|
جامعه ء مدنی نه تنها يکی ازمقولات ا ساسی
در فلسفه ء سياسی به شمار می آيد ؛ بلکه يکی
از کهن ترين مفاهيم انديشه سياسی نيز است .
با اين حال بحث جامعهء مدنی به مفهوم
امروزين آن به سده های هفدهم وهيجدهم اروپا
برمی گرد د. يعنی پس از رنسانس .
جامعه ء مدنی در جهان باستان در تقابل با
جامعه ء بدوی يا جامعه ء طبيعی مطالعه می
شده است و اما امروزه در دوران مدرن یعنی پس
از حاکميت نظام سر مایه داری جامعه ء مدنی در
تقابل با جامعه ء سياسی يا دولت مطالعه می
شود . بدينگونه ما شاهد دسته بندی هايي در
درون تمدن هستيم که به صورت جامعه ءمدنی و
جامعه ء سياسی جلوه گر شده است .
بر
اساس چنين دسته بندی هايي است که در ارتباط
به چگونه گی پيوند جامعهء مدنی و جامعه ء
سياسی
هيمشه ديدگاههای متفاوتی وجود داشته است .
به
گونهء نمونه در پاره يي از انديشه های
ليبرالی جامعه ء مدنی را کلاً پديده ء مستقل
و جداگانه از جامعه ء سياسی يا دولت می دانند
و در اين تعريف آن را بطه ء تنگا تنگی که
در ميان آن دو وجود دارد نا ديده گرفته می
شود .
در
جهت ديگر انديشه های نيز وجود دارد که بر
اساس آن در ميان جامعه ء مدنی و جامعهء
سياسی تفاوتی وجود ندارد در حقيقت چنين
انديشه پردازانی می خواهند جامعه ء مدنی را
کلاً در جامهء سياسی حل کنند . اين امر به
اين مفهوم نيز است که چنين انديشه گرانی علاقه
دارند تا نفوذ دولت را در تمامی ابعادی زنده
گی اجتماعی - سياسی و حتی حوزه های زنده گی
خصوصی و خانواده گی نيز گستزش دهند .
اين
درست است که جامعه ء مدنی را قلمرو غير دولتی
خوانده اند ، ولی اين امر به اين مفهوم بوده
نمی تواند که در ميان آنها هيچگونه رابطه و
پيوندی وجود ندارد .
در
حالی که رابطه در ميان آن دو بنيادین و هيشه
گی است . اگر در يک جهت جامعه ء مدنی به
تمام حوزه های بيرون از صلاحيت دولت گفته می
شود در جهت ديگر پيدايي جامعهء مدنی وابسته
به جامعه ء سياسی است. آن جا که دولت نيست
جامعه ء مدنی نيز نمی تواند پديد آيد و نفس
بکشد . اين امر به اين مفهوم نيز است که
جامعهء مدنی آن جا می تواند پديد آيد و به
زنده گی خود ادامه دهد که در آن جا دولت وجو
د داشته باشد.
اما رابطه ء جامعه ء مدنی با تمامی دولت ها
يک سان وهم گون بوده بوده نمی تواند .
مثلا! در نظام های توتا ليتر که ماهيت آن را
فرمانبرداری کامل افراد از يک حزب و يا
از يک رهبر تشکيل می دهد ، نمی تواند فضا و
محيطی برای ايجاد و رشد جامعهء مدنی به آن
مفهومی که ما امروز از آن اراده می کنيم
وجود داشته باشد ، در چنين نظامهايي تمام
افراد جامعه و نهاد های سياسی - احتماعی و
فرهنگی يا وابسطه به دولت ا ست و يا هم انها
نا گزير به وفا داری ، تابعيت کامل ،
دوامدار و بدون تغير از دولت می باشند .
چنين نظامهای ذاتاً نمی توانند با ديگر
انديشی ، کثرت گرايي و آزادی بيان که از
اجزای متشکله ء مفهوم جامعهء مدنی است
سازگاری داشته باشند .
تنها در نظامهای کثرت گرا است که زمينه
هايي ايجاد و گسترش جامعهء مدنی پديد می ايد ،
به ديدگاهای اقشار و اصناف گوناگون جامعه
احترام گذاشته می شود و زمينه مشارکت اگاهانه
مردم در پروسه های اجتماعی – سياسی فراهم می
گردد.
برای آن که در چنين نطامهايي هر قدرتی از
اراده ء ملت ناشی می شود و تمام ملت در برابر
قانون حقوق يک سانی دارند .
در
کشور ما زمانی که از جامعه ء مدنی بحث می
شود . اين مفهوم دو بعد آن مطرح می شود :
نخست بعد سنتی جامعهء مدنی ، دو ديگر بعد مدرن
و امروزين آن .
امروزه بحث جامعه مدنی ديگر يک بجث سنتی
نيست برای آن که نه آزادی بيان نه دموکراسی
و نه هم انتحابات از شمار مفاهيم و مقوله های
سنتی نيستند . بااين حال وقتی به تاريخ
خود نگاه می کنيم ما می توانيم مصادقی از
جامعهء مدنی را پيدا کنيم چنان که جامعهء
مدنی در کشور ما و در حوزه ء مدنی که ما در
آن زنده گی می کنيم در اشکال سنتی زيرين
وجود داشته است :
1-
نهاد های عياران و جوانمردان : چنين نهاد هايي
درتاريخ منطقه و کشور ما به گونه ء مستقيل و
جداگانه از دخالت دولت پديد آمده که خود يکی
از مهمترين نيروی تحولات اجتماعی - سياسی
بوده است.
2-
خانقاه ها يا خوانگاه ها و سازمانهای طريقتی ،
نمونه ديگری از جامعهء مدنی سنتی در کشور ماست
. دروازه اين خانقاه ها يا خوانگاه ها بر
روی همه گان باز بوده است چنان که نقل است که
ابوالحسن خرقانی بر دروازه خانقاه خويش
نوشته بود : هرکس که براين درگاه آيد نانش
بدهيد و از دينش نپرسيد .
3-
تشکلهای سياسی – فرهنگی : چنين تشکلهای در
ايجاد نهضت های ادبی هنری در کشور بسيار موثر
بوده است . به مانند نهضت ادبی مشروطيت ،
انجمن سراج الاخبار ، انجن های ادبی و شمار
ديگر .
4-
تشکل های های سياسی – مذهبی به ماند تشکل
های جنبش اسماعليه ، سر به داران و به همين
گونه در يکی دو دههء اخير نخستين هسته های
مقاومت مردمی در برابر متجاوزان خارجی .
5-
هسته های خود گردان قومی ، شورا های قومی ،
جرگه ء ريش سفيدان و بزرگان قوم ، نظام اموزش
های مدرسه يي و نمونه های ديگر ...........
البته اين اشکال سنتی جامعهء مدنی در
افغانستامن می تواند نوعی زمينه تاريخی را در
جهت ايجاد و رشد جامعه مدنی امروزين پديد
اورد ؛ ولی امروزه بحث جامعه مدنی ديگر اين
بحث های سنتی نيست .
ايجاد جامعه مدنی در افغانستان بيش از همه
نيازمند به يک دولت فرا گير ، مردم سالار
ومبتنی بر قانون است که حقوق همه شهر و ندان
در آن تضمين شده باشد .
با
آين حال هم اکنون نوعی جامعه مدنی در
افغانستان در حال شکل گيری است بايد از هم
اکنون چگونه گی اين شکل گيری و ماهيت جامعه
مدنی مورد بر رسی قرار گيرد . عوامل مساعد و
نا مساعد در اين ارتباط مشخص شود .
اين
واقعيت را بايد بپذيريم که بحث جامعه مدنی در
افغانستان به آن مفهومی که امروز در انديشه ء
سياسی غرب مطرح است يک بحث کاملاً تازه و نو
است . حتی می توان گفت که در مطبوعات ما اين
بحث پس از سقوط طالبان آغاز شده است . از
همين جهت هنوز تصور دقيقی در ارتباط به مفهوم
جامعه مدنی در جامعه فرهنگی و آگاه ما و جود
ندارد .
جامعهء مدنی در بهترين حالت خود نوعی ابزار
و روش و عرصه ء تاً مين آزادی و دموکراسی و
حقوق بنيادی بشر است و در نهايت راه های
سياسی بشر را هموار می کند . را ه های سياسی
که بشر را بايد به رهايي وآزادی برساند .
بايد متوجه بود که جامعه مدنی با مدينه ء
فاضله تفاوت دارد . مدينه فاضله يک انديشه و
رويای تحقق نيافته است که در آن هيچ گونه نا
برابری و هيچ گونه تنشی وجود ندارد . در
جامعهء مدنی چنين نيست . در جامعه مدنی شيوه
بر خود با تنش و شيوه حل آن بيسار مهم است
که بر فرهنگ تساهل و گذشت استوار است . و اين
امر آن چيزی است که روح دموکراسی بر آن
تاکيد دارد .
اساساً دشواری دموکراسی به عنوان شکلی از
حکومت در اين است که آماده گی سازش را
شديداً طلب می کند . چنان که گاهی اين سازش و
تساهل ابعادی غير قابل تصوری پيدا می کند .
در يک جامعه مدنی گرچه بايد هميشه در برابر
مشکلات با تساهل رفتار شود؛ ولی به
خاطربايد داشت که اين امر را نبايد با
سازشکاری يک سان دانست .
ظرف
يکی چند سال آخير، مشخصاً پس از فرو پاشی
نظام طالبان هر چند نمی توان از يک جامعه
مدنی موثر و گسترده و راهگشا در افغانستان
سخن گفت ؛ ولی با اين حال ديده می شود که
زمينه های ايجاد نهاد های مدنی و سهمگيری
انان در پروسه باز سازی استقرار صلح و
دموکراتيزه کردن جامعه بيشتر از هر زمان
ديگری فراهم شده است . ملت های آگاه هميشه
از فرصت های به دست آمده به نوع شايسته ء آن
استفاده می کنند و هم اکنون تاريخ ما را نيز
در برابر يک چنين آزمون بزرگی قرار داده است
.
امروزه نوعی تفاهم در ميان دولت و جامعه مدنی
در کشور در حال شکل گيری است و اين چيزيست که
ما در گذشته نداشته ايم . فرصت های مناسبی
پديد امده است تا جامعه ء مدنی نقش خود را
در ارتباط به رويدادهای سياسی و اجتماعی کشور
بازی کند . ولی اين نقش زمانی بهتر بازی می
شود که نهاد های مدنی نخست در ميان خود چنان
هم آهنگيي داشته باشند که هيچ نيروی نتواند
از نقش موثزي انها در رويداد های سياسی –
اجتماعی کشور چشم پوشی کند .
جامعهء مدنی در هيچ زمانی و در هيچ مکانی در
تلاش به دست گرفتن قدرت سياسی نيست ؛ اما در
برابر دولت به مثابه ء يک نيروی فشار سياسی
و اجتماعی عمل می کنند و می تواند که دولت
را مجبور کنند تا نقطه نظرات جامعهء مدنی را
در پروسه های سياسی- اقتصادی و اجتماعی –
فرهنگی در نظر بگيرد.
می
خواهم بگويم که جامعه مدنی به تعبيری می
تواند به مثابه ء وجدان آگاه جامعه عمل کند تا
در صورت بروز هر گونه اشتباهی در روش های
جامعه سياسی بر آن نهيب بزند و راه راست را
بر آن نشان بدهد .
جامعه مدنی قوانين رابطه ء دولت با مردم و
روابط افراد با دولت را تنظيم می کند. آنهای
که بدون تفاهم با جامعهء مدنی و يا هم با نفی
جامعهء می خواند از ايجاد و رشد دموکراسی
سخن به ميان اورند ؛ به آن می مانند که کسی
بخواهد فارم ماهيان را در دشت سوزا نی
ايجاد کند .
جامعه مدنی در فشرده ترين کلام آن سوی سکه ء
دموکراسی است . آنجا که سخن از دموکراسی به
ميان می ايد سخن از جامعه مدنی نيز است و آن
جا که سختن از جامعه مدنی است سخن از
دمومکراسی نيز به ميان می آيد.
دولت های مبتنی بر قانون و دموکراسی جامعه
مدنی را بازوی خود تلقی می کنند و اما اين
بازو هم یاری رسان است و هم باز دارنده .
افغانستان هم اکنون نه تنها نخستين تجربه
های انتخابات آزاد و دموکراسی را پس از دهه
های استبداد خونين تجربه می کند ، بلکه در
جهت ديگر نخستين تجربه ها در زمينهء ايجاد
و رشد جامعه مدنی را نيز پشت سر می گذارد . ا
ميدا واريم تا اين دو تجربه روزتا روز غنای
بيشتری پيدا کند واين نهال که امروز در اين
باغستان جنگ زده نشانده شده است به بهار و
شگوفه و ميوه برسد و نسل های اينده نه تنها
از ميوه آن کام شيرين کنند بلکه بتوانند در
سايه آن بيارامند و زنده گی سعادتمندی داشته
باشند . |