مطالب این صفحه در تاریخ 03/11/2007  تازه شد!

مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

مجما

مرام مجما تقويت و گسترش جامعهء مدنی در افغانستان است!

مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما          مجما

WCLRF چیست؟

نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال به حیث یکی از ارگانهای تحقیقاتی در خصوص حقوق زنان و کودکان در سال 1381 خورشیدی توسط شماری از زنان حقوقدان افغان در شهر کابل تاسیس شد.

نخستین انگیزه ایجاد این نهاد بحث هایی بود که در داخل و بیرون از افغانستان در رابطه به زنان و اطفال مطرح میشد.

در این بحث ها عمدتأ از اعنعنات و رسوم نیز به عنوان یکی از زمینه های بروز تخطی از حقوق زنان  و کودکان یاد می شد. در کشور جنگ زده و بیشتر متکی به سنت های قبیلوی افغانستان شماری محدودی از افراد اند که تحمل درد و رنج زنان و کودکان را زیر نام رسم و رواجها تائید میکنند.

این مسأله موسسان این نهاد را واداشت تا به شکل رضاکارانه به جمع آوری سلسله یی از ارقام و آمار اقدام کنند تا در قدم اول موجودیت سنن و عنعناتی که برای زنان و کودکان این کشور غم انگیز و فاجعه باز است ثابت شود و بعدأ نقش و مووسلیت ارگانهای مختلف دولتی و نهادهای حقوقی که به نحوی از انها در این موضوع دخیل اند، برجسته شود.

در حقیقت این نهاد ایجاد شده است تا در برابر بی عدالتی ها و موانعی که در کوتاه مدت و دراز مدت نیاز به توجه و حمایت بیشتر دارند و به صورت مشخص به کودکان و زنان ارتباط میگیرد، ایستادگی کنند. وسایل و زمینه هایی را فراهم کنند تا مدافعین حقوق بشر از آن به عنوان اسناد و شواهد با اعتبار جهت شناسایی رسوم و عنعنات منفی که میتواند راه های رشد زنان و کودکان را می بندد، استفاده کنند.

از نشرات این نهاد میتوان ذیلأ یاد آوری نمود.

1.  بد مسکن درد آور

2.  مشارکت سیاسی زنان در افغانستان

3.  گزارش کنفرانس تاثیر عنعنات بالای زنان افغان

4.  چاپ شش نوع پوستر در رابطه به عنعنه ( بد )

5.  نظری بر نحوه نامگذاری افراد در افغانستان

6.  گزارش تحقیقاتی نظری بر قضایای فرار از منزل

7.  گزارش تحقیقاتی تعدد زوجات

8.  گزارش تحقیقاتی استقلال اقتصادی زنان

مجله واقعیت

 

 

         شما در اینجا هستید: صفحهء نخست >> گزارش ها >> تعدد زوجات در افغانستان

  

این گزارش از طرف نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال (WCLRF) تهیه گردیده است!

تعدد زوجات در افغانستان

 

پيشينة تاريخي تعدد زوجات

 

تعدد زوجات تقريبأ يک پديده تاريخي بوده، که هم پاي حيات اجتماعي انسان قرار داشته است؛ گزارش هاي تاريخي در اين زمينه کم نيست .

در دوره هاي مختلف تاريخي شواهد بيشتري در باره تعدد زوجات در دست است ؛ در مشرق زمين ، چند همسري، امري کاملأ معمول و مرسوم بوده است. ما دها، با بلي ها، آشوري ها، ايراني ها، هندوها، چيني ها تقريبأ کمتر به داشتن همسر واحد، قانع بوده اند[1].

در ايران عصر ساساني ، چند همسري امر رايج بود و مردان، گذشته از زنان عقدي، زنان غير عقدي نيز مي گرفتند. کنيزان زرخريد وزنان اسير نيز بودند که چاکر زن ، خوانده مي شدند.[2]

بهرام گور بنا به  گواهي فردوسي از شاهنامه بيش از 930  زن براي خود اختيار کرده بود.

 

در ميان اسپارت ها، هر چند که مردان فقط در شرايط خاصي، اجازه ازدواج با بيش از يک زن را داشتند، اما زنان به ميل خود مي توانستند با بيش از يک مرد پيمان زنا شوئي ببندند.[3]

گزارشهاي از اين دست، حکايت از آن دارند که اديان و شرايع پيش از اسلام، تقريبأ هيچ کدام کوشش محدود کننده اي در زمينه اي تعدد زوجات به عمل نياورده بودند و سعي وافر آنها عمدتأ به دو اصل کلي بوده است. نخست، تحريم ازدواج با محارم، دوم الغاي چند شوهري. اما تقريبأ در همه اديان و شرايع، اختيار زنان متعدد براي مردان مجاز بوده است.که حالا براي وضاحت بهتر تا حد امکان اين اديان و شرايع را مورد غور و بررسي قرار مي دهيم.

 

1- تعدد زوجات در دين يهود:

در دين يهود ازدواج عامل جدائي زن از خانواده است و اصل ازدواج بر مبناي خريدن دختر است  ، که قيمت او به عنوان مهريه پرداخت مي شود . رضايت پدر شرط اصلي ازدواج است. تعدد زوجات در ميان دين يهوديان رايج است. مرد مي تواند چند همسر برگزيند .[4] و نيز جهت ازدياد  نسل امري مستحسن به شمار مي رود.[5] علاوتأ تعدد زوجه ها بدون حد و اندازه شرعأ جائز است.[6]

« چنانچه حضرت سليمان پيغمبر 700  زن دايم 300 زن موقت داشته است. پسر سليمان 18 زن دايم و 60 زن موقت داشته است» [7]

همچنان در اين دين« شرط اساسي تعدد زوجات قدرت اقتصادي پنداشته مي شود.» [8]

به اين اساس هر که پولدار و غني ميبودمي توانست با بيش از يک زن ازدواج کند و اشخاص فقير با وجود داشتن عذر هاي معقول چون :  بي اولادي، بيماري ها و غيره نمي توانستند براي بار دوم ازدواج کنند.

 

2. تعدد زوجات در دين عيسويت:

بايد اظهار داشت که ازدواج در انجيل با کم اهميتي تلقي شده است. در انجيل  آمده است که « حضرت مسيح مجرد زندگي کرده است»[9]

پولس pols مي گويد :« شخص مجرد در امور خدا فکر مي کند و متاهل در امور دنيا مي انديشد عيسي هرگز ازدواج نکرد  لذا پولس هم ازدواج نکرد .» [10]

« در صورت ازدواج، هر گاه کار زن و شوهري به جدايي  مي انجاميد، اجازه ازدواج دومي برايشان ممنوع بود و هر گاه چنين امري رخ مي داد، چه زن و مرد زنا کار و مرتد شناخته مي شدند.» [11]

بنأ با استفاده از ماخذ فوق ميتوان استنباط کرد که تعدد زوجات در دين عيسويت منع شده و اساس خانواده بر مبناي تک همسري است. و اين امر تا اندازه مهم تلقي شده، با وجوديکه زن و شوهر نتوانند يکجا زندگي کنند و فضاي خانواده شانرا اختلافات مکدر ساخته شده باشد نبايديک مرد زن دوم بگيرد.

 

3.  فلسفه تعدد زوجات در اسلام :

تعدد زوجات تا قبل از نزول قرآن، يعنى در حدود۱۴۰۰ سال پيش، جزء رسم و رسوم زندگى بود. هنگامى که زمين جوان بود وکم جمعيت، تعدد زوجات يکي از راههاي پر جمعيت کردن زمين بود، تا انسانهايي را بياورد که لازم بود براي اجراي نقشه الهى به کره زمين بيايند. هنگاميکه قرآن نازل شد، دنيا باندازه کافي جمعيت پيدا کرده بود و قرآن اولين محدوديتها را را جع به تعدد زوجات تعيين کرد.

تعدد زوجات در قرآن اجازه داده شده است، اما تحت شرايطي بسيار سخت. هرگونه سوء استفاده از اين اجازه الهي عذاب سنگيني ببار مي آورد. بنابراين، اگر چه تعدد زوجات از طرف خداوند «ج»  اجازه داده شده است، خوب است پيش از آنکه بگوييم تعدد زوجات اجازه داده شده است؛ شرايط آنرا دقيقا بررسي کنيم.

بهترين مثال ما در اينجا محمد «ص» پيغمبر خدا است. او با يک زن ازداوج کرده بود، خديجه، تا اينکه همسرش فوت کرد فرزندانش همه از خديجه بودند، بجز يکی از آنها. بنابراين، همسر و فرزندانش تا زماني که خديجه همسر پيغمبر بود، يعنی مدت بيست و پنج سال، از توجه کامل پيغمبر برخوردار بودند. به دلايل خاصى محمد «ص»از سن ۲۵ سالگي تا سن ۵۰ سالگي، يک زن داشت. در خلال10سال باقي مانده از زندگيش با بيوه زنان مسن دوستانش که بچه هاى زيادی از خود باقی گذاشته بودند ؛ ازدواج کرد . بچه ها به خانه احتياج داشتند وبه شخصيت پدری که پيغمبر «ص» آنرا فراهم کرده بود . فراهم آوردن شخصيت پدری برای يتيمان، تنها موقعيتى است که جهت طرفداری ازتعدد زوجات در قرآن آمده است «۴:۳».

بغير از ازدواج با مادر يتيمان، سه ازدواج سياسى هم در زندگى محمد «ص» بوده است. دوستان نزديک او ابوبکر «رض»  و عمر « رض »  اصرار داشتند که پيغمبر با دخترانشان عايشه « رض » و حفصه« رض »  ازدواج کند، تا وابستگى خانوادگى سنتى در ميانشان بر قرار شود. سومين ازدواج با مارياى مصرى بود که بعنوان نشان دوستى سياسى از طرف حاکم مصر به او داده شده بود .

اين مثال کامل به ما ميگويد،که مرد بايد در زندگى زناشويی وفادار باشد و براى پرورش خانواده ای سالم و خوشبخت بايد توجه کامل خود را صرف زن و فرزندانش کند.

قرآن تاکيد بسيار بر محدود کردن تعدد زوجات دارد :

«اگر ميترسيد، که مبادا نتوانيد مساوات کامل با بيشتر از يک زن بر قرار کنيد، پس بايد يک زن اختيار کنيد.» «۴/۳ »

 «شما هرگز نميتوانيد بين چند زن به عدالت رفتار کنيد، هر چقدر هم که سعی کنيد.» «۴/۱۲۹»

محدوديت هاى قرآنى بر عليه تعدد زوجات احتمال سوء استفاده از قانون خدا را خاطرنشان ميکند. بنابراين، تا زمانيکه کاملا ً اطمينان پيدا نکرده ايم که از قانون خدا سوء استفاده نخواهد شد، بايد جلو شهوت خود را گرفته و از تعدد زوجات دورى کنيم. اگر در موقعيت و مکانى هستيم که تعدد زوجات رايج نيست، بهتر آن است که همه توجه خود را صرف يک زن و فرزندان کنيم. رفاه اجتماعى و روانی کودکان، مخصوصا ً در کشورهايی که تعدد زوجات ممنوع است، تقريبا ً هميشه روش يک زنى را پيشنهاد ميکند.

طوريکه  خوانديم اسلام رسم تعدد زوجات «چند همسري» را ملغي نکرد بلکه آنرا اصلاح کرد که اين اصلاحات را به بررسي مي گيريم:

1.    تحديد تعدد زوجات: اولين اصلاحي که دين اسلام در اين رسم به وجود آورد ،  آنرا محدود کرد، زيرا قبل از اسلام تعدد زوجات نا محدود بوده است .  يک نفر به تنهايي ميتوانست صد زن داشته باشد و از آنها حرم سرايي بوجود آورد، ولي اسلام حد اکثر براي آن معين کرد. يک نفر اجازه ندارد بيش از چهار زن داشته باشد . در حکايات روايات افرادي در صدر اسلام ديده مي شود ، در حاليکه به دين اسلام مشرف شدند بيش از چهار زن داشتند و اسلام آنها را ملزم کرد تا مقدار زائيد را رها کنند. 

از آنجمله نام « مردي بنام غيلان بن اسلم » برده مي شد  ، که 10 زن داشت پيغمبر اکرم  « ص »  او را مجبور کرد که شش تاي آنها را رها کند و هم چنين مردي بنام نوفل بن معاويه پنچ زن داشت پس از آنکه اسلام آورد  ،  رسول اکرم امر کرد که يکي آنها را حتمأ رها کند. [12]

2.    شرط عدالت: اصلاح ديگري که اسلام به عمل آورد ،  عدالت را شرط کرد و اجازه نداد به هيچ وجه تبعيض ميان زنان و ميان فرزندان آنها صورت گيرد.

در حاليکه در جهان قبل از اسلام اصل عدالت به هيچ وجه شرط نبود. چنانچه« دين يهود اقتصاد را شرط اساسي براي تعدد زوجات مي دانست».

3. رفع تبعيض:  به هر حال اصلاح سوم که اسلام در تعدد زوجات انجام داد اين بود  ، که تبعيض را چه ميان زنان و چه در ميان فرزندان ملغي کرد.


 

 

 

 

 

بخش سوم

يافته هاي تحقيق

 

اين فصل به تمام يافته هاي دست اولي مرتبط است ،که دراين تحقيق ازساحات ذکرشده متکي با آماروارقام ارائه شده بدست آمده است ونتايج آن تعميم ومورد تجزيه وتحليل قرار گرفته است .

اين يافته ها قرار ذيل اند :

 

بحث اول :مردم در رابطه به تعدد زوجات چي ميگويند:

نتيجه مصاحبه با «1400» تن در مناطق مختلف کشور نشان ميدهد،که ذهنيت عمومي جامعه بيشتر در جهت ترجيح تک همسري ميباشد چنانچه گراف شماره «1» نشان ميدهد که 86.5% مصاحبه شوندگان تک همسري را براي حفظ سلامت خانواده ترجيح ميدهند و صرفآ 13.5% به تعدد زوجات نظر موافق دارند .

   به همين ترتيب در رابطه به اينکه تعدد زوجات در شرايط کنوني در جامعه افغانستان امکان پذير است ياخير؛ بازهم عده زيادي از مصاحبه شوندگان يعني در گراف شماره «2» واضح می سازد که 46.30% آنان تعدد زوجات را در شرايط کنوني زيست اجتماعي در جامعه امر کاملا نا ممکن ميدانند .    

در اخير اين نظر سنجي کوشش به عمل آمد تاعقايد مردم در باره عدالت و مساوات پيرامون آناني،که بيش از يک همسر دارند مورد سنجش قرار گيرد،که اين موضوع در گراف شماره «3»وضاحت يافته است .

گراف واضح می سازد که بر تامين عدالت، اساسي ترين مشخصه تعدد زوجات تاکيد دارد و واضح مي سازد،که اکثريت قابل ملاحظه اي  از مصاحبه شونده گان « 75%» جواب رد داده اند.

چنانچه نظر يکي از زنان را دراين رابطه ميخوانيم:

«برداشتي که من از تعدد زوجات دارم ، تحقق عدالت و تأمين آن از ويژگيهاي خاص اين امر است. اما من در شرايط فعلي چنين کسي را سراغ ندارم.»

 

بحث دوم : عوامل به ميان آمدن تعدد زوجات :

بااينکه تعدد زوجات به صورت واضح و روشن در قرانکريم و در قانون مدني افغانستان مندرج است؛ در بسياري حالات دلايل و عوامل مختلف که شايد غير از آني باشد که در قانون درج است باعث ، تعدد زوجات و يا ازدواج مجدد مردان ميشود. به همين ترتيب با اينکه رضايت زنان در بسياري موارد در ازدواج مطرح نيست؛ امابازهم عواملي مختلف در ازدواج يک زن با مرد متاهل ذيدخل است .

ما در اينجا در دوبخش مختلف عوامل ازدواج متعدد مردان و ازدواج زنان را با مردان متاهل به بررسي ميگيريم :


 

الف – عوامل ازدواج مجدد مردان :

 

شماره

عوامل

فيصدي

1

رقابت هاي قومي

26.23

2

احساس نا امني

9.13

3

نداشتن فرزند

11.01

4

 نداشتن پسر

6.00

5

بيماري خانم

13.25

6

اقتصاد قوي

7.32

7

قدرت و موقف

6.82

8

مسافرت

1.11

9

عرف و تعامل

14.12

10

تفاوت هاو عدم توافق ميان زن و شوهر

4.97

در نتيجه مصاحبه با تعداد « 950 تن» در يافتيم،که بيشترين فيصدي ازدواج مجدد مردان در مطابقت با موازين شرعي و قانوني نبوده،بلکه عوامل و موضوعات شخصي در آن ذيدخل ميباشد؛ در ذيل عمده ترين آنها را به بررسي ميگيريم :

 

1. رقابت هاي قومي يا منطقوي :

تا جاييکه نتايج مصاحبه ها نشان ميدهد؛  ديده شده که در اکثر خانواده ها و اقوام يک سلسله رقابت هابين مردان وجود دارد و اين رقابت ها در اکثر حالات،زندگي خصوصي افراد را تحت شعاع قرار ميدهد.

چنانچه اگر يکي از آنها نظر به بعضي علل و عوامل مبادرت به ازدواج مجدد ورزند؛ سايرين نظر به رقابتي که باوي دارند مبادرت به گرفتن زن دوم و سوم و حتي چهارم مي کنند .

دراين حالت بعضأ اتفاق مي افتد که آنها الي 4 زن را در قيد نکاح در بيآورند،که اين موضوع در گراف شماره«4» بخوبي وضاحت يافته است :

گراف واضح مي سازد آنعده مرداني که نظر به رقابت ها بيش از يک زن مي گيرند. مبادرت به گرفتن زن سوم و چهارم هم مي کنند. که اين موضوع در ساير حالات کمتر ديده شده است . در ذيل بعضي از نظريات را مرور ميکنيم :

مردي از جلال آباد در اين باره چنين گفت :

« خانم ام بيمار بود زن ديگر گرفتم . پسر کاکايم با من همچشمي کرد او هم زن ديگر گرفت. من که ديدم زن سوم را نيز گرفتم...»

و يا مردي از قندهار چنين گفت :

« خانم من با من سرساز گاري نداشت، مجبور شدم زن دوم بگيرم، برادرم نيز با من رقابت داشت زن دوم گرفت من که چنين ديدم زن سوم نيز گرفتم، برادرم نيز زن سوم گرفت. حالا تصميم دارم که زن چهارم را نيز بگيرم .»

 

2. نياز به مصوونيت :

نيروي فزيکي مردان براي مدافعه از جمله موضوعات بسيار مطرح در افغانستان به شمار ميرود؛ از جهت ديگر منازعات بالاي جايداد و ملکيت، نزاع بر سر مسايل خانوادگي ، و امثال آن از جمله مشکلات عام و روزمره مردم در افغانستان به شمار ميرود و از آنجاييکه براي حل منازعات و رسيدگي قانوني به آن معمولا محاکم و ادارت امنيتي صلاحيت رسيدگي را دارند و مردم اکثرآ به آن دسترسي ندارند. در اين حالت آنها اين گونه قضايا را خودشان حل و فصل مي کنند و هنگاميکه اين قضايا از طريق مسالمت آميز حل و فصل نشد دست به جنگ مي زنند و واضح است که اين جنگها را مردان انجام مي دهند وآناني شکست مي خورند. که تعداد مردان جنگي شان کم باشد. در نتيجه به نيروي فزيکي براي برنده شدن در نزاع و جنگ اشد ضرورت احساس ميشود و چون اين نيرو صرفآ در وجود مردان قابل شناخت است، بنآ براي داشتن مصونيت، و داشتن تعداد زياد پسر حتمي است .

همچنان گراف شماره «5» نشان می دهد که بدين لحاظ در بعضي از مناطق آنعده مرداني که برادر ندارند و يا تعداد برادرانشان کم است و يا پسر کم دارند؛احساس نا امني مي کنند. براي تکميل اين کمبود مبادرت به گرفتن زن دوم و سوم و تا جاي هم زن چهارم مي ورزند .

چنانچه در اين باره نظريات يکعده از مردان را مي خوانيم :

مردي از جلال آباد :

«پسرم را پسرهاي کاکايش هميشه لت مي کردند چون پسرم برادر نداشت مجبور شدم زن ديگر بگيرم.»

مردي از ميدان :

« ما، در قوم دشمن دار هستيم از زن اول و دومم صرف 2 پسر داشتم مجبور شدم زن سوم را بگيرم .»

بنأ با استناد به نقل قول هاي فوق؛ ميتوان استنباط کرد که در بسياري نقاط کشور براي مصئون بودن ،  داشتن اولاد هاي مذکر مهم است .

اما در اينجا روي يک نکته بايد توجه داشت و آن اينکه در چنين حالات از اولاد صرفآ به حيث وسيله براي انتقام گيري استفاده ميشود که خود در مغايرت آشکار با مواد کنوانسيون حقوق طفل قرار دارد .

 

3. بي اولادي :

بي اولادي يکي از علل و عواملي است، که قانون مدني کشور ما نيز در ماده 86 خويش به آن تاکيد کرده و مردان را مخير ساخته است که در صورت نداشتن اولاد مي توانند با زن ديگري  نيز نکاح کنند. پس در پهلوي ساير عوامل، بي اولادي نيز يکي از عواملي است،که زمينه گرفتن بيش از يک زن را تسهيل مي بخشد. از مجموع افرادي که به اين منظور مورد سوال قرار گرفتند؛ صرفآ 11.01% آنان به علت نداشتن اولاد به ازدواج مجدد اقدام کرده بودند. اما از اين ميان صرفآ «1%  »آنهاقبل از مبادرت ورزيدن  به ازدواج دوم به داکتر مراجعه کرده بودند .

4. بي پسري :

Text Box: گراف شماره «6»

 

6% مصاحبه شوندگان ما درين تحقيق علت ازدواج مجدد شان را نداشتن پسر وانمود کرده اند. در جامعه سنتي افغانستان چنانچه قبلا در مبحث مصونيت بيان شد؛ نداشتن فرزند پسر از جمله مسايل غير قابل تحمل شمرده ميشود، ضرب المثل معروف « چراغ کسيکه پسر ندارند خاموش است.» اهميت داشتن پسر را در خانواده ها نشان ميدهد.تبعيض بسيار مشهود و واضح ميان پسر و دختر در اکثريت خانواده ها نيز از همين موضوع منشا ميگيرد . در حاليکه اين موضوع را شريعت اسلام تاييد نکرده و داشتن فرزند دختر را رحمت خداوند دانسته است .

 

در اين باره نظر بعضي از مردان را که به همين منظور ازدواج مجدد نموده اند مرور مي کنيم :

« من پسر نداشتم و همواره عموزاده هايم مرا طعنه مي زدند . . .» «مردي از هرات»

ويا مردي از جوزجان :

« نداشتن پسر مرا آنقدر رنج ميداد که نميتوانستم آزادانه در شهر گشت و گذار کنم.»

بايد اظهار داشت که اين عامل دو موضوع عمده را که متأسفانه در کشور ما بسيار مروج است؛ برجسته مي سازد :

تبعيض ميان دختران و پسران: طوريکه بر همگان هويدا است در اکثر خانواده ها «اعم از شهري و دهاتي» تبعيض ميان دختران و پسران وجود دارد و اين تبعيض متأسفانه در تمام شؤن زندگي آنها اعم از گرفتن مجالس سرور، نامگذاري، تعليم و تربيه، صحت، ازدواج و غيره ... ريشه کرده است که اساس آن خانواده مي باشد. به بيان ديگر اين تبعيضات از خانواده خود دختر شروع شده و تاازدواج « خانواده شوهر» و تا مرگ ادامه پيدا مي کند .

اين تبعيضات به حدي رسيده که مرداني که پسر ندارند تصميم به ازدواج دوم و حتي سوم ميگيرند .

 

Text Box: گراف شماره «7»

 

 عدم آگاهي: موضوع دوميکه از اين عامل استنباط مي شود همانا عدم داشتن معلومات کافي، پيرامون تعيين جنسيت در تولدات  مي باشد. زيرا مردان نمي دانندکه تعيين جنس مربوط به خودشان مي باشد نه مربوط زن. براي وضاحت بيشتر مصاحبه اي با محترمه دکتور فهيمه سکندري انجام داديم .

 

 

 

 خانم  سکندري دراين باره چنين گفت :

« تمام انسانها 23 جوره کروموزم دارند ،  که 22 آن کروموزمهاي حياتي يا Somatic و  يک جوره آن کروموزم هاي جنسي مي باشد. که کروموزوم هاي جنسي در وجود مردها بنام « x ،  y» ياد مي شود. در حاليکه اين کروموزم ها در جنس زنها بنام «x،x» ياد مي شود. بنأ هنگام تلقيح هر گاه x با x يکجا شود نوزاد دختر و هر گاه x با y يکجا شود نوزاد پسر بوجود مي آيد.» [13]

بنأ بعد از مطالعه متون فوق ميتوان استنباط کرد که تعيين تغيير جنس مربوط مردها مي شود، زيرا تحقيقات نشان داده است،که فيصدي قابل ملاحظه اي  از مردان که به منظور تولد پسر بار دوم ازدواج کرده اند، بازهم صاحب پسر نشده اند چنانچه اين موضوع درگراف شماره «8» وضاحت مي يابد .

 

گراف نشان ميدهد که اکثريت آنانيکه براي بار دوم به منظور تولد پسر ازدواج کرده اند به مقصد نرسيده اند،که اين موضوع به خوبي ادعاي دکتور را به اثبات مي رساند.

 

5. بيماري زن:

بيماري زن نيز يکي از علل و عوامل است که قانون مدني به آن اشاره کرده است. اما با تاسف تحقيقات نشان داده است که مردان از اين حالت سو استفاده کرده و بدون اينکه خانم خويش را تداوي کنند مبادرت به گرفتن زن دوم کرده اند  .

چنانچه گراف شماره «9» اين موضوع را بخوبي ترسيم مي کند:

گراف واضح مي سازد که بيشترين مردان با وجوديکه خانمهايشان امراض صعب العلاج نداشتند مبادرت به گرفتن زن دوم کرده اند .

قابل ذکر است که حد اقل 30% اين زنان به اثر عدم دسترسي به تداوي به موقع، جان خود را از دست داده اند.

ازين واضح مي گردد که در برابر يک عده از خانمها که به بيماري هاي اندک مواجه بوده اند بي توجهي صورت گرفته است، در حاليکه اگر هزينه اي  را که شوهران شان براي گرفتن خانم دوم مصرف ميکنند ، در تداوي خانم اولشان صرف مي کردند امکان داشت خانمشان صحتمند شود. براي وضاحت بيشتر نظر يک عده از خانمها را مرور مي کنيم :

خانمي از مزار شريف :

 « ...من تکليف شکر داشتم بدون آنکه شوهرم مرا تداوي کند خانمي ديگر گرفت.»

خانمي از ننگرهار :

« ....در جانم بخار ميبرآمد و شوهرم مي توانست با پول کم مرا تداوي کند اما وي زن ديگر گرفت .»

 

6. اقتصاد قوي :

7.3 فيصد مردان که به ازدواج مجدد مبادرت ورزيده اند ،  دليل آنرا داشتن اقتصاد قوي وانمود کرده اند . اين دسته از مرد ها بر اساس نتايج تحقيقات مابه گرفتن زن دومي نيز اکتفا نکرده و زنهاي سومي و حتي چهارمي را نيز نکاح کرده اند. که اين موضوع در گراف شماره «10» وضاحت يافته است .

 

 

گراف واضح مي سازد که فيصدي قابل ملاحظه اي از مردان که اقتصاد قوي دارند مبادرت به گرفتن زن دوم، سوم و حتي چهارم کرده اند. چنانچه در اين مورد يکتعداد از پرسشنامه ها را مرور مي کنيم :

 

مردي از کابل :

« خدواند به من پول فراوان داده و مي توانم تا چهار زن نکاح کنم و نفقه شانرا بدهم .»

مردي از هرات :

« به لطف خداوند پول زياد دارم و مي توانم مخارج تمام زنهايم را با اولادهايشان تأمين کنم .»

با توجه به آنچه در اين قسمت ذکر گرديد و با توجه به برداشت ما از مفاد ماده «86» قانون مدني مي توان استنباط کرد که شرط داشتن اقتصاد قوي نمي تواند به تنهايي و بدون يکجا شدن با ساير شرايط مندرج در قانون براي ازدواج مجدد کفايت کند . بلکه مرد بايد عذر شرعي و منطقي براي اختيار ازدواج مجدد داشته باشد .

 

7. قدرت و موقف :

داشتن قدرت و موقف نيز زمينه هاي گرفتن بيش از يک زن را براي مردان تسهيل بخشيده و مردان با استفاده از قدرت و موقف خويش با بيش از يک زن نکاح کرده اند .

چون اکثرأ قوماندانها و يا خانها و اشخاص پر نفوذ قومي بوده اند و سايرين از آنها ترس داشته و اين ترس آنها را مجبور کرده که دختران خويش را به نکاح آنها بدهند . و اين عده اکثرأ تا 4 زن را به عقد نکاح خويش در آورده اند.

گراف شماره «11» نشان می دهدکه واقعأ قابل توجه است و عامل نفوذ و قدرت ساير عوامل را تحت شعاع قرار داده و بيشترين آمار را در داشتن زن چهارمي ،  از آن خود ساخته است .


 

مردي از جوزجان :

« ... فعلأ ميخواهم زن چهارم را نيز نکاح کنم  ، زيرا در منطقه مردم از من مي ترسند و نمي توانند در جوابم نه بگويند .»

مردي از مزار :

« در ولسوالي، من خان و زميندار هستم  تصميم دارم زن سوم را نکاح کنم ،  زيرا پدرش نزدم دهقان است .»

قابل ياددهانيست که 6.8 % موارد تعدد زوجات دريافت شده دراين گزارش به اثر عامل داشتن قدرت و موقف بلند در اجتماع بوده است .

 

8. عامل مسافرتها:

يکي از عوامل ديگر، که مردان به عنوان دليل براي ازدواج مجدد عنوان ميکنند؛ مسافرت است. آنها استدلال ميکنند که به نسبت مسافرت هاي دوامدار و ضرورت براي داشتن خانه و همسر مبادرت به ازدواج مجدد کرده اند. 92% اين دسته از مردان به گرفتن دو زن اکتفا کرده اند .

در اين باره قضاياي ذيل را مرور ميکنيم .

«مردي که باشنده پروان است؛ اما تجارت اش درمزارشريف است و هر بار براي مدت بين دو تا سه ماه در اين شهر ميماند، با خانمي از شهر مزار شريف ازدواج کرده است .»

مردي از بدخشان نيز در رابطه ميگويد :

« ... براي تجارت و به دست آوردن  پول به کابل مي روم و در آنجا زياد وقت مي باشم مجبور شدم يک زن از کابل نيز بگيرم .»

 

9. عرف و تعامل :

برعلاوه اينکه عرف و عنعنات ناپسند از جمله موضوعاتي است،که در وقوع ازدواج هاي متعدد خلاف قانون به صورت بسيار عميق دخيل است ؛ خود عرف نيز به صورت مستقيم از جمله عوامل ازدواج مجدد به شمار ميرود.  عنعنات ناپسند از قبيل  : ازدواج در طفوليت، ازدواج خانم بيوه با اقارب شوهر، بد دادن،بدل و ازدواجهاي اجباري نيز در بسياري حالات تعدد زوجات را گسترش ميدهد؛ که در بعضي از اين حالات حتي اراده مرد نيز ذيدخل نميباشد .

10. موجوديت تفاوت ها ميان زن و شوهر :

اکثرآ تفاوتها ميان زن و شوهر، زمينه ازدواجهاي بعدي مردان را تسهيل بخشيده است . اين تفاوت ها ميتواند ناشي از تحصيل، محل زيست، قوم، مليت ، مذهب و طرز فکر باشد .

از مجموع تعداد مصاحبه شوندگان «2.52»% آنها را کساني تشکيل ميداد  ، که بر مبناي يکي از همين تفاوت ها مبادرت به گرفتن زن دوم کرده اند .

که حال براي روشن شدن موضوع هر يک از تفاوتهاي فوق را بررسي مي کنيم :

 

تفاوتهاي منطقوي :

تحقيقات ثابت کرده،آنعده زنانيکه خود از شهر و شوهرانشان از ده هستند و يا اينکه خانمها از ده و شوهرانشان از شهر هستند ؛ ميان شان اختلافات ناشي از عادات بروز کرده و بعضأ شوهرانشان به گرفتن زن دوم مبادرت کرده اند.چنانچه در گراف شماره «12»نشان می دهد که 65% از جمله تعداد مرداني که به علت تفاوت ها دست به اين عمل زده اند، مرداني اند که از دهات اند.

 

تفاوتهاي تحصيلي :

تفاوت در سطح و درجه تحصيل به خصوص در حالاتي که مرد تحصيلات بلندتر از خانم داشته است،بيشتر به چشم ميخورد. درين رابطه آمار ازدواج مجدد مرداني که تحصيلات بلندتر از خانم هايشان دارند در گراف شماره «13»که 48% را نشان ميدهد در حاليکه ازدواج مجدد مرد در حالتيکه خانمش باسواد بوده به 30% تقليل يافته است.در حاليکه مساوات در درجه تحصيل زن و مرد اين واقعات را از آنهم پاينتر آورده و 22% را نشان ميدهد .

گراف شماره «14» نشان ميدهد که آمار آنعده شوهران که تحصيلات بلند تر از خانمهاي خويش دارند ، در ازدواج با بيش از يک زن بيشتر است در حاليکه آنعده که تحصيلات پايين دارند در قدم دوم و آنعده که داراي تحصيلات مساوي هستند کمتر مبادرت به اين عمل کرده اند .

تفاوتهاي قومي :

تفاوتهاي قومي ميان زوجين نيز يکي از علل است، که مردان را متمايل به گرفتن زن دوم مي کند . زيرا در موجوديت اين تفاوتها طرفين از کلتور و عادات متفاوت برخوردار مي باشند، که در نتيجه روند زندگي عادي شان از اين ناحيه متاًثر شده و باعث شده است که مردان به گرفتن زن دوم اقدام کنند .

بعد از مطالعه گراف مبرهن مي شود،که آمار تفاوتهاي اتنيکي نظر به قومي در سطح بلندتري قرار دارد . و زوجين که از يک مليت نيستند، معمولأ شوهران شان زياد تر متمايل به گرفتن زن دوم بوده اند .

چنانچه مردي درين باره چنين گفت:

«من و خانمم ازيک قوم نبوديم وخانمم به رسم و رواج قومي ما اطلاع نداشت . من مجبور شدم که از قوم خودم يک زن ديگر بگيرم .  »

 

تفاوتهاي مذهبي:

بعضأ اتفاق افتاده مذهب شوهران با خانمهايشان فرق کند ،  که اين افتراق زماني تبديل به گرفتن زن دوم مي شود که اولادهاي شان از مذهب مادر خويش پيروي کنند.

گراف شماره «15» واضح مي سازد که 67%مردان که فرزندانشان از مذهب مادرپيروي کرده اند با زن ديگري ازدواج کرده اند. درحاليکه 33%ازآنها باوجوديکه فرزندان شان ازمذهب پدري پيروي مي کردند ؛  مبادرت به اين عمل ورزيده اند .

 

بحث سوم : بررسي علل و عواملي که خانمها را مجبور مي سازد تا با مرد متاهل عروسي کنند :

چنانچه موضوع عوامل گسترش تعد زوجات را از جانب مردان مرور کرديم، فراموش نبايد کرد که زنان نيز منحيث طرف ازدواج داراي نقش مشخص در انعقاد عقد ميباشند . چنانچه ماده «77» قانون مدني افعانستان يکي ازشرايط اساسي براي انعقاد عقد رضايت طرفين را ميداند که در صورت عدم و جود آن عقد باطل شناخته ميشود  .

Text Box: گراف شماره «16»

 

از جهت ديگر از آنچه در اين گزارش گفته آمديم و آنچه به حيث معضله کلي در ازدواج ها در افغانستان وجود دارد موضوع اجبار در ازدواج است، که با وجود داشتن ممنوعيت قانوني بازهم به پيمانه وسيع در جامعه عملي ميشود. بنآ بحث عوامل کشاندن زنان به ازدواج با مرد متاهل را در دو محور «الف» در مواردي که رضايت زنان دخيل بوده است و «ب» در مواردي که اين رضايت دخيل نبوده است به بررسي ميگيريم:

 

 الف: بررسي علل و عواملي که رضايت خانمها در آن دخيل نيست  :

 ازدواج هاي اجباري که  نمونه هاي مشهود از ندادن نقش به زني که به حيث خانم دوم ازدواج ميکند، ميباشد که مثال هاي بارز آنرا بازهم در وجود عنعنات ناپسند چون: بد،بدل، ازدواج خانم بيوه با اقارب شوهر، ازدواج در طفوليت و امثال آن ميبينيم .

 

ب: بررسي علل و عواملي که درجلب رضايت خانمها موثر است : 

علاوه بر ازدواجهاي اجباري که خانمها مجبور مي شوند  بدون رضايت، با مردان متاهل تن به ازدواج دهند،بعضي علل و عواملي نيز وجود دارد که آنها را شديدأ آسيب پذير ساخته و آنها مجبور مي شوند  ، که به عروسي با متاهلين رضايت نشان دهند . ما اين علل و عوامل را که در گراف شماره «32» ترسيم شده است ، در ذيل به بررسي مي گيريم .

بعد از مطالعه گراف واضح مي شود ، که بيشترين عامل عدم مرکزيت خانواده بوده و عواملي چون مشکلات اقتصادي و بيوه بودن در قدمهاي بعدي قرار دارد در حاليکه عامل طلاق در سطح نازلي قرار دارد .

Text Box: گراف شماره «17»

 

نداشتن خانواده و يا بي سرپرست بودن در بسياري حالات دختران را در جامعه ما آسيب پذير ميسازد . از آنجايي که ساختار هاي عنعنوي حاکم در کشور، اوضاع نا به سامان امنيتي و طرز ديد اجتماع به دختران فرصت کافي براي زندگي تنها و تجرد را نميدهد و از طرفي هم دختران در بيشتر نقاط کشور ما از

 

 

توانايي هاي لازم اقتصادي برخوردار نيستند در نبود مادر و پدر بيشتر به ناتواني مواجه گرديده و بيشتر به حيث بار بر دوش اقارب و بستگاني که اين دختران با آنها به سر ميبرند، شناخته ميشوند و در نتيجه حاضر ميشوند تا با مرد متاهل عروسي کنند .

دختري از بدخشان که با مرد متاهل ازدواج کرده بود در زمينه،چنين گفت :

« من تا صنف 8 درس خواندم زيرا پدرم و مادرم زنده بودند وآنها آرزو داشتند، که من داکتر شوم ديري نگذشت که مادرم دراثر بيماري فوت کرد وپدرم به من مي گفت،که درس بخوان اما زماني که پدرم هم فوت کرد من مجبور شدم که به خانه مامايم بروم  .مامايم گفت که بايد مکتب نروم بلکه بايد اطفال شانرا نگهداري کنم . بنابر اين ناچار شدم که بامرد زن دار عروسي کنم و به غير از رضايت ديگر چاره نداشتم زيرا بعد از فوت مادر و پدرم يک لحظه آرامش در خانه مامايم نداشتم  . . . »

به همين ترتيب دختري از هرات که با مرد متاهلي که دو زن دارد  ، ازدواج کرده است ميگويد :

« من تا صنف «6 » درس خواندم و با پدر و مادرم زندگي خوشي داشتيم. زماني که 16 ساله بودم مادرم و پدرم در اثر بيماري هايي که عايد حالشان شده بود ، يکي بعد ديگري از دنيا رفتند من مجبور بودم با خانواده کاکايم زندگي کنم. خانم کاکايم مرا هميشه طعنه ميداد و لت و کوب مي کرد. مي خواستم که خود را بسوزانم که همسايه ما که يک مرد زن دار بود از من خواستگاري کرد و من رضايت نشان دادم، زيرا چارة  ديگر نداشتم . . . »

براساس نتايج اين گزارش بعضي اوقات فشار ها و مشکلات در اثر نبود يکي از والدين نيز باعث شده است که دختران به ازدواج با مرد متاهل آماده شده اند که البته اين حالت در نبود مادر و يا پدر متفاوت است. نبود مادر،که در نتيجه پدر مبادرت به ازدواج مجدد کرده است  ، فشار هايي  از قبيل رويه نا سالم مادر اندر، عدم توجه پدر و محروميت از مهر پدرباعث ايجاد احساس کمبود در نزد دختران شده و براي گريز از تنهايي و حقارت حاضر به ازدواج با مرد متاهل شده است . اما در عدم وجود پدر و در زماني که تنها مادر حيات بوده است مشکلاتي ديگري از قبيل مشکلات اقتصادي، بي سرپرستي باعث شده است که دختران براي نجات خود از چنين وضعيت و گاهي هم به خاطر کمک به مادر در تامين مصارف خانواده به ازدواج با مرد متاهل راضي شده اند. بعضي از اين موارد را مرور ميکنيم :

 

خانمي از کابل :

«من دختر 15ساله بودم که مادرم فوت کرد وپدرم بازن ديگري عروسي کرد .  مادر اندرم همواره کارهاي ثقيل و شاقه برايم مي داد که انجام دهم حتي مجبور بودم تا نصف هاي شب کار کنم و پدرم از حال من با خبر نبود دراين وقت يکي ازاقارب مادراندرم که مردي 45ساله بودويک زن ديگر هم داشت ازمن تقاضاي ازدواج کر ومن هم مجبور شدم باوي ازدواج کنم. »

خانمي از غزني :

« هنگاميکه مادرم فوت کرد من صنف 9 مکتب بودم.پدرم زن ديگر گرفت وبمن گفت که مکتب نروم ومجبوربودم تمام کارهاي خانه را انجام دهم روزي نبود که از دست پدرم لت و کوب نشوم.  زيرا خانمش ويرا بر عليه من تحريک مي کرد دراين هنگام مردي که 20سال از من بزرگتر بود ازمن خواستگاري کرد ومن رضايت نشان دادم. . . »

 

خانمي از ننگرهار :

«بعد ازفوت پدرم ما بار دوش مادرم بوديم و نميتوانستيم ويرا کمک کنيم. من مکتب را ترک کردم تاکار نمايم اما کار برايم پيدا نميشد . بنأ مجبور شدم با يک  مرد دوکاندار ، که دو زن ديگر هم داشت عروسي کنم تا بتوانم مادر، برادران و خواهرانم را کمک کنم . . . »

 

 

خانمي از ميدان :

 « من 14 سال داشتم و در صنف ششم درس مي خواندم که پدرم فوت کرد. ما همراي خانواده پدر کلانم زندگي مي کرديم. کاکايم سن اش کلان بود. کسي برايش زن نميداد بنابرين مرا  بدل زن خود به خسربره خود عروسي کرد . . . »

  عدم آگاهي از تاهل مرد نيز يکي از عوامل ديگر در کسب رضايت دختران براي چنين ازدواج ها به شمار ميرود، با اينکه در قانون مدني افغانستان موضوع آگاهي داشتن خانم اول و دوم از وضعيت و رضايت خانم اول شرط گذاشته شده است «چنانچه ماده 89 قانون مدني دراين باره چنين صراحت دارد:

 «شخصيکه در ازوداج با بيش ازيک زن مطابق حکم مندرج  مادة «86» اين قانون متاهل بودن خود را کتمان کند و رضايت و موافقه صريح زني را که جديداً به نکاح گرفته است در مورد بدست نياورده باشد ، درينصورت زوجه جديد مي تواند در صورت عدم رضايت به دوام معاشرت با زوج ،مطابق به احکام مندرج مادة «183» براساس تفريق به سبب ضرر ازمحکمه مطالبه طلاق کند.» اما در بسياري حالات چنين چيزي واقع نشده و دختري که به حيث خانم دوم قرار ميگيرد از ازدواج قبلي مرد آگاهي ندارد. چنانچه تحقيقات ما نيز اين ادعا را به اثبات رسانيده است. زيرا فيصدي قابل ملاحظه اي  ازمردان «34%» بدون اطلاع دادن به خانم دومي خويش ازموجوديت خانم اولي اش؛ اقدام به ازدواج مجدد کرده اند .

برعلاوه مشکلات اقتصادي  ، خانواده ها نيز از عوامل بسيار اساسي در جلب رضايت دختران به ازدواج با مرد متاهل به حساب ميروند. اين عامل بعضأ خانواده هاي بي بضاعت را مجبور مي سازد تا دختران جوان خويش را به مردان متمول و متاهل نکاح نمايند. برعلاوه عامل اقتصادي در قسمت جلب رضايت دختران جوان مؤثر واقع مي شود و آنها فکر مي کنند که باقرباني کردن زندگي شان ميتوانند زندگي خواهران و برادانشان را از فقر و گرسنگي نجات دهند. و يا اينکه حد اقل وزن مصارف خود را از دوش خانواده کم کنند .

در اينجا نيز نظر يکعده از خانمها را مرور مي کنيم :

 

خانمي از پروان :

« پدرم پول نداشت که مصرف زندگي ما را بدهد. صرف ما مي توانستيم يک وقت نان بخوريم و باقي گرسنه باشيم. از اين سبب با مرد پولدار متاهل که تعهدکرده بود همراي پدرم کمک کند، عروسي کردم.»

 

خانمي از غزني :

« پدرم پير شده بود و توان کار را نداشت و برادرنم خورد سن بودند من تنها دختر جوان فاميل  بودم مجبور شدم که با مرد متاهل عروسي کنم زيرا مي خواستم فاميل ام را کمک کنم.»

به همين ترتيب با توجه به اينکه در جامعه سنتي ما مردان در نقش نان آوران خانه بوده و از جانب ديگر زنان از نظر اقتصادي در موقعيتي قرار ندارند که بتوانند مستقلانه عمل کنند؛ بنآ بيوه گي آنانرا از نظر اقتصادي بيشتر ضربه پذير ميسازد و براي تامين معيشت خود و اطفال خود به ازدواج با مردان متاهل که در بسياري اوقات از زمره وابستگان شوهر ميباشد، ناگذير ميشوند .

خاطراتي تعدادي از خانم ها را درين مورد مرور ميکنيم :

 

 خانمي از هرات :

« بعد از مرگ شوهرم سه فرزند داشتم که تمامي شان خوردسن بودند ويکي شان به مکتب مي رفت نمي توانستم وي را به مکتب بفرستم  ، زيرا پول نداشتم ودر عين حال نمي خواستم که بي تعليم بمانند و حيران آينده شان بودم و کسي در فاميل نبود که مرا کمک کند. بنأ مجبور شدم با مرد متاهل عروسي کنم. زيرا وي وعده کرده بودکه مخارج زندگي مرا با اطفالم بدهد»

 

خانمي از کابل :

 « بعد از شهادت شوهرم، از فاميل شوهرم کسي نبود که مرا کمک کند و دخترم خورد سن بود.  هم چنان ما درخانه کرايي زندگي ميکرديم ونمي توانستم تنها زندگي کنم .علاوه برآن بي سواد بودم امکانات کارنداشتم بنابراين  مجبور شدم که با مرد زن دار عروسي کنم. »

طلاق، نيز از يکي عوامليست که در قسمت جلب رضايت خانمها موثر بوده و به آن اساس خانمها ناگذير مي شوند با مرد زن دار عروسي کنند. به بيان ديگر يکعده از خانمهاي که شوهران شان آنها را طلاق مي دهد به منظور رهايي از بلا تکليفي مجبور مي شوند با مردان متاهل عروسي کنند . چنانچه در گراف شماره «18» ترسيم يافته است در اينجا نيز نظرات يکعده از خانمها را به منظور اثبات مدعا مرور مي کنيم :

 

خانمي از کابل :

« بعد از اينکه از شوهرم طلاق گرفتم، مشکلاتي فراراهم خلق شد ، زيرا نمي توانستم مخارج فرزندانم را تامين کنم . بناً ناگزير شدم با مرد زن دار عروسي کنم . »

 

خانمي از هرات :

« بعد از اينکه شوهرم مرا طلاق داد ، ناگزير شدم با مرد زن دار عروسي کنم ،  زيرا مردم محل و قوم مرا طعنه مي دادند .»

 

  بحث چارم : تجارب کسانيکه بيشتر از يک بار ازدواج کرده اند :

به صورت عموم مرداني که به ازدواج براي مرتبه  دوم و بيشتر از آن مبادرت ورزيده اند از اين عمل خود نادم ميباشند؛ زيرا مشکلات فراواني را برايشان به وجود آورده است، بر علاوه قسمي که قبلا نيز تذکر به عمل آمد در تعدادي از اين ازدواج ها رضايت مرد نيز دخيل نبوده است و صرفآ اين عمل بر مبناي عنعنات و رواج ها صورت گرفته است . دراين مورد ميخواهيم نظريات تعدادي از مرداني را که بيشتر از يکبار ازدواج کرده اند به بررسي بگيريم :

 

مردي ازبدخشان دراين باره چنين گفت :

«من دختري را دوست داشتم وباوي نامزد شده بودم اما برادرم فوت کرد ومجبور شدم با بيوه اش بنا به گفته پدرم وريش سفيدان محل ازدواج کنم بايد بگويم که خانم برادرم شايد درحدود 15 سال ازمن کلان باشد اما من چاره اي جز ازدواج نداشتم .»

 

مردي از ميدان خاطره خود را باما چنين شريک ساخت :

«درطفوليت با دختر کاکايم نامزدشده بودم .اما زماني که جوان شدم به اين وصلت علاقه نداشتم اما پدرم وکاکايم بزور مرا مجبور به ازدواج کردند.وپس ازازدواج باوي تصميم گرفتم که با دختري  که دوست دارم ازدواج کنم»  

  بحث پنجم : رديف بندي افرادي که براي بار دوم ازدواج کرده اند:

دراين قسمت کوشش گرديده است تا خصوصيات افرادي که بيشتر از يکبار ازدواج کرده اند بررسي شود و يا به عباره ديگر کوشش شده تا ديده شود که کدام مشخصات و خصوصيات يک مرد را مساعد به ازدواج بيشتر از يکبار ميسازد.اين مشخصات دربرگيرنده تحصيلات، اقتصاد،محل بودوباش وموقف اجتماعي مي باشد .

الف- از نظرتحصيلات :

تحصيلات يکي ازشاخص هاي مهم وارزنده درزندگي بشر مي باشد ، اين عامل تمام شئون زندگي انسانهارا تحت شعاع قرار داده واساس وتهداب تمدن جهان رانيز تشکيل مي دهد ونقش مهمي  را درجامعه بازي مي کند.زيرا درپرتو علم ودانش است که ؛ افراد ازحقوق ووجايب خود وديگران با خبر بوده واشخاص با سواد وبا تحصيل، کمتر به ديگران صدمه مي رسانند.

نقش تحصيلات درزندگي خصوصي انسانها نيز بارزميباشد چنانچه گراف شماره «19» نشاندهنده نقش تحصيلات درارتباط به تعدد زوجات مي باشد.

Text Box: نقش تحصيلات در تعدد زوجات

 

 

 


 

گراف به خوبي نشان مي دهد آنعده مرداني که داراي تحصيلات عالي هستند چون لسانس وماستر کمترتمايل به گرفتن بيش ازيک زن دارند درحاليکه آنعده از مردانيکه داراي تحصيلات ابتدايي ويابيسواد هستند بيشتر ازتحصيل کرده ها مبادرت به گرفتن بيش ازيک زن کرده اند.

 

ب:  از نظراقتصاد :

اقتصاد قوي ،که اثرات مثبت دراکثرساحات زندگي انسانها ازخود بجا گذاشته است واما با تاسف دراينجا به خصوص درازدواج بابيش ازيک زن اثرمنفي رابالاي خانواده وارد ميکند .به بيان ديگر آنعده ازمرداني که اقتصاد قوي دارند زيادترتمايل به ازدواج با بيش ازيک زن دارند.

گراف شماره «20» نشان مي دهد که بيشترين آمار را درگرفتن بيش ازيک زن آناني دارند که ازاقتصاد قوي برخوردارند؛ درحاليکه اشخاص که داراي اقتصاد متوسط وضعيف هستند کمتر مبادرت به اين عمل کرده اند.

 

ج: از نظرمحل بود وباش :

محل بود وباش نيز اثرگذار به اين  پديده بوده است .زيرامناطق شهري وده نشين ازنگاه عنعنات ،فرهنگ وتسهيلات لازمه اجتماعي ازهمديگر فرق دارند واين وجه افتراق تاثيرات به خصوص خويش را برباشنده گان آن ازخود بجا گذاشته است وچنانچه گراف شماره «21» به اين موضوع اشاره ميکند

گراف نشان مي دهد که بيشترين امار درنکاح کردن بيش ازيک زن  را، مردان دهاتي دارند .

اما چنانچه ميبينيم در بسياري حالات امکان دارد محل بود و باش تاثير مستقيم روي گسترش اين پديده نداشته باشد چون 47% رقم بالايي است و اکثرآ ديده شده است که مردان ده نشين بعد از مهاجرت به شهر ها در آرزوي داشتن زن باسواد بيشتر به اين عمل مبادرت ميورزند.

 

د- از نظراقتدار ونفوذ :

قدرت ونفوذ نقش مهمي را در خانواده واجتماع ايفا مي کند وآنانکه ازقدرت واقتدار کافي درمحل برخوردارهستند مي توانند ازاين فرصت سواستفاده کنند.

بايد ياد آور شد که منشأ قدرت و اقتدار در محل را ميتوان در دو عامل زيرين يافت:

1.    عامل عدم حاکميت قانون: تا جائيکه مطالعه شده در اکثري از نقاط کشور ما قانون و مراجع تطبيق کننده آن ياوجود ندارد و يا هم تحت تاثير قومندانهاي محلي مي باشد و آنها از اين ضعف سؤ استفاده مي کنند.

2.    عامل اقتدار قومي: در جامعه ما اقوام متعددي وجود دارد و هر قوم از خود مشر و يا خان دارد و تمام تصاميم عمده توسط اين  اشخاص گرفته مي شود. بنأ آنها از اين اقتدار خود سؤ استفاده کرده و خانواده ها را مجبور مي کنند که دختران خويش را برايشان تزويج کنند. چنانچه ما نظرات بعضي از خانمها را در اين رابطه مي خوانيم:

خانمي از جوزجان:

«  پدرم درنزد يک تن ازقومندان ها کار مي کرد يک روز من ازمکتب رخصت شده بودم مي خواستم  پدرم را بيبينم که نفرقومندان مذکور مرا ديد و به قومندان گفت که مرا ازپدرم خواست گاري کند و پدرم را تهديدکرد که اگر دخترات راندهي نه تنها ترا ازوظيفه خارج مي کنم بلکه پسرنوجوانت را مي کشم بنابراين پدرم از ترس رضايت نشان داد و من زن چهارم وي شدم »

خانمي از قندهار:

« ملک قوم ما پسر کاکاي پدرم است.وي درقوم نفوذ زياد دارد وتمام اهالي ازوي مي ترسند اگرکسي فيصله اش را قبول نکند وي را به سختي مجازات مي کند.بنابه اين موقعيت اش از پدرم مرا خواستگاري کرد. باوجود که دو زن ديگر هم داشت پدرم مجبور شد مرا نيز برايش بدهد. »

 

بحث ششم : چرا زنان در برابر ازدواج دوم شوهرانشان خاموش اند؟

بر اساس نتايج تحقيقات اکثرآ خانم هااز ازدواج مجدد شوهران شان رضايت ندارند. به بيان ديگر، شوهران بدون کسب، رضايت خانم اولي تصميم به گرفتن؛ زن دوم، سوم و چهارم مي گيرند. که اين موضوع را درگراف شماره «22» تصوير مي کنيم.

 

گراف نشان ميدهد که فيصدي قابل ملاحظه  اي از خانمها يعني72% از ازدواج هاي بعدي شوهرانشان رضايت نداشته اند و بر علاوه «18%» آنهااز ازدواج دوم شوهرانشان اطلاع نداشتند. در اينجا دو نکته قابل تعمق است :

اول- با وجود که72% خانمها از ازدواج شوهرانشان راضي نبوده اند؛ براي احقاق حقوق خويش صرف يکعده کمي از آنها به مراجع عدلي و قضايي و به خصوص به محاکم فاميلي عارض شده اند که در گراف شماره «23» وضاحت مي بابد.

گراف واضح مي سازد که %98.88 خانمها به محاکم مراجع نکرده اند. در حاليکه صرف %1 آنها به محاکم عارض شده اندو خواهان عدل و انصاف شده اند.

دوم: «18% » خانم ها ادعا کرده اند که آنها حتي از ازدواج دوم شوهران شان اطلاع نداشته اند در حاليکه قانون مدني افغانستان در ماده87 به اين موضوع چنين اشاره کرده است:

«زنيکه شوهر وي برخلاف حکم ماده 86 اين قانون ازدواج کرده باشد مي تواند مطابق به احکام مندرج ماده 183 اين قانون به سبب ضرر از محکمه مطالبه طلاق نمايد.»

 به اساس اين ماده  اطلاع خانم اول از ازدواج دوم شوهر را شرط دانسته و رهنمود روشن در زمينه ارائه ميکند.

اما در هر دو حالت عده زيادي از خانم ها در برابر اين اقدام شوهر خاموش مانده اند که دلايل ذيل در زمينه عدم شکايت موجود ميباشد:

1. بيشترين از زنان در افغانستان از حقوق اساسي شان که در قوانين مسجل گرديده است بيخبر اند. زيرا هيچگونه زمينه براي بلند بردن آگاهي زنان در مناطق مختلف کشور از حقوق شان وجود نداشته است.

2. در صورتيکه عده يي از زنان از حقوق شان آگاه هم باشند؛ عدم دسترسي به مراجع عدلي و قضايي و موجوديت بيروکراسي و موانع متعدد ديگر در محاکم زن را در برابر اين عمل غير قانوني شوهر به سکوت وا داشته است.

3. به همين ترتيب در اثر فشار افکار حاکم بر جامعه مراجعه به محاکم براي اکثريت فاميل ها و به خصوص زنان عار و شرم پنداشته ميشود و به همين دليل نيز زنان از مراجعه به محاکم جهت احقاق حقوق شان صرف نظر ميکنند.

4. ترس از شوهر و فاميل اش در نتيجه موقف درجه دوم زن در فاميل شوهر، ترس از لت و کوب و خشونت نيز يکي از عوامل اساسي در زمينه ميباشد.

5. از آنجاييکه قانون مدني افغانستان راه حل براي خانمي که شوهرش بدون رضايت و اطلاع او به گرفتن خانم دوم مبادرت ورزيده است؛ مطالبه تفريق ذکر کرده اند و در اثر تفريق به دليل اينکه 1» بر اساس احکام مربوط به حضانت طفل، از طفل خود دور ميشود 2» به علت نداشتن استقلال و توانمندي اقتصادي منبع تامين مصارف خود را از دست ميدهد 3» بر اثر رواج هاي ناپسند در جامعه موقف خود را در بين فاميل حتي فاميل پدر و اجتماع ازدست ميدهد؛ خانم بيشتر از شوهر متضرر مي گردد؛ بنآ از رفتن به محکمه صرف نظر کرده و در برابر عمل شوهر خاموشي اختيار مي کنند.

6- بر علاوه نداشتن اطمينان به مراجع عدلي و قضايي نبود محاکم خانوادگي و هم قضات زن نيز به حيث يک عامل در سکوت زنان ميتواند بررسي شود.

عمده ترين دلايل براي سکوت زنان در برابر ازدواج دوم شوهران را در گراف شماره «24» مطالعه ميکنيم:

 

 

 

 

 

 

بعد از مطالعه گراف واضح مي شود که تشويش از آينده فرزندان بيشترين آمار را داشته؛ در حاليکه تشويش از آينده خود و ترس از طلاق در قدم دوم و سوم قرار دارد و ترس ازخشونت درسطح پاييني قرار دارد.حال در رابطه به هريک از اين عوامل فقط بعضي نقل قول ها را از اين دسته خانم ها بيان ميداريم:

 

1 . ترس از طلاق :

« خانمي از غزني که «27»سال دارد و داراي «4» فرزند است. شوهرش بعد از داشتن زندگي مشترک براي «6» سال تصميم گرفت زن دوم بگيرد. اين خانم ميگويد: زن گرفتن شوهرم را تحمل دارم اما طلاق را ني»

همچنان خانمي از هرات در اينباره گفت:

« من مدت «7سال» را با شوهرم يکجا به سر بردم اما بعد از گذشت اين مدت شوهرم به علت «رقابت هاي قومي با پسران کاکاهايش »تصميم گرفت زن دوم بگيرد و خوب به ياد دارم که وقتي اعتراض کردم برايم گفته بود که اگر شکايت کني تورا طلاق ميدهم...»

2. تشويش از آينده فرزندان:

چنانچه خانمي از کابل چنين گفت:

« وقتيکه شوهرم مي خواست زن دوم بگيرد من اعتراض کردم اما او گفت اگر جايي شکايت کني تو را با فرزندانت بدون سرنوشت رها مي کنم .»

همچنان خانمي از بدخشان نظريات خود را با ما چنين شريک کرد:

« من نتوانستم در مقابل گرفتن زن دوم شوهرم ايستادگي کنم. زيرا او تهديد کرده بود که شما را تنها مي گذارم و با خانم دوم خود مي روم.»

 

3. تشويش از آينده خود:

خانمي از ميدان:

 « مدت شش ماه از عروسي ام مي گذرد اما شوهرم مجبور است با خانم بيوه برادر خود عروسي کند. و برايم گفته که اگر اعتراض کنم مرا به خانه پدرم مي فرستد.»

خانمي از ننگرهار:

« مدت 8 ماه از عروسي ام مي گذرد اميدوار نشده ام شوهرم بدون اينکه منتظر بماند که خداوند مهرباني کند. تصميم بگرفتن زن دوم نموده است. و مرا تهديد کرده که اگر جاي شکايت کنم مرا به خانه پدرم مي فرستد.»

 

4. ترس از خشونت:

خانمي از هرات:

« شوهرم تصميم به گرفتن زن دوم گرفته بود من اعتراض کردم. مرا چنان لت و کوب کرد که تا سه روز نان خورده نمي توانستم و همچنان گفت که اگر جايي اعتراض کنم؛ از اين شديد تر مرا لت و کوب خواهد کرد.»

خانمي از جوزجان:

« مدت «9سال» از عروسي ام ميگذرد و صاحب «5» طفل هستم؛ قبل از اينکه شوهرم زن دوم بگيرد مرا لت و کوب کرد تا من بترسم و در آينده شکايت نکنم.»

5. پنداشتن حق شوهر:

خانمي از ميدان :

« زمانيکه شوهرم مي خواست زن دوم بگيرد از من نپرسيد و من چيزي نگفتم زيرا مردان ميتوانند تا 4 زن را نکاح کنند.»

خانمي از ننگرهار:

« حق ندارم در کار مردان مداخله کنم و به آنها بگويم که چرا زن دوم ويا سوم مي گيرند.»

 

بحث هفتم : محاکم با ازدواج متعدد چگونه برخورد ميکنند؟

يکي ازسه قوه حاکم درجمهوري اسلامي ا فغانستان قوه قضايه مي باشد که امور قضا را به عهده دارد.قوه قضايه درهمه کشورهاي که اصل تفکيک قوا را پذيرفته اند «ازانجمله افغانستان »درشکل قوه مقتدر ظاهر شده است ، اسلام براي قضاوت ويژگيهاي معنوي قايل شده است وبدين سبب قانون اساسي ج.ا.ا نيزاقتدار ومعنويت رايکجا براي اين قوه منظورداشته است .درواقع تمام ارکان قوه مجريه وهمه مسولان اجرايي کشورهنگامي درمدارصحيح قانون قرار دارندکه دستگاه قضا وظايف خودرا دقيقا بشناسدوبه آن عمل کند وقانون اساسي بر اساس ماده «119»،قوه قضايه را مسول تحقق بخشيدن عدالت اجتماعي وپشتيباني حقوق فردي واجتماعي دانسته است وحضوراين قوه را در درون کشور به منظور پيشگيري ازانحرافات امري حياتي تلقي کرده است.

قانون اساسي بر اساس ماده «120»رسيدگي وحکم درمورد تظلمات ،تعديات وشکايات رادرانحصار اين قوه قرارداده که اجراي عملي آن مستلزم اتخاذ تدابير بسيار وداشتن تشکيلات وامکانات وسيع است.

قابل تذکراست که قضاياي ناشي ازتعدد زوجات زماني مي تواند به اين محاکم ارجاع گردد که متضرر به اين محاکم عارض شود و دراين صورت محاکم فوقالذکر مي توانند به شکل ذيل قضايا را دنبال کنند:

 

الف : درصورت شکايت زوجه سابق

دراين باره محکمه صرف متکي به ماده 87 قانون مدني که چنين مشعراست حکم مي کند.

«زنيکه شوهر وي برخلاف حکم ماده 86 اين قانون ازدواج نموده باشد مي تواند مطابق به احکام مندرج ماده 183 اين قانون به سبب ضرر از محکمه مطالبه طلاق نمايد» به اين اساس زماني زوجه سابق مي تواندبه محکمه عارض شود که ثابت کند که شوهرش برخلاف ماده 86 اين قانون زن ديگري رانکاح کرده است وبه اين ملحوظ صرف مي تواند مطالبه تفريق کند.چنانچه ماده 86 در مورد چنين حکم ميکند:

 «ازدواج به بيش از يک زن بعد از تحقيق حالات آتي صورت گرفته مي تواند:

1.                                    در حاليکه خوف عدم عدالت بين زوجات موجود نباشد.

2.                                    در حاليکه شخص کفايت مالي براي تامين نفقه زوجات از قبيل غذا، لباس، مسکن، تداوي مناسب را دارا باشد.

3.                                    در حاليکه مصلحت مشروع مانند عقيم بودن زوجه و يا مصاب بودن وي به امراض صعب العلاج، موجود باشد»

 به بيان ديگر بهترين کاريکه محکمه مي تواند براي اين خانم انجام دهد گرفتن طلاقش از نزد شوهر مي باشد.

اين ماده داراي يک سلسله نواقصي است که در ذيل برشمرده مي شود:

1.      براي يک خانم مشکل است که ثبوت کند که شوهرش برخلاف ماده 86 تصميم به گرفتن زن دوم نموده است. زيرا خانم به مشکل مي تواند ثبوت کند که شوهرش نمي تواند عدالت را تامين کند ويا درتامين نفقه قصور دارد.

2.            اين ماده براي مرتکب عمل خلاف قانون «شوهر» مويده پيش بيني نکرده است.

3.      يگانه مويد ه پيش بيني شده دراين قانون را ، دادن حق طلاق به شاکي مي باشد که آنهم ضرري را متوجه شوهر نمي کند بلکه زن «متضرر» باتطبيق اين حکم بازهم متضرر مي شود.

 

ب: شکايت زوجه لاحق

دراين باره محکمه صرف متکي به ماده89 قانون مدني حکم مي کندکه چنين مشعر است :

«شخصيکه درازوداج با بيش ازيک زن مطابق حکم مندرج  ماده«86»اين قانون متاهل بودن خودرا کتمان نمايد ورضايت وموافقه صريح زني راکه جديداً به نکاح گرفته است درمورد بدست نياورده باشد ، درينصورت زوجه جديد مي تواند درصورت عدم رضايت به دوام معاشرت با زوج ،مطابق به احکام مندرج ماده «183» براساس تفريق به سبب ضرر ازمحکمه مطالبه طلاق نمايد.»

و ماده 183 در مورد چنين حکم ميکند:

«هرگاه زوجه ازمعاشرت با زوج ضرري را ادعا کند که دوام معاشرت را درچنين حالت بين زوجين امثال زوجين غيرممکن گرداند، مي تواند ازمحکمه مطالبه تفريق نمايد.»

به اين اساس نيز خانم مکلف است که درقدم اول ثابت کند که ازداشتن زن سابق شوهرش اطلاع نداشته است و وثانياً درصورت عدم رضايت به نزد محکمه رفته و خواهان تفريق به اساس ضرر مطابق به احکام ماده «183» قانون مدني شود.

اين ماده نيز معايب ذيل را دربردارد:

1.   ثابت کردن بي اطلاعي ازداشتن زن اول شوهر

2.   اين ماده نيز براي مرتکب عمل خلاف قانون« شوهر»مويده ندارد.

3.  بهترين عمليکه محکمه دربرابر متضرريعني زوجه موخر مي تواند انجام دهد همانا گرفتن طلاقش ازنزد شوهر مي باشد که بعد از تطبيق اين عمل نيز خود خانم متضرر مي شود نه شوهرش.

 

آيا ميتوان تعدد زوجات را محدود و موکول به اجازه محکمه کرد؟

چنانچه گفتيم اصل مشروعيت تعدد زوجات تا چهار زن از قواعد مسلم اسلام است و البته به تجويز اين اصل موضوع عدم ممنوعيت آن فوايد و منافع اجتماعي نيز مترتب است که در اين باره بحث صورت گرفت.

ولي آنچه از آيه سوم سوره نسا فهميده مي شود، اين است که اصل در نکاح تک همسري است و استثنأ اجازه داده شده که مرد بتواند تا چهار زن بگيرد و گرفتن بيش از يک زن، مشروط به اين است که مرد بتواند بين آنها اجراي عدالت کند. يعني يکسان ، حقوق واجبه آنها را ادا کند. بتواند نفقه همه را بدهد و از لحاظ اقامت نزد آنها يکسان رفتار کند. يعني به اصطلاح، قسم را رعايت کند آيه مذبور مي فرمايد:

 ترجمه: پس نکاح کنيد کسي را که خوش آيد به شما از زنان دو دو و سه سه و چار چار پس اگر ترسيديد ، که عدل کرده نمي توانيد پس نکاح کنيد يک زن رايعني کنيزي را که مال تان است اين نزديکتر است با آنکه جور نکنيد.« سوره نسأء آيه 3 ،تفسير کابلي »

بايد اظهار داشت که قرآن کريم، به همان بيان که ازدواج با چهار زن را مباح نموده ، در صورت ترس عدم اجراي عدالت، آن را به يکي محدود کرده است، و منظور از خوف عدم اجراي عدالت، اين است که مرد، گمان بر عدم اجراي عدالت داشته باشد يا شک کند که مي تواند عدالت را اجرا کند يا خير؟ بنا بر اين کسي ميتواند با داشتن همسر، اقدام به ازداواج مجدد کند که اطمينان يا ظن غالب داشته باشد که توانايي اجراي عدالت بين همسران خود را دارد.

بعيد نيست که بتوان از اين آيه استنباط کرد که اگر کسي خوف عدم اجراي عدالت را داشته باشد و اقدام به ازدواج مجدد کند، ازدواج دوم او باطل است.زيرا در واقع جايز شمردن تعدد زوجات در اين آيه منوط بر عدم خوف اجراي عدالت شده و با خوف عدم اجراي عدالت دستور داده شده که به يکي اکتفا نمايد.

صاحب تفسير المنار مي گويد:

 « از تامل در دو آيه سوره نسأ معلوم مي شود که اباحه تعدد زوجات در اسلام سخت محدود است وانگار ضرورتي است که اگر کسي به آن نياز داشته باشد ، به شرط اطمينان به اجراي عدالت ، جنبه بيروني آن يعني همان اجراي عدالت وايمن بودن از ستم کردن به زن ، برايش جايز است.» [14]

داکتر يوسف القرضا وي نيز در اين خصوص مي گويد:

« شرطي که در اسلام براي تعدد زوجات وجود دارد اين است که مرد مسلمان اطمينان به اجراي عدالت بين همسرانش داشته باشد و کسي که چنين اطميناني ندارد، گرفتن بيش از يک زن بر او حرام است.» [15]

بايد اظهار داشت که منظور از اجراي عدالت، جنبه بيرون آن يعني همان اجراي عدالت در نفقه قسم و حقوق واجبه است و گرنه تسا وي درتمايل قلبي و محبت باطن، امري است که امکان پذير نيست و خواسته نشده است.

 

 

 

 

 
 

چنانچه خداوند «ج» در آيات ديگري از سوره نسا به موضوع فوق چنين اشاره فرموده اند:

چنانچه خداوند «ج» در آيات ديگری از سوره نسأ چنين اشاره فرموده اند که ترجمه اش اين است. «و هرگز نميتوانيد که عدالت کنيد ميان زنان و اگر چه درآن حرص کنيد «پس» ميل مکنيد به تمام ميل پس ميگذاريد آن زن را مانند معلقه.» [16]

اين آيه واقعأ به طور واضحتر و مشخصتر روي موضوع تمايلات و علاقه دروني اشاره کرده ، اما باز هم تذکر داده است که نبايد آنها را بلا تکليف بگذاريد. يعني بايد نفقه و تمام ضروريات شانرا برآورده سازيد.

در باره اينکه چه کسي بايد عدالت را اجرا نمايد و آيا تعدد زوجات منوط به حکم محکمه است يا خير بايد گفت که از آيه «. . .  فان خفتم الا تعدلوافواحده . . . » ميتوان دو نوع استنباط کرد:

1)    اگر اين امر را موضوع شخصي بدانيم. جاي براي دخالت حکومت و محکمه باقي نمي ماند. و اين امرشخصي است، مرد اگر خود اطمينان داشت که قادر به اجراي عدالت است، ميتواند همسر جديد اختيار کند و اگر چنين اطميناني نداشت، شرعأ حق ندارددر پي ازدواج مجدد برآيد. و به اين اساس وجدان مرد جاي مجري عدالت را مي گيرد. و تصميم بر اجرا يا اهمال اين عمل مي گيرد. و صرف زماني جاي براي مداخله دولت  ايجاد مي شود که خانم اولي وي به دولت شکايت کند.

2)    وقتي مشروعيت تعدد زوجات موکول به اجراي عدالت شده و عدم اجراي عدالت در خانواده باز تاب اجتماعي پيدا مي کند که حکومت نمي تواند نسبت به آن بي تفاوت باشد، به خصوص وقتي آثار و علايم تخلف مردان از رعايت احکام شرعي و قانون مدني کشور ما مشهود و نمايان باشد، حکومت مي تواند مقرر کند که بايد اطمينان از امکان اجراي عدالت در حد معمول به وسيله محکمه  احراز شود تا مرد مجازبه انتخاب همسر جديد باشد. هر کس از اين امر تخلف کند يعني بدون مراجعه به محکمه و اخذ اجازه از آن مراجع مبادرت به ازدواج مجدد کند. و از احکام شرعي و قانون مدني سر پيچي کند بايد مجازات شود.

در مصاحبه با يک تن از قضات در رابطه به نقش محاکم در رابطه به قضاياي تعدد زوجات چنين ميخوانيم:

 «....محاکم دررابطه به ازدواج مجدد مطابق حکم مواد 86،87،88،و89قانون مدني اجراات مي نمايند.وهرگاه شوهر بخواهد بدون عذر شرعي وقانوني براي باردوم ،سوم وچهارم ازدواج نمايد ؛ زوجه مي تواند به محکمه اقامه دعوي نموده ومحکمه درحدود ماده 183قانون مدني به سبب ضرر عايده حکم به تفريق مي کند»[17]

بنابراين ازفحواي مصاحبه  معلوم مي شودکه محاکم درتقليل اين عمل نقش ندارد زيرا شخصي که به احکام شرعي وقعي نگذارده وقانون رانيز زيرپاگذاردمجازات نمي شود ويگانه جزاي که محکمه به وي مي دهد عبارت ازتفريق خانم اولي اش مي باشد که اين امر نيز به شوهر کمک مي کند نه به خانم .

 

شرح قصه ها

به منظور اينکه به صورت عيني بتوانيم اثرات تعدد زوجات را روي زندگي خانواده ها بررسي کنيم؛ اين قسمت گزارش را اختصاص داديم به شرح قصه ها و تجارب کساني که به شکلي از اشکال زندگي شان با تعدد زوجات ارتباط دارد:

 

- تجربه يک زن به حيث همسر دوم:

« زمانيکه پدرم و مادرم زنده بود. فکر مي کردم در بهشتم. اما بعد از فوت پدرم، کاکاي جوانم مادرم را به خود نکاح مي کرد و زندگي من کمي خراب شد. اما بعد از اينکه کاکايم خواست خانمي ديگري به دل خود بگيرد. چون پول نداشت مرا به پدر آن دختر داد و ازدواج بدلي کرد. باور کنيد که از وقتي من با مرد متاهل ازدواج نموده ام زياد تغير کرده ام و بيمار شده ام. نميدانم چي کنم…»

- تجربه يک زن به حيث همسر اول:

« در اوايل زندگي خوش بودم شوهرم مرا و اولادهايم را دوست داشت. اما بعد از اينکه پسر کاکايش که با وي رقابت داشت. تصميم به گرفتن زن دوم نمودو شوهرم نيز همين کار را کرد. از آن به بعد زندگي ما خراب شد. بين ما جاروجنجال وکشمکش هاي فاميلي زياد شد. شوهرم حالا هفته يک بار و يا حد اکثر دوبار به خانه ما مي آيد به فرزندانم توجه نمي کند. زمانيکه به چيزي ضرورت پيدا کنيم، مجبوريم باربار به وي تماس بگيريم تا به هزار طعنه و زحمت براي ما بخرد.»

 

 

 

 

- تجربه يک مرد با بيشتر از يک همسر:

« من تا نو عروسي کرده بودم زندگي خوشي داشتم و هيچ مشکلي نداشتم که متأسفانه برادرم فوت نمود ومن مجبور شدم که خانمش را که از من  کرده 10 سال بزرگتر است نکاح نمايم. حالا زندگي ام بسيار خراب است. من نمي خواهم همراه خانم برادرم که فعلأ زن من هم شده است زندگي کنم. زيرا به وي قبلأ احترام زياد داشتم و منحيث مادر به وي مي نگريستم. خانم اولم را که بسيار دوست داشتم هم با من سرسازش ندارد و مي گويد چرا عروسي کردي ….»

- خاطرات فرزندان خانواده هاي با ازدواج متعدد:

« من پدرم را دوست داشتم مي خواستم ويرا ببينم ومي خواستم مرا دوست داشته باشد اما وي زن ديگر گرفت و مرا و مادرم را فراموش کرد من منتظر ميمانم که چه وقت پدرم مي آيد و مرا به آغو ش مي گيرد اما وي زود زود نمي آيد. براي من اسباب بازي نمي خرد اما براي فرزندان ديگر خود مي خرد. حالا مثل سابق دوست اش ندارم.»

 

بحث نهم : بررسي تعدد زوجات از نگاه قوانين و اجراات محاکم

1-4. تعدد زوجات درقانون مدني افغانستان و برخي از کشور هاي اسلامي:

کشورهاي اسلامي در باره تعدد زوجات يا بيش از يک زن داشتن موضع گيري هاي مختلف داشته اند که اينک در بخش نخست موقف قانون مدني افغانستان را به بررسي گرفته و در قدم بعدي روي قوانين برخي از کشور هاي اسلامي مکث خواهيم کرد.

 

الف: تعدد زوجات در قانون مدني 1355 افغانستان:

قانون مدني نافذ، 1355 کشور ما در ماده 86 خود در اين رابطه تماس گرفته و چنين مشعراست:

« ازدواج به بيش از يک زن بعد از تحقيق حالات آتي صورت گرفته مي تواند»

1.      در حاليکه خوف عدم عدالت بين زوجات موجود نباشد.

2.      در حاليکه شخص کفايت مالي براي تامين نفقه زوجات از قبيل غذا، لباس، مسکن، تداوي مناسب را دارا باشد.

3.      در حاليکه مصلحت مشروع مانند عقيم بودن زوجه و يا مصاب بودن وي به امراض صعب العلاج، موجود باشد»[18]

بر اساس اين ماده مردان ميتوانند با بيش از يک زن ازدواج کنند اما در تمام حالات از اين حق نميتوانند مستفيد شوند زيرا اين ماده استيفا ازاين حق را محدود ساخته است و سه شاخص عمده برايش داده است. تا هر کس به هر عنوان نتواند با بيش از يک زن ازداوج نمايد. . اما براي فهم بيشتر موضوع و اينکه آيا يکي از مولفه هاي فوق به حيث شرط پنداشته مي شود. و يا ائتلاف سه شرط جمعأ بايد موجود باشد تا بدان وسيله به مردان حق ازدواج با بيش از يک زن را بدهد. مصاحبه اي با محترم « حسين خاوري» انجام داديم: آقاي خاوري در اينباره چنين ابراز نظر کرد.