مطالب این صفحه در تاریخ 11/16/2009  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> ادبیات >> نثر

  

وصیتنامه ی من به پسرم

اتاق شفاخانه بود. پرستار پرسید : نمی خواهی چیزی بگویی؟ گفتم : چرا می خواهم. گفت : بگو. گفتم : یک کمی آب می خواهم. گفت : نه ، منظورم این است که اگر می خواهی چیزی بگویی بگو! گفتم : ببخشید ، گفتم که آب می خواهم. گفت : هر چیزی را که می خواهی بگویی ، بنویس ( و قلم و کتابچه یی به دستم داد). گفتم : برای خواستن یک گیلاس آب باید ... پرستار حرفم را برید و گفت...

[بقیه]

نوشته یی از سخیداد هاتف

نامهء نا عاشقانه به رئیس جمهور!

کرزی عزیز!

از روزی که انتخاب ات کردم حتی یک بار مجال دیدن را نیافتم. هنوز نقش صورت نازنین و قره قل زیبای تو در خطوط  سیاسی ذهنم خودنمایی میکند .......

[بقیه]


نجیب الله دهزاد

مهمان یار

با انتشار خبر مرگ ملا دادالله، او نیز نفس راحتی کشید، و با آنکه در تمام دوران حیات لحظه یی از ساحه کاری اش؛ یعنی دنیا، و بخصوص از محلات اصلی وظیفه اش، عراق و هلمند خارج نشده بود، دیروز چند ساعتی این طرف ها آمد........

[بقیه]

نوشته یی از نجیب الله دهزاد

محکمه سرور مرغباز

ديروز محكمه علني سرور مرغبازبه پايان رسيد، موصوف متهم به پرتاب سنگ و خشت بسوي مقامات وزارت صحت بود.

اوكه كلاه قره قولي به سرداشت وپاچه هايش را هم تا زانو بالاكشيده بود درحالي كه نصوارهايش را به كثافت داني دم دروازه محكمه تف نمود به پاي ميز محاكمه آمد.

[بقیه]

 

 

 


مرتضی صارم

شهزادهء خوشبخت

مجسمهء شهزادهء خوشبخت در يكي از نقطه هاي بلند شهر قرار داشت. در چشمهاي مجسمه دو نگين آبي رنگ ميدرخشيدند و نگين سرخ رنگ ديگري در قبضهء شمشير  جابه جا شده بود.مردم آن را بسيار ميستودند و راستي هم كه مجسمهء شهزاده خوشبخت بسيار زيبا و ستودني بود. زنان و مردان به شهزاده دلبسته بودند. مردان شهر وقتي خسته و ماتمزده به مجسمه ميرسيدند، زير لب زمزمه ميكردند كه خوب است در اين جهان دست كم كسي پيدا ميشود كه خوشبخت است.

[بقیه]


ترجمه: پرتو نادری

خواب آلوده گان دموکرات در پارلمان!

تازه گیها تلويزيون طلوع در برنامۀ زنگ خطر،  تصاوير تكان دهنده یی از پارلمان افغانستان را  به نشرسپرد ه است . اميد وارم که اين بار  تلويزیون طلوع  به مانند تلویزیون افغان به اتهام تجاوز بر ارزشهای ملی و مذهبی یا از آن دست  بهانه های  که محترم  وزیراطلاعت و فرهنک  جناب دکتوررهین بهتر می داند ، به چند ده هزار افغانی جریمه نشود !

[بقیه]

نوشته یی از پرتو نادری


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!