|
وضعیت اجتـماعی مردم ما دروطن
رنجور، زخمی ووحشــت زدۀ مان به حــدٌ ی
نابسامان ودرنوسان است که وقتی انسان
درتفکرفرومیرود، نه تنها عمق فاجعه را نهایت
تاریک درمی یابد که امیدها را برای مداوای آن
ازدست میدهد. وضعیت سیاسی – اجتماعی این
محدودۀ جغرافیایی نه اینکه درسه دهۀ اخیربلکه
درطول موجودیتش درقرون گذشته ، بطورمستدام با
هنجارها وناهنجار های گوناگون درتقابل بوده
ودست وپنجه نرم کرده است. این وضعیت متأسفانه
هنوزهم که هنوزهست یعنی قرن بیست ویکم ،
روزتاروزازبد بدترشده وتوده های انسانی درین
سرزمین دراوج محرومیت به نیستی کشانیده می
شوند.
درین
میان مخصوصاً سرنوشت اقلیت های اجتماعی قابل
غورودقت بیشتراست ، زیرا درجامعۀ که حاکمیت
قانون دستخوش اغراض وامیا ل فرمانروایان بوده
وحاکمیت درجامعه مبتنی برتسلط هرچه
بیشتروروزافزون زوربالای کم زورباشد، بدون شک
افراد واقشارمحروم پیوسته ازحقوق طبعی شان
محروم میگردند.

مثال زندۀ این رویکرد را
درملیت واقلیتی می توان مشاهده کرد که قرن ها
درین کشورزندگی نموده ومتأسفانه هنوزهم بدون
هویت می باشند. ازینکه بنده مخصوصا ازسه سال
به اینطرف تحقیقاتی را درمورد این انسانهای
محروم انجام داده ام ، دریافتم که این جماعت
بی خبرازخود حتی ازابتدایی ترین حقوق انسانی
خود محروم بوده ومی توان تأکید کرد که این
یگانه ملیتی است که کاملا ازطرف دولتمداران
درطول تاریخ به فراموشی سپرده شده اند. اخیراً
با تعداد زیادی ازین مردم درکابل ملاقات نمودم
که خیمه های خودرا درچندین نقظۀ پایتخت به
زمین خدا کوبیده بودند وبه فکریافتن لقمۀ نانی
اینجا وآنجا سرگردان درحال گشت زنی هستند.
طوریکه
قبلا درمورد این مردم نوشته هایی داشته ام ،
عمده ترین مشخصۀ این مردم برخلاف اکثریت
ساکنین افغانستان اینست که مردان این طایفه
روزها را درزیرخیمه سپری نموده وزنان که نان
آوراصلی خانه هستند با پای لچ وپیاده ازطریق
فال بینی وگدایی طورروزمره به دنبال رزق وروزی
درحال حرکت هستند.درصحبتی که با پهلوان شیرین
ازجملۀ چاپ اندازان مشهوراین مردم،حاجی فاروق
وخالدارموی سفید وجمعی دیگرازایشان دراقامتگاه
موقت فعلی شان درقلاچه کابل داشتم اظهارداشتند
که امسال بنابرخشکسالی که درشمال وشمالشرق
وجود داشت ، به کابل وحتی ولایات جنوب شرق
روآوردیم تا ازطریق گشت زنی حداقل آذوقۀ
زمستان خویش را تهیه نمائیم.
چقدرجالب است! درعین حالی که
من ازخیمه های این مردم دیدن می نمودم ، به
جزازیک تعداد زنان پیروبرجا مانده ، دیگرسراغی
ازسایرزنان دراین خیمه ها نه بود و وقتی علت
را سوال کردم ، اظهارداشتند که آنها غرض پیدا
کردن یک لقمه نان به ولایات خوست ، پکتیا
وپکتیکا سفرکرده اند ودرآنجا درحال گشت زنی
هستند. ازجریان صحبت ها معلوم شد که آنها نه
تنها درین ولایات ، بلکه درتمام افغانستان
پراگنده هستند وبافرارسیدن ماه دوم تیرماه
دوباره به جاهای زمستانی خویش عودت می نمایند.
همچنان درین میان باخانواده
هایی ملاقات نمودم که درطول انقلاب درپاکستان
مهاجربوده اند واکنون دوباره به افغانستان
برگشته اند. چنانچه ازلباس وصحبت جوانان شان
معلوم می شد که کاملا تیپ پاکستانی را بخود
اختیارنموده اند. به گفتۀ حاجی خداداد ، ایشان
ازین مهاجرت فیض معنوی برده ودرمیان تودۀ عظیم
بی سوادان توانسته اند چندنفرحافظ قران مجید
تربیه نمایند وهمچنان به مکتب علاقه بگیرند
ودرضمن به حج خانۀ خدا بروند.
این درحا لیست که مقارن با
همین روزها خبری ازطریق رسانه ها به نشررسید
که خانمی در قلاچه یک طفل را به بهانۀ گدایی
ازخانۀ شان بیرون کشیده وبعدازاختطاف باخود ،
توسط دندان گوشت های بدن اوراچک زده وخورده
است که جسد وی درداخل یک بوری ازهمین نقطه
پیدا شده و گفته می شود که خانم متعلق به جوگی
ها ویا چوری فروش ها بوده است. اینکه صحت وسقم
این خبرقابل تأئید است ویا نه ، برای من قابل
بحث نیست اما ظاهرآن بدان می ماند که درگذشته
ها قصه ها یی شنیده می شد که گویا این مردم
جسد اموات خود رامی خورند درحالیکه ریشۀ این
حرف خرافی درانست که چون این اقلیت همیشه
درحال حرکت بوده وجای ثابت وملکیت شخصی ندارند
، مردگان خودرا درجایی که روح آن ساقط می شود
دفن می نمایند وقبرستان مشخص ندارند.
درارتباط این خبرازپهلوان
شیرین وسایرین معلومات خواسته شد که آنها
برعلاوۀ که ازموضوع آگاهی نداشتند اظهارتأسف
نموده وگفتند که کسی که انسان ومسلمان باشد
هرگزاین عمل را انجام نمی دهد.
این مردم غرض سپری نمودن
تابستان درنه نقطۀ کابل خیمه های موقت
وامازندگی اصلی و نورمال شان را به زمین
کوبیده اند. هرچند تعدادی که درقسمت بالایی
بلاک های قرغه موقعیت دارند، ازسه سال به
اینطرف درآنجا اقامت داشته وبعضا کمک هایی را
نیزازموسسات خیریه بدست آورده اند، اما سایرین
ازهیچ نوع امدادی برخوردارنبوده اند.
چون این جماعت درمجموع بی سواد
هستند نمی توانند احصائیۀ دقیق ارائه بدارند ،
باآنهم به اساس معلومات تقریبی ایشان به تعداد
ذیل درنقاط مختلف کابل تابستان امسا ل راسپری
نموده اند:
· بلاک
های قرغه 500 خانواده
· قلاچه
160 خانواده
· مارکیت
میوه واقع چمن ببرک 200 خانواده
· زیرتپۀ
مرنجان 100 خانواده
· نزدیک
میدان هوایی 50 خانواده
· بگرامی
40 خانواده
· دیوان
بیگی نزدیک کمپنی 65 خانواده
· مکرویان
چهارم 25 خانواده
· قلعۀ
فتح الله 20 خانواده
این ارقام نشان میدهد که همین
اکنون درحدود 1160 خانواده درزیرخیمه های که
توسط خودشان ساخته می شود، درکابل حضوردارند.
واقعیت اینست که وضعیت اجتماعی
این اقلیت نه تنها نهایت ناگواراست بلکه به
جهت موهومی درحال حرکت میباشد. زیرا ازگذشته
ها تاکنون این جماعت اکثرا ازطریق فال بینی
وبعضا گدایی وآنهم صرف توسط زنان تأمین معیشت
می نمودند واکنون برعلاوۀ که شرایط تغیرقابل
ملاحظه نموده است ، نفوس ایشان نیزهمه روزه
درحال گسترش است.
یکی ازعلایم بارزدرجوامع عقب
نگهداشته شده ، تکثرسرسام آوروغیرقابل کنترول
توالد وتناسل درخانواده هاست که این پدیده
بیشتردرمیان این مردم مصداق عمل پیدا نموده
واکثریت خانواده ها ازده کودک کمترندارند.
درضمن یگانه حربه وشغل این مردم که فال بینی
است وآنهم اکثرا به گفتۀ خودشان گشودن وبیان
کردن بخت خانم ها ، دراوضاع واحوال کنونی
ازرونق چندانی برخوردار نبوده وبازارآن
بسیارکساد شده است. این امرباعث شده است که
برعکس گذشته اکثریت ایشان به سوال کردن وگدایی
دست بزنند.
درگشت وگذاری که چند روزبدین
منظوردرداخل شهرکابل داشتم ، متوجه گردیدم که
اکثریت مطلق زنان ودختران ده ودوازده سالۀ که
با چادری درروی راهروها خوابیده ویا نشسته اند
ازهمین مردم اند. درضمن اکثریت اطفالیکه درروی
سرک می خوابند ویا خوابانیده می شوند ودرروی و
دست هایشان غرض برانگیختن عواطف مردم گریس ،
خون ، بنداژ وسایرموادی ازین قبیل مالیده می
شود متعلق به همین مردم یعنی جوگی ها میباشد.
دوروزقبل ازعید سعید فطر،
ازینکه تعداد گداها را نسبت به گذشته درکابل
خیلی زیاد یافتم، به شمارش نمونوی یی صرف دریک
نقطۀ شهراقدام نمودم که نتیجه برایم مایۀ تأسف
بود وآن اینکه ازپل خشتی الی پل باغ عمومی که
ممکن فاصلۀ بیشترازیک کیلومترنباشد ، صرف دریک
کناردریا یعنی رستۀ سرای شهزاده درحدود 106
نفرسوال کننده بود که 59 تن آنان را زنان
تشکیل میداد وتقریبا همۀ این خانم ها متعلق به
جوگی ها بودند درحالیکه درگذشته ها درحدود 20
تن ازمردان معلولیکه همیشه درین مسیرخوابیده
ویا نشسته بودند، حضوردایمی داشتند که حالا هم
درجاهای خود باقی اند. همچنان تمام اطفالیکه
به شکل نهایت رقت باروحتی غیرانسانی به پای
ودامن عابرین چسبیده اند نیزمربوط به همین
مادران جوگی می باشند. گذشته ازین موجودیت این
تعداد کثیراطفال نه تنها ازنگاه روانی انسان
های با عاطفه وبا احساس را رنجورومتأثرمی سازد
بلکه ایشان را سخت اذیت هم می نمایند، زیرا
طوری به دست ودامن عابرین می چسبند که به
سادگی آنها را رها نمی نمایند که واقعاً این
به ذات خود فاجعۀ جدیدی است که درحال گسترش
است.
تشویش ونگرانی هم بیشترازهمین
ناحیه است که ازین دختران وکودکان دراوضاع
نابسامان کنونی که ازهمین اکنون با مجموعۀ
بزرگی ازعقده ، محرومیت ، حقه بازی ونیرنگ
وآنهم صرف به خاطربدست آوردن یک لقمه نان
انجام میدهند چه هیولاهایی درآینده به جامعه
تقدیم خواهد شد؟
میدانیم مسئولیت تمام آنچه که
دربالا برشمرده شد ، درقدم اول مستقیماً به
دوش سیاست گذاران واولیای اموراست اما دراوضاع
کنونی امید چندانی به شنیدن وپاسخ دادن به این
مشکلات ازطرف مسئولین وجود ندارد. زیرا
ازیکطرف دولت آنقدرهاهم برخود متکی نیست وحتی
دولت مرکزی توان تسلط بالای اراضی خویش را
ندارد وازطرف دیگرموجودیت تنش های گوناگون
اجتماعی- سیاسی ومخصوصا فساد مسلط وحاکم اداری
باعث می شود که توجه به حقوق این اقلیت ها به
فراموشی سپرده شود.
باوجود تمام این حقایق برماست
تا با برملا ساختن وبرداشتن پرده ازفرازاین
حقایق تلخ ، بتوانیم دردرازمدت قدم های مثبتی
را درراستای حقوق طبعی وبشری این مردم
برداریم.
با عرض حرمت
محمد ظاهر(ظفری) شهرکــــــابل
– 11 میزان 1387
|