|
توافق بر سر تعریف واحد از((
فرهنگ)) کار دشواری است. این معنی به دلیل
کترت تعاریف هایی است که از فرهنگ صورت گرفته
است
فرهنگ ، مفهوم گسترده از تمامی
الگو هایی را که در جامعه آموخته می شوند،در
آن غنا می یابند و از طریق نماد ها، منتقل می
شوند در بر می گیرد ، پس فرهنگ به عنوان وجه
تمایز انسان از دیگر موجودات شامل دست آورد
های جامعه یا گروه ، نظیر زبان ،صنعت ،
حقوق،دانش،دین،اخلاق،سنتها وحتی ابزار مادی می
شود. نخستین تعریف علمی فرهنگ را (ادوارد
تایلور) چنین ارایه نمود:
« فرهنگ مجموعه پیچیده ای است
که دانش ،اعتقادات ،آداب ورسوم و هر آموخته
دیگر را شامل می شود.»
پژوهش در شناسایی وپی بردن به
کنه فرهنگ از نگاه مشهور ترین
دایرةالمارف
ها و پاره یی از منابع جامعه شناسی و کتابهای
لغت ،این حقیقت را ثابت می کند که وجود تکامل
انسانی در معانی حقیقی (فرهنگ) در میان همه
جوامع به عنوان چگونگی حیات بشری شناخته شده
است.
اگر به معنا هایی که برای
فرهنگ در لغت و ادبیات اقوام آمده با دقت
بنگریم ،خواهیم دید که بیشتر آن معناها ، بر
حقیقت های ارزشی استوار اند که اگر همه نمونه
ها وافراد آنها تغییر پیدا کند، اصل آن
حقیقتها ثابت و استوارند.
«فرهنگ با کاف دری بر وزن
و معنی فرهنج است که علم و دانش و عقل و ادب و
بزرگی وسنجیده گی و کتاب فارسی و نام مادر
کیکاوس می باشد ، و شاخ درختی را نیز گویند که
درزمین خوابانیده ازجای دیگرسر برآورد،و
کاریزآب را نیز گفته اند چه جایی را که می
گویند ازکاریزی که آب به روی زمین آید .
یا نوشته اند : « فرهنگ
در مردم شناسی راه و رسم زندگی یک جامعه است .
آداب و عادت ها و اندیشه ها و اوضاعی که گروهی
در آن شرکت دارند . از نسلی به نسل دیگر
انتقال پیدا می کند و این انتقال پیش ازآنکه
از راه وراثت باشد از راه آموختن است »
استعداد های فکری و اخلاقی
پرورش یافته به وسیله ءآموزش
ذوق اعتلاو گسترش یافته از راه
تربیت فکری و زیبایی شناختی
آشنایی و علاقه مندی به هنرهای
زیبا ، ادبیات و علوم جدا از مهارت های فنی و
شفاهی .
« فرهنگ در زبان عربی ، با
کلمه « الثقافه » بیان شده به معنی پیروزی ،
تیزهوشی و مهارت سپس به معنی استعداد فراگیری
علوم و صنایع و ادبیات بکار رفته است »
« در ادبیات ایتالیا و یونان ،
برای تعریف فرهنگ ، مفاهیم و عناصری به کار
رفته که از ارزش های تکاملی ، تربیت عقلانی و
رشد اخلاقیات درانسان حکایت می کند »
« در منابع آلمانی ، پس
ازاینکه عالیترین حقیقتهای ارزشی به عنوان
معانی فرهنگ شمرده شده ، مانند سعی در ظرافت و
اصالت دادن و فرم بخشیدن به شخصیت انسانی ،
محدود ساختن و تغییر دادن انگیزه ها و نیازهای
درونی به نیازهای عالی ، به روشنی اشاره شده
است : شروع فرهنگ با ظهور انسان در روی زمین
بوده است ، یعنی این حقایق که به عنوان معانی
فرهنگ گفته شد ثابت و پایدارند »
مدون دیکشنری اکسفورد فرهنگ را
این گونه تعریف میکند : « هنر ،ادبیات ،
موسیقی و تجلی عقلانی یک اجتماع مشخص یا زمان
مشخص ، یک فهم و شعور یا درک میزان ارزش (
عقلانیت ) ... به طور کلی رسوم و هنرها و عرف
اجتماعی و ... یک گروه یا ملتی مشخص توسعه
ازطریق تربیتی منظم ، ممارست وطرزعمل ،پرورش
گیاهان یا غذا دادن نوعی مشخص از حیوان برای
فراهم کردن نوعی از محصول یا تکامل انواع ،
گروهی از باکتریا ها که برای مصارف و تهیه
ادویه جات یا مطالعات علمی پرورش داده میشوند
»
دیکشنریBBC
نیز
فرهنگ را اینطور معنی مینماید : شامل نظریات ،
رسوم و هنر وادبیاتی است که به وسیله یک
اجتماع مشخص تولید میشود .
سرانجام درکنفرانس تدابیر
فرهنگی تعریف زیر ازفرهنگ ارایه گردید :
« فرهنگ مجموعه یی تام
ازخصوصیات معنوی ، مادی و فکری و عاطفی است که
جامعه یا گروه اجتماعی را متمایز میکند و نه
تنها در برگیرنده هنر وادبیات است ؛ بلکه شیوه
های زندگی حقوق اساسی بشر ، نظام ارزشی سمت ها
و باور ها را در برمیگرید »
روی همرفته مفهوم جهانی شدن
موضوع روز دهه 1990 م بوده است . واژه جهانی
global
بیش از چهارصد سال قدامت دارد .
و اما در واقع امروز
مفهوم جهانی شدن به صورت یک واقعیت اجتناب نا
پذیر درآمده است ، و روند بدیهی ، غیر قابل
اجتناب و غیر قابل جلوگیری است .
دروطن ما واژه
globalization
به جهانی شدن ، سیاره ای شدن
، کوچگ شدن ، دهکده جهانی ، فراگیرشدن جهانی و
یک پارچگی جهان ترجمه شده است و آنرا چنین
تعریف میتوان کرد :
جهانی شدن فرایندی اجتماعی
است که در آن قید و بند های جغرافیایی که بر
روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده است از
بین میرود و مردم به طور فزاینده ای ازکاهش
این قید وبند ها آگاه میشوند
« واترز» چنین تعریف میکند :
ازاین رو جهانی شدن « برتمام سنت های اطلاق
میشود که روابط اجتماعی به وسیله آنها یک
پارچه میگردد ، از حدود مرزهای جغرافیایی جهان
فراتر میرود و جهان را تبدیل به دهکدهء کوچگ
مینماید .
فرایند جهانی شدن به
دنبال آن وابستگی های بین المللی ، چالش ها و
موقعیت های جدید را برای راه برد های فرهنگی و
فرهنگ در سرتاسر جهان عرضه میکند و در واقع ،
طرح کفتگوی تمدن ها ضمن به رسمیت شناختن تمام
هویت های فرهنگی از آنها میخواهد برای ازمیان
بدر کردن ، فرهنگ های دیگررا متوقف سازد و از
آن قدرت و جذابیت فرهنگی تعبیرشود و به سوی یک
هسته سخت درحرکت قرار میگیرند که مخرج مشترک
این هسته فرهنگ جهانی است .
به نظر « مک گروه » جهانی
شدن یعنی افزایش شعارپیوند ها و ارتباطات
متقابل که فراتر از دولت ها دامن می گسترد و
نظام جدید جهانی را میسازد و یا جهانی شدن به
فرایندهای اطلاق میشود که از طریق آن حوادث ،
تصمیمات و فعالیتهای یک بخش از جهان میتواند
نتایج مهمی برای افراد و جوامع در بخش های
بسیار درکره زمین برداشته باشد ، ویا جهانی
شدن دگرگونی است از جغرافیای اجتماعی که بارشد
فضا های فراسرزمینی مشخص می شود ، بنابراین می
توان چنین استنباط کرد که :
جهانی شدن یعنی کم رنگ
شدن مرزهای جغرافیایی
وابستگی و ارتباطات متقابل
کشورها وجوامع با یکدیگر
سرعت زیاد در انتقال
فراگیرشدن تمامی جوامع
مارتین آلبرو جهانی شدن
را،به فرآیند هایی که براساس آن تمام مردم
جهان در یک جامعه واحد و فراگیرجهانی به هم می
پیوندند ، تعریف می کند .
پیشینه جهانی شدن :
هزاران سال که چگونگی و
بسط جهانی شدن در ذهن هرشخص مطرح می باشد.
درکشاکش تاریخ طولانی بشر ، وابستگی متقابل و
همکاری، شعارپرطرفداربوده است . ازفحوای کلام
آسمانی و پیامبران ، گرایش به همگونی و اتحاد
جوامع برمی آید. همچنین دراندیشه بزرگان چون
مارکوس ، انشتاین ، فروید و شاعرانی چون هومر
، تاگور ، سعدی ، اقبال ، عزراپاوند و
سیاستمدارانی مثل هوچیمن ، ویلی برانت،
جواهرلعل نهرو ، اولف پالمر و ---- این مهم به
نوعی مورد توجه واقع شده است .
از نظر تاریخی جهانی شدن
یا جهانی سازی ریشه ای بسیار کهن دارد،
بابلیان ، کوشانیان ، ایرانیان، رومیان و
استعمارگران در پی حکومت در سراسر جهان و
وادشتن همگان برپیروی ازمبانی خودبوده اند.
همچنین « افتاتون » فرعون
مصرو اسکندر مقدونی سالها قبل از میلاد مسیح
به دنبال جهانی شدن بوده اند . هنگامیکه
امپراتور روم در 146 ق م یونان باستان را به
تسخیر خود در آورد ، می توان نمونه مشهور
جهانی شدن اولیه ، یعنی یونانی کردن
helenzation
را در جوانب مختلف فرهنگی ، مشاهده کرد.
گسترش امپراتوری های عربی
، عثمانی ازسده های دوازدهم تا سده پانزدهم
تحت رهبری این حکومت مذهبی نه تنها « ملل »
مغلوب را در یک نظام فرهنگی یکسان در آورد؛
بلکه اسلام را در تماس با مسحیت قرار داد و
نوعی معیار مقایسه ای را میان این دو دین و
فرهنگ مربوط به آنها به وجود آورد.
در قرن شانزدهم اروپایان
جنگهای استعماری خود را به بهانه رواج تمدن و
جهانی سازی تمدن شروع کردند ، شعار
انترناسیونالیزم مارکسیزم نوعی جهانی کردن بود
، آلمان ها در جنگ جهانی دوم شعاری که معادل «
نظم نوین جهانی » است می داده اند . در طول
قرون وسطی اربابان کلیسا ، بیش از اسلاف رواقی
خود حامی ایده جهانی گرایی بوده اند . به هر
حال عمدأ سه مرحله از لحاظ تاریخی در جهانی
شدن وجود دارند که عبارتند از :
آگاهی جهانی جهت دست یابی
به نوآوری های مادی که تقربیأ از هزاره پیش
آغاز شد .
سیستم فراکشوری نخستین
حضور عینی تر خود را از اوسط قرن بیستم نمایا
ن ساخت و تقربیأ گسترش آن بعد از صد سال با
آهنگ آرام تری بود .
عمدأ ارتباطات جهانی
فزونی یافت و بیشترین مفهوم را پس از دهه شصت
بدست آورد . می توان نتیجه گرفت که جهانی شدن
یک پیش آمد خارق العاده نیست ، بلکه بیشرفت
طبیعی و منطقی است . فرهنگ برتر و تخنیک و
تکنا لوژی مربوط به آن همچون آب به سادگی از
بالاترین سطح به پایین ترین سطح جریان می یابد
و در این مورد هیچکس نمی تواند کاری انجام دهد
. این روند محصول تصمیم افراد خاصی نیست ،
بلکه فرآیند کنونی جهانی شدن ، طبیعتأ ناشی از
سلطه دانش و تخنیک غرب است که از آن به قدرت و
جذابیت فرهنگی تعبیر می شود .
باید متذکر شد که کنون
جهان در چهار زمینه رو به رو به حرکت جهانی
شدن دارد :
از نظر اقتصادی که امروز
هربحران یا مساًله یی که در اقتصاد یک منطقه
جهان بیش می آید درسراسر مناطق دیگر اثرژرف می
گذارد .
ازنظر تکنالوژی ، دراین
زمینه با تکنالوژی و تخنیک و مسایل جدید
ارتباطات و سیستم مخابرات همراه است که برگرد
همه جهان ، یک شبکه مبادلات فکری و خبری تنیده
است .
زمینه های سوم و چهارم
مربوط به جمعیت و محیط زیست است که تجلیات آن
را درمهاجرت های جمعی در طلب کار و زندگی
بهتر و یا آلودگی سراسری آب و هوا و گرمای
تدریجی جو وتباهی منابع طبعیت و نظایرآن را می
توان ملاحظه کرد .
درچنین شرایطی دیگر آن «
شهروندی » که هرکس خود را در فقط عضو یک جامعه
ملی ، قومی می دانست ، کفایت نمی کند . ضرورت
یک « شهروند چند بعدی » بیش می آید و در مرحله
جهانی شدن
« شهروند کل کره زمین » محسوب
می گردد . بنا براین دارای فرهنگ جهانی خواهد
شد و درعرصه های مختلف می تواند به گفتگو
بپردازد .
باید یاد آورشد که در
اغلب بررسی های نظری ، آثار جهانی شدن در عرصه
های زندگی اجتماعی ، مهم واساسی تلقی شده اند
. این عرصه ها عبارتند از :
عرصه ء اقتصادی : نظام
های اجتماعی خاص تولید ، مبادله ، توزیع و
مصرف کالا و خدمات ملموس است .
عرصه سیاست و حکومت : نظام
های اجتماعی مخصوص تمرکز و اعمال قدرت ، به
ویژه در مبادله سازمان یافته مبتنی براعمال و
فشار ونظارت « ازطریق نیروهای نظامی ، پولیس و
نظایرآن » ونیزنهادینه شدن است .
عرصه فرهنگ : نظام های
اجتماعی خاص تولید مبادله و نماد های که گویا
واقعیت ها ، احساسات ، مفاهیم اعتقادات ،
اولویت ها ، ذوق و سلیقه و ارزش ها است . بدین
لحاظ عرضه فرهنگ حایز اهمیت است . که در
گذشته مهمترین عامل جدا کننده جوامع از یکدیگر
بوده است ، ولی هم اکنون لایه های از فرهنگ
مختلف در جهان به سوی یک هسته فرهنگی سخت در
حرکت اند و چه بسا دربرخی کشورها این هسته
کاملا شکل گرفته است و مخرج مشترگ این هسته ،
فرهنگ جهانی است .
ادعای نظریهء جهانی شدن
فرهنگی هم مبتنی برروابط بین سازمان اجتماعی و
قلمروسرزمینی است توسط انواع از مبادله که
برروابط اجتماعی حاکم است برقرار می شود .
در این دنیای چند فرهنگی
یا فرهنگی جهانی ، پیش بینی رسوم به عادات ،
اولویت های زندگی اجتماعی بر مبنای موقعیت
جغرافیای ، ناممکن خواهد شد وازطرف دیگر
برقراری ارتباطات میان افرادی که به فاصله
خیلی دور از هم زندگی می کنند ، به همان راحتی
ارتباط میان همسایه ها که آن هم در این دوره
دیده نمی شود – خواهد بود و در واقع طرح
گفتگوی تمدن ها ضمن به رسمیت شناختن تمام هویت
های فرهنگی از آنها می خواهد تلاش برای از
میدان بدرکردن فرهنگ های دیگر را متوقف
سازد.
در حال حاضر جهانی شدن ،
یا فرهنگی شدن روزافزون زندگی اجتماعی ، حایز
اهمیت است و در حقیقت ، فرهنگ جهانی شده
جریانی پیوسته از عقاید ، اطلاعات ، تعهدات ،
ارزش ها و سلیقه هایی است که از طریق تحرک
افراد ، نشانه ها ی نمادین و شبیه سازی
الکترونیک اشاعه یافته است . و جهانی محدود را
به شکل جهانی بیکران و مملو از مسایل تازه
دیگرگون می کند . در واقع گفتگوی تمدن ها
بستری برای مجال حضور جهانی همه اقشار کره
زمین در جهانی شدن است یا به تعبیر دیگر ماحصل
گفتگوی تمدن ها و جهانی شدن فرهنگ ، جهانی است
که تکیه بر تقبل تنوع فرهنگی و ضرورت همکاری
کافی تمام کشور ها در محیط های مختلف بین
المللی خود نمایی می کند . |