مطالب این صفحه در تاریخ 02/03/2009  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مقاله ها >>   رودکی طلایه دار ساقی نامه ...
 

  

 

 

 

پرتو نادری

 رودکی طلایه دار ساقی نامه سرایی

 

پاره یی از درخشان ترین و زیباترین شعر های رودکی شعر هایی اند که در توصیف شراب سروده شده اند. شعر هایی با چنین مضمونی را در ادبیات کلاسیک خمریه می گویند. البته خمریه سرایی پیشتر از فارسی دری در  شعرعرب رواج داشته است. می توان گفت که این مضمون شعری از شعر عرب آمده است. از رودکی خمریه های زیادی بر جای نمانده؛ اما با همین شعر های باقی مانده از رودکی می توان گفت که توصیف از شراب یکی از مضامین بسیار کهن در شعر فارسی دریست.

رودکی را می توان از پایه گذاران خمریه سرایی در فارسی دری دانست.

دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب« از گذشتهء ادبی ایران» در پیوند به خمریه سرایی رودکی می نویسد :« در آنچه شاعر در وصف خمر یا درباب اغتنام فرصت و اشتغال به عشرت گفته است، انسان  به یاد بشار بن برد و ابونواس می افتد و اگر از اشعار او چیزی بیش از این باقی مانده بود موازینه بین او وبعضی شعرای تازی از جهت نقد وتحقیق خالی از فایدتی نبود.»

در همین زمینه دکتر کدکنی احتمال می دهد که رودکی با شعر گوینده گان عرب زبان آشنایی داشته است. اودر کتاب صور خیال در شعر فارسی می نویسد :« در میان صور خیال او گاهی نشانه های از اخذ و مشابهت میان شعر او و شعر گوینده گان عربی مشاهده می شود و بخصوص در حوزهء خمریات بعضی از تصویر ها و خیال های او نزدیک  به شعر گوینده گان تازی است. بخصوص از شعر ابو نواس در زمینهء تصویر های خمری استفادهء بیشتری کرده...»

هر چند دشوار است که در شعر های رودکی به جستجوی ساقی نامه سرایی پرداخت؛برای آن که ساقی نامه سرایی ویژه گیهایی  دارد که نمی توان آن ویژه گی ها را در خمریه های او پیدا کرد؛ ولی می توان اورا با خمریاتی که سروده طلایه دار ساقی نامه سرایی خواند. رودکی در پاره یی از خمریه های خود که بدون تردید  بخش هایی هستند از شعر های مکمل او که به ما رسیده اند، به ساقی و مغنی صلا در می زند، می می خواهد  تا اندوه خود را با ساقی و مغنی در میان گذارد. این گونه شعر های او را می توان سپیده دم ساقی نامه سرایی خواند که بعداً در شعر های نظامی گنجه یی شکل مشخص تری خود را پیدا می کند.

ساقینامه را یکی ازا نوع شعر غنایی فارسی دری می دانند که معمولاً به قالب مثنوی و به بحر متقارب مثمن مقصور یا محذوف سروده می شود. در این نوع شعر شاعر ساقی و مغنی را مخاطب قرار می دهد از آنان شراب می خواهد تا شرابی بیاورند و سرودی سر دهند. آن گاه شاعر از اندوه خود وناپایداری زنده گی سخن سر می دهد. هدف شاعر از این گونه بیان این است تا  انسان ها لحظه لحظه یی زنده گی را غنیمت شمارند.

بر می گردیم به نمونه های از خمریه های رودکی:

 

گل بهاری،بت تتاری

نبیذ داری، چرا نیاری

نبیذ روشن، چو ابر بهمن

به نزد گلشن چرا نیاری

 

ویا در این نمونه که یکی از زیبا ترین سروده های رودکی در توصیف شراب است. هرچند این شعر در وزن ساقی نامه نیست ، اماآغاز خطابی او به ساقی در نخستین بیت، خواننده را به هوای ساقی نامه میاندازد.

 

بیارآن می که پنداری روان یاقوت نابستی

و یا چون برکشیده تیغ پیش آفتابستی

به پاکی گویی، اندر جام مانند گلابستی

به خوشی گویی اندر دیدهء بی خواب خوابستی

سحابستی قدح گویی و می قطرهء سحابستی

طرب،گویی، که اندر دل دعای مستجابستی

اگر می نیستی، یک سرهمه دلها خرابستی

اگر درکالبد جان را ندیدستی، شرابستی

اگر این می به ابر اندر،به چنگال عقابستی

از آن تا ناکسان هرگز نخوردندی صوابستی

 

ویاهم در این نمونه که به ساقی آواز می دهد تا با می و چنگ به بزم آرایی بپردازد.

 

می لعل پیش آر و پیش من آی

به یک دست جام و به یک دست چنگ

از آن می مرا ده،که از عکس او

چو یاقوت گردد به فرسنگ سنگ

 

گاهی هم از ساقی شرابی تا باآن به مقابله با لشکر غم بر خیزد و آن را درهم شکند.

تا بشکنی سپاه غمان بر دل

آن به که می بیاری و بگساری

 

این مفهوم با تغیر اندکی در این بیت حافظ نیزدیده می شود.

 

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم سازیم و بنیادش در اندازیم

 

باده نوشی هم ادابی دارد و رودکی پای بند این اداب است و می خواهد که می از دست نیکوان بنوشد.

 

بدناخوریم باده، که مستانیم

وز دست نیکوان می بستانیم

دیوانگان،بی هشمان خوانند

دیوانگان نه ایم، که مستانیم

 

او باور دارد که می جوهر انسانی هر کسی  ظاهر می سازد. با می است که می توان به فطرت نهانی انسان ها پی برد.

می آرد شرف مردی پدید

آزاد نژاد از درم خرید

می آزاده پدید آرد از بد اصل

فراوان هنرست اندرین نبید

 

*

زان عقیقین میی، که هرکه بدید

از عقیق گداخته نشناخت

هر دو یک گوهرند،لیک به طبع

این بیفسرد و آن دگر بگداخت

نا بسوده دو دست رنگین کرد

نا چشیده بتارک اندر تاخت

 

 قصیده ء  (مادر می را بکرد باید قربان/ بچهء او را گرفت و کرد به زندان) یکی از معروفترین و زیبا ترین سروده های رودکی است که می توان تمام اجزی یک قصیده را درآن دید. این قصیده مدحی است برای ابوجعفر بانویه.  تشبیب این قصیده که در توصیف شراب سروده شده است،  آن رایکی از زیبا ترین خمریات در شعر فارسی دری خوانده اند.

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!