مطالب این صفحه در تاریخ 02/03/2009  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> پنجرهء آشنايی >> مریم میترا

  

نوشتهء از پرتو نادری

 

میترا در آن سوی دیوار خاموشی

مریم میتراتازه با شعر و با الههء شعر پیوند تنیده و این پیوند بر او مبارک باد!

تا هم اکنون سروده های دارد در اوزان کلاسیک. افتان و خیزان به راه افتاده است ، با این حال  به زودی  آمده است تا در عوالیم بی وزنی تخیلات  و عواطف شاعرانهء خود را بیازماید. شاید از دینای بسته ء افاعیل دلتنگ شده است. شاید او دریافته است که جهان ایستایی ندارد. هر چیز کهنه می شود ، جهان و زنده گی و احساس های  آدمی گام در گام دیگر گون می شوند و به تعبیری  نو می شوند. اما باید گفت که هیچ مرحله و هیچ چیز تازه و نویی بدون پیوند با گذشته پدید نمی آید . هر چیزی نویی ریشه در گذشته دارد و از آن جا مایه می گیرد . آنهایی که بدون توجه به گذشته می خواهند نو پردازی کنند در اشتباه اند. این امر شاید مریم میترا را بر آن دارد تا به آفرینش های بیشتری در اوزان کلاسیک بپردازد .

پلکانها را باید  یکی پی  دیگری پشت سر گذاشت. در ادبیات نیز چنین است. هر سبک و مکتب ادبی ریشه در گذشته دارد و هر سبک و مکتب نو از درون آن سبک و مکتب کهنه بیرون می شود.

او تازه به  جستجو در شعر وادبیات کلاسیک پرداخته است . تا هم اکنون مثنوی معنوی  مولانا را مرور کرده و گاهی گاهی هم گامی می گذارد به کاخ بلند فردوسی. حافظ می خواند و شاید هم درآیینهء شعر های جاودانهء حافظ سیمای آیندهء خود را تماشا می کند.

از شاعران معاصر کشور شعر های شاعر شهید نادیا انجمن را خوانده و با او همدردی بزرگی دارد، باور دارد که خشونت قرون وسطایی نادیا را خاموش ساخت و شعر فارسی دری  را از داشتن شاعری که می توانست نام پرشکوهش را بر قله های بلند افتخار و پیروزی بر افرازد محروم ساخت.

می گوید که با شعر های خالده فروغ آشناست و در شعر های  او درد زنان را احساس کرده است.

به همینگونه شعر های جادید فرهاد . مجیب مهرداد را نیز خوانده است.

مریم میترا می  گوید که تصمیم دارد تا خود را بیشتر با ادبیات کلاسیک  و معاصرفارسی دری آشنا سازد.

او هم چنان علاقه دارد تا با شعر حوزهء زبان فارسی دری آشنا شود. چنان که  از شاعران ایران فروغ فرخزاد، احمد شاملو، سهراب سپهری و رهی معیری را خوانده است.

خوشحال است که در خانهء شان کتابخانهء کوچکی دارند و او می تواند از  کتابها ی آن استفاده کند.

دوست دارد تا در آینده به شغل خبر نگاری  بپردازد. در ادبیات داستانی نیز به مطالعه پرداخته است.« هزار خورشید تابان» رمان خالد حسینی را خوانده است.  داستانهای خوانده از انتوان چخوف. با بعضی از نویسنده گان ایرانی نیز آشناست.

او می گوید که به نویسنده نیز علاقه دارد ؛ ولی هم اکنون شعر او را مجذوب خود ساخته و تمام هستی  اشت در گرو افسون شعر است.

انزوا و تنهایی را دوست دارد. گاهی می خواهد با خود باشد و با کتاب های خود. البته این درد مشترک همهء آنهاییست که با نوعی با هنر پیوندی دارند. ما برای مریم میترا آرزوی کامگاری  های بیشتری  داریم و باور داریم که اوبه راه خود به پیش خواهد رفت . در این جا دو شعر کوتاه او را می آوریم.

 

جادهء صدا

 

قامت بلند شعر

در خزانزده حنجره ام می  خشکد

جادهء صدا مسدود است

دیوارخاموشی تا آسمان رسیده است

اشک هایم

           چشمه ساریست

که تمام هستی را سیراب می سازد

اما درخت صدایم

                    سبز نمی شود

قامت بلند شعر

در پستی سقف گلویم

                     خمیده است

راهش تنگ می شود

در نهایت می  شکند

 

دستان باد درا بریده اند

 

نگاه کن

ما چقدر غریبیم

ما چه غریبانه

مروارید اشک ها مان را

به دریا هدیه می کنیم

بهار دروازهء شهر ما را نمی کوبد

و ما تنها پاییز داریم

شگفتن را نمی فهمیم

دستان باد را بریده اند

گیسوان درختی آشفته نمی شود

صفحهء گذشته        

 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!