مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> مقاله ها >> قبالۀ تعویض عفت دربدل زمین

  

محمد ظاهر ظفری

قبالۀ تعویض عفت دربدل زمین

 

دهقان پیری ازسالها به اینطرف درزمین مالکی بدون اینکه یک لقمه نانش به دولقمه تبدیل شود کارمی کند. چون ازخود خانه وزمینی ندارد ، مالکش کلبۀ محقری را که صرف یک خانه است ودربالای زمین زراعتی اش میباشد دراختیاروی می گذارد. نیم عمردهقان وهمسرش درهمین کلبه سپری میگردد واولاد هایش درهمینجا تولد وبزرگ می شوند.

جان بی بی یگانه دختراین دهقان است که درسنین جوانی قراردارد وچون دخترفقیروناتوان است ودرضمن آنقدرصورت خوب ندارد ، کسی به خواستگاری اش نمی آید.

مالک زمین آدم با امکانات وپرنفوذی است ودرضمن درکاسۀ قوماندان صاحبان آب میخورد. پسرکلانش بالاترازسی سال عمردارد وصاحب زن و سه طفل میباشد. وی چند باردرکمین می نشیند تا شربتی ازدختردهقان زهرجان نماید تا آنکه روزی ازروزها خانه به اصظلاح بی خشو می ماند وتیربه هدف میخورد. پدرومادرجان بی بی به غریبی می روند و پسرمالک وحشیانه خود رابه خانه میرساند. جان بی بی زیا د مقاومت می کند اما هیچکس به داد ش نمی رسد، چون خانه دربین  زمین قراردارد  نه قریه.  سرانجام پسرما لک به مقصد میرسد وعفت را ازجان بی بی  می رباید.

مادرجان بی بی به خانه می آید وازوضعیت دخترش متحیرمی شود و به سوال وجواب آغازمی کند. دختربه ناچارجریان را حکایت می کند ومادربدون ضیاع وقت به دادخواهی برمی آید. ازهمان لحظات نخست وی توسط کسانی به این عنوان تهدید می شود که مالک زمین انسان با آبرواست وخوبست که صدای خودرا بالا نه کند اما مادروی با جرأت تمام موضوع را به اظلاع موی سفیدان وبعداٌ مسئولین ولسوالی می رساند. چون درمقابل کسی ادعا دارد که همه چیزدر اختیاراوست ، هیچکس به داد ش گوش فرا نمی دهد.

بیشترازده روزازجریان سپری میگردد تا آنکه موضوع ابتدا به شوری ولایتی وبعدا به دفتر ساحوی کمیسیون مستقل حقوق بشرمی رسد. دراثرتلاش این دونهاد ، مسئولین مجبورمی شوند تا تحقیق را ازقضیه آغازنما یند.

موی سفیدان با هم جمع می شوند تا دربین دوطرف مصالحه نمایند که درین میان ملای مسجد هم حضوردارد. به گفتۀ خود شان این جماعت مسلمین ، فیصلۀ تاریخی ومضحکی را درین مورد صادر می نمایند وآن اینکه دربد ل تجاوز به عفت دختر، دوجریب زمین راازمالک به دهقان قباله می دهند ودران بعد ازذکرحدود اربعه صریحا می نویسند که دربدل جرم ... ودرپایان همه امضا می نمایند.

واه واه ، چه یک مسلمانی یی !!! اگراین عمل درمقابل دخترمالک انجام می یافت آیا این جماعت مسلمین چه خاکی را به سرپسردهقان باد می کردند؟

مادردخترزن باجرأت وجدی است ، موضوع را تعقیب می نماید وبرعلاوۀ که نهاد های جامعۀ مدنی همرایش همکاری می نمایند با فروش مرغ وگوسالۀ خود پول پاچرمی حواله دارومامورین را تهیه میدارد تا کاررا به جایی برساند. موضوع طورقانونی احالۀ محکمه می شود اما قضات محترم به لحاظ چربی جیب به حال مجرم ترحم می نمایند وحکم ولحاظ خدا را به جای خود گذاشته ، اورا به یک سال حبس محکوم می نمایند ، اما ازبخت خوش مجرم بعد ازسپری نمودن هفت ماه حبس به اساس فرمان عفو رئیس جمهوررها میگردد ودوباره به زندگی عادی خود شروع می نماید.

جای تعجب اینست که بعد ازینکه مجرم راهی زندان میشود ، پدرمجرم به د لیل مجازات شدن پسرش ازدادن وتسلیمی زمین به والدین جان بی بی ، باوجودیکه قبالۀ عرفی هم وجود دارد ابا می ورزد. مادرجان بی بی چاره را حصرمی بیند ودیگرمجرایی جزازطریق ادعای مجدد توسط دخترش نمی یابد. بناء ازوی تقاضا می نماید تا به هر شکلی که می شود زمین را دو باره بدست بیاورد. گلدسته با این خواست مادرش موافق نمی شود وقرارگفتۀ خودش یگباردامنش بالا شد، دیگرنمی خواهد این کاررا تکرارنماید. مادرفشاررا بالای دخترزیاد می کند ودخترنمی پذیرد ، روزها پی هم سپری میگردد تا اینکه دختر به ریاست امورزنان پناهنده می شود. سایرمراجع نیزازطریق این ریاست ازجریان آگاهی پیدا می نما یند وبعد ازسپری شدن چند روز، ازینکه دخترنمی خواهد دیگربه خانۀ پدرومادرش برود ، رسما به مامایش تسلیم داده می شود.

مامای دختربارضائیت وی می خواهد سرنوشتی برایش تعین گردد ، بناء ازجملۀ سه نفر خواستگاریکی آنرا انتخاب می نماید ودختررا دربدل هشتاد هزارافغانی پول نقد به اونامزد می کند. این درحالیست که این مرد یک زن دیگربا اولادهایش درخانه موجود دارد.

ازین جریان مادردخترآگاه می شودو به ولایت وسایرمراجع عارض می شود که برادرم ، دخترم را فروخته است. وقتی موضوع به ولسوالی رجعت داده می شود، مادرادعا می کند که من درموضوع دخترم مبلغ یک ونیم لک افغانی را رشوت داده ومصرف نموده ام وباید این مبلغ را به هرشکلی که می شود ازطریق همین دخترم بدست آورم زیرا زمین هم برایم داده نه شد، من شخص فقیروناتوان هستم ودیگرراهی برای زندگی ندارم.

مامای دخترکه مبلغ هشتادهزارافغانی مهریه بدست آورده ، میگوید که من تمام این پول را برای دختروسایل جهزیه خریده ام که شما میتوانید ازنزدیک آنرا مشاهده نمائید ، که این گفتۀ ماما را برعلاوۀ که جان بی بی تائید میکند ، صریحا اظهارمیدارد که من یک افغانی ازمهرم برا ی مادرم نمی دهم زیراوقتی او به زندگی وآبروی من بند نبود ، من نیزمکلف به احترام او نیستم.

بالآخره ولسوالی فیصله می نماید که مبلغ بیست هزارافغا نی برای مادرداده شود درحالیکه هیچ طرف به این فیصله قتاعت ندارد.

اینکه سرنوشت آیندۀ جان بی بی درخانۀ شوهری که دوزن دارد چه می شود؟ سوالیست که پاسخ آن به آینده تعلق دارد.

 

نوت: اسم دخترمتضرراصلی نبوده ، بلکه مستعاراست.

 

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!