مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مقاله ها >>  رودکی در چشم دیگران
 

  

 

 

 

پرتو نادری

رودکی در چشم دیگران

 

در کتاب« تاریخ ادبیات در ایران»  از ابوحیان توحیدی روایت شده است که او دررابطه به نابینایی رودکی  در کتاب الهوامل والشوامل ، گفته است که :

« رودکی را که اکمه بود از مادر کور بزاد ، گفتند رنگ  در نزد تو چگونه است؟ گفت مانند شتر»

این سخن ابوحیان با در نظرداشت جهان درونی یک نابینای مادرزاد بسیار دقیق به نظرمی آید. یک نابینای مادرزاد همانگونه که پیش ازاین گفته شد درک درستی از رنگ ندارد و اساساً رنگ را نمی شناسد  وتنها یک رنگ را می شناسد که تاریکی است.  پرسش این است در صورتی که رودکی رنگ را چنان شتری می دانسته، پس چگونه توانسته است تا گل لاله را در میان کشتزاردوری به مانند پنجهء حنا بستهء عروسی ببیند؟  جز آن که بپذیریم اوهم پنجهء عروس رادیده  وهم گل لاله را که  توانسته چنین تشبیهی را پدید آورد.

دکتر شفیعی کدکنی در کتاب«صورخیال در شعر فارسی» روایت دیگری از ابو حیان توحیدی دارد.او می نویسد که :« ابوحیان توحیدی در ابوالهوامل و الشوامل نقل می کند که یکی از طلاب حکمت از مردی کور مادرزار پرسید: توسپیدی را چگونه تصور می کنی؟ گفت: شیرین است.بعد ابوحیان توضیح می دهد که این مرد کورچون حس و درک سپیدی را نداشته،آن را به حاسهء دیگری که خود واجد آن بوده عبور داده است.»

این روایت ابوحیان یک بار دیگر این امر را ثابت می سازد که کور مادرزاد نمی تواند حس و درک واقیعی از رنگ داشته باشد. این روایت نیز می تواند دلیل دیگری بر ابن امر باشد که رودکی نابینای مادر زاد نبوده است.

اگر در درستی روایت ابوحیان در رابطه به رودکی شکی نیست، پس می توان در مورد تمام شعر های او که در آنها از رنگ ها و عملیهء دیدن سخن رفته است ، شک کرد که سرایشگر آنها کسی دیگری غیر از رودکی است.

به زبان دیگر می توان در برابر تمام صور خیال در شعر او علامت بزرگ پرسشی گذاشت. برای آن که تصاویری را که رودکی از طبیعت ارائه می  دهد، جز با حس دیداری نمی توان به آن دست یافت.

هرچند امروزه پاره یی از شعر های آمده در دیوان رودکی را از او نمی دانند با این حال در همان شعر هایی که انتساب آنها به رودکی مسلم است نیز می توان با جلوه های طبیعت رنگین روبه روگردید.

با در نظر داشت صور خیالی که در شعر رودکی وجود دارد ،به پندار من نادرست پنداشتن روایت ابوحیان در مورد رودکی  بسیار پذیرفتنی تر است تا این که بگویم چنین شعر هایی از رودکی نیست. شاید این روایت ساخته و پرداختهء ذهنی کسی باشد که خواسته است تا از زبان خود رودکی ثابت سازد که او یک نابینای مادرزاد است.

با وجود این همه شعر های رنگین اگر بازهم  روایت ابوحیان را بپذیریم  در آن صورت  این احتمال می تواند به میان آید که  تمام حس و درک رودکی از رنگ ، حس و درک شنیداری بوده، یعنی او از مردم در پیوند به رنگها، نور و روشنایی، بامداد، آفتاب ستاره گان ، ماهتاب، طلوع و غروب چیز های شنیده وبعداً این شنیده ها برای او توان باز آفرینی  درشعررا داده است. یا باید پذیرفت که اوجهان را از چشم انداز شعر شاعران پیش از خود و یاهم  شاعران همروزگار خود دیده وتخیلات رنگین خود را بر اساس تخیلات شعرآنها هستی بخشیده است. پس در این صورت  شعررودکی دریافت حسی او از زنده گی و جهان نیست. یعنی او از تجربه ء مستقیم خود از زنده گی  و طبیعت سخن نمی گوید ؛ بلکه از زنده گی و طبیعتی سخن می گوید که پیش از او در شعرشاعران دیگر تجلی یافته است.  به گفته ء دکتر رضابراهنی شعرنوع بروز حالت ذهنی برای شاعراست. البته این بروز حالت ذهنی در اثر پیوند ذهنی مستقیم شاعر با اشیا و پدیده های پیرامون دست می دهد. دشوار است بپذیریم که این همه بروز حالت ذهنی برای رودکی به سبب سخنان مردم ویا هم مطالعه ء شعر شاعران  دیگر دست داده باشد. در این صورت ما تمام خلاقیت ذهنی شاعری را که بر پایه ء روایات گوناگون بیشترین شعر  فارسی دری راسروده ا ست، نفی کرده ایم.شاعری که صور خیال در شعر او نه برپایه ء تجربهء مستقیم او ؛ بلکه بر اساس گفته های دیگران و یا هم خیالات شعر دیگران پدید آید، یک شاعری حقیقی نیست. در این صورت او را می توان یک شاعر مقلد خواند که جهان و زنده گی را نه بر اساس احساس و دریافت خود ؛ بلکه بر اساس گفته ها و احساس دیگران در شعر بیان داشته است.

 چنین چیزی را نمی توان در مورد رودکی پذیرفت. برای آن که  وقتی شعرهای او را می خوانی  او را شاعری می یابی  صمیمی که هم با خود  و هم با زمان و محیط خود  تعهد دارد .

ابوزراعهء معمری جرجانی از شاعرانی است که در روزگار نزدیک به رودکی می زیسته است . از او روایت است که« امیر خراسان  او را گفت شعر چون رودکی گویی؟ اوگفت حسن نظم من از آن بیش است؛ اما احسان و بخشش تو در می باید! که شاعر مرضی همگان آن گاه گردد که نظر رضای مخدوم به وی متصل شود. پس این سه بیت درآن معنی نظم داد:

 

اگر به دولت به رودکی نمی مانم

عجب مکن سخن از رودکی نه کم دانم

اگر به کوری چشم اوبیافت گیتی را

زبهر گیتی من کور بود نتوانم

هزاریک زان  کو یافت از عطای ملوک

به من دهی سخن آید هزار چندانم  »

 

ابوزراعه رودکی را کور خوانده است. آنهم در حالتی که امیر برای او می گوید که تومانند رودکی شعر می سرایی! بدون تردید این سخن طنعهء آزار دهنده یی برای او داشته است. در شعر او که در پاسخ به امیر گفته  نوع طعنه زنی نسبت به رودکی دیده می شود. به هر حا ل ابوزراعه او را کور مادرزاد نمی خواند.

دقیقی بلخی و ناصرخسروبلخی ،رودکی را به نام شاعر تیره چشم روشن بین یاد کرده اند:

دقیقی بلخی او را به استادی می ستاید:

 

استادشهید زنده بایستی

وآن شاعر تیره چشم روشن بین

تا شاه مرا مدیح گفتندی

بالفاظ خوش و معانی رنگین

 

ناصر خسروبلخی

اشعار زهد و پند بسی گفتست

آن تیره چشم شاعر روشن بین

 ابوالقاسم فردوسی حماسه سرای بزرگ جهان درشاهکار جاودانه اش شاهنامه در پیوند به داستان« کلیله و

 دمنه » از نظم این کتاب به وسیلهء رودکی سخن گفته ا ست. او می گوید که« گزارنده » را پیش رودکی بنشاندند و او همه « کلیله و دمنه » را برای رودکی برخوانده و او آن را به نظم پارسی دری در آورده است:

 

کلیله به تازی شد  ازپهلوی

بدینسان که اکنون همی بشنوی

بهتازی همی بود تا گاه نصر

بدانگه که شددر جهان شاه نصر

گرانمایه بوالفضل دستور اوی

که اندر سخن بود گنجور اوی

بفرمود تا پارسی و دری

نبشتند و کوتاه شد داوری

 وزان  پس چو پیوسته رای آمدش

به دانش خرد رهنمای آمدش

همی خواست تا آشکار و نهان

ازو یادگاری بود در جهان

گزارنده را پیش بنشاندند

همه نامه بر رودکی خواندند

بپیوست گویا پراگنده را

بسفت این چنین در آگنده را

 

برخی از پژوهشگران از کاربرد واژهء « گزارنده» چنین تنیجه گرفته اند که رودکی در زمان به نظم در آوردن کلیله  نابینا بوده و از این سبب «گزارنده » یی را آورده  اند تا کلیله را برای رودکی بخواند که اوبتواند آن را به نظم در آورد.

 اما این چنین نظری وجود دارد که واژهء « گزارنده» در این جا به مفهوم مترجم است. یعنی رودکی زبان پهلوی نمی دانسته و« گزارنده» آن را برای رودکی ترجمه کرده است.

حال از« گزارنده »هربرداشتی که وجود داشته باشد ؛  نکته یی که باید بر آن تاکید کرد این است که فردوسی در این داستان اشاره یی به این امر ندارد که رودکی نابینای مادر زاد است.

گذشته از این همه، رودکی خود در شعر هایش گاهی به نابینایی خود اشاره  یی ندارد.حتی درقصدهء معروف

 ( مرا بسود و فروریخت هرچه دندان بود) که یکی از قصیده های تقریباً مکمل بر جای مانده ازاو است وانتساب آن را به رودکی امرمسلم می دانند ، سخنی از نابینایی خود به میان نمی آورد. در حالی که او در این شعر از جاه و جلال  گذشتهء خود به حسرت سخن می گوید. از پیری ، درمانده گی، فقرو ناتوانی می نالد تا آن حد که می گوید:

 

کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم

عصا بیار، که وقت عصا و انبان بود

 

رودکی نه تنها در این شعر؛ بلکه درهیچ یک از سروده های دیگرش  به نابینایی خود اشاره یی ندارد.شاید در شعر هایی از بین رفته اش اشاره یی داشته است، اما این امر هیچگاهی روشن نخواهدشد.

در شعر های باقی مانده از رودکی این قصیده مناسبترین فضای ذهنی را برای او ایجاد کرده بود تا به بیان چنان دردی بپردازد. وقتی شاعری با آن همه جاه وجلال و مکنت  و دارایی از عصا و انبان سخن می گوید که نهایت درمانده گی او را نشان می دهد، چرا نمی خواهد از نابینایی خود چه مادر زا د و چه پدید آمده  به وسیلهء میل کشی زورمندان و یا هم به سبب کهنسالی، سخنی بگوید. ازفضای ذهنی این شعر بر می آید که او این قصیده را در زمانی سروده است که دیگر با دربار پیوندی ندارد. گویی پس از آن که او را نابینای ساختند از دربار بیرونش کردند. در این صورت او چرا در پیوند به نابینایی خود خاموش است.

درشعر های او تا جایی که من دیده ام تنها یک بار کلمه ء کوری را کار رفته آن هم نه نابینایی؛بلکه به مفهوم نشاط و شادی است. او در شعری که خطاب به «مج» راوی خود،  واژهء کوری را این گونه به کار می برد:

 

ای مج، کنون توشعر من از برکن وبخوان

از من دل وسگالش، از تو تن وروان

کوری کنیم و باده خوریم و بویم شاد

بوسه دهیم بر  دولبان پریوشان

 

به همین گونه یک  بار هم کلمهء کور را در یکی از رباعی هایش به کار برده است:

 

گر بر سر نفس خود امیری مردی

بر کور و کر ار نکته نگیری مردی

 

از آن چه گفته آمدیم یک بار دیگر می توان این نتیجه را به دست داد که رودکی  نابینای مادرزاد نبوده است. او نه با چشمان تیره ؛ بلکه با چشمان روشن به دنیا آمده، زیبایی های جهان را دیده و از آنها لذت برده و در شعر هایش به توصیف آن همه  زیبایی پرداخته است. شعر او نگارخانه یی از زیبایی های طبیعت است.

دنیای رنگین ذهنی

 

پیش از این نیز گفته شد که رودکی درپاره یی از شعر هایش نه تنها به رنگ و رنگین بودن جهان اشاره کرده ؛ بلکه نام  گلها و رنگهای گوناگون را نیز درشعر  خود به کار برده است. البته این غیر از آن است که پاره یی ازتشبیهات درشعر های او بنا بر صفت مشترک رنگ در میان مشبه و مشبه به پدید آمده است.

 

بنفش های طری خیل خیل بر سر کوه

چو آتشی که به گوگرد بر دویده کبود

 

با یک نگاه گذرا  این رنگ ها و اشیای رنگین را می توان دردیوان رودکی پیدا کرد:

سرخ ،عقیق، عقیقین، زرد، زرین، لعل، مرجان ،یاقوت ، بنفش ، عنابی ، حنایی ،حنا، خضاب ، خضیب ، بسدین ، گلگون، دینار گون، فاخته گون، سبز، سیمین،سپید کبود، کافور، سیاه،تیره ، قیر، عنبرین، زنگارگون، قیر اندود، قطران و...

به همین گونه رودکی از شماری گلها در شعر هایش نامبرده  و از آنها در تصویر سازی شعری خویش کار گرفته است.  در این تشبیهات وجه شبه را همان رنگ گلها تشکیل می دهد.مثلاً او از این گلها به تکرار در تشبیهات خود استفاده کرده است:

یاسمین، سوسن، گل صدبرگ،ارغوان، نرگس،سنبل،نیلوفر، گل خیری، گلبن،لاله ، ریحان، گلاب، زعفران، گل سرخ و...

در میان رنگها رودکی بیشتر به رنگهای گرم و روشن علاقه دارد . مثلاً او دست کم چهارده بار رنگ سرخ را به کار برده به همینگونه از  اشیای رنگینی مانند یاقوت، عقیق،مرجان، بنفش، زرین،بسدین،لعل، خضاب کلاً(21) بار در تصویر سازیهای رنگین  استفاده کرده است.

بدینگونه رودکی جمعاً(35) بار از رنگ های گرم و روشن استفاده است.

از این که بگذریم در شعر رودکی ترکیب ها و واژگانی وجود دارد که نشان می دهد که جهان ذهنی شاعر بسیار رنگین است. مانند:

ستارهء سحری، چشمهءخورشید، دوهفته ماه، ماهرو، نبیذ روشن، قطره باران، سهیل، رخشان،تابان، ستاره، بامدادان، روشن، ماه،روشنایی و...

پس از رنگ سرخ رنگ سیاه بیشتر در شعر های او وجود دارد.  وقتی من  این رنگ را در دیوان او بر شمردم دریافتم که رودکی ده بار رنگ سیاه و قیر را  درشعر هایش به کاربرده است. یک بار هم واژهء ظلمت را که خود همان سیاهی است.

البته این اعداد می تواند تغیر کنند برای آن که من دریک دید کلی به این نتیجه رسیدم ، شاید اگر باربار به دیوان او رجوع کنیم نه تنها بتوانیم تا رنگ های دیگری را درشعر های او پیدا کنیم ؛بلکه شاید بتوانیم به شماره گان بالاتر در مورد کاربرد رنگها نیزدست یابیم.

تنوع رنگها در شعر رودکی ثابت می سازدکه دنیای شعری اودنیای سادهءسیاه و سپید نیست؛ بلکه دنیایی است رنگارنگ ،پیچیده ، متنوع و دلپذیر.

تنوع و رنگینی شعر های اوبدون تردید بازتاب دنیای متنوع ، رنگارنگ  و پیچیده ء ذهنی اوست. آن گونه که گفته شد این جهان ذهنی برای انسان زمانی دست می دهد که شبکهء حواس او بتواند پیوندی  در میان جهان پیرامون و ذهن او ایجاد کند.با این همه چگونه می توان موجودیت این ههمه رنگ و جهان رنگین ذهنی را در شعر شاعر نابینای مادرزاد توجیه کرد، جزآن که بپذیریم که رودکی نه در واقعیت ؛ بلکه در تذکره ها و روایات  نابینای مادرزاد است.

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!