مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مقاله ها >> شعر سیاسی - ایدیولوژیک در .......

  

 

 

 

پرتو نادری

شعر سیاسی - ایدیولوژیک در افغانستان
 

    ادبيات  افغانستان  در  دوران  اشغال و ادامه ء حکومت هاي دست نشانده ء شوروي سابق(1978-1992) بيشتر از هر زمان ديگري به ساختار هاي سياسي و اجتماعي کشور  وابسته گرديد .  اين امر نه تنها ادبيات  را در خدمت  سياست قرار  داد ، بلکه سبب ايجاد نوع ادبيات ايديولوژيک نيز گرديد .

   دولتي که  در نتيجه ء کودتاي  کمونيستي  اپريل 1978 در افغانستان به وجود آمد ،   اساساً  يک نظام ايديولوژيک  وابسته به اتحاد شوروي بود . اين دولت جهان را از پشت عينک سرخ  مسکو مي ديد ، و فکر مي کرد  که غير از رنگ سرخ   که رنگ انقلاب  است ديگر همه رنگ ها  به امپرياليزم  تعلق دارد .

اين دولت ازهمان نخستين روز هاي پيروزي ،   شعر، موسيقي و   رسانه هاي گروهي کشور  را بيشتر  از هر  عرصه ء  ديگر فرهنگي  در خدمت  بيان  انديشه هاي سياسي -– ايديولوژيک  خويش استخدام کرد .

راديو تلويزيون و  تمامي نشريه ها در سرتاسر کشور در کنترول و رهبري  اعضاي حزب  در آمدند .  تصور حزب  چنين بود  که بيرون از دايره ء ايديو لوژي مارکسيسم -  لنينيسم ،  حقيقتي ديگري  وجود ندارد ؛  ادبيات  و  رسانه  ها بايد  وسيله يي  باشند در جهت بيان اين ايديولوژي .

 برنامه ء سياسي سازي  ادبيات در کشور را عمدتاً شاعران عضو حزب  به پيش مي بردند و اما دولت با  به ميان کشيدن اين شعار که :

« هر کس با ما نيست با دشمن ماست » نخستين حمله ء خود   بر روشنفکران ، شاعران ، نويسنده گان و هنر مندان  کشور را آغاز کرد .

اين امر سبب شد تا شماري از شاعران ، هنرمندان ، نويسنده گان  و روزنامه نگاران ،  جهت بقاي هستي خويش  به جرگهء ادبيات و هنر  دولتي بپيوندند  و آن گونه بنويسند که دولت انقلابي! مي خواست .

هنر خلق در خدمت خلق، يکي از  عمده ترين شعار ها  در رابطه به  هنر و ادبيات در دوران حاکميت خلقی ها بود.

آواز خوانان و شاعران را به  گوشه هاي از  شهر مي فرستادند تا  براي مردم ترانه ها و سرود هاي خلقي   و انقلابي  بخواندند!

 سر باز زدن از چنين امري به معناي  از دست دادن سر بود !   

با اين حال  سابقهء وابسته گي شعر و ادبيات  افغانستان با  ساختار هاي سياسي- اجتماعي کشور   به دههء دموکراسي (1963-1973) بر مي گردد.

در اين دوره پيدايي جريانهاي چپ کمونيسي وابسته به اتحاد شوروي وانديشهء  مائو تسه دونگ  و اسلام سياسي ،  شعر افغانستان را در دو جهت سياسي –  ايد يو لوژيک ، متضاد با هم قرار داد .

به گونهء مشخص شاعران وابسته به حزب دموکراتيک خلق افغانستان  ( فرکسيون هاي خلق و پرچم ) و شاعران و ابسته به جريان دموکراتيک نوين و  جريان اسلام سياسي  ،  شعر افغانستان در دههء دموکراسي را  سياسي _  ايديو  لوژيک  ساختند .

در جهت ديگر شاعران وابسته به جريان  اسلام سياسي  در امر شکل گيري شعر سياسي - ايديو لوژيک  در افغانستان نيز  نقش  داشته اند .

فضاي سياسي و ايديولوژيک دههء دموکراسي عمدتاً شعر افغانستان در اين دوره را به دو بخش سياسي – ايديولوژيک و غنايي يا ليريک  دسته بندي کرد .

البته شعر هاي غنايي در اين دوره  را  بيشتر  شاعران  غير  سازماني و شاعران اهل عرفان سروده اند .

در همين دوره است که  نخستين بار مفاهيم  و مقوله هاي انقلاب ؛   سوسيالسم  ،  چهرهء ولاديمر اليچ لنين ، پتک کارگر ، داس دهقان  و تفنگ چريک در آيينهء شعر و مطبوعات  افغانستان نمودار مي گردد.

مدينه ء فاضله براي  شاعران سياسي  چپ ، همان جامعهء سوسياليستي  بود که هر نوع ترديد در رابطه به حقانيت آن گويي آنکار از مرکزِِيت خورسيد بود .  پنداشته مي شد ، عدالتي که  بشر پيوسته در هواي آن زيسته است ،  تنها در سوسياليزم  است که  مي توان به آن  دست يافت.

سوسياليزم نه تنها بزرگترين آرمان انساني  بود ؛ بلکه سرنوشت حتمي انسان نيز تلقي مي شد  و اما

 رسيدن به  آن  ،  انقلاب مي خواست و به تعبير انقلابيون  درخت انقلاب  به جاي آب به  خون  نياز داشت  .

مثلاً سروده مي شد :

 اين ملک يک  انقلاب مي خواهد و بس

خون ريزي بي حساب مي خواهد و بس

با دريغ که آرزوي خونين اين شاعر   به واقيت  پيوست  و  رويداد هايي به نام انقلاب  در افغانستان  پديد  آمدند  و چنان بي حساب خون ريخته شد که  کشور  خود به جزيره يي از خون بدل گرديد .

هنوز در کشور من خون جاريست و اما درخت انقلاب   ميوه  هاي سوسياليستي  به بار  نياورد ، ديده شود که درخت دموکراسي چقدر خون مي خواهد و چه ميوه هاي  به بار مي آورد  !

کارگران و دهقانان در  شعر سياسي اين دوره  به اتحاد و انقلاب  فرا خوانده  مي  شدند .

 مثلاً سروده مي  شد :

 

اي داس ها اي پتک ها !

همراه شويد ، همراه شويد !

بر پنجمين برج زمان

                           بالا شويد ، بالا شويد !

                      

 

در اين شعر پنجمين برج زمان همان سوسياليزم است .

داس ها و پک ها  نماد های  براي دهقانان  و  کارگران است  که بايد متحدانه با هم  در راه رسيدن به سوسياليسم  مبارزه کنند .

شاعران چپ در اين دوره بر اين  باور بودند که : شعر سلاح مبارزه است و نبايد آن را بر زمين گذاشت .

ازاين گفته بر مي آيد که چنين شاعراني تا بي نهايت  هواه خواه  استفاده ء افزاري شعر   بودند و تا توان داشتند نيز چنين کردند .

در شعر سياسي – ايديولوژيک  اين دوره  واژه هاي :

مردم ، کارگر ، دهقان ، مزدور ، پتک ، داس، نفرين ، خشم ، توفان ، رستاخيز ، ستمگر، انقلاب ، مبارزه ،زنجير ، زنجير شکن ،همزنجير، خون ، عقاب ، شاهين ، سياه ،رزم ، همرزم ، فرياد، زندان ، کاج ، کاجستان ،سرخ ، سبز، سياه ، شعله ،ستيز، ارتجاع ، شب ، ظلمت ، نبرد، ستاره  ، نور ، استبداد ،  اسارت ،چريک ، کوه ، خورشيد ، خلق ، توده ، پرچم ، فردا، دژخيم  و واژه هاي  ديگري از اين دست ، کاربرد بيشتري دارند.

با اين ياد دهاني مي خواستم بگويم که شعر  سياسي  -  ايديولوژيک در افغانستان پيش از کودتاي کمونيستي اپريل ، يک چنين تجربه هايي را نيز پشت سر گذاشته بود .

 

اما در سالهاي اشغال ،  ادبيات افغانستان بيشتر  سياسي -  ايديولوژيک  و بيشتر سياست زده گرديد .

گفته مي شد ، ايديولوژي طبقهء کارگر ( طبقهء که هنوز در افغانستان تشکل نيافته است) به همان گونه که تمام عرصه هاي  سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي را رهبري مي کند ، بايد ادبيات و آفرينش هاي هنري و ادبي را نيز  رهبري کند و آن را   در خدمت مردم قرار دهد !

بدينگونه همه جا سخن از رياليسم سوسياليستي  بود و الگو برداري ها  از ماکسيم گورکي .

رمان مادر نوشته ء او  بزرگترين شاهکار ادبي جهان پنداشته مي شد  و دست به دست مي گشت .

شاعران و نويسنده گان  وابسته به حزب و  دولت  نه تنها   در جهت آفرينش هاي ادبي  به شيوه ء رياليزم سو ياليستي کمر بستند  ؛ بلکه آنها  در سخن راني  ها ،  نوشته ها و گفتگو هاي راديويي و تلويزيوني  خود به دفاع از حقانيت رياليزم سوسياليتي  در برابر  مکتب هاي  ادبي  ديگر نيز  مي پرداختند .

تنور رياليسم سوسيالستی در حالی در افغانستان داغ شده بود که هنوز ادبيات افغانستان و عمدتاً ادبيات داستانی کشور  تجربه های بسيار تعميم يافته يي در پيوند به مکتب ريالِسم نداشت.

 

حزب دموکراتيک خلق افغانستان،  در کميته مرکزي  خود بخشي داشت  به نام بخش دانش و فرهنگ.  

اين بخش  ، تمام فعا ليت هاي فرهنگي  در کشور را  نظارت مي کرد . انديشه ها در رابطه به ادبيات ، هنر و آفرينش هاي هنري  از هما ن جا  سر چشمه مي گرفتند. آنچه که از آن جا مي رسيد ديگر برگشت نا پذير بود !

 

به سال 1980 دولت ،  اتحاديه هاي نويسنده گان ، روزنامه نگاران و هنرمندان را زير نام  اتحاديه  هاي روشنفکران خلاق ،  پايه گذاري کرد .

عمده ترين هدف  اين بود تا ادبيات و هنر افغانستان با سياست هاي ايديولوژيک  دولت هم آهنگ ساخته شود  . آنها مي گفتند : افغانستان انقلابي به نوسينده گان انقلابي و  ادبيات  انقلابي  نياز دارد . در لوگوي اتحاديهء نويسنده گان افغانستان  قلم و ماشيندار کلشينکوف شوروي   هر دو  در کنار هم ديده مي شدند .

توصيف از  لينين ، انقلاب کبير اکتوبر ، کشور شورا ها ، دوستي افغان - شوروي ، سپاهيان انقلاب ،انترناسيوناليزم پرولتري ، اتحاد کارگران و دهقانان ، دست آورد هاي به اصطلاح  انقلاب   بر گشت نا پذير اپريل  ، برادران انترناسيوناليست  ، حزب ، رزم آوري هاي  آرتش ،  موضوعات عمده ء  ادبيات رسمي  اين دوره را تشکيل مي دهد .

در جهت ديگر گروهها و شخصيت هاي مخالف  با تجاوز اتحاد شوروي و  دولت  نشانده به نام ضد انقلاب ، وطنفروش، اشرار , نوکرامپرياليزم ، خود فروخته ، مرتجع ، وابسته به بيگانه گان  و چيز هاي ازاين دست  توصيف مي شدند .

 در اتحاديه ء نويسنده گان بخشي به نام « ادبيات نظامي وطنپرستانه » وجود داشت  .  اين بخش  شاعران و نويسنده گان  را در چارچوب  برنامه هاي  مشخصي به باشگاه هاي  نظاميان مي فرستاد تا براي  افسران و سربازان  شعر هاي  رزمي  بخوانند  و روحيه ء رزمي  آنها را زنده نگهدارند .

 

به  نمونه هاي زيرين توجه کنيم  :

 

«در همه سنگر پيکار دفاع ميهن

ارتش خلق  دومشعل دارد

 يکي از (ثور) و ديگر از اکتوبر»

 

در نمونه ء ديگر

 

« بافروغ مشعل انديشه ء لينين

با قيام گرم و توفانخيزو خونين

بشکنيد اين بند ها را

بشکنيد  اين بنده گي ها را »

 

در جاي ديگر،  شاعر  وا بسته گي به حزب و نظام کودتايي را  اين گونه مي ستايد :

 

«اي خوشا از حزب بودن

اي خوشا از انقلاب ثور بودن »

 

 شاعر ديگري در شعر خويش  ماشيندار شوروي را بلبل ميدان نبرد  توصيف مي کند :

«تو بلبل ميدان نبردي کليشينکوف »

 

 اتحاديه ء نويسنده گان افغانستان  تا سقوط دولت کمونيستي   دست کم دوصدو هفتاد عنوان کتاب شعر ، داستان و   پژوهش هاي ادبي را  به چاپ رساند ؛ اما بخش قابل توجهي اين  کتاب ها  ، آثار سياست زده يي   اند  که در خط سياست و ايديولوژي  حزب و دولت  دست نشانده به وسيله ء شاعران و نويسنده گان حزبي و دولتي   نوشته شده اند .

در سالهاي اشغال ،   شاعران و  نويسنده گان  زيادي  زنداني شدند ، بسياري آنها ديگر بر نگشتند و خانواده ها ي شان ساليان درازي  چشم به راه گمشده گان خود ماندند  و آن انتظار هنوز نيز پايان نيافته است !

هنوز فهرست کامل  شاعران و نويسنده گان  کشته شده به وسيله ء دولت دست نشانده ء شوروي   به روشني معلوم نيست اين فهرست بايد به تکميل شود . تا جايي که من در حافظه دارم :

 رونق نادري ، پاييزحنيفي ، داود سرمد ، علي حيدر لهيب ، سرشار روشني ، رستاخيز، سيد متقي ضمني ، سيد ثابت ،  سيلاب صافي، رسول جراءت ، ميرنعمت الله حباب، انيس آزاد  شايد در يک شب تاريک  و  شايد هم در يک غروب غم آلود در پوليگونهاي  زندان پلچرخي تيرباران شده اند .

به همين گونه شاعران و نويسنده گان نام آوري چون :

  محمود فاراني ، لطيف ناظمي ، واصف باختري ، رهنورد زرياب ، امين افغانپور، پروفيسور زهما ،دکتور صبورالله سياهسنگ ،آذرخش حافظي، دکتور اسدالله شعور، اسدالله ولواليجي ، دهزاد ، بهشتي فرخاری  ،  ظهورالله  ظهوری ، افسر رهبين ، سخي غيرت ، عباس خروشان ،دکتور سينا دليري، نويسندهء اين سطور و شمار ديگري ماهها و سالهاي درازي  را  در پشت ميله هاي زندان پلچرخي به سر بردند  . البته در اين دوران شماری از شاعران وابسته به حزب نيز در نتيجه ء زورآزمايي های  درون حزبی و انحصار قدرت نيز زندانی شدند .

ادبيات افغانستان دراين سالها با فرار گسترده ء شاعران و نويسنده گان نيز رو به رو  گرديد ؛   عمدتاً  آنها در سه مرحله ء   مشخص زيرين کشور را ترک کردند :

 

1-  در سالهاي اشغال و ادامه ء دولت دست نشاندهء کمونيستي  .

2- در دوران حاکميت  مجاهدين  و جنگ  ها تنظيمي.

3- در دوران حاکميت طالبان .

 

بايد گفت اگر  وضعيت کنونی همينگونه ادامه يابد ، دير يا زود نه تنها   مرحله ء تازه يي فرار شخصيت هاي فرهنگي  در افغانستان آغاز خواهد يافت  ، بلکه مهاجرت  هاي تازه از سر گرفته خواهد شد .

اين شاعران و نويسنده گان عمدتاً در ايران ، پاکستان و کشور هاي غربي  پناه گزين شدند و بدينگونه حوزه هاي شعر برون مرزي  افغانستان در بيرون کشور را پديد آمدند .

****

 

به سال 1986 دولت کمونيستي  افغانستان پس ازيک دهه  کشتار و استبداد سياسي و فرهنگي ، در اثر تعيراتی که در سياست شوروی سابق در دوران گورباچف پديد آمده بود ؛ سياست گفتگو با مخالفان  را روي  دست گرفت  و ظاهراً ً آماده گي نشان داد تا قدرت را با گروه هاي جهادي  تقسيم کند .

قانون اساسي تازه يي ساخته شد و پارلماني هرچند وابسته به دولت به کار آغاز کرد .

چنين وضعيتي اين  امکان  را به وجود آورد تا شماري از نشريه هاي غير دولتي  به وجود آيند  که  اين نخستين تجربه ء مطبوعات آزاد  در دوران حکومت هاي کمونيستي در افغانستان بود .

شاعران و نويسنده گان  غير حزبي  جهت هم آهنگي  فعاليت  هاي  فرهنگي مستقيلانه  يک رشته نهاد فرهنگي  را  پايه گذاري کردند  که  مي توان  از

کانون دوستداران مولاناجلال الدين محمد بلخي- رومي   ، انجمن فرهنگي حکيم ناصر خسروبلخي ، انجمن فرهنگي هرات باستان ، انجمن فرهنگي حکيم سنايي غزنوي ، انجمن امير علي شير نوايي ، انجمن فرهنگي خوشحال و انجمن فرهنگي سيد جمال الدين افغان نام برد.

 

اين ان اين  انجمن ها   با راه اندازي محافل خوانش شعر ، داستان ، نقد ادبي  و تجليل  ازشخصيت هاي فرهنگي کلاسيک و معاصر زمينه يي آن را فراهم   آوردند  تا شاعران و نويسنده گان  مخالف با سياست و ادبيات دولتي ، آفريده هاي ادبي خود براي شهريان کابل ارائه کنند.

بدينگونه شماري اين انجمن ها   در شکل گيري نوع شعر مقاومت در داخل کشور  نقش  قابل توجهي بازي کرده اند  .

در همين حال رهنورد زرياب يک تن از پيشگامان داستان معاصر و نويسنده ء غير حزبي  در نتيجهء يک انتخابات سري و مستقيم  به رياست  اتحاديه ء نويسنده گان افغانستان بر گزيده شد . اتحاديه ء نويسنده گان  به انجمن نويسنده گان افغانستان تغير نام داد  و  تفنگ  از  لوگوي آن بيرون ساخته شد  .

 اين انجمن  دو نشريه ادبي داشت ، يکي فصلنامه ء ژوندون و ديگري  هفته نامه ء قلم .

در اين سالها حضور شاعران و نويسنده گان غير حزبي  در اين دو نشريه افزايش يافت که گاهي شعر ها و نوشته هايي با   روحيهء  انتقادي و ضد  دولتي نيز در آن ها به نشر مي رسيدند .

بدينگونه انجمن نويسنده گان افغانستان اندک اندک  از انحصار نويسنده گان حزبي – دولتي خارج  گرديد .

 اين امر  در آن زمان پيروزي بزرگي براي نويسنده گان غير حزبي  به شمار مي آمد .

 

در چارچوب  انجمن نويسنده گان افغانستان   ، کانون نويسنده گان جوان ساخته شد .  بعداً در زير رهبري اين کانون در اکثريت ليسه هاي دختران و پسران و دانشگاهها  در شهر کابل  کانون هاي ادبي  پايه گذاري گرديدند .

ايجاد کانون هاي ادبي در دانشگاهها و  مکاتب ، نسل نوي از شاعران و نويسنده گان  را  پديد آورد که درميان آنها شمار قابل توجهي از دختران نيز  وجود داشتند .

 اين نسل علاقه داشت تا   بيشتر  ضد  دولتي و ضد حزبي  بنويسد .

در آخرين سالهاي دههء هشتاد ميلادي شعر درون مرزي افغانستان را مي توان  اين  گونه دسته بندي کرد :

 

1- شعر  سياسي- ايديولوژيک  دولتي .

2- شعرضد  دولتي که مي توان از آن به شعر مقاومت درون مرزي افغانستان تعبير کرد .

3- شعر غنايي.

 

  شعر غنايي  در آغاز سالهاي تجاوز به سبب ايديولوژيک شدن فضای ادبی کشور ، صدمه ء سنگيني ديد و حتی گاهی شاعران حزبی اين نوع شعر را شعر ارتجاعی مي خواندند ؛  اما بعداً شعر غنا يي  آرام آرام جايگاه خود را دوباره باز يافت .

در اين سالها حضور زنان در شعر و  داستان نويسي  کشور گسترده تر از هر زمان ديگريست . چنان که  بخشي قابل توجهي شعر هاي ضد دولتي و غنايي  اين دوره به وسيله ء زنان سروده شده اند.

 

شعر برون مرزی

 

در اين سالها شعر برون مرزي افغانستان عمدتاً در سه  حوزهء زيرين  شکل گرفت :

 

1- حوزهء پاکستان  عمدتاً در شهر پشاور

2- حوزهء ايران ، عمدتاً در شهر مشهد

3-حوزهء کشور هاي غربي، البته اين حوزه پس سقوط حکومت دست نشانده بيشتر مشخص گرديد.

 

شعر برون مرزي افغانستان در پاکستان شعري است  سياسي – مذهبي   . در اين شعر مردم به مقاومت  عليهء هجوم شوروي  و دولت دست نشانده  دعوت مي شوند ؛ اما اين شعر،  زباني دارد برهنه ، آميخته  با نوع نفرين و  نفرت که  از ارائه های ادبی کمتری برخوردار است.

از نظر زيبايي شناختي بسيار توجه بر انگيز نيست . اين شعر ها بيشتر به وسيلهء شاعران وابسته و علاقه مند به تنطيم هاي جهادي  سروده شده اند .

از نظر فرم و زبان  شعر افغانستان در پاکستان همچنان محافظه کار باقي ماند . در حاليکه  شعر  درون مرزي  از اين نقطه نظر تحول گسترده يي را پشت سرگذاشت .

 دو شاعر نامدار کشور استاد خليل الله خليلي  و عبدالرحمان پژواک در سالهاي  تجاوز  شوروي سابق  در پشاور پاکستان  زنده گي مي کردند  .   شعرهاي آنها می تواند بزرگترين  امتياز شعربرون مرزی  افغانستان در پاکستان به حساب آيد .

خليلي که به حق  يکي  از قله هاي شعر معاصر افغانستان  است ،  او را می توان پايه گذار  و رهبر شعر مقاومت افغانستان در پاکستان خواند .

با اين حال شاعران وابسته به  تنظيم هاي جهادي  هميشه بر اين نکته پافشاري کرده اند که شعر آنها را بايد شعر جهادي گفت نه شعر مقاومت . آنها تصور مي کردند که اصطلاح  شعر مقاومت ، مفهوم کمونيستي دارد!

اما طنز روزگار به گونه يي آمد که رهبران و نماينده گان تنظيمها در لويه جرگه ء قانون اساسي افغانستان   روزها مناقشه کردند تا  واژه ء مقاومت در مقدمه ء قانون اساسي گنجانيده شود .

 

در حوزهء ايران نسل نوي از شاعران پناهنده ء افغان پديد آمدند. نخستين بار آنها  بحث  شعر مقاومت را  در مطبوعات برون مرزي افغانستان مطرح  کردند .

آنها يک رشته از گزينه هاي شعري را زير نام شعر هاي مقاومت به چاپ مي  رساندند و به داخل کشور نيز مي  فرستادند .

 هرچند محتواي شعر برون مرزي افغانستان در ايران با روايات ،  اسطوره ها، دريافت ها و مفاهيم  مذهبي آميخته است و نهايتاً مي توان آن را شعر سياسي – مذهبي گفت  با اين حال   از نظر زبان ،  پرداخت ها ي ادبي و زيبايي شناختي،  حس و عاطفه  بسيار قابل  توجه و ستايش بر انگيزاست  که از اين نقطه نظر شعر   برون مرزي افغانستان در پاکستان با آن قابل مقايسه نيست .

 اين شعر در يک جهت شعري است که مردم را به مقاومت ، پايداري و آميد بستن به پيروزي  دعوت مي کند ، در جهت ديگر بيان درد  های    دوري  وطن و  آواره گي هاي کتله يي مردم افغانستان است   .

گاهی هم بيان دلتنگی غربت است.

ادبيات افغانستان در حوزه ء غرب بسيار پراگنده و غير متمرکز است که نياز به بحث ها و پژوهشهاي جداگانه يي دارد .  همانگونه که گفته شد اين ادبيات بيشتر پس از سقوط حکومت دست نشانده شکل گرفته است.

شعر در امارت طالبان

 

 شعر افغانستان در دوران طالبان  سرگذشت خونين تر و اندوهبار تري دارد . طالبان   در نخستين هفته هاي  پيروزي خويش ،   دروازه هاي  انجمن هاي  نويسنده گان ، هنرمندان و خبرنگاران  ،  سينما و تلويزيون را  در شهر کابل را  بستند .  فاجعهء فرهنگي  آنها  همين جا آغاز شد  و در انفجار تنديس هاي بزرگ بودا در باميان  به اوج خود رسيد .

آنها در مقابل سينما زينب  در شهرنو کابل  فلم هاي زيادي  را آتش زدند . گلوي موسيقي  را بريدند و نقاشي  را  با يک پا اجازه ء راه رفتن دادند . نقاشي طبيعت زنده  در شريعت طالبان حرام بود .

 آنها نه تنها  همه زمينه هاي فعاليت فرهنگي در کشور  را از بين بردند  بلکه شلاق  خود را  چنان شمشير دموکليس  روي  سر هر شاعر و نويسنده ء کشور نيز آويختند  .

 بدينگونه طالبان آخرين  شمار  شاعران و نويسنده گان باقي مانده در کشور را  نا گزير ساختند تا به  پاکستان و ايران آواره  شوند .

بدينگونه يک بار ديگر در زمان طالبان  شعر و فعاليت هاي فرهنگي   برون مرزي افغانستان در پاکستان و ايران  دامنه و گسترش بيشتري پيدا کرد .

در تمام دوره ء حاکميت طالبان حتي يک  جلد کتاب  هم در کشور به چاپ نرسيد . اما  مجاهدين اين امتياز  را داشتند  که در زمان حکومت آنها  انجمن نويسنده گان افغانستان گزينه ء شعريي را به چاپ برساند ؛ اما در مقابل آن ها هزاران جلد کتاب را در انجمن نويسنده گان و ديگر نهاد های فرهنگی سوختاندند .

طالبان  شعر غنايي و عاشقانه  را دوست نداشتند   و انتشار آن  را مخالف شريعت  مي خواندند .

باري   شعر عاشقانه يي  در نشريه ء شريعت ، نشريهء  اختصاصي طالبان ، به چاپ رسيد ه بود . مقامات طالبان نه تنها مسوول  بخش ادبي ، نشريه  را  از کار بر کنار کردند ،  بلکه او را مدت زماني نيز به زندان  افگندند  و شايد هم در زندان او را شلاق  زدند .

طالبان شعر را تا آن حد دوست مي  داشتند  که در توصيف لشکر کشي ها ،  پيروزيها و  اهداف  آنها سروده مي شد  . در ميان طالبان شاعراني نيز وجود داشتند که براي طالبان  شعر هاي رزمي مي سردند  . آنها اين گونه شعر ها  را با تغني مي خواندند  و  روحيه ء  رزمي ياران خود را تقويت مي کردند .

 

سخن آخر اين که شعر معاصر  افغانستان با  اين همه فراز و فرود و با اين همه آواره گي در چهارگوشته ء جهان  به آن حنجرهء خون  آلودي مي ماند که  پيوسته مصيبت بيکرانه ء مردم را فرياد زده است و همچنان فرياد  مي زند  !

 اما اين فرياد هاي  خون آلود هنوز  پژواک شايسته ء خود را  در کرانه هاي دور جهان نيافته است  !

 

پنج شنبه 21 سپتمبر 2006

شهر آيوا- ايالات متحد امريکا

 

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!