مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مقاله ها >> جوگیها

  

محمد ظاهر ظفری

جوگیها

انسانهایی که از هیچ نوع حقوق بشری برخوردار نیستند

 

مقدمه :                  

 

وطن عزیز ما افغانستان زاد گاه اقوام و ملیت ها ی متعدد ی است که در طول سده ها در کنار هم به زندگانی با افتخار اما بی نها یت پر مشقت شان ادا مه می دهند . این جمعیت ها در روند پرخم و پیچ تاریخ ، هویت کامل خودرا تثبیت نموده وشنا سایی گردیده اند. که توسعه یافته ترین این شناسا یی با ذکر اسما ی شان در قانون اساسی اخیر افغانستان تسجیل و ا نعکاس یافته است.

در مادۀ چهارم قانون اساسی افغانستان چنین آ مده است : " ... ملت افغانستان متشکل از اقوام پشتون، تاجک ، هزاره ، ازبک ، ترکمن ، بلوچ ، پشه یی ، نورستانی ، ایما ق ، عرب ، قرغیز، قزلباش ، گوجر ، براهوی ، و سایر اقوام می با شد ... هدف ازین نگارش هم مکثی بالای قوم فراموش شده ایست که در جمله اخیر این ما دۀ قانون اساسی شامل "... وسایر اقوام... " می با شد.  

درمناطق مختلف افغا نستان مردمانی زندگانی می نما یند که به نام  جوگی ها ویا به گفته بدخشی ها قوال ها یاد می شوند که نگارش حاضرمشخصا مکثی است بالای بخشی از این مردم که برعلاوه سایرنقاط افغانستان ، بیشتردرشمالشرق افغانستان، زندگی مشقت بارخویش را به پیش می برند.

این مردم سخت جان و سخت باش ، ا نسانها یی هستند بسیا ر عادی ونورمال ا ما با حوصلۀ فوق العاده غیر قابل پیشبینی وباور.

 

           سوابق مهاجرت به افغانستان :      

    

ازینکه این مردم ازگذشته ها بدینسو در مجموع از نعمت سواد محروم بوده اند ، نمی توان تاریخ دقیقی را برای مهاجرت شان تعین کرد ، باآنهم به اساس اظهارات موی سفیدان شان چنین استنباط  میگردد که این قوم در حدود بیشتر از دو قرن قبل به اثر تهاجم به  گفته خودشان لقی ها یکی پی دیگر، از بخارا به افغانستان متواری گردیده اند و جای اصلی اکثریت شان از کولاب است که در تاجکستان فعلی موقعیت دارد .

پیشه اصلی این مردم  مالداری بوده و با بخشی از رمه ها و گله های خویش به افغانستان مهاجرت کرده اند ، که به مرورزمان همه آن بنا بر عوامل متعدد از دست شا ن رفته است.

بعضی ازافراد آنها دقیقا موجودیت شش پشت شانرا در افغانستان می شمارند.

این مردم درمجموع مسلمان سنی مذهب هستند. ملیت شان تاجک بوده و به لسان دری صحبت می نمایند ودرضمن لهجه به خصوصی نیزدارند. برعلاوه سایرلسان ها را نیز نظر به منطقه آن تکلم می نمایند.

جوگی ها متشکل ازپنج قبیله هستند که به نام های قطغنی ، کولابی ، بلخی ، سگ بازوحلوا خور یاد می شوند که نفوس شان طورتخمینی قرارذیل است:

قطغنی ها متشکل از 200 فامیل ، کولابی ها 450 ( 300 کندزو 150 تخار) فامیل ، بلخی ها 400 فامیل ، سگ باز ها 500 فامیل و حلواخورها 120 فامیل می باشند و نفوس مجموعی شان طور تخمین بالغ بر10000 نفر می شود. 

            طرز زندگی: 

این مردم زندگی یی کاملا جالبی دارند ،که از سایر ساکنین افغانستان و حتی کوچی ها هم تفاوت زیاد دارند. ایشان بصورت عموم بادیه نشین بوده و همیشه در چهار فصل در حالت گردش میباشند. تمام امور اقتصادی ایشان به دوش زنان بوده و نان آور اصلی برای خانواده ، زنان میباشند ومردان شان اصلا مکلفیتی درین راستا نداشته ودر مجموع بیکار هستند. خانه سیار ایشان لایه ایست از توته های متنوع تکه های فرسوده شده که به سادگی و باوزن کم قابلیت انتقال را داشته باشد.

وسایل زندگی شان بسیار خلص بوده و متشکل از مقدار ناچیزی لباس و ظروف می باشد. در میان این مردم سرمایه دار و بی سرما یه وجود ندارد و تقریبا همه در یک سطح زندگی می نمایند.

وقتی درمیان قریه ای فرود آ یند ، در تمام خیر و شر مردم سهم میگیرند ودر نزدیک ترین مسجد به نماز میروند  و وقتی در دشت و صحرا بودند در میان خود نمازرا به جماعت می گذارند.          

 زنان این مردم نهایت زحمتکش وپولادین تن بوده واکثرا از اول صبح الی شام به گردش می پردازند تا لقمه نانی بدست آورند. درین گردش از دوراه برای تامین نفقه تلاش می نمایند:

1 – ازطریق فال بینی که هنر اصلی این مردم می باشد.

2 – از طریق سوال کردن وگدایی ، در صورتیکه راه اول عوایدی را در پی نداشته باشد.

چون درین سالها بازار فالبینی زنان خیلی بی رونق شده، بناء اکثرا دست به گدایی می زنند.

معمولا فال بینی این زنان متشکل از کلمات متحدالشـــکل بوده که مخصوصا بالای زنان خانه ای سخت کارگر واقع می شود وحتی به بعضی گفته های ایشان به حدی معتقد می شوند که گویی از غیب آ گاهی دارند.

در جریان فال دیدن ، ایشان برعلاوۀ اخذ معلومات قبلی از خانوادۀ مورد نظر، مروری برزندگی گذشته ، حال  وآ ینده فردی که برایش فال می بینند، نموده واورا به اصطلاح ازبخت وزندگی اش اکثرا خوش وبعضا مایوس می سازند.

یکی ازخانم ها به نام زلیخا که زنی بسیارآگاه وبه اصطلاح جراربوده وازتمام خانم ها نمایندگی میکرد ، با صراحت لهجه درمورد طرززندگی  شان معلومات  ارائه نموده وگفت :

" من زن دومی شوهرم  میباشم و دارای 2 پسرو 6  دخترمیباشم. این درحالیست که خانم اولی شوهرم دارای 4 پسرو 7 دخترمیباشد که مجموعا شوهرم دارای 19 تن اولاد میباشد. مامردم (توبره) به دوش هستیم وراهی جزاین درزندگی نداریم ، خودمامیدانیم که فال ما دروغ محض است امااین پیشه ، یگانه راه تامین معیشت ماست. وی درآخرحرف هایش با خونسردی می گفت که خدای راسپاسگذارم که باوجود این همه هیچ نوع جنایتی هرگزازما سرنمی زند . تاهنوزکسی نشنیده است که مادرشکایت دولت باشیم ویا مردان ما دست به آدم کشی،دزدی، زنکه بازی ، بچه بازی ، چوروچپاول و ... زده باشد."

مردان این قوم عمدتا مصروف ( بودنه) بازی و تربیه و نگهداری آن بوده وقبیله سگ باز برعلاوه به سگ بازی هم اشتغال دارند. خوبترین سگ برایشان سگی به نام مخمل است که از مزارشریف می آورند وتوسط آن بودنه شکار می نمایند. در جنگ انداختن سگ وبودنه بین شان هیچ نوع شرط و تبادله پولی رواج ندارد.

برعلاوه، بعضی ازمردان این قوم به بزکشی و چاپ اندازی علا قمند هستند که به گفته خودشان در حدود بیست نفرچاپ انداز دارند و مشهور ترین آ نها پهلوان شیرین است. وی ازین مدرک توانسته مبلغی در حدود یک لک افغانی را تهیه نماید که به قول خودش برای (گوری و کفنی) پس انداز نموده است. گویا این فرد پولدار ترین این مردم است.

درضمن این مصروفیت برای مردان ، هرفامیل دارای یک راس اسپ و مرکب غرض کوچ کشی شان می باشند که در نگهداری این حیوانات نیز همکاری می نمایند.

این مردم به شغل و حرفه هم چندان علاقمندی ندارند واز بین همه شان صر ف چهار نفر زرگر و چهار نفر نجار دارند و بس . یگانه مهارتی که با آن خوب آشنایی دارند توربافی و قفس بافی برای بودنه هایشان است.

هر پنج قوم از طرف زمستان درمناطق گرم ولایات تخار، کندزو بغلان بسر میبرند و بخاطر اقلیم سرد در ولایت بدخشان سکونت نمی نمایند.

یکی از مشخصات عمدۀ این مردم اینست که اکثریت مطلق نفوس ولایات شمالشرق کشور را خانه به خانه وکوچه به کوچه  می شنا سند واز سیروسفر متداوم ، معلومات کامل در مورد این چهار ولایت دارند. هر چند عامل اصلی این شناسایی ، بی سوادی ، بی خانگی و فقر اقتصادی است.

 

          تعلیم وتربیه :

 

در مصاحبه هایی که با چندین تن اززنان ، موی سفیدان ومخصوصا باسواد ترین فرد این قوم، شخصی به نام قاری غلام فاروق صورت گرفت چنین نتیجه گیری گردید که واقعا این مردم محروم ترین قشردرجامعه افغانی میباشند.

 ازینکه همیشه در حالت گردش هستند ، با تعلیم و مکتب هیچ نوع آ شنایی ندارند. همچنان نتوانسته اند از تحصیل علوم دینی آنقدرفیض ببرند. در تمام این مردم یک نفر مولوی نیست و صرف در هر قبیله در حدود سه یا چهار نفر ملا های کم خوان وجود دارد که برا یشان نمازهای پنجگانه را ادا نموده واطفال شانرا تعلیمات دینی ابتدایی  می آموزند.

قاری غلام فاروق یگانه حافظ قرآن مجید درین قوم است که از نعمت آن به ارزش زندگی هم پی برده است ، این در حالیست که وی صرف دوازده پاره کلام خدا را حفظ کرده است نه طورمکمل.  در عین زمان وی اولین کسی است که برای خود سه بسوه زمین در شهر فیض آباد بدست آورده ویک خانه دران اعمار نموده است .

این شخص در وقت انتخابات به صفت مبلغ کوچی ها از طرف یونوما استخدام شده و کار نموده است که اکنون نیزبه سراغ کار است اما متاسفانه کار نمی یابد. وی خانمش را نیزاجازه گشت وگذار و فال بینی نمی دهد.  به گفتۀ وی یک نفر را به نام داکتر از قوم خود می شناسد، اما اینکه وی با کدام امکانات ویا کدام سویه تحصیل کرده است برایش معلوم نیست.

به قول وی " فال دیدن از روی مجبوریت بوده وفقط روز تیر کردن است و زنان فال بین ، چند کلمه ای را یاد دارند که ازان چند افغانی بدست بیاورند. او در آخرجملاتش می گوید : الغیب عندالله ".

 نظربه اظهارات غلام صدیق یکتن دیگرازصحبت کنندگان این مردم ، باوجودیکه ایشان ازچندین سال به اینطرف ازلطف و شفقت میرعلم خان یکتن ازقوماندانان  مشهورولایت کندز، دریک محل بالای زمین وی طورموقت سکونت دارند و به ارزش تعلیم وتربیه هم پی برده اند ، بارها خواستند اطفال شانرا درنزدیکترین مکتب شامل نمایند اما ازطرف مسئولین مکاتب پذیرفته نشده ودلیل شان هم فقط این بود که ازینکه شما کوچی هستید، این اجازه را نداریم که اطفال شما رابپذیریم. خوانندۀ محترم ممکن قضاوت نمایند وسوال نمایند که:

 آیا درین عصرهم کسی حق دارد اطفال را ازشمولیت در مکاتب محروم نماید؟

          صحت : 

با در نظرداشت اینکه بی سوادی درتمام عرصه های زندگی این ملت ستمکش سایه شوم خودرا نگه داشته است ، کوچکترین توجهی به امور صحی خویش ندارند. با اکثریت مطلق امراض ، بدون داکتر و دوا به شکل طبعی آن مبارزه می نمایند ، که درین مبارزه یا مقاومت پیدا می کنند و یا جان را به جان آفرین تسلیم می نمایند. از خود هیچ نوغ تداوی ندارند و صرف در حین مریضی به ملاهای شان مراجعه می نمایند.

درین اواخر بعضا در شهر ها به نزد دوکتوران هم مراجعه می کنند که اکثرا به دلیل عدم توانایی درپرداخت فیس داکترازان هم منصرف میگردند. ولادت اطفال هم کاملا به شکل طبعی آن صورت می گیرد و اکثرا مادران ، همچنانیکه دروقت با ر داری تا آخرین روز به گردش می پردازند ، بعد از وضع حمل نیز از دو سه روز بیشتر نمی خوابند.

بارها مشاهده شده است که زنی با وجودیکه حدود هفت ویا هشت ماه حمل دارد ، همزمان برعلاوه ایکه طفل یک ویا دو ساله اش در پشتش سوار میباشد ، توبره نیز دربغل دارد و از صبح تا شام به گردش میپردازد.

این امرنشان میدهد که باوجود کسب مقاومت ، این زنان تا چه حد زندگی مشقت باررا پشت سرگذاشته و با آن دست وپنجه نرم مینمایند.

                                               

          نامزدی و نکاح:

معمولا ازدواج بین سنین 14 الی 20 صورت می گیرد و در هر حالت سن ازدواج مخصوصا برای دختران نباید از بیست سالگی گذشته باشد.

درمورد انتخاب همسر، این مردم نسبت به سایر ساکنین افغانستان روشنترمیباشند و ایجاب وقبول توسط   خود زوجین صورت میگیرد. درصورتیکه دختربه صلاحیت والدین به شوهرداده شود مهرتوسط ایشان اخذ میگردد ودرصورتیکه دخترخودش جوانی را انتخاب نماید ، عیبی نیست ، با این تفاوت که مهرتوسط والدین اخذ نمی گردد.  خواستگاری از طرف پسر صورت می گیرد و اکثرا دختران حق دارند جوان مورد نظر خود را ، خود انتخاب نمایند. ازینکه ا قتصاد این مردم در سطح بسیار پائین قرار دارد، مهر هم آ نقدر با لا نبوده و در حدود ده الی  بیست هزار افغانی می باشد. مراسم نکاح توسط ملا های خود شان عقد میگردد و اگر وی حاضر نباشد ، توسط ملای محلیکه در آنجا خیمه زده اند ، عقد صورت می گیرد. میعاد نامزدی از شش ماه الی یکسال میباشد وبیشتر ازان دوام نمی کند.

نوع دیگرنامزدی که آنقدرمعمول نیست ، به نام (دامن چاک) یاد میشود که وقتی همزمان دردوخانواده یک پسرویک دختر تولد می شود ، آنهارا باهم نامزد می نمایند اما بعد ازجوانی این پیوند به اساس رضائیت بوده وهریک ازطرفین حق دارند آنرا فسخ نمایند.

اکثریت ازدواج ها طورآلش(بدل) میباشد که آنهم مطلقا متکی به رضای فامیل ها وطرفین میباشد.

نان دادن برای مردم در مراسم عروسی نظر به توان اقتصادی است و آ نقدر مجلل نیست. 

           مراسم جنازه : 

ازینکه این قوم هیچ جای مشخص برای زندگی ندارند ، دارای قبرستان هم نیستند و اموات شان را در هر جای که فوت کرد، درقبرستان همان محل دفن می نمایند و هیچوقت جنازه شان را از یک محل به محل دیگر انتقال نمی دهند. به گفته یکی ازموی سفیدان، مراسم خیر و صدقات برای اموات نظر به امکانات اقتصادی در گذشته بسیار سنگین بود که خانوادۀ صاحب میت باید در حدود بیست ا لی پنجاه هزار افغانی به مصرف می رسانید که این عمل چند بار به نام های هفتم ، چهلم و سال تکرارمیگردید ودرضمن رسم معمول این بود که با ید مقدار بیست سیر      ( معادل 140 کیلو) کشمش را خریداری نموده و از طرف صبح همراه چای به تمام قومی میداد و هم اگردرجایی رستورانت درسطح محلی وجود میداشت، درحدود 100الی 200 نفر را درآنجا نان میداد ند. اما خوشبختانه از یکسال به اینطرف تمام اقوام متفقا تصمیم جدی غرض محو این  رسم گرفته اند که اکنون رو به کاهش است.  

           موقف اجتماعی : 

درمیان سایر اقشار جامعه ، این مردم از موقف و حیثیت چندانی برخوردار نیستند ، اکثرا به دیده حقارت برایشان نگریسته میشود و حتی بعضا زنان شان در کوچه و بازار توسط نوجوانان و افراد اوبا ش مورد تحقیر و توهین قرار میگیرند که این امر در بعضی حالاتی که انسان با آن مواجه می شود ، نهایت تاسف آور است.

یکی از موی سفیدان این مردم با آه سرد چنین میگوید : "

 اصلا خاک ما مردم پست است ، زیرا گدایی چقدر بد کار است ، اما ما مجبورا همین کار را می نماییم".

ویا به گفتۀ یکی دیگر از صحبت کنندگان ، " قیمت تمام وسایل زندگی ما ، قیمت یک دروازه و کلکین مردم وطندار نمی شود".

در جریان کوچ کشی از طرف مردم محل هم همیشه مورد آزار و اذیت قرار میگیرند وحتی درجاهای که برای چند روز طورموقت میخواهند زندگی نمایند ، نیز بعضا جا داده نمی شوند. بطور مثال آنها چنین اظهار میدارند که یکتعداد ما زمستان سا ل گذشته ( 1384 ) درمنطقه زاخیل شهرکندز زندگی میکردیم ، اما به مجردیکه موسم بهار فرا رسید ، مردم محل مارا بخاطر چند حیوانی که داشتیم ، جبرا کوچ دادند.

مثال دیگر اینکه درشهرفیض آباد مرکز ولایت بدخشان ما در حدود شصت فامیل درروی قبرستان های بسیار کهنه ای بنام خواجه عبدالمعروف به غرض اقامت موقت خیمه زدیم ، اما نظر به تقاضای بعضی از علما که زندگی درانجا مجاز نیست از طرف مقامات دولتی از آنجا بیرون شدیم واحتجاج نمودیم که با ید خود را روی آب دریای کوکچه نمائیم ، به اثر همین اصراربود که ما را در میدان لوای عسکری موقتا جا بجا نمودند. و حتی بعضا در دشت های بایر و لامزروع نیز به این امر مواجه شده ایم.

به گفته یکتن ازصحبت کنندگان ، آنها از جمله چهارولایت شمالشرق ، در ولایت بدخشان زیاد قدر می شوند وتقریبا زیاد تر نفقۀ خویش را از همانجا تهیه میدارند.

چند تن از این مردم از یک تن از قوماندانان سابق ولایت کندز نهایت اظهار خرسندی نموده و گفتند که از مدت ده  سال به اینطرف در حدود چهل خانوادۀ ما از قوم بلخی و کولابی در زمین شخصی موصوف طور موقت جای داده شده که در هر فصل همانجا زندگی می نمایند و به هیچ جای کوچ نمی نمایند.

اتحاد و اتفاق در بین این مردم نهایت خوب و پایدار بوده و هر پنج قوم یکدیگر را عزت وحرمت می نما یند. در ضمن روابط خویشاوندی بین هر پنج قوم موجود است.

روزی غرض احوال پرسی به محلی که درانجا چند خیمه ایستاد بود ، فرو آمدیم . درجریان گفتگو متوجه شدیم که دودیگ بزرگتر بالای آتش است. من سوال نمودم که آیا مهمانی دارید؟ جواب دادند که بلی! " دوفامیل ازاقوام ما ازمزارشریف امده اند که امشب مهمان ما هستند ، چون ایشان بالای ما حق دارهستند و اقلا برای ده روز توسط هر خانوار دعوت میگردند."

           سیا ست:

در هیچ دوره از تاریخ افغانستان ، این مردم در سیاست دست نه داشته وهمیشه به شکل نورمال و بیطرفانه زندگی نموده اند. با وجودیکه درهیچ دوره دارای تذکره تابعیت نبوده اند ، در وقت حاکمیت خلقی ها حتی این مردم هم از پروسۀ جلب و احضار بی نصیب نمانده و زمانی 23 تن از جوانان شان را جبرا به ولایت هرات به عسکری اعزام داشتند که بعد از گذشت سه ماه ، همه شان دو باره با عبور از کوه پایه ها فرار نموده وبه نزد فامیل هایشان برگشتند. همین عوامل باعث شد که بعد از سال 1360 خورشیدی به پا کستان مهاجر شوند که الی سال 1371 درآنجا زندگی نموده ودوباره به وطن عودت نموده اند. درین مدت آنها درپاکستان هم درکمپی اقامت نداشته و همیشه درحال حرکت بوده اند و ازهمین سبب به تمام شهر های پاکستان بلد هستند.

در دورۀ جهاد صرف دو نفر مجاهد از تمام قوم داشتند که با قوماندان امیر چغه ای خدمت میکردند. ازین دو نفر یکی آن به نا م عبدا لکریم زرگر شهید شده است و یکی آن هنوز زنده است.

در وقت توزیع کارت های رای دهی، برای اولین باراین مردم خود را ثبت نام نموده و کارت اخذ کردند و در هر دو دوره انتخابات سهم گرفتند.

یکی ازمصاحبه شونده ها چنین گفت که : " پدران آنها چند ین بار به بارگاهای استبدادی  و سلطه گران زمان پیشینه تاریخ افغانستان مراجعه و از ایشان تقاضای مسکن ثابت ،  تذکره تابعیت و شمولیت اطفال شان را به مکاتب کردند ولی آنها نه تنها پاسخ مثبت ندادند بلکه ما را تحقیر و اهانت هم کردند و هم اکنون بسان هردم شهیدان در هر نقطه ایکه سکونت اختیار کنند تا آن زمان در آن محل ثابت می مانند که صاحب ملک به ایشان اجازه دهد."

مصاحبه شونده با ناراحتی خاص و با یک احساسات گرم و مملو از درد و رنجهای بیکران به وجد آمده اظهار کرد که " آخر آنها هم انسان اند و مخلوق خداوند (ج) هستند و حق زندگی ، حق آزادی ، حق مسکن و حق تعلیم و تربیه را در این کشور دارا می باشند و خداوند که آنها را به عنوان بشر خلق نموده است کرامت و شخصیت هم به آنان عنایت فرموده ولی تاثر در آن است که چرا همیشه دولت ها حقوق حقۀ ایشانرا کاملاٌ نقض و لگد مال نموده و کوچکترین خدمتی را به آنها نکرده اند."

جوگیها در اولین انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی ثبت نام کرده و در روند رای دهی سهم فعال داشته اند، آنها اظهار میدارند که ما با امیدواری و بدون اینکه کسی به ما تبلیغ نماید و یا فشار آورد، به آ غای کرزی رای دادیم تا با شد که دردی از درد های کهنۀ ما را مداوا نماید اما متاسفانه در ظرف بیشتر از پنج سال هیچکس به سراغ ما نیامد. دیگران هم مانند ما کوچی و در گردش اند ، دولت برای آنها زمین توزیع میکند، هرلحظه صدای شانرا بالا می نماید ، به آنها نما ینده پارلمانی سهمیه میدهدو... اما ما را حتی در پشت دروازه دفتر هم نمی پذیرد.

            آ نچه که من میخواهم:

در مفاهمات روز مره معمولا از حق چنین تعریف به عمل می آ ید که: حق عبارت از امتیا زیست که خواسته می شود و بدست آورده می شود. هر چند این عبارت در زبان عام استعمال می شود اما معا نی و مفاهیم زیادی دران نهفته است . ویکی از سوالات اسا سی در مورد این قوم را نیز به همین شکل می توانیم پا سخ ارائه نما ئیم که چرا به این مردم در طول سده ها کوچکترین توجه صورت نه گرفته است؟

جواب را چنین می توان خلاصه کرد که از یکطرف فقر اقتصادی واز طرف دیگر عدم موجودیت قشر با سواد درمیان ایشان باعث گردیده که هیچوقت نه توانند تقاضای تحقق حقوق انسانی شانرا منحیث اعضای جامعه پی گیری نما یند.

در هر حال با ید زمینه هایی مساعد گردد تا فریاد این مردم بی وسیله به گوش مسئولین و جهانیان رسانیده شود.

 

آیا درین عصرقابل باور است که مردمی کاملا محروم ازحقوق سیاسی ،مدنی ، اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی وجود داشته و بدون سرنوشت به زندگی خویش ادامه می دهند؟

آیا حقیقت دارد که قومی ویا ملتی درمجموع ، حتی یک بسوه زمین ویا خانه درروی کره زمین ندارند؟

آیا قابل باوراست که قومی بدون هویت و تابعیت وجود داشته باشد؟

آیا قابل باوراست که اطفال ملتی درمجموع ازنعمت سواد وتعلیم بی بهره باشند؟

آیا حقیقت دارد که حتی درصورت مراجعه به مکاتب ، به دلیل بی هویتی  اطفال این مردم جواب رد داده واجازه شمولیت به مکتب را ندارند؟

وسایرآیا های دیگر.

بدون شک به تمام این آیا ها وقتی پاسخ ارائه خواهد شد که با یک برنامۀ وسیع حمایتی ، قبل ازهمه پروگرام تحقیقی یی درین ارتبا ط آغاز گردیده و بعدا راه های احقاق حقوق شان جستجوگردد.

اینجانب با شناختی که ازین مردم دارم ، متیقن هستم که اگربه ایشان توجه صورت نگیرد ، آیند ۀ این قوم بیشترازین تاریک و موهوم باقی خواهد ماند.

من نه تنها ازین ناحیه تشویش دارم ، بلکه خود را مسئول و مکلف میدانم تادر جهت بدست آوردن حقوق انسانی ایشان ازهیچ نوع تلاش دریغ نه نمایم.

پیشنهاداتی غرض توجه جدی به این مردم دارم که عنداللزوم ارائه خواهم داشت. عجالتا با این نوشتار، خواستم باری صدای درخود خفته این انسانهای بی مانند جامعۀ مانرابه گوش های شنوا درطنین اندازم.

 

                                                                        ومن الله التوفیق

 

                  

نوت: قابل یادآوریست که نوشته حاضر هیچنوع ماخذ مکتوبی نداشته و کلا به اساس مطالعه ، ملاقات ها واخذ مصاحبه ها درطول بیشتراز دو سال ، ازوضع زندگی این قوم ، بدست آمده است.

 

                                                                    محمد ظاهر (ظفری)

                                                                           شهر کندز

 

                                                                   چهارم جوزای 1386

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!