مطالب این صفحه در تاریخ 05/10/2011  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

جامعهء مدنی چیست؟

جامعهء مدنی حوزه یی از نظریات و روابط اجتماعی است که میان دولت و خانواده قرار داشته و از چنان فعالیت های غیر اجباری نماینده گی میکند، که بر محور مصالح، اهداف و ارزش های مشترک می چرخند.
جامعهء مدنی شامل فعالان و نهاد های متنوع مدنی است که از نظر ساختار اداری، استقلال و توانمندی از هم فرق دارند.
جامعهء مدنی با توجه به سرشت و نقش مدنی آن در راستای صلح ارزش به سزایی دارد.

 

 اهداف مجما:
  • افزایش سهم گیری تمام بخش ها و اقشار جامعه افغانی در روند بازسازی، انکشاف و صلح در کشور
  • بلند بردن نقش و موثریت جامعه مدنی در موضوعات مهم کشور
  • تقویت و گسترش شبکه های مدنی
  • ایجاد هماهنگی و صدای واحد برای جامعۀ مدنی افغانستان در مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> گزارش ها >> گرفتن نذر در زیارت ها

  

 

 

 

نصیبه عالمیار

گرفتن نذر در زیارت ها

 

روز چهار شنبه بود، هوا لطافت خاصي داشت، آسمان آبي آفتاب قشنگ را در خود نمايان مي كرد، مردم در كوچه و بازار تا و بالا مي رفتند هر كس براي خود پلاني داشت مرد و زن از كنار يكديگر مي گذشتند آمد آمد محرم بود ماهي كه در آن حادثه خطرناك رخ داده بود، همه از اين ماه ميدانند كه چه رخداد هاي خونيني به وقوع پيوسته بود. در اين ما زيارت ها و بيرق هاي آن، جديد ميشد همه در سوگ عزيزان كربلا سياه پوش ميشدند نزر نياز در اين ماه بيشتر ميشد.

همه كسانيكه مرادي در دل داشتند به زيارت ها رفته و بند بسته مي نمودند كه تا مگر خداوند به بركت همان زيارت بزرگ مراد وي را بدهد و محرم را گواهي بدارند.

 

مردم عقيده دارند كه هر گاه به مشكلي بر خورند نزري به گردن گيرند و تا رفع مشكل نزر خود را كه از قبيل حلوا، كشمش نخود و يا دادن پول و خرما است ادا نمايند.

گويا همين زيارت نزد خدا محترم بوده و به بزرگي او رفع مشكل مردم صورت گيرد من كه براي رفتن به زيارت قدم هايم را محكم تر مي گذاشتم در فكر خريدن نزري بودم كه چند وقت پيش براي پيدا كردن كار به گردن گرفته بودم.

اين مراد را در زيارت شاه دو شمشيره گرفته بودم و اكنون به آرزويم رسيده بودم در همين چرت فكر بودم و تازه داخل صحن زيارت شده بودم كه ناگهان صداي فرياد هاي زني مرا به خود آورد كسانيكه در همان نزديكي بودند همه جلو رفتند تا بدانند كه گپ از چي قرار است.

بلي زني كه تازه به درون زيارت رسيده بود و معلوم بود كه هزاران راز نگفته در دل دارد و اينك ميخواهد بغضش را بدرد و همه گفتني هايش را به درگاهء زيارت ابراز كند زن هق هق گريه ميكرد و اين گريه مجالش نميداد تا بقيه را بفهماند كه قضيه از چي قرار است؟

زنان كه اطرافش جمع شده بودند او را نوازش ميكردند و ميگفتند خدا بزگ است توكل به خدا كن. بعد از چند دقيقه فهميده شد كه زن بيچاره يك پسر دارد كه به بيماري دچار شده و داكتران از تداوي وي عاجز مانده اند.

و اينك آمده تا راز خود را به زيارت بگويد و خداوند چارهء در حق پسر وي نمايد. زن از خداوند ميخواست تا از طريق همين زيارت بزرگ يگانه فرزند وي را نجات دهد. زن كه چشمانش مثل كاسهء خون شده بود و هيكل لاغري داشت در عين گفته هاي خود اظهار ميكرد كه يك فرزند خود را سال قبل از دست داده ديگر نميخواهد شاهد مرگ دومي نيز باشم.

زنانيكه گرد وي جمع شده بودند هر يك جدا جدا به وي تسليت ميدادند، يكي ميگفت خدا بزرگ است بندهء خود را امتحان مي كند. ديگر با جنباندن سر گپ دومي را تائيد نموده اضافه ميكرد: دعا كن شايد خداوند رحم كند و به بزرگي همين زيارت او راه عمر دوباره دهد.

زني كه دور تر از ديگران قرار داشت با صورت چين خورده گي و اندام قوي كه داشت گفت: دخترم از گريه كاري ساخته نميشه بلند شو دعا كو به حق امام حسين و يارانش نماز بخوان! اين زيارت مراد رسان است انشا الله به مراد مي رسي. و خداوند پسرت را شفا ميدهد.

ببين خداوند بعد از چند سال خشك سالي چطور برف و باران را فراوان ساخته، شايد حكمتي در بين است. اين صداي زني بود كه با گوشهء چادري خود لب و دهن خود را پاك مي كرد. و در چند قدمي من ايستاده بود همه به نوعي زن را دلداري ميدادند. زن بيچاره آرام گرفته بود. و آرام آرام به اطراف خود نگاه ميكرد گويا خداونند در دلش صبر ايجاد كرد همه پراگنده شدند و من كشمش نخود را هنوز در دست داشتم و متوجه آن ها بودم و در فكر اين شدم كه خداوند چطور بنده هاي خود را مورد امتحان قرار ميدهد، در همين فكر ها بودم كه يكبار ديگر زني با صداي بلند تر از ديگران يكبار ديگر زن را خطاب نمود خوارك پيش خدا سخت نيست هر چه بخواهد همان ميشه مادرم سرطان داشت در همين زيارت نزر كردم درست يكسال پيش همين ماه بود و چند روز بعد محرم بود زني برايم داروي يوناني را معرفي كرد خانه رفته به مادرم خوراندم باور به خدا كو كه حال جور و سرحال شده من هم هر چارشنبه نزرش را مي دهم، بيا داخل شو دست بنلد كو او خودش خلق كرده خودش ميداند.

حرف هاي اين زن يكبارديگر مرا غرق ساخت و حيران به در گاه خداوند ماندم و با خود گفتم كه خداوند چقدر مهربان است و در دل دعا كردم كه خداوند پسر اين زن را صحت ياب كند نزرم را تقسيم كرده روانه خانه شدم، اما هنوز صداي گريه هاي زن در گوشم بود.

 

صفحهء گذشته

 
 


برای دیدن بهتر ویب سایت مجما شما صفحهء کمپیوتر خود را به 768*1024 هماهنگ سازید و از بروسر IE6 یا بلند تر استفاده نمائید!