نداشته است. هر چند مير غلام محمد غباراز قاضي عبدالقادر به حيث مدير جريده نيز ياد كرده است، با اين حال زماني كه غبار به برسي نحوهء فعاليت هاي قاضي عبدالقادر در افغانستان مي پردازد نتيجتاً او را يكي از جاسوسان علني انگليس در افغانستان مي داند كه توانسته بود خود را تا مقام منشي نظامي و سياسي امير شير علي خان برساند.

استاد كاظم آهنگ در كتاب سير ژورناليزم در افغانستان گفته است كه او بيست و هفت شمارهء شمس النهار را كه در نزد روان شاد استاد جاويد وجود داشته برگ برگ برسي كرده است و تنها در شمارهء نوزدهم سال دوم ديده است كه مقاله يي زير نام «وعظ» از قاضي عبدالقادر به چاپ رسيده است و بس.

بررسي استاد آهنگ نشان مي دهد كه بدون يك شماره ديگر در تمام شماره هاي شمس النهار نام ميرزا عبدالعلي به حيث مهتمم نشريه ذكر شده است. نتيجه گيري آهنگ چنين است كه ميرزا عبدالعلي به صفت مهتمم مجله در حقيقت گرادانندهء مسوول سراج الاخبار بوده است. بدينگونه او را ميتوان مدير مسوول نخستين نشريه در افغانستان گفت. در همين حال عقيدهء ديگري نيز وجود دارد كه پيش از شمس النهار نشريه يي به نام كابل نيز و جود داشته است، ولي پژوهشگران عرصهء مطبوعات اين امر را كمتر مي پذيرند. باري با استاد كاظم آهنگ در ارتباط به پيشينهء مطبوعات در افغانستان گفتگويي داشتم او جداً بر اين نكته تاكيد كرد كه مطبوعات در افغانستان با شمس النهار آغاز مي شود و موجوديت نشريهء كابل در زمان شير علي خان يا پيش از آن افسانه يي بيش نيست. اين كه اين افسانه چگونه ساخته و پرداخته شده است خود پرسشي را در تاريخ مطبوعات افغانستان مطرح مي كند.

واقعيت اين است كه تا كنون هيچ نسخه يي از اين نشريه ديده نشده و حتا مدعيان موجوديت چنين نشريه  يي نتو توانسته اند تا اطلاعات مشخصي را در ارتباط به ان ارائه كنند.

از نشريهء افسانه يي كابل كه بگذريم پيش از سراج الاخبارافغانيه در افغانستان نشريهء ديگري نيز وجود داشته است و آن سراج الاخبار افغانستان است كه در 1906 ميلادي به مديريت مسوول مولوي عبدالرووف قندهاري در كابل به نشرات آغاز كرده است.

در ارتباط به سراج الاخبار افغانستان اين نظر مشترك در ميان پژوهشگران عرصهء مطبوعات وجود دارد كه پس از انتشار نخستين شماره بنا بر فشار حكومت هند بريتانوي نشرات آن تعطيل گرديد و افغانستان تا پنج سال ديگر بدون مطبوعات باقي ماند.

ولي نكتهء جالب اين است كه از يگانه شمارهء سراج الاخبار افغانستان تنها و تنها يك نسخه ديده شده است در حالي كه از نشريهء شمس النها كه 33 سال پيش از سراج الاخبار افغانستان به نشرات آغاز كرده بود بيست و هفت شماره ديده شده است. گفته مي شود غير ازين شماره هاي ديگري نيز از اين نشريه در آرشيف ملي افغانستان و موزهء بريتانيا نيز وجود دارد.

همچنان جاي دارد اين مسأله نيز در تاريخ مطبوعات افغانستان مطرح شود كه چرا پژوهشگران به مير زا عبدالعلي گردانندهء مسؤول شمس النهار اين نخستين نشريه در كشور كه دست كم چهار سال نشرات داشته است، لقب پدر مطبوعات نداده اند كه به محمود طرزي؟

گذشته از اين نمي دانم چرا پژوهشگران افغانستان كمتر علاقه گرفته اند تا در ارتباط به ابعاد گوناگون شخصيت اجتماعي -  فرهنگي ميرزا عبدالعلي تحقيقاتي را كه شايسته اش است، انجام دهند. اطلاعاتي را كه ما امروز در ارتباط به ابعاد شخصيت ميرزا عبدالعلي در اختيار داريم بسيار بسيار اندك است.

اهميت كار ميرزا عبدالعلي زماني برجسته مي شود كه او در شرايطي به گرداننده گي شمس النهار پرداخته است كه در افغانستان هيچ گونه تجربه يي در زمينهء مطبوعات وجود نداشته است. با اين حال پژوهشگران بر اين باور اند كه شمس النهار از نقطه نظر نحوهء استفاده از انواع گوناگون ژانر هاي مطبوعاتي نشريهء قابل توجهي است. به هيچ صورت بي مورد نخواهد بود، بگوييم كه نشريه هاي سراج الاخبار افغانستان و سراج الاخبار افغانيه كار خود را بر زمينه هاي تجربه هاي شمس النهار آغاز كرده اند.

اين كه چرا محمود طرزي در نوشته هاي پژوهشگران لقب پدر مطبوعات كشور را يافته است، من به پاسخ هاي گوناگوني بر خورده ام.

استاد كاظم آهنگ خود يكي از كساني است كه چنين مقامي را به محمود طرزي قايل است. او نه تنها از طرزي به حيث پدر مطبوعات كشور ياد مي كند، بلكه طرزي را علامهء بزرگي مي داند كه تا هم اكنون مطبوعات كشور نظير او را نديده است.

آهنگ عقيده دارد كه طرزي مطبوعاتي را در افغانستان پايه گذاري كرده است كه مطبوعات مستدام بوده است. افزون بر اين او نخستين كسي بوده است كه جامعهءفرهنگي افغانستان را با ژانر هاي گوناگون مطبوعاتي آشنا نموده و شگر هاي نوين روز نامه نگاري در كشور را پياده كرده است.

غيراز اين طرزي در روزنامه نگاري خود شخصيت تاثير گذاري بوده است چنان كه در يك جهت سراج الاخبار افغانيه را به كانون پرورش روزنامه نگاري بدل كرده بود، بل در جهت ديگر بيشتر نشريه هاي دورهء شاه امان الله خان و حتي نشريه هاي پس از آن دوره در چهره و شيوهء ارائهء اطلاعات متأثراز شگرد هاي مطبوعاتيي بوده است كه نخستين بار به وسيلهء محمود طرزي در افغانستان پياده شده است.

به همين گونه آنهايي كه در زمينهء چگونه گي استفاده از زبان در شمس النهار و سراج الاخبارافغانيه تحقيقاتي انجام داده و يا اين دو نشريه را از اين نقطه نظر به گونهء انتقادي خوانده اند، طرزي را پايه گذار نوع نثر ژورناليستي در كشور نيز مي دانند.

در همين حال شماري از روشنفكران افغانستان اهميت روز نامه نگاري طرزي را در آن مي بينند كه او پيش از آن كه يك روز نامه نگار باشد، يك متفكر مصلح سياسي بزرگ است.

اسماعيل اكبر عقيده دارد كه از اين نقطه نظر طرزي نه تنها در تاريخ افغانستان، بلكه پس از سيد جمال الدين افغان در تاريخ منطقه نيز از شمار انديشه گران بزرگ به حساب مي آيد.

چنان كه پايه هاي فكري محمود طرزي بر بنياد استقلال، آزادي، همبسته گي ملي، وطندوستي، همبسته گي جهان اسلام و احترام به مقام انسان استوار است.

طرزي كوشش كرده است تا از هر امكاني و از جمله مطبوعات در جهت تحقق چنين انديشه هايي استفاده كند.

مخاطب او در ارائهء انديشه هايش نه تنها روشنفكران و قشر آموزش ديدهء كشوراست، بلكه مي خواهد تا خانوادهء شاهي و حتي خود شاه را نيز در زير چتر تربيت فكري خود قرار دهد. بر بنياد چنين مسايلي اسماعي اكبر باور دارد كه طرزي نه تنها پدر مطبوعات، بلكه پدرتفكر سياسي در كشور نيز است.

 

طرزي و شعر معاصر افغانستان

محمود طرزي در مورد شعر بر خوردي داشته است كه مي توان آن را نوع بر خوردي پر گماتيستي گفت. عنصر مفيديت اجتماعي در شعر براي او اهميت بيشتري داشته است تا عناصر زيبايي شناختي. او علاقه داشته است تا شعر به گونهء صريح و عريان آن گونه سروده شود تا شنونده و خواننده بدون تأمل به اهداف و انديشه هاي شاعر دست يابد. او از شعر ارادهء آن را داشته است كه اين نوع ادبي بتواند به ترقي اجتماعي و بهبود زنده گي اجتماعي ياري برساند. از اين نقطه نظر او به مضمون شعر توجهء بيشتري داشته است تا به فرم آن. طرزي عمدتاً شاعر مضمون است. او كوشيده است تا خواننده از طريق شعر با دست آوردهاي تازهء علوم و تكنولوژي و تحولات اجتماعي آشنا گردد. چنين است كه اهميت دانش وسواد، و طندوستي، اتحاد جهان اسلام، همبسته گي ملي، همبسته گي كشور هاي خاور زمين و به همينگونه توصيف دست آوردهاي تكنولوژي مانند ماشين، ريل، تلگراف، هواپيما، ذغال سنگ و ديگر پديده هايي از اين دست موضوعات شعر او را مي سازند او زماني كه مي گويد:

 

وقت شعر و شاعري بگذشت و رفت

وقت سحرو ساحري بگذشت و رفت

 

در حقيت به همان تصوير پردازيهاي دوراز ذهن شيوهء هند، بيان مفاهيم انتزاعي و تشخص بخشيدن به چنين مفاهيمي در شعر اشاره مي كند كه از نظر او دوران يك چنين شگرد هايي در شعر به پايان رسيده است. همان گونه كه با درخشش مشعل علم و سپيده دم زنده گي مدني دوران تاريخ سحر و جادو تمام مي شود.

او يك چنين شگرد هاي شاعري را سحر مي داند و شاعر آن را ساحر، نه آن شگرد هاي شاعري خود و ياران خود را. اگر طرزي شيوهء شاعري خود را هم سحر مي دانست در آن صورت جهت بيان اين همه انديشه ها و انتقاد هاي اجتماعي به شعر نمي پرداخت.

شايد پرسشي به ميان آيد كه محمود طرزي چرا خواسته است در بارهء چنين موضوعاتي مثلاً در بارهء ذغال سنگ شعر بگويد، در حالي كه مي شد مزيت دست آورد هاي علم و تكنولوژي را به گونهء گسترده تري با زبان نثر بيان كند. شايددليل اين امر در اين است كه طرزي متوجه تاثير كلام موزون در جامعهء افغانستان بوده است.

نكتهء ديگري كه درمورد محمود طرزي بايد گفت اين است كه او يك انديشه پرداز محض نيست، بلكه چه درزمينهءاجتماعي و چه در زمينه هاي فرهنگي - ادبي، زماني كه انديشه يي را مطرح مي كند در گام بعدي در تلاش آن مي شود تا آن انديشه ها را در عمل پياده كند و چه بسي كه خود دراين زمينه پيشگام مي شود.

چنان كه درارتباط به تحولي كه طرزي در زمينهء شعر در نظر داشت، منتظر واكنشي شاعران و جامعهء ادبي آن روز گار افغانستان باقي نماند، بلكه با شور و هيجان به سرايش شعر در چارچوب انديشه هاي پيشنهادي خود پرداخت.

با اين همه تحقق پيشنهاد هاي طرزي نياز به يك حركت جمعي داشت. از اين رو او نياز اجتماعي سرايش اين گونه شعر را با شماري از پيش گامان شعر آن روز گار در ميان گذاشت و از آن ها خواست تا شعر شان را از مضامين كهنه بپيرايند و نگذارند كه شعر و نيروي سخنوري آن ها در دام گيسوان دلبران بلند قامت و چشم بادامي كماكان گير بماند. يا نهايتاً ميداني باشد براي عشقهاي عرفاني و مضمون سازي هايي به شيوه مغلق هندي.

به قول شاعر و ادبيات شناس كشور واصف باختري شماري از شاعران همروز گار طرزي به پيشنهاد هاي او پاسخ مثبت دادند چنان كه ملك الشعرا قاري عبدالله، استاد عبدالعلي مستغني، عبدالهادي داوي،عبدالرحمان لودين و چند تن ديگر به ميزان هاي متفاوتي پيشنهاد هاي طرزي را در شعر هاي خود پياده كردند.

طرزي كه دراين عرصه چند گام پيش ازديگران به جلو بود، سرايش به اين شوه را با جديد و مسووليت بيشتري پي گرفت و نمونه هاي را در سراج الاخبار انتشار داد. او بعداً گزينه يي از چنين شعر هاي را زير نام محمودنامه يا «ادب در فن» كه به گفتهء دكتور اسد الله حبيب در حقيقت «فن در ادب» بود به چاپ رساند.

به گونهء نتيجه گيري مي توان گفت تحولي را كه طرزي در زمينهء شعر پديد آورد با مشكلات و موانع زيادي رو به رو بود كه گاهي اين تحول نتوانسته است در برابر چنان مشكلاتي غلبه نمايد.

نخست اين كه كم بها دادن به جنبه هاي زيبايي شناختي، توجه بيش از حد به مضمون، سبب شد تا شعر طرزي و شماري از همسنگران ادبي او در حد كلام موزون و مقفاتنزل كند.

اگر چنين شعري با جنبه هاي روشنگرانه اش توانسته بود خواننده را با پديده ها و دست آورد هاي تازهء علم و تكنولوژي آشنا كند، ولي در جهت ديگر نميتوانست نياز عاطفي خواننده را بر آورده نمايد. بدون شك آن شمار خواننده گاني كه از مطالعهء شعر هدف هاي زيبايي شناختي و ارضاي نياز هاي رواني را جستجو مي كردند، نميتوانستند با شعر اين شاعران رابطهء ذهني و رواني داشته باشند.

شايد موجوديت چنين امري بوده است كه شيوهء طرزي در ميان شاعران بعدي علاقمندان چنداني نيافت و اين شيوه به تداوم منطقي خود نرسيد.

دو ديگر اين كه تحول ادبي طرزي در زمينهء شعر معاصر افغانستان نهايتاً تحولي بود در مضمون و اين تحول مضمون نتوانست فرم مناسب خود را پيدا كند. ظاهراً طرزي متوجهء چنين امري بوده و تلاشهاي نيز داشته است، ولي تلاشهاي او دراين زمينه بسيار بسيار اندك است.

دكتور اسد الله حبيب در كتاب ادبيات دري در نيمهءنخستين سدهء بيستم زير عنوان «محمود طرزي در پي نوسازي شعر» به بررسي اين بخش از كار هاي طرزي پرداخته است. علاقمندان مي توانند به اين بخش كتاب اسد الله حبيب مراجعه كنند.

در فشرده ترين زبان طرزي از نظر فرم يك شاعر محافظه كاراست. شعر هاي او از نظر تكنيك، تصوير پردازي، تركيب واژگاني و صور خيال و جنبه هاي عاطفي از اهميتي چنداني بر خوردار نيستند.

شايد باز تاب مضمون تازه در چنان فرم هاي كهن و آن هم بدون پرداخت هاي تصويري خود نوع تناقض در تحول شعري كه او به راه انداخته بود به حساب آيد. چنان كه اين تناقض نهايتاً سبب شد تا طرزي و همفكران ادبي اش نتوانند به مفهوم دقيق كلمه جريان نوي در شعر معاصرافغانستان پديد آورند.

اين نكته باشد به جاي خود كه تنها با به كار گيري اصطلاحات عرصهء علم، تكنولوژي، سياست و اجتماع نميتوان به كار نوسازي شعر پرداخت.

سه ديگراينكه پيشنهاد هاي طرزي بيشتر در مقابله با آن شاعران نظيره گوي قرار مي گرفت كه علاقه داشتند تا به تقليد ازاستادان مكتب هند و خاصتاً بيدل شعر بسرايند. چنين شاعراني بيشتر به بيان  مضامين و انديشه هايي مي پرداختنتد كه در شعر شاعران مكتب هند وجود داشت. مشخصاً جريان بيدل گرايي آن روز گار كه با حلقهء ادبي بيدل خواني سردار نصر الله خان نايب السلطنه بيشتر تقويت مي گرديد، مانع بزرگي را در جهت رشد شيوهء طرزي به وجود آورده بود.

 

با اين همه به نظر من بزرگترين اهميت كار طرزي در زمينهء شعر اين است كه براي نخستين بار مضمون پردازي به شيوه قدما و خاصتاً به شيوهء بيدل را مورد سوال قرار داد.

اين نكته كه تحول مضمون در شعر محمود طرزي و همفكران مشروطه خواهش بعداً در دههء بيست و سي خورشيدي كه نو جوي جدي تري در شعر افغانستان پديد مي آيد و سر انجام فرم خود را در شعر نيمايي پيدامي كند، به چه اندازه اثر گذار بوده است، موضوعيست كه بايد به گونهء جدا گانه به آن پرداخته شود.

به هر صورت شماري از پژوهشگران عرصهء ادبيات در افغانستان شعر دورهء مشروطيت را به گونهء مدخل شعر سياسي در كشور مي دانند.

نكتهء آخر اين كه سقوط شاه امان الله خان و رويكار آمدن امير حبيب الله كلكاني و بعداً نادر شاه نه تنها بر بسياري از تحولات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دوران شاه امان الله نقطهء فرجام گذاشت، بلكه تحولاتي را كه طرزي و يارانش به وجود آورده بودند نيز خاموش كرد.

پس از آن نه تنها تنور نظيره گويي گرم مي شود، بلكه يك بارديگر شاعران مداح ميدان گسترده يي مي يابند و باز قصيده پشت قصيده است كه در وصف شاه سروده مي شود و اما شاه نه تنها مشت مرواريد، بلكه مشت نخودي هم در دهان شاعران نمي كند.

بدينگونه شعر افغانستان در اين دوره از آن مضامين والاي انساني و روشنگرانه يي كه در دوران شاه امان الله خان و پيش از آن داشته است تهي مي گردد.

 

محمود طرزي و داستان نويسي افغانستان

طرزي را از شمار نخستين كساني مي دانند كه متوجهءاهميت داستان نويسي در شكور شده است. به گفتهء استاد واصف باختري او در زمينهءاهميت داستان نويسي و شگرد هاي آن در چارچوب دريافتهاي كه از داستان نويسي داشته است مقالهء مبسوطي در سراج الاخبار به نشر سپرده است.

همچنان اين نظر نيز وجود دارد كه او خود به نوشتن داستان نيز پرداخته است ولي از چاپ داستانهاي طرزي چه در زمان زنده گيش و چه پس از آن خبري در ميان نيست.

تلاشهاي طرزي در زمينه و گسترش داستان نويسي درافغانستان مشخصاً به ترجمه هاي او بر مي گردد چنان كه او آثار زيرين را از نويسندهء فرانسه ژول ورن به فارسي دري ترجمه كرده و در كابل انتشار داده است.

·        جزيرهء پنهان

·        سياحت در زير بحر و سياحت در جو هوا

·        سياحت به دور ادوار زمين در هشتاد روز

 

طرزي همچنان دراين زمينه نيز شماري از نويسنده گان را بر انگيخت تا به نوشتن و ترجمهء داستان بپردازند. هاشم شايق افندي كه به سال 1333 خورشيدي چشم از جهان فروبسته است از شمار نخستين نويسنده گانيست كه با طرزي در اين زمينه همنوايي نشان داده است. او نه تنها به ترجمهء داستانهاي از منابع تركي اقدام كرد، بلكه خود نيز به داستان نويسي پرداخت.

به قول واصف باختري شاعر و ادبيات شناس كشورترجمه هاي داستاني محمود  طرزي رشته انتقاد هايي را در پي داشته است. مثلاً حيد ژوبل ادبيات شناس كشور، احمد آرام دانشمندان ايراني و ناصر جان معصومي دانشمند تاجيك انتقاد هايي را مطرح كرده اند كه طرزي در ترجمه هايش بيشتر به سليقه هاي ادبي خود اتكاكرده و ترجمهءبخشهايي از آثار ژول ورن راازنظردور داشته است. بااين حال طرفداران محمود طرزي مي گويند كه او در ترجمه هاي خود از شيوهء ترجمهء آزاد استفاده كرده و‌آن بخشهاي آثار مورد ترجمه را كه با وضعيت اجتماعي فرهنگي افغانستان هم آهنگ نمي ديده و يا دست كم آن را غير ضروري ميدانسته ترجمه نكرده است.

 

محمود طرزي و طنز نويسي در افغانستان

مسألهء ديگري را كه مي توان باقوت در كار هاي ادبي محمود طرزي مطرح كرد كاربرد قابل توجه طنز است كه او در نوشته هاي خود از آن به پيمانهء زيادي استفاده مي كند. طرزي در يك جهت در نظم ونثر خود به نوع روشنگري اجتماعي -  فرهنگي كي مي پردازد، در جهت ديگراو در انتقاد هاي سياسي اجتماعي اش از جامعه و نظام حتي از شاه، بيشتر از بان طنز كار مي گيرد.

از همين جهت شماري از پژوهشگران او را پايه گذار طنز نويسي در كشور نيز مي دانند، ولي شمار ديگري از دانشمندان  عرصهء ادبيات بر اين باور اند كه طرزي به مفهوم و تعريف امروزين آن به نوشتن طنز نپرداخته است. به هر صورت مي توان گفت كه نوشته هاي طنز آميز طرزي و ديگر علمبردوشان ادبيات مشروطيت بعداً در پايه گيري طنز نويسي در افغانستان بسيار موثر بوده است.

طرزي تقريبا در تمام ژانر هاي ژورناليستي و ادبي از زبان طنز كار گرفته است و حتي ديده شده است كه او گاهي خبر هاي داخلي و خارجي در سراج الاخبار را با نوع زباني آميخته با طنز ارائه كرده است.

استاد واصف باختري مي گويد كه در ياد داشتهايت اريخ نويس نامدار كشور، زنده ياد مير محمد صديق فرهنگ مطلبي جالبي وجود داشته است و آن اين كه باري يكي از شماره هاي سراج الاخبار به سبب انتشار يك خبر سانسور گرديد، بعداً يك فورمهءنشريه را كه همان خبر در آن جايداشت بر كندند و به آتش كشيدند و به عوض آن فورمهء ديگري را بامطالب ديگر به جاي آن به چاپ رساندند تا اين كه شماره اجازهء انتشار يافت.

به قول استاد باختري در اين ياد داشت آمد است كه در فورمهء به آتش كشيده شده خبر مسافرت امير حبيبالله به جبل السراج با لحن و ارائهء طنزي به گونه زيرين انتشار يافته بود:

«مخبر ما از عاصمته البلاد كابل اطلاع مي دهد كه ديروز دو ساعت گذشته از دسته، پادشاه دل آگاه جم جاه انجم سپاه، با مصاحبين محتشم و خواتين حرم به عزم شكار سماني عازم صيفيهء جبل السراج گرديدند.»

گفته مي شود كه اين خبر با چنين شيوه يي در دفتر يادداشتهاي شاد روان عبدالهادي داوي كه از همكاران نزديك و پيروان ادبي طرزي بوده نيز به ثبت رسيده كه بعداً در اختيار شماري از پژوهشگران گذاشته شده ا.

البته يك چنين مسايلي آميخته با طنزدر شعر هاي محمود طرزي نيز ديده شده است، چنان كه او شعري دارد به پيروي از قاآني كه در آن مي خواهد به امير حبيب الله اندرز دهد كه ديگر دوران شكار بودنه گذشته است وكاروان تمدن با شتاب به پيشمي رود و اگر كند تراز جاي بجنبي ديگر كار از كار گذشته است.

 

بيا ببين كه در جهان چگونه گشته كار ها

جهان جهان ريل شد زمان زمان تار ها

چه بحر ها كه بر شده چه خشكه بحار ها

چه كوهها شگاف شد، گذشت از آن قطار ها

جهان جهان علم و فن زمان زمان كار ها

بس است صيد بودنه ميان كشتزار ها

 

و مسالهء آخر.

با اين همه هنوز مي توان پرسشي را در ارتباط به جايگاه محمود طرزي در ادبيات معاصر افغانستان مطرح كرد و آن اين كه آيا محمود طرزي درادبيات معاصر همان جايگاهي را دارد كه در روزنامه نگاري كشور داشته است؟

شماري از پژوهشگران وقتي كه به ارزشيابي كار هايادبي محمود طرزي در زمينهء نظم و نثر پرداخته اند، يا به سبب جايگاه بلند سياسي - اجتماعي طرزي و يا هم به سبب كار هاي درخشان، ابتكاري و متفكرانهء او در زمينهء روز نامه نگاري و شايد هم به سبب انديشه هاي بلند و آزاديخواهانه واستقلال طلبانهء او  و يا هم به هر دليل ديگري كه بوده است دستخوش نوع احساسات شده اند. چنين پژوهشگراني تصور كرده اند كه تحول ادبيي را كه محمود طرزي در زمينهء مضمون شعر به وجود آورده و يا هم تلاشهاي را كه او در كليت در ارتباط به ادبيات انجام داده است، از همان اهميتي بر خورداراست كه كار هاي او در زمينهء روز نامه نگاري!

به پندار من اساساً محمود طرزي روزنامه نگار بامحمود طرزي شاعر قابل مقايسه نيست. البته خدمات او در كليت در زمينهء ادبيات بسيار قابل توجه و احترام بر انگيز است. دست كم از نظر كمي آثار زيادي از او دز زمينهء نظم، نثر و ترجمهء آثارداستاني به ياد گار مانده است. با اين حال وقتي مقام و جايگاه يك شاعر و نويسنده در ادبيات يك كشور مطرح مي شود ديگاهها بيشتر به سوي كيفيت هنري ادبي كار هاي او باز مي شود تا به كميت آن. خيام و حافظ از نظر كمي كار هاي چشمگيري ندارند، ولي اين كيفيت كار هاي ادبيست كه آن دو چهرهء بزرگ را بر بلند ترين قله هاي شعر فارسي دري جاي داده است.

هر چند در ارتباط به ارثيهءادبي محمود طرزي رشته تحقيقاتي در كشور انجام داده شده است با اين حال اگر خواسته باشيم، جايگاه شايستهء محمود طرزي درادبيات معاصر كشور را تعين كنيم نا گزير از آنيم كه بدون هر گونه پيش داوري به بررسي گسترده تري در زمينه كيفيت كار هاي ادبي او بپردازيم.

 

پايان

نوامبر دو هزار و دو

شهر پشاور

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!