مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مقاله ها >> حافظ شاعر فراتر از زمان و مکان

  

محمد شریف شایق

حافظ شاعرفرا تر از زمان ومکان

 

سخن درمورد مرديست که شخصيت چندين بعدي دارد نويسنده را راه گم مي سازد که اول تر به کدام جنبة آن بپردازد.شايد شماري بدين باورياشند که حافظ تنها شاعراست و مانند عنصري و ظهيرفاريايي به مدح يک تعداد شاهان پرداخته و در دربارها روزخوش گذرانده؛ ولي اين باوري ناقصي است که بدان نمي توان اهميتي داد.حافظ مردي شاعر، شاعريست مبارز، مبارزيست بي باک وسالوس ستيزخرافات شکن و روشنگر، و از همه بيشترسخني دارد که درقيد زمان و مکان نيست سخنش نواست در هر زمان مي تواند واعظ شهر را به خلاف کاري اش انتقاد کند. سراپاي ديوان حافظ مملواست از مبارزه برضد ريا، دروغ، مردم فربيي و ظلم و...

حافظ مردي است که همه را يکسان مي داند ويگانه چيزي که باعث ناراحتي او گردیده همانا بيدادي و ظلم است، اما وي هم مانند ديگران اين ظلم و بيدادي را نپذيرفته است و آن را به هيچ عنوان توجيه نکرده، بلکه باتمام نيرو و توان در مقايل آن مبارزه کرد و تا اندازه که توانسته بود دربارهاي بزرگ وشاهان ظالم را به بهترين وجه سرکوب کرده است.

او توان آن را داشته که بتواند با اين صراحت کساني را که مي خواستند درآن عصر ميدان فکر و انديشه را  براي او و ديگران تنگ کرده اند مخاطب قرار داده وبگوید:

عيبي رندان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت

    که گناهي ديگران برتونخواهند نوشت

من اگرنيکم اگـــــــربد توبروخود را باش

  هرکسي آن درود عاقيت کارکه کشت

همه کس طالب يارندچه هشياروچه مست 

همه جاخانه عشق است چه مسجدچه کنشت

اين بيان صريح نشان مي دهد که حافظ به عنوان يک مرد مبارز و روشنگرکه در آرزوي تعقل و انسانيت است کوشيده تا به هر صورتي که امکان داشته باشد به مبارزه خود ادامه دهد. و ظرفيت مبارزه و ريا ستيزي در وجود وي به طورجامع نهفته بوده است که دربيان حافظ به صورت گسترده بازتاب يافته است.چنانچه دکتورحسين زرين کوب درکتاب" ازکوچة رندان" دربارة کارکرد شعرحافظ، نوشته است.

"طنزهاي کنابه آميز حافظ دستگاه محتسب را مي لرزاند و به سختي تکان مي دهد"

در و اقع حافظ کسي است که براي برابري، عدالت، انسانيت و... مبارزه مي کند واين توان را دارد که درعصر تاريکي که وي زندگي مي کند تا اين حد بدرخشد و در مقابل موج سياه ريا وسالوس سنگربگيرد.با زبان باز به بيان افکار و انديشه خود بپردازد و مرد ساختارشکن و خرافات ستيز که سخنش ازپشت چندصد سال مي تواند امروز دربارهاي ريا و سالوس را بلرزاند.حافظ انديشه وري بزرگي است که مي تواند با مولاناي بلخ هموزني کند.او مرديست که تنها شاعر نيست بلکه يک چهره مبارز است که درد زير دستان را احساس کرده و درمقابل زورمندان و سالوس پرستان به جنگ برخاسته است.

برداشت ازشعرحافظ درميان طيف هاي از مردم متفاوت است، شماري او را متهم به دين ستيزي و شراب خوارگي مي کنند وبرخي از ابيات اشعارحافظ را که توجيه عرفاني دارند شراب و مي وميخانه سمبول هاي عرفاني اند شاهد براي ادعاي خود مي آورند.مانند اين شعر:

غم دنيا دني چند خوري باده بخور   

حيف باشد دل دانا که مشوش باشد

يا:

رندي آموز وکرم کن که نه چندان هنراست  

حيواني که ننوشد مي و انسان نشود

يا:

به مي سجاده رنگين کن گرت پيرمغان گويد

که سالک بي خبرنبودزراه ورسم منزلها

يا

دمي با غم به سربردن جهان يکسرنمي ارزد

به مي بفروش دلق ما کزين بهترنمي ارزد

یا:

زاهد خام که انکارمی وجام کند

پخته گردد چونظر برمی خام اندازد

اماناگفته نبايد گذاشت که حافظ ازيک سو شاعريست که بيان صريح دارد و محافظه کارنيست و از سوي ديگر انديشه خيام، فيلسوفي که دربرابر نامعلوم ماندن رازخلقت برخورد بسيارتند و بي باکانه دارد، بالاي وي تاثيرگذاربوده است.

برواي زاهد خودبين که زچشم من وتو    

رازاين پرده نهان است ونهان خواهد بود

بايد به اين نکته هم تماس بگيرم که افراد استفاده جو در هرزماني ازدين سواستفاده کرده اند و در زمان حافظ اين امر محال نبوده است وحافظ با توجه به جسارت وبي باکي که دربرابرلانه هاي خرافات زا داشته است به صراحت به آنها تاخته است.ماننداين بيت:

واعظان که جلوه درمحراي ومنبرمي کنند

چون به خلوت ميروندصدکارديگرمي کنند

مشکلی دارم زدانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

گوئیا باورنمی دارند زکار داوری

کین همه قلب ودغل درکار داور می کنند

حافظ همانگونه که تذکردادم شخصيت چندين بعدي است، وبه هرچيزخوب واقف است حافظ قرآن است آن طوري که در ديوان اشعارش آمده:

نديدم خوشتر ازشعرتو حافظ     

به قرآن که اندرسينه داري

یا :

عشقت رسد به فریاد ارخود به سان حافظ

قرآن ز بربخوانی درچهارده روایت

حافظ شاعراست،فيلسوف است،روشنگراست، درفصاحت وبلاغت دست بالا دارد و....

به همين دليل باآگاهي کم نمي توان ازديوان حافظ چيزي بدست آورد. زيرا دراشعاروي تمام چيزهاي که ذکر کردم به شکلي ازاشکال بازتاب گسترده دارد. که بدون آگاهي به تمام اين مسايل برداشت درست ازشعرحافظ را دشوار مي سازد.

حافظ تفنگ پر، انديشه اش را همواره براي شکار زاهد و ريا به کاربرده. ولي او تنها به اين امر اکتفا نکرده بلکه به ده ها مسايل ديگري مانند:علم،هنر، فلسفه، پند و نصيحت و... پرداخته است.

حافظ درانديشة فلسفي اش دنباله رو خيام وابن سينا و فارابي و... است که به عدم دسترسي انسان به راز کائنات تاکيد کرده اند.آنچه که وي را ازآنها متفاوت ساخته نحوة بيان است، زيرا حافظ اين فلسفه را بازباني بسيارپرجوش وآهنگ بيان کرده است که اين امرتوانسته است او را از ديگران متفاوت سازد.

برواي زاهد خود يين که زچشم من وتو

راز اين پرده نهان است ونهان خواهد بود

يا:

حديث ازمطرب و مي گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشايد به حکمت اين معما را

يا:

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون نديدند حقيقت رة افسانه زدند

حافظ ازسوي ديگر به فلسفه جبر باور دارد هرچند گاهي به اين مساله که"هرعمل اجري وهرکرده گناهي دارد"اشاره مي کند ولي سرشت او به جبرمعتقداست:

نقش مستوري ومست نه بدست من وتوست

آنچه استاد ازل گفت بکن آن کردم 

ولي با وجود آنچه درديوان وي وجود دارد از او در هرعرصه چهره هاي  برجسته و متفاوت از هم ساخته است، يکي از ويژه گي بارزحافظ جسارت و مردانگي اوست زيرا درعصري که همه جا را سياهي گرفته،  نا اميد نبوده و باتمام توان مبارزه کرده است.تا بتواند دنياي را براي زيستن انسان فراهم کند که درآن ظلم، بي عدالتي، دروغ ، ريا و سالوس نا برابري وبرتري جوي جاي نداشته باشد. وبرهرکس به رتبه انسان بودنش نگاه شود نه به داشتن رنگ وپوست ونژاد ومذهي وقومش.

حافظ علاوه برآنکه مبارز ودشمن ريا وسالوس است يک عارف بزرگ است. که ديوانش پراز عشق ملکوتي وشور پرجذابيت يک عارف است که ره نشينان سترعفاف ملکوت باوي باده مستانه زده اند.

دوش ديدم که ملايک درمي خانه زدند      

گل آدم يسرشتند وبه پيمانه زدند

ساکنان حرم ســـــــــترعفاف ملکوت      

 بامن راه نشـين بادة مستانه زدند

روح پرتپش حافظ که هميشه درآرزوي رسيدن به معشوق ملکوتي اش بوده است و او خود را ازساکنان بهشت مي داند، همانند مولانا روزگاروصل مي جويد وبراين پنداراست که ازبدحادثه به اين جا که منظور ازجهان است آمده:

فاش مي گويم وازگفتة خود دلشادم      

 بندة عشقم ودرهردوجهان آزادم

من ملک بودم فردوس برين جايم بود   

آدم آورد براين ديــر خراي آبادم

طاهرگلشن قدسم چه دهم شرح فراق  

که دراين دامگة حادثه چون افتادم

يا:

ما بدين درنه پي حشمت وجا آمده ايم   

ازبد حادثه اين جا به پناه آمده ايم

اين ابيات نشان مي دهد که حافظ دراين رابطه با مولانا جلال الدين هم نظراست چنانکه مولانا دراين باره گفته است:

مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک    دوسه روزي قفسي ساخته اندازبدنم

ازتمام آنچه گفته شد روشن مي گردد که حافظ شاعري است که شخصيت چند بعدي دارد و در همه عرصه ها با آگاهي که داشته داد سخن کرده است.

درزبان فارسي دري قبل ازحافظ و بعد ازحافظ  ده ها شاعر ديگر قلم فرسايي کرده اند که فردوسي ومولانا ه درآن شماراند. اما حافظ کسي ديگراست وچيزي ديگري گفته.وبه همين خاطرچهره بي مانند شعرفارسي است.

معيني کرمانشاهي درمقدمة کتاب"حافظ برخيز" نوشته است:"وچون مقدرشده بود که، رمز و رازآگاهي اين انسان بي همسان برمفاهيم نقش ونقاش خلقت همچنان درپستوي فطرت پنهان بماند آنگاه که روح ملکوتي وسرشت افسانه يي شاعر به سوي خاکدان پرکشيد:

"قالب"شکسته شد، تا همانندش پديد نيايد، وگوش وهوش عالم وعالميان، تنها يکبار و از دهان يک انسان شنيده باشد:

ساکنان حرم سترعفاف ملکوت   بامن راه نشين بادة مستانه زدند"

علامه شبلي نعماني دانشمند بزرگ هندوستان دربارة حافظ  درکتاب شعرالعجم يا تاريخ ادبيات ايران نوشته است:"شعرفارسي با وجود در بر داشتن هزاران افکار و اوصاف گوناگون از جوش و بيان خالي است. ازفردوسي و نظامي در مواقع خاصي ديده مي شود که که جوش بيان به منتهاي درجه است و بايد دانست که آن از حالات وجذبات خود شاعراست بلکه از واردات و خيالات ديگران است"او درادامه نوشته است:"درکلام حافظ جذبات که هست از واردات افکارخود اوست لذا آن ها را به حالت وجوششي بيان مي کند که عالم را فرامي گيرد"

حافظ باداشتن اين ويژه گي ها مي تواند چهرة بي مانند شعرفارسي باشد که ديگرمانند وي شاعري به اين رسايي کلام، بيان صريح، عدالت جويي، ريا ستيزي، جرأت و جسارت شهرت داشته باشد.

دیوان حافظ درمیان مردم افغانستان نیز از جایگاهی بالای برخورداراست، حتا مردم بی سواد علاقه دارند که دردیوان حافظ فال بزنند، فال زدن در اشعار حافظ دلیل تنوع معنا دانسته شده است، که این امر می تواند از لحاظ روانی بالای بسیار ازعلاقمندان این راه اثرگذار باشد، چون حافظ خوانده مخاطبش را به تپیدن وجستجو فرا می خواند و او را امید به آینده می دهد که می تواند دغدغه های فکری وذهنی برخی را تا اندازه یی فروکش کند وبتواند یک نوع تسلی واستقامت در فرد ایجاد کند.

مانند:

یوسف گم گشته باز آید به کعنان غم مخور

کلبة احزان شود روزی گلستان غم مخور

ازسوی دیگرحافظ با هر درد دیده وشکست خورده یی زبان همنوایی دارد، نا امید شده را به تلاش وادامه راه ترغیب می کند وبراستقامت وایستادگی تشویق می کند.

مانند:

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا جان رسد به جانان یا جان زتن برآید

وفا داری نیزمفهومی است که حافظ  به آن دراشعارش زیاد تماس گرفته است واین مساله بالای نسل های بعد از حافظ می تواند اثرگذارباشد.

مانند:

بکشای تربتم را بعد ازوفات بنگر

کزآتش درونم دود ازکفن برآید

یا:

برسرتربت من گربه دف وچنگ آیی

من به بویت زلحد رقص کنان برخیزم

 قدم دريغ مدارازجنازة حافظ         

اگرچه غرق گناه است وميرود به بهشت

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!